پایان نامه ارشد رایگان درمورد افساد فی الارض، علامه طباطبایی، معنای اصلی، جرم انگاری

دانلود پایان نامه ارشد

نیز مؤید کلام راغب است.33

2. معنای اصطلاحی «افساد فی الارض»
مفسران درباره معنای اصطلاحی «افساد فی الارض» در قرآن معانی مختلفی ذکر کرده اند که عبارتند از کفر ورزیدن یا هر معصیتی که ضرر آن به غیر رسد و راهزنی، مردم را از راه حق و دین بازداشتن، قتل انبیا الهی و … بر این اساس فساد در زمین مفهومی عام و گسترده است که عبارت است از هر فعل و عملی که باعث شود زمین از حالت اصلاح و اعتدال خود خارج شود، یعنی آن عمل باعث ایجاد اختلال در آنچه خداوند تعالی در زمین برای زندگی و آرامش و امنیت بشر و کمال وی آفریده است،گردد.
شایان ذکر است که معنای اصطلاحی «افساد فی الارض»، مفهومی مبهم بوده و فقها در بیان معنای آن به ذکر مصادیقی بسنده نموده اند مانند بیع انسان آزاد، اعتیاد به قتل اهل ذمه و بردگان، نباش و… لیکن در آیه محاربه، افساد به معنای خاص آن است، یعنی افساد به صورت تجاوز به حقوق و جان و مال و ناموس مردم و سلب امنیت است،- توضیح این مطلب بعدا خواهد آمد-. در هیچ مورد از فقه دیده نشده است که مفسد مستقلا موضوع حکمی واقع شود مثلاً در قرآن مجید در موضوع زانی و زانیه و سارق و سارقه حکم مجازات دقیقاً تعیین شده است و همچنین در روایات احکامی که برای مجرمین ذکر شده است به همین منوال است. در جایی دیده نشده که شارع بگوید مفسد را باید اعدام کرد چون مفسد است بلکه می گوید محارب و قاتل را باید اعدام کرد چون مفسد است. پس اینکه گفته می شود «مفسد بما هو مفسد» خود موضوع مجازات است وجهه شرعی و قانونی ندارد بلکه می توان گفت نامعقول هم هست زیرا اگر مقصود از «مفسد بما هو مفسد» به حمل اولی باشد قطعاً غلط است زیرا مفهوم «بما هو مفسد» نمی تواند موضوع مجازات قرار گیرد و اگر مراد از مفسد، مفسد به حمل شایع باشد دیگر نمی توان از آن چنین تعبیرکرد بلکه باید گفت «مفسد بماهو زان او بما هو ساحر» و مانند اینها اعدام می شود بدیهی است که در این صورت زانی و ساحر موضوع حکم قرار گرفته است. با توجه به اینکه مفسد فی نفسه نمی تواند خود موضوع مجازات قرار گیرد نیازی به تعریف ندارد زیرا آنچه حکمی بر آن مترتب گردد نیازمند تعریف است.34
گفتار دوم: مستندات و دلایل قائلین به جرم انگاری «افساد فی الارض»
در کتب فقهی شیعه عموماً هیچ اشاره‌ای به «افساد فی‌الارض» به عنوان یک بحث مستقل و جدای از محاربه نشده است. با این وجود برخی معتقدند «افساد فی‌الارض» عنوان مجرمانه مستقل از عنوان محاربه است، بر این نظر خود هم دلایل و مستنداتی از قرآن و اقوال فقها ارائه می دهند در این قسمت بر آنیم تا به دلایل و مستندات این گروه بپردازیم.
1.کتاب
الف. آیه۳۲ سوره مائده‌
«من أجل ذلک کتبنا علی بنی إسرائیل أنّه من قتل نفسا بغیر نفس أو فساد فی الأرض فکأنّما قتل النّاس جمیعاً؛ بدین سبب مقرر کردیم بر بنی‌اسراییل حتماً کسی که دیگری را به غیر از قصاص یا فساد در زمین بکشد، مثل این است که همه انسانها را به قتل رسانده است».
در آیه مذکور قتل در دو صورت جایز دانسته شده است: اول قتل نفس؛ دوم به جهت افساد در زمین. حال اگر بگوییم افساد، همان محاربه است و بس، چندان منطقی به نظر نمی‌رسد. دلیل اول این است که مگر محاربه و قطع‌الطریق چه خصوصیتی دارد که همردیف قتل دانسته شده است. آیا در میان جرائم جرمی که به اندازه محاربه خطرناک باشد وجود ندارد؟
در آیه شریفه قتل هر انسانی در صورتی که به عنوان قصاص یا «افساد فی‌الارض» نباشد، همسنگ با کشتن تمام افراد بشر است. مقید شدن زشتی و قبحی قتل به مواردی غیر از قصاص و فساد در زمین بر این نکته دلالت دارد که اگر قتل نفس به عنوان قصاص و مقابله به مثل یا «افساد فی‌الارض» انجام شود، قبحی ندارد، بلکه از آیه شریفه استفاده می شود که قتل مشروع منحصر در دو مورد مذکور است. بدین ترتیب ما می‌توانیم بر اساس این آیه بگوییم که قتل به جهت زنای محصنه، سرقت در مرتبه سوم و نبش قبر و کفن دزدی و… قتلی است که به جهت افساد انجام می‌شود، چون اینها قصاص نیستند. چنان‌که حضرت آیت‌الله فاضل لنکرانی می‌فرمایند: تمامی عناوین مجرمانه مستوجب قتل همگی از مصادیق فساد در زمین هستند.35 بدین ترتیب نه تنها «افساد فی الارض» عنوان مجرمانه ای است که مجازات مرتکب آن قتل است، بلکه با عنایت به انحصاری که از آیه به دست می آید، تمام جرایم مستوجب قتل را باید داخل در همین عنوان مجرمانه یا قصاص دانست.
ب. آیه۳۳ سوره مائده
«إنّما جزاء الّذین یحاربون اللّه و رسوله و یسعون فی الأرض فسادا أن یقتّلوا أو یصلّبوا أو تقطّع أیدیهم و أرجلهم مّن خلاف أو ینفوا من الأرض؛ به‌درستی‌که کسانی که با خدا و رسول او جنگ می‌کنند و در جهت فساد در زمین می‌کوشند، سزای ایشان این است که کشته شوند یا به صلیب کشیده شوند و یا دست و پایشان، به طور مخالف، قطع شود یا تبعید شوند.»
در این آیه محاربه با خدا و رسول و سعی در ایجاد فساد در زمین مستوجب مجازاتهای مذکور دانسته شده است. حال سؤال اینجاست که محاربه با خدا چگونه انجام می‌شود، آیا محاربه حقیقی با خداوند ممکن است؟ جواب واضح است و آن اینکه محاربه حقیقی با خدا ممکن نیست، بلکه منظور از محاربه با خدا هر عملی در مقابله با نظام صالح الهی انجام شود. اما شرط اینکه آن عمل افساد تلقی شود این است که سعی و تلاش باید وجود داشته باشد، چون هر گناهی را نمی‌توان محاربه با خدا و رسول دانست. مثلاً ناامن کردن راهها می‌تواند عملی باشد که محاربه با خدا تلقی گردد و انجام دهنده آن مفسد شناخته شود، چون این جرم در ذات خود نشان دهنده این است که عاملان آن سعی در انجام فساد داشته‌اند.
بر طبق این نظر محاربه یعنی مخالفت و عصیان با حکم خدا و رسول است و شرط اینکه عمل «افساد فی الارض» تلقی شود این است که سعی و تلاش وجود داشته باشد چون هر گناهی را نمی توان محاربه با خدا و رسول دانست. لذا معنای «افساد فی الارض» نیز عبارت است از: کوشش و تلاش مستمر برای برپا کردن فساد و آلوده سازی ناحیه و منطقه ای از زمین. قید تلاش و کوشش از عبارت «یسعون» و قید بر پا کردن فساد در ناحیه ای از زمین از عبارت «فی الارض» و قید تداوم و استمرار عمل و اصرار بر آن از هیئت فعل مضارع «یسعون» -که معنای حال و استمرار می دهد- به دست می آید.36
ذکر عنوان «محاربه» در ابتدا سپس عطف «سعی در فساد در زمین» برآن در مقام علت تعدد مجازات دلالت دارد بر آنکه «سعی در فساد در زمین» علت اساسی و تمام سبب برای ترتب چند نوع مجازات مذکور است. در تایید این مطلب، چون این آیه بلافاصله بعد از آیه 32 و در آن آیه به طور اجمال قتل «مفسد فی الارض» را جایز دانسته است و با آمدن آیه 33 برای کسی تردیدی باقی نمی ماند که این آیه بیان و تاکید آیه قبلی است و سبب قتل این افراد تلاش برای فساد در زمین است. بنابرین آیه محاربه دلالت می کند که افساد در زمین، بلکه سعی در ایجاد فساد در زمین تمام موضوع برای قتل مفسد است.37
ممکن است پرسیده شود: چرا در آیه 32 صرف «افساد فی الارض» مجوز قتل شمرده شده، در حالی که مطابق آیه 33 «سعی در فساد در زمین» علت و مجوز قتل شمرده شده است؟ پاسخ این پرسش را به دو وجه می توان داد: نخست آنکه عبارت «و یسعون فی الارض فسادا» به معنای «و یفسدون فی الارض فسادا» باشد. با این احتمال که بسیاری از فقها و اهل لغت آن را مطرح کرده اند، مقصود از هر دو عبارت «افساد فی الارض» و «سعی در افساد در زمین » یکی خواهد بود.
وجه دوم آن است که جواز قتل «مفسد فی الارض» به صورت اجمالی در آیه 32 بیان شده و شرط آن نیز که سعی در افساد باشد، در آیه 33 آمده است. به نطر می رسد وجه اخیر صحیح تر بوده و با احتیاط در دماء و اصل تفسیر مضیق در امور کیفری نیز سازگارتر باشد. به علاوه، در تجویز قتل به صرف تحقق عنوان «افساد فی الارض»، بدون آنکه عمل مصداق «سعی در فساد در زمین» باشد، شبهه وجود دارد و مطابق قاعده «درء»، مجازات مرتکب بدون احراز«سعی، تلاش و جدیت» او در ارتکاب جرم، منتفی می شود.38
البته به نظر می‌رسد که عرف نیز این گونه حکم می‌کند، چرا که اساساً زمانی نظام صالح الهی مورد حرمت‌شکنی قرار می‌گیرد که سعی در انجام فساد وجود داشته باشد، نه اینکه فسادی به جهت غلبه هوای نفس انجام شده باشد، چرا که در غیر این‌صورت انجام دهنده خیلی از جرائم معمولی و نه چندان خطرناک «مفسد فی‌الارض» شناخته خواهد شد و درست به همین جهت است که در شریعت مقدس اسلام جرمهای نه چندان خطرناک ولی تکرار شده در مرتبه سوم یا چهارم مستوجب قتل شناخته شده است. بسیاری از جرائم تعزیری نیز این حالت را دارد. اما جرائمی مثل محاربه که فقط انجام یک مرتبه آن «افساد فی‌الارض» شناخته شده، به دلیل این است که نفس عمل چنان خطرناک است که دیگر نمی‌توان گفت صرفاً از روی هوای نفس انجام شده، بلکه چنین جرمی برنامه‌ریزی و تلاش بسیاری را لازم دارد تا محقق شود. لذا ارتکاب یک‌بار آن «افساد فی‌الارض» شناخته شده است. آیت‌الله مکارم شیرازی در دو کتاب‌ الفقه و تقریب ‌القرآن می‌فرماید: هر عملی که عرفاً مصداق افساد تلقی شود، مجازات مذکور در آیه برای آن جایز است. نیز در کتاب فقه ‌القرآن تألیف محمد یزدی آمده است که حتی خود محاربه فقط قطع‌الطریق نیست، بلکه می‌تواند مصادیق زیادی داشته باشد.39
عده ای دیگر بر این نظر هستند که آیه 33 سوره مائده در مقام تاسیس است، چرا که آیه32 در بیان تجویز قتل برای «مفسدین فی الارض» است. لذا محاربه و «افساد فی الارض» دو عنوان جداگانه هستند و محاربه مصداقی از «افساد فی الارض» است. اما در محاربه به خاطر نوع خاصی از اقدامات محارب که در واقع مصداق اعلای «افساد فی الارض» است مجازاتش طبق آیه 33 تعیین شده است. بنابرین انواع دیگری از «افساد فی الارض» وجود دارد که از حکم محارب خارج هستند زیرا «واو» عطف که در آیه مذکور وارد شده است دلالت بر مغایرت معطوف با معطوف علیه دارد و لیکن چون مجازات مفسد در آیه قبل آمده حاکی از آن است که محاربه نوعی «افساد فی الارض» است. چنانچه در کتب تفسیر هم در معنای (اذا افساد فی الارض) آمده است که منظور از آن شرک، قطع طریق یا زنای محصنه و غیر آن از اسباب و موجبات قتل می باشد، فقها نیز فساد در زمین را منحصر به محاربه ندانسته و علاوه بر موارد بالا، در باب آدم ربایی، کفن دزدی، اخذ مال از طریق پیام جعلی، آتش زدن منزل دیگری، اعتیاد به کشتن اهل ذمه و عبید نیز عنوان «مفسد فی الارض» را به کار برده اند.40

ج. آیه۱۹۱ بقره
«واقتلوهم حیث ثقفتموهم وأخرجوهم مّن حیث أخرجوکم والفتنة أشدّ من القتل؛ بکشید آنها (مشرکین) را هر جا که بیابید و اخراجشان کنید از آن جهت که شما را اخراج کردند و فتنه بدتر از قتل است.»
اصل در معنای فتنه عبارت است از هرچیزی که موجب اختلال و دگرگونی(اضطراب) شود. هرگاه این دو عنوان (اختلال و اضطراب) هر دو وجود داشته باشد فتنه است. معنای دیگری که برای فتنه بیان می شود، همگی از مصادیق فتنه بوده و معنای اصلی آن نیست.
و اما وجه استدلال به آیه شریفه 191 سوره بقره به این نحو است که برپا کردن فتنه به مراتب زشت تر و نامطلوب تر از قتل انسان است. حال اگر مجازات قاتل عمد، مرگ باشد، با طریق اولی مجازات برپا کننده فتنه و فساد، مرگ خواهد بود. زیرا در قتل ممکن است جان یک یا چند نفر از بین برود، ولی فتنه سبب می‌شود که جامعه از حیث مادی و معنوی در معرض خطر قرار گیرد.
علامه طباطبایی در المیزان در مورد علت اینکه چرا فتنه بدتر از قتل است، این‌گونه می‌فرماید که در قتل فقط حیات مادی لطمه می‌بیند، در حالی‌که در فتنه هم حیات مادی و هم حیات معنوی از بین می‌رود.41

2. روایات
در این قسمت روایاتی را که موافقان «افساد فی الارض» جهت مستند نمودن نظرشان به آنها استناد می کنند ذکر خواهیم کرد و در مورد هر کدام از آنها توضیحاتی را بطور خلاصه ذکر خواهیم نمود.
الف. روایت فضل بن شاذان
در روایت فضل بن شاذان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد افساد فی الارض، سیاست جنایی، قرآن کریم، اجرای مجازات Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد امام صادق، افساد فی الارض، تکرار جرم، بیت‌المال