پایان نامه ارشد رایگان درمورد امنیت ملی، نفت و گاز، رشد اقتصادی، مصرف کنندگان

دانلود پایان نامه ارشد

صادرات نفت در دهة 1350 بود. همين امر دامنة تأثير گذاری نفتِ ايران در معادلات بازار جهانی نفت را حتی در شرايط التهاب ناشی از وقوع جنگ در منطقه حساس خليج فارس ، به شدت کاهش داد. البته کاهش دامنة تأثير گذاری نفت ايران بر شرايط بازار به يک عامل بسيار مهم ديگر نيز مرتبط بود که در بند بعد به آن اشاره خواهد شد.
شرایط بازار از نظر تأثیرپذیری از سیاست های ایران
به طور کلی هر گونه امکان تأثير گذاری جدی بر وضعيت بازار نفت به امکان تغیير موازنة ميان عرضه و تقاضا به عنوان عوامل بنيادی اين بازار وابسته است. بنابراين در شرايطی که بازار نفت با مازاد عرضه روبرو باشد ممکن است حتی اختلال های جدی در عرضه ، تأثير چندانی بر بازار به همراه نداشته باشد. واقعيت اين است بازار نفت در دهه های 1980 و1990 ، به طور کلی با مازاد عرضه روبرو بود. بنابراين بروز جنگ ميان دو کشور عمدة صادر کنندة نفت يعنی ايران و عراق که به طور جدی بر صادرات نفت هر دو کشور تأثير منفی گذاشت ، به بروز شوک در بازار نفت منجر نشد. در واقع پيش از بروز جنگ اوپک تلاش داشت برای جلوگيری از کاهش قيمت ها به واسطة مازاد عرضه ، توليد را کاهش دهد که جنگ در عمل به اين امر کمک کرد.(ترزیان،1367: 224)
   در عين حال زمانی که بازار نفت با کمبود عرضه روبرو باشد، اختلال های هر چند کوچک در عرضه نفت می تواند تأثير قابل توجهی بر بازار بر جا بگذارد. اکنون روشن شده است که در سال 2006 توليد نفت متعارف جهان به نقطة اوج خود رسيده و ديگر پوشش تقاضای اضافی از محل توليد اين نوع نفت امکان پذير نيست. حال اگر به تحولات بازار نفت در سال های  2005 تا 2008 مراجعه شود، مشخص می گردد که رخدادهای کوچک با دامنة تأثيرگذاری اندک بر عرضه همچون بروز توفان در خليج مکزيک، شورش در نيجريه، وقوع حوادث تروريستی در خاورميانه يا صدور قطعنامه عليه ايران، تا چه اندازه بهای نفت را به شکلی نسبتاً با دوام افزايش داده اند در حاليکه شماری از اين رخدادها فرضاً صدور قطعنامه عليه ايران ، هيچ گونه تأثير عملی بر عرضه نفت ايران در پی نداشته اند و تنها صرف «احتمال» تشديد تنش ميان ايران و آمريکا، بهای نفت را چند دلار در هر بشکه افزايش داده است.
   بنابراين می توان گفت در شرايط کمبود عرضه، بازار دچار التهاب می شود و در این شرايط عمدتاً اين  جوّ روانی حاکم بر بازار و نه حتی عوامل واقعی است که سبب افزايش بهای نفت در بازار می گردد. از اين رو می توان نتيجه گرفت صرف نظر از حجم کمّی نفت صادراتی کشور ، جوّ روانی بازار نيز در ميزان بازيگری ايران نقش بسيار مهمی دارد. به نظر می رسد در شرايطی که توليد ذخایر غیر متعارف چندان روشن نیست وشرایط التهاب وکمبود نسبی نفت در بازار ادامه پیدا کند.بهای به طور نسبی بالای نفت در میانه بحران مالی واقتصادی شدید در جهان از همین امر حکایت دارد.
در واقع بازار نفت از دوره وفور عرضه در دهه های 1980 و1990 فاصله گرفته است. بنابراین احتمالاً شرایط التهاب و نگرانی بازار درباره عرضه تا چند سال آینده ادامه خواهد یافت. از اين رو می توان نتيجه گرفت توان بازيگری ايران در اين شرايط در بازار به ميزان درخور توجهی افزايش پيدا کرده است.
موقعیت ایران از لحاظ مسیرهای انتقال انرژی و نقش حیاتی این کشور در امنیت جهانی انرژی:
ایران با موقعیت جغرافیایی و ژئوپلتیکی ویژه ای که برای منطقه محصور در خشکی آسیای مرکزی دارد، یک کشور ترانزیتی مطلوب است و می تواند تولیدات نفت و گاز قزاقستان و ترکمنستان را به بهترین شکل به دریای آزاد و حتی از طریق ترکیه به اروپا برساند. با وجود تلاش دولت آمریکا برای نادیده گرفتن این ویژگی و سیاسی کردن راه انتقال نفت و گاز، هنوز ایران به عنوان امن ترین، اقتصادی ترین و کوتاه ترین مسیر برای انتقال منابع انرژی به آب های آزاد مطرح است. در جهانی که امنیت ملی کشورها با تأمین انرژی گره خوردهاست. حفظو پاسداری از این موقعیت ویژه برای ایران اهمیتی استراتژیک دارد. داشتن نقش اساسی در تأمین انرژی جهان، که ضامن درآمدهای کافی برای توسعه کشور باشد، امنیت ملی کشور را نیز تضمین خواهد کرد. بنابراین هدف استراتژیک بخش نفت و گاز کشور می تواند «کسب سهم بیشتر در تأمین تقاضای جهانی انرژی» طی دو دهه آینده باشد. این امر از یک سو، به معنای حداکثرسازی برخورداری از منافع بازار بین المللی انرژی و از سویی دیگر، بیانگر افزایش وابستگی کشورهای جهان به نفت (به شمول فرآورده های نفتی، گاز طبیعی و فرآورده های آن» و یافتن جایگاهی راهبردی برای ایران در انرژی جهان است. حداکثرسازی درآمدهای نفتی، مستلزم اتخاذ تدابیری هماهنگ در دو مقوله، یعنی افزایش حجم صادرات وثبات یا افزایش قیمت نفت می باشد. در این رابطه تعامل ایران با کشورهای منطقه و جهان و ایجاد شبکه های منطقه ای برای استفاده از مزیت های ایران در زمینه انرژی، خود زیربنای محکمی برای تأمین امنیت کشور و جلوگیری و یا محدودسازی تهدیدات کشورهای مخالف ایران است. در واقع می توان در این چاروب ادعا کرد که انرژی یکی از حلقه هایپیوند ایران است. در واقع می توان در این چارچوب ادعا کرد که انرژی یکی از حلقه های پیوند ایران است. در واقع می توان در این چارچوب ادعا کرد که انرژی یکی از حلقه های پیوند ایران با جهان خارج است و از این حیث دیپلماسی انرژی ایران و توسعه ملی کشور به صورت متقابل با یکدیگر تعامل و پیوندی عمیق می یابند در سال های اخیر، سیاس برقراری پیوند راهبردی بین تولیدکنندگان و مصرف کنندگان آسیایی، به عنوان حرکتی اقتصادی و نیز در جهت امنیت ملی کشور طراحی و پیگیری شد.برقراری ارتباط با شرکت های آسیایی، با اولویت و محوریت کشورهای چین ،هند، ژاپن به عنواند بزرگ ترین مجموعه مصرف کنندگان فعلی و آتی جهان و قطب مصرف آسیا، در اجرای همین سیاست بوده است.(مختاری هشی،نصرتی،1389، 115)
همچنین تلاش در جهت تحقق ایده اتصال چین به خط لوله گاز ایران ـ پاکستان ـ هند را می توان گام نخست و اساسی در جهت نیل به وابستگی متقابل آسیایی دانست. زیرا در صورت تحقق این ایده، غرب آسیا و ایران، نش مهمی در تأمین امنیت انرژی شرق و جنوب این قاره بر عهده خواهند گرفت و در نتیجه وابستگی متقابل دو سوی قاره را معنادار خواهند کرد. به علاوه، تحقق خط لوله گاز میان هند و پاکستان که از آن به عنوان «خط لوله صلح» نیز نام برده می شود، تأثیرات عمده ای در حل یکی از مهم ترین بحران های قاره آسیا (اختلافات کشمیر میان هند و پاکستان) خواهند داشت و گامی اساسی در جهت تحقق «صلح و توسعه» در بخش مهمی از این قاره خواهد بود.
بر این اساس یکی از راه هایی که ایران می تواند ضریب امنیت ملی خود را افزایش دهد، توجه به سیاست خارجی مبتنی بر امنیت انرژی است. دیپلماسی انرژی انجاممأموریت های دیپلماتیک در حمایت از تجارت کشور و بخش مالی در تشویق موقعیت اقتصادی و اهداف کلان توسعه در بخش انرژی و شامل تشویق سرمایه گذاری داخلی و حارجی در حوزه انرژی است (ملکی، 1386 ،218).
وضعیت بخش انرژی در چين
چين از قدرتهايي است كه به تازگي در بازار انرژي جهان به صورت وزنه اي تأثير گذار ظاهر شده ‌است اما ظاهراً قرار است که از این پس بماند و موقعیت خود را در این بازار به سرعت ارتقا بخشد.علت عمده اين امر، رشد بالاي اقتصاد چین و تبديل شدن آن، به دومین قدرت اقتصادي دنياست. رشد سريع اقتصادي چين اين كشور را در اوايل دهه 1990، به وارد كننده نفت تبديل كرد.
چین بزرگترین مصرف کننده زغال سنگ در جهان است و مصرف آن بیش از 30 درصد مصرف جهانی است. همچنین، زغال سنگ68 درصد تقاضای انرژی چین را در بر میگیرد. مصرف زغال سنگ چین در سال 2008 میلادی بیش از 1400 میلیون تن بوده است. البته وابستگی به زغال سنگ مشکل عمده و حادی نیست ولی نشان دهنده دو مشکل دیگر است.نخست مصرف زغال سنگ نشان دهنده بهره وری کم و بازدهی کم انرژی است. دوم کاربرد زغال سنگ در مقیاس وسیع به علت آلاینده بودن آن، باعث ایجاد آلودگی گسترده ای میشود.
رشد سريع اقتصادي چین، رشد شديد تقاضا براي مصرف نفت در چين را به دنبال داشته است. به طوري كه يكي از علل عمده افزايش بهاي نفت در سال هاي نخست هزاره جدید به رشد اقتصادي چين نسبت داده شده است.این  روندی است که درآینده همچنان ادامه خواهد داشت.چین در سال 2010، روزانه 4 میلیون بشکه نفت تولید کرد اما ناگزیر شد باقیمانده نیاز 5/9 میلیون بشکه ای خود را از خارج وارد کند. (BP Statistical review of World Energy ,2011)
با وجود رشد بسیار سریع مصرف نفت در چین در حال حاضر زغال سنگ ، مهمترين انرژي مصرفی در چين است و اين کشور از نظر مصرف زغال سنگ در رتبة نخست جهان قرار دارد .چین 31 درصد مصرف زغال سنگ کل جهان را در 2003 به خود اختصاص داد.
 بايد توجه داشت که چين به طور سنتی بخش مهمی از نيازهای خود به انرژي از سوخت زغال سنگ تأمين می کند. جدول زير سهم عظيم زغال سنگ در تأمين نيازهای چين را نشان می دهد.
2007

1980

نوع انرژي مصرفی
70

72

زغال سنگ
20

21

نفت
4

3

گاز طبيعی
7

4

انرژي برق آبی
Source: China Statictial Year book ,2008
آمار جدول حاکی از آن است که با وجود افزايش سريع مصرف نفت در چين ، سهم اين نوع انرژي در سبد مصرفی اين کشور در سال های مورد نظر حتی به ميزان يک درصد کاهش پيدا کرده است.
رشد اقتصادی شگفت آور چين ، دسترسی به منابع کافی انرژي را به يک اولويت اساسی اين کشور در عرصة بين المللی تبديل کرده است. در واقع با آغاز اصلاحات اقتصادی در اين کشور ، رشد و شکوفايي اقتصادی به بنيان مشروعيت چين نو و حزب کمونيست ، تبديل شده است. بنابراين ، هر نوع تهديدی نسبت به شکوفايي اقتصادی چين ، مشروعيت و در نتيجه موجوديت نظام سياسی اين کشور را در معرض خطر قرار می دهد. از اين رو رهبران چين ، وابستگی اين کشور به نفت وارداتی را به عنوان « آسيب پذيری راهبردی » چين مطرح کرده اند
نیاز به چین به نفت وارداتی از 20 میلیون تن در سال 1996 به 70 میلیون تن در سال 2002 و 100 میلیون تن در 2005 رسیده است. پیش بینی حاکی از آن است که این رقم در سال 2010 به 150 میلیون تن و در سال 2020 به 250 تا 300 میلیون تن برسد، به عبارت دیگر، وابستگی چین به نفت وارداتی از 30درصد در سال 2002 به 50 درصد در 2007،60درصد در 2010، 5/69 درصد در سال 2020 و 85درصد در سال 2030 خواهد رسید. سهم نفت در سبد مصرف انرژی چین از 9/21 درصد در سال 1980 به 9/25 درصد در سال 2015 افزایش می یابد. همچنین، سهم گاز طبیعی نیز از 4/3 درصد در سال 1980 به 6/7 درصد در سال 2015 افزایش خواهد یافت. میزان تولید نفت خام در چین در سال 2006 روزانه 90/3 میلیون بشکه در روز بوده است.
این تولید بر اساس پیش بینی اداره اطلاعات انرژی آمریکا با رشد منفی (9/0) در طول دوره 2030-2007 به 19/3 میلیون بشکه در روز کاهش پیدا می کند. بر اساس پیش بینی ها و اعلام گمرک چین، میانگین تقاضای نفت خام کشور چین در سال های 2008 و 2009 به ترتیب معادل 03/8 میلیون بشکه و 45/8 میلیون بشکه بوده و میزان رشد سالانه آن 88/5 درصد و 23/5 درصد محاسبه شده است. همچنین، میزان رشد اقتصادی این کشور در سال های 2008و 2009 به ترتیب 9/9 و 2/9 درصد بوده است.(مصلی نژاد، حق شناسی، 1391، 187)
وضعیت انرژی چین نشان می دهد که از یک سو تقاضای انرژی در این کشور به تبع رشد اقتصادی آن به شدت در حال افزایش و از دیگر سو به دلیل کمبود منابع داخلی، وابستگی این کشور به منابع بین المللی انرژی به همان درجه در حال افزایش است. شدت وابستگی به منابع خارجی هنگامی روشن تر می شود که چین با وجود رشد بالای اقتصادی در این سال ها و برخورداری از 20درصد ظرفیت عظیمی برای رشد GDP جهان را تولید می کند، بنابراین، هنوز ظرفیت عظیمی برای رشد GDP و به تبع آن رشد مصرف انرژی در این کشور وجود دارد و این میزان انرژی مازاد به طور عمده باید از منابع خارجی تامین شود.
در جریان این رقابت، منطقه خاورمیانه به دلیل برخورداری از 61 درصد منابع نفتی شناخته شده دارای

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد نفت و گاز، تولید نفت، نفت وگاز، صادرات گاز Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد مصرف انرژی، نفت و گاز، اصلاحات اقتصادی، شدت انرژی