پایان نامه ارشد رایگان درمورد امر به معروف، حقوق بین الملل، نماز جماعت

دانلود پایان نامه ارشد

حيات مادي در اسلام اختصاص داد،و ازجمله آن كه در اسلام ،زن و مرد به يكسان نگريسته مي شوند و كسي را بر كسي بر تري نيست،مگر به تقوا و پرهيزگاري .جعفر(ع)در سيمايي كه اسلام براي نجاشي و در باريان او ،ترسيم،كرد اين نكات مهم و برجسته ،فهرست شده اند :
1.توحيد؛
2.د عوت به علم و دانش اندوزي؛
3.اجتناب از خوردن مردار ؛
4.پرهيز از رفتار زشت؛
5.حرمت نهادن به همسايه؛
6.ضعيف پروري وظلم ستيزي؛
7.مهرباني با خويشان و صلح وصفا با دوستان؛
8.پرهيز از پرستش بت و اهتمام به يكتا پرستي؛
9.امانت داري؛
10.اجتناب از خشونت وخون ريزي؛
11.اجتناب از آميزش هاي نامشروع؛
12.پرهيز از شهادت دروغ؛
13.سر پرستي يتيمان وبي پرستان؛
14.پرهيز از نسبت ناروا به زنان؛
15.اقامه نماز و روزه داري؛
16.پرداخت ماليات؛
17.ستايش وسپاس پروردگار؛
18.مراعات حلال وحرام؛
19.احترام به همه اديان الهي واعتقاد به پاكدامني حضرت مريم؛
همين اصول مترقي و اجتماع پرور بود كه نجاشي را متقاعد ساخت كه آيين اسلام،آيين الهي- مردمي است ودر حضور فرستادگان قريش گفت:گفتار پيامبر اينان‹جعفرو همراهانشان›و آنچه كه عيسي آورده است،از يك منبع نور سر چشمه ميگيرند.برويد. من هرگز اينان را به شما ‹فرستادگان قريش›تسليم نخواهد كرد.
با اين همه نميتوان اين توجهات وتوصيه ها را همان سيستم روشمند در اداره امور زندگي،در قرآن دانست.بلكه آنان كه به وجود چنين نظامي در قرآن اعتقاد وايمان دارد،بايد به جد آن راپي گرفته وتبيين واستخراج آن رااز ميان توصيه هاي پي در پي قرآن به عهده گيرند .بي ترديد اگر تأسيس چنين نظامي با چنان خصوصياتي،از تعهدات دين ووحي باشد،وجود آن رادر قرآن نمي توان انكار كرد .اما اين كه آيا مسلمانان موفق به ارائه آن شده اند يا نه،بحث وجدل ديگري است .وبسا بتوان اين سستي وبي توفيقي مسلمانان را از دلايل روشن مهجوريت قرآن شمرد .قرآن كريم ،خود از مهجوريت،خود گلايه مي كند وبه درگاه الهي شكوه مي آرد:
و قالَ الرسولُ يا ربِّ اِنَّ قومي اتَّخَذّوا هذا القرآنَ مهجوراً
وپيامبر خدا گفت:”پروردگارا،قوم من اين قرآن را رها كردند “(سوره ي فرقان- آيه ي30)
به راستی رها كردن قرآن چه مفهومي جز اين دارد كه مسلمانان براي برآوردن نياز هاي اساسي خود،به هردري روي مي آورند جز قرآن كه باب الرحمه واساس همه نيكي هاست.
جاي دارد كه دراين جا سخن استاد شهيد ،مرحوم مرتضي مطهري را ياد آور شويم كه درد مندانه ميگفت:
هم نسل قديم وهم نسل جديد به قرآن جفا كرده اند و ميكنند؛اول نسل قديم جفا كرد كه ‹حالا›نسل جديد جفا ميكند .در رهبري نسل جوان ،پيش از هر چيز دو كار بايد انجام شود :يكي بايد درد اين نسل را شناخت و آنگاه در فكر درمان و چاره شد ؛بدون شناخت درد اين نسل هر گونه اقدامي بي مورد است .ديگر اين كه نسل كهن بايد اول خود را اصلاح كند،نسل كهن‹بايد›از بزرگترين كناه خود توبه كند و آن مهجور قرا دادن قرآن است .همه بايد به قرآن باز گرديم و قرآن را پيشاپيش خود قرار دهيم ،ودر زير سايه ي قرآن به سوي سعادت و كمال حركت كنيم (بابايي- 103:1378- 115).

قرآن كريم و نظام اجتماعي
انسان،موجودي است مدني ٌ بالطبع و قرآن كتابي است سرشار از توصيه ها و مقررات اجتماعي، لاجرم دين نيز بايد اجتماعي و زندگي ساز باشد . كساني هستند كه انسان را مدني ٌبالتطبُّع ، يعني موجودي كه از سر تكليف و اجبار مدني است ،پنداشته و تفسير كرده اند ،و كساني هم دين را تهي از بعد اجتماعي و خالي از نظام گروهي شمرده اند . اين كه اسلام آيا رژيم اجتماعي دارد يا نه ،غير از آن است كه اين دين مبين را اجتماعي بدانيم يا خير .يعني مي توان ، اسلام را ديني اجتماعي و قرآن را كتابي براي هدايت جامعه به سوي سعادت –دنيوي –و اخروي –شناخت ،و در عين حال منكر وجود نظام اجتماعي در آنها شد . وقتي در ميان آيات قرآني و روايات اسلامي به فقراتي بر مي خوريم كه به صراحت ،مردم را نيازمند هم و تكميل كننده ي يكديگر مي شناساند ، جايي براي ترديد نمي ماند كه اين دين و آن كتاب ، از اجتماعي ترين پديده هاي جهان هستي است. به اين روايات توجه كنيد :
انما الناسُ بالناس
همانا كه مردم به يكديگر وابسته اند .
ليس من احدٍ الا و هو محتاجٌ الي الناسِ
هيچ كس نيست مگر آنكه به مردم محتاج است .
اين موضوع ، از نگاه تيزبين و همه سونگر دانشمندان اسلامي ،پوشيده نمانده است وبسياري از آنان ،تأكيدات فراواني براين بعد اساسي ازاسلام ،گذاشته اند.اگربخواهيم پاره هايي ازگفته هاونوشته هاي برخي از ايشان را در اين باره بر مطالب بالا بيفزاييم ،مثنوي هفتاد من كاغذ شود .حتي دانشمنداني كه گرايش هاي عرفاني و روحيات انزوا طلبانه دارند ،در مقام بحث ونظر ،اسلام را از اين جهت (اجتماعي)دينی كامل مي دانند و طريقه خود را چندان متناسب با روح كلي دين ،همسو نمي انگارند .در واقع اين گروه ،ميان عمل رويه خود و برنامه هاي اساسي اسلام براي زندگي انسانها و اجتماع،تفاوت مي گذارند و گاه نيز به دام توجيه مي غلتند .علامه اقبال لاهوري ،از كساني است كه به نحو برجسته از بعد اجتماعي اسلام سخن گفته و آن را در برابر ديده ها رنگ آميزي كرده است.
فرد را ربط جماعت،رحمت است جوهر اورا كمال از ملت است
تا تواني با جماعت يار باش رونق هنگامه ی احرار باش
حرز جان كن گفته خير البشر هست شيطان از جماعت دورتر …
فرد مي گيرد ز ملت احترام ملت از افراد مي يا بد نظام
در دلش ذوق نمو از ملت است احتساب كار او از ملت است…
پيكرش از قوم وهم جانش زقوم ظاهرش از قوم وپنهانش ز قوم
در زبان قوم گويا ميشود بر ره اسلام پويا مي شود
پخته تر از گرمي صحبت شود تا به معني فرد هم ملت شود
بسياري از احكام اسلام و شمار انبوهي از تأكيدات قرآني ،جز از اين رهگذر كه اسلام و قرآن ،انسان را به اجتماع و زندگي اجتماعي مي خوانند ،توجيه پذير نيستند؛احكامي مانند :نماز جماعت،نماز جمعه،جهاد،هجرت،امر به معروف و نهي از منكر ،زكات،خمس،اهتمام به امور مسلمين،احسان به همنوعان،شورا،وحدت و…
اما امروز كه عصر عرضه “سيستم”و تأسيس”رژيم”هاي فراگير و فيزيكال است،بايد بيش از همه روي اين موضوع تأكيد شود كه آيا اسلام در باره نظام اجتماعي- كه اعم از حقوقي ،قضايي وتر بيتي است- احكام امضايي دارد يا تأسيسي.به عبارت ديگر،آيا خود چنين نظام هايی را تأسيس كرده است ،يا تأسيس را به مردم و عقلا وا گذاشته و خود تنها در مقام امضاء وتنفيذ بر آمده است.پيش تر گفتيم كه اين تحقیق ،توان ومجال آن راندارد كه اين موضوع را بيش از اين به نتيجه نزديك كند ،اما لازم است كه سخني چند راجع به نظام ونظامندي گفته شود تا بيشتر به اهميت پرسش اين بخش تحقیق،آگاه شويم.
لوازم ضروري و اركان هر نظام عبارتند از:هدف؛طرح؛برنامه؛زمينه سازي ذهني- فكري براي پذيرش عمومي.
اين اركان چهار گانه با يسته هاي اجتناب ناپذير هر نظامي محسوب مي شوند و براي آن كه يك نظام ،نظام باشد،از يكايك آنها ناگزير است.با اين ياد آوري كه در هر چهار مورد،بايد از كلي گويي و طرح عناوين مجمل ومبهم پرهيز كرد.
مثلا در باره هدف ،ذكر اين نكته بديهي كه در اسلام ،هدف رسيدن انسان ها به سعادت است ،بسيار كلي و دور از دست هاي برنامه ريز است .و يا درباره طرح ها،گفته شود كه طرح اجتماعي اسلام ،چيزي است غير از نظام سرمايه داري و اشتراكي محض (كمونيسم).محققان قرآن پژوه و جامعه شناسانان آشنا با معارف قرآن ، بايد بكوشند كه هر يك از اين اركان را -اگر آن را محتاج كاستن يا افزودن ندانستند – به گونه اي شفاف و زلال بيان كنند و به محك نقد و بررسي ديگران بگذارند .
اگر كسي در مقام شناساندن نماي كلي اسلام به منكران و مخالفان بود ، همان چند جمله اي كه سردار اسلام ، خطاب به رستم فرخزاد ،در معرفي اسلام گفت،كافي است . وقتي سپه سالار سپاه ايران از فرمانده مسلمانان خواست كه بگويد چرا براي فتح ايران لشگر كشي كرده اند و در واقع از او خواست كه دينش را به او بشناساند ،وي به همين چند جمله اكتفا كرد:
لِنُخرج العبادَ مِنْ عبادةِ العبادِالي عبادةِ اللهِ و مِنْ ضيقِ الدنيا الي سِعَتِها و مِنْ جَورِ الاديان ِ الي عَدْلِ الاسلامِ.[ما آمديم] تا بندگان خدا را از عبادت همديگر بيرون كنيم و پرستش خداي را جاي آن بنشانيم . و از تنگي دنيا به سوي گشايش هاي آن رهنمون باشيم و از ستمي كه در اديان است به عدل اسلام ، دعوتشان كنيم.
اما اگر روي سخن با مسلماناني باشد كه تشنه و جوياي يك برنامه ي منسجم و متعادل اجتماعي اند ، نمي توان به اين كليات بسنده كرد و آنان را با همان چند نازل كرديم ، ولي ستمگران را جز زيان نمي افزايد .
زانكه از قرآن بسي گمره شدند زين رَسَن، قومي درون چَه شدند
مر رسن را نيست جرمي اي عَنُود چون تو را سوداي سر بالا نبود
با اين وجود ،پيش از هر اقدام و انفعالي ،نخست بايد پاسخي براي اين پرسش پيدا كرد كه براي رويكرد به قرآن گرامي كدام سوي و جنبه اي از اين منشور چند پهلو ،در اولويت و اوليت قرار دارد . آيا هر گونه توجهي ، به هر جنبه اي از جوانب گونه گون اين گنجنامه ي حكمت و كتاب سراسر نور و هدايت ، به يك اندازه ، درمان اين عصر بيمار است؟ به سخن ديگر : آيا در فرمان عليكم بالقرآن اطلاق در قرآن است يا در عليكم .
اگر قرآن بزرگ را در برابر همه ي اعصار و ادوار تاريخ بشري قرار دهيم ، همه زوايا و جوانب آن جستني و پژوهيدني است . اما در هنگامه اي كه نسل بشري را انقراض فرهنگي تهديد مي كند و از هر سو تير ضلالت سينه جوانان مسلمان را آماج خود دارد ، آيا با نيروي اندك و مجال تنگي كه در اختيار است ، بايد همچنان اسير ذوق و علايق شخصي خود باشيم ؟ آيا وقت آن نرسيده است كه اهم را از مهم تميز دهيم ، و تجربه ي پيشنيان خود را تكرار نكنيم ، كه گفته اند :
من جَرَّبَ الْمجرَّبَ،حَلَّت بِهِ النّدامَةُ؛آن كس كه آزموده را دگر بار بیازماید , پشیمان گردد .
بی شک نباید از موقعیت کنونی مسلمانان در جهان امروز و بالتبع از حساسیت جهانیان نسبت به کتاب مقدس اسلام غافل بود . اسلام به پشتوانه همین کتاب گرامی خود , داعیه اصلاح امور بشر را دارد و به تعبیری قرآن یگانه برگ برنده ما در همه معادلات سیاسی – فرهنگی جهان و بازی سرنوشت اقوام است . آیا با این توجهات سزاوار نیست که پژوهش های قرآنی سمت وسویی اصلاح گرایانه را سرلوحه خود قرار دهند و بیش از این بر قطر و حجم پرونده های کم فایده و یا احیاناً بی فایده – ولی دراز دامن – نیفزایند ؟
درست در زمانی که مکاتب رنگارنگ و اندیشه های دلکش اما بی مایه جای خود را در هر گوشه ای از جهان امروز باز می کنند و گندم می نمایند و جو می فروشند پرهیز و دریافت رهنمودهای قرآن در آن باره اجتناب ناپذیز بلکه ضرورتی فوری است . این توجه بایسته – ولو آن که به بهای بی مهری به برخی دیگر از شاخه های علوم قرآن باشد – راهی ناگزیر و رفتنی است .
عتاب بی مهابای قرآن آن جا که روندگان را به ایست می خواند و از آنان جویا می شود که أینَ تَذهَبُونَ , دامن همه کسانی را که در عرصه قرآن پژوهی , تنها ذوق و گرایش خود را می پژوهند , می گیرد و این تذکری بدیشان است که : وَماهُوَاِلاذکرٌ لِلعالَمینَ .(بابایی – 1378 : 116-121)
فرضیه 5 : قرآن در زندگی فردی و اجتماعی حتی حقوق بین الملل نقش فراوانی دارد.
نقش قرآن در زندگی بشری در ابعاد مختلف فردی , اجتماعی و حتی بین المللی , قابل دقت و بررسی است که به طور مختصر به بعضی از آنها اشاره می

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان درمورد سیستم کار، سرعت پردازش، هزینه نگهداری Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد فرهنگ عامه، جامعه بشری، نقش برجسته