پایان نامه ارشد رایگان درمورد استفاده از زور، آداب و رسوم، قوه قاهره

دانلود پایان نامه ارشد

مي‌کند، يا به نظام سياسيِ مسلّط “حکومت” گفته ميشود، چون از نا امني و هرج و مرج جلو گيري مي‌کند.46
در واقع حکومت، در لغت به معناي فرمانفرمايي و حکمراني است و در اين معنا، وجود رابطة پايدارِ فرماندهي و فرمانگزاري ميان فرمانفرما و فرمانگزار ملحوظ است.47 معناي “فرمان راندن” مرتبط باريشه لاتيني(Governmeh) به معناي “راندن” و “راننده” مشتق شده است.48
1-1-2- تعريف اصطلاحي
حکومت، يعني تشکيلات سياسي و اداري کشور و چگونگي و روش ادارة يک کشور يا واحد سياسي. حکومت، يعني مجموعة بنيادهاي سياسي، قوانين و آداب و رسومي که حاکميت از طريق آنها اعمال مي‌شود.49
ژانژاک روسو مي‌نويسد:
“حکومت واسطه ايست بين رعايا و هيأت حاکمه که آنها را به هم مربوط ميسازد و وظيفه اجراي قانون و حفظ آزادي سياسي و مدني را به عهده مي گيرد. اعضاي حکومت خود را فرمانروا يا پادشاه، يعني زمامدار و اداره کننده مينمايند و مجموع آنها رئيس حکومت ناميده مي‌شود.”50
يکي از نويسندگان غربي در اين باره مي‌گويد:
“حکومت در اصطلاح عبارت است از فرايند اجراي منظم سياستها و تصميمات مقامات اداريِ درون يک دستگاه سياسي در قلمرو معين، که اقتدار آن به وسيله يک نظام حقوقي و با استفاده از زور در اجراي سياستهايش حفظ مي‌گردد.”51
1- 1-3- فرق حکومت با دولت وحاکميت
دو واژه حکومت و دولت، در برخي موارد معاني متفاوت و در برخي موارد معاني مترادف دارند. دولت در اصطلاح مدرن آن، معاني متفاوت و گستردهتر از معاني حکومت دارد. دولت در اصطلاح مدرن آن، عبارت از اجتماع انسانهايي است که در سرزمين خاصي ساکناند و داراي حکومتي هستند که برآنها اِعمال حاکميت مي‌کند. برطبق اين تعريف؛ دولت، مجموعة واحدي است که از چهار عنصر “جمعيت، سرزمين، حکومت وحاکميت” ترکيب يافته است.
بنابراين اصطلاح، حکومت مرادف با دولت نيست، بلکه بخشي از آن است. حکومت به عنوان يکي از عناصر چهارگانة تشکيل دهندة دولت، عبارت از مجموعه نهادهايي است که در يک پيوند و ارتباط تعريف شده با يکديگر، در يک سرزمين مشخص و بر اجتماع انسانيِ ساکن در آن، اِعمال حاکميت مي‌کنند. بنابراين، مراد از دولت ايران و عراق فراتر از حکومت اين دو، دولت است.
اما اگر دولت را قدرت سياسي ِسازمان يافتهاي که امر و نهي مي‌کند، تعريف کنيم؛ در اين صورت مرادف و هم معنا با حکومت ميشود. بر طبق اين تعريف، دولت به قوة مجرية کشور و هيأت وزيران، که وظيفة اجراي قانون رابرعهده دارد، منحصر نميشوند، بلکه ساير قواي موجود در قدرت سياسي، نظير قوة مقننه و قوه قضائيه و قواي نظامي و انتظامي را نيز شامل ميشود. در واقع، دولت وحکومت در اين تعريف به معناي هيأت حاکمه بر جامعه را در بر ميگيرد.52 يکي از نويسندگان دراين باره چنين مي‌نويسد:
“حکومت امري جدا از “دولت” مي‌باشد و در واقع يکي از عناصر تشکيل دهندة آن به شمار مي‌رود. موقعيت حکومت را مي‌توان به موقعيت هيأت مديره يک شرکت سهامي تشبيه کرد. همانطور که يک هيأت مديره نماينده و مأمور از طرف صاحب سهام است و از طرف آنها طبق اساسنامه، امور شرکت را اداره مي‌نمايد، حکومت نيز نماينده و مأمور ازطرف دولت ميباشد. دولت داراي خصلت دائمي است، اما حکومت تغييرمي‌کند که اين تغيير يابه صورت مسالمت آميز و قانوني است و يا به نحوِ شورش يا در اثر انقلاب است. در صورتي که دولت‌ها پيوسته ثابت‌اند و اين ثبات تا وقتي است که “حاکميت” آنها پايداربوده باشد؛ يعني “حاکميت” روح دولت است و مادام که دولت، حاکميت دارد، حيات دارد. رژيم فرانسه پادشاهي بود، انقلاب(1789م) آن را به جمهوري تبديل کرد. بعد جمهوري به امپراتوري بدل شد و سر انجام باز به جمهوري تغيير يافت. حال آنکه دولت فرانسه همان بود که بود.”53
اما در رابطه با فرق “حکومت” با “حاکميت” به طور خلاصه مي‌توان گفت: “حاکميت، عبارت است از قدرتبرتر فرماندهي يا امکان اِعمال اراده‌اي فوق اراده‌هاي ديگر، لذا وقتي گفته مي‌شود دولت حاکم است، يعني در حوزه اقتدارش داراي نيرويي است خودجوش که از نيروي ديگري بر نميخيزد و قدرت ديگري که بتواند با او برابري کند وجود ندارد. در مقابلِ اعمال اراده و اجراي اقتدارش مانعي نميپذيرد و از هيچ قدرت ديگري تبعيت نمي‌کند. هرگونه صلاحيتي ناشي از اوست، ولي صلاحيت او از نفس وجودي او بر مي‌آيد.”54
ابنخلدون، حاکميت کامل را منحصر به حالتي مي‌داند که برتر از نيروي او قدرت قاهري موجود نباشد.55 بنابراين با توجه به مطالب بيان شده مي‌توان گفت: حاکميت در سايه حکومتِ کار آمد و قوي و نيز حمايت مردم، به منصة ظهور و بروز مي‌رسد.56 در ادامة مطالب، به ادله ضرورت حکومت، پرداخته و آن را از دو منظر مورد بررسي و تبيين قرار مي‌دهيم.
1- 2- ادّله عقلي ضرورت حكومت
دليل عقلي ضرورت حكومت با بيان‌هاي مختلفي درآثار انديشمندان مطرح شده است كه با بررسي آنها به اين نتيجه مي‌رسيم كه بازگشت اين بيان‌ها به يك دليل است، بنابراين ابتدا نظرات دانشمندان را نقل مي‌كنيم، سپس جمعبندي و به صورت يك دليل‌ عقلي بيان مي‌نماييم.
1- 2- 1- دليل عقلي در تبيين برخي انديشمندان اسلامي
فارابي(339 – 259 ق) از راه “مدني بالطبع” بودن انسان و با تشبيه جامعه به اورگانيسم بدن به ضرورت اجتماع و حكومت مي‌پردازد.
“مدينه فاضله بمانند بدني بود تام الاعضاء و همانطور كه اعضاء تن از لحاظ فطرت و قوتهاي طبيعي متفاضل و مختلفاند و در بين آنها يك عضو بود كه رئيس اوّل همه اعضاء تن بود، كه قلب است و اعضائي بود كه مراتب آنها نزديك بدان رئيس بود، همينطور است حال مدينه كه اجزاء متشكله آن از لحاظ فطرت مختلف و متفاضلة الهيئت بودند. بدين ترتيب كه در آن انساني بود كه او رئيس اوّل بود و اعضاء و افراد ديگري بود كه مراتب آنها نزديك بدان رئيس بود.”57
ابنخلدون(808 – 732 ق) ـ نخستين جامعه شناس مسلمان و البته به اعتقاد برخي صاحب نظران، بنيانگذار علم “جامعه شناسي” – نيز از راه “مدني بالطبع” بودن انسان به ضرورت حكومت استدلال نموده در كتاب مقدمه خود مي‌نويسد:
“خداي سبحان انسان را بصورتي تركيب كرد، كه زندگاني و بقايش بدون اجتماع ناممكن است.”58 وي در ادامه ميگويد: “هرگاه اين اجتماع براي بشر حاصل آيد و آباداني جهان به وسيله آن انجام پذيرد، ناگزير بايد حاكمي در ميان آنان باشد كه از تجاوز دستهاي به دسته ديگر دفاع كند؛ زيرا تجاوز و ستم در طبايع حيواني بشر مخمّر است و سلاحي كه بشر بوسيله آن از تجاوز جانوران بيزبان از خود دفاع ميكند، براي دفاع از تجاوز خود افراد بشر به يكديگر كافي نيست، زيرا اين ابزار در دسترس همه يافت نميشود، پس ناچار بايد وسيله ديگري بيابند كه از تهاجم و تجاوز آنان به يكديگر پيشگيري كند و ممكن نيست آن وسيله جز خود آدميان باشد، زيرا كليه جانوران ديگر مشاعر و الهامات انسان را در نمييابند، بنابراين آن حاكم يك فرد از خود آنان خواهد بود كه بر آنان غلبه و تسلط و زورمندي داشته باشد، تا هيچكس به ديگري نتواند تجاوز كند و معني پادشاهي همين است.”59
علامه طباطبايي( فيسلوف و مفسر بزرگ قرآن كريم، درباب ضرورت حكومت مي‌نويسد:
“اما مُلك كه بر مبناي سلطنت بر افرادي از انسانهاست، نيز از اعتبارات ضروري است كه انسان از آن بينياز نيست، لكن آنچه بشر در ابتدا به آن نياز دارد، همانا تشكيل اجتماع است، اما اجتماع از جهت تاليف و بافت آن از اجزاي بسيار كه هر يك براي خود هدفي و ارادهاي غير از هدف و اراده ديگران دارد، نه اجتماع از حيث تكتك افراد آن، براي اينكه تكتك افراد اجتماع، خواسته‌هاي تباين دارند، و هر فردي مي‌خواهد آنچه دردست ديگران است، تصاحب كند و بر سايرين غلبه نمايد و بر حدود ديگران تجاوز كند و حقوق آنها را ضايع نمايد و در نتيجه هرج و مرج پديد آورد…و هيچ راهي براي اين غائله نيست. مگر اينكه اجتماع براي خود، قوه قاهره و غالب فراهم كند تا ساير قوا را تحت الشعاع خود قرار دهد و تمام افراد را تحت فرمان خود در آورد.”60
امام خميني( بنيانگذار جمهوري اسلامي، در كتاب ولايت فقيه، در مورد ضرورت حكومت، مي‌نويسد:‌
“بدون تشكيل حكومت و بدون دستگاه اجرا و اداره كه همه جريانات و فعاليتهاي افراد را از طريق اجراي احكام، تحت نظام عادلانه در آورد، هرج و مرج به وجود مي‌آيد و فساد اجتماعي و اعتقادي و اخلاقي پديد مي‌آيد. پس براي اينكه هرج و مرج پيش نيايد و جامعه دچار فساد نشود، چاره‌اي نيست جزء تشكل حكومت و انتظام بخشيدن به همه اموري كه در كشور جريان مي‌يابد.”61
1- 2- 2- دليل عقلي در تبيين گروهي از انديشمندان غربي
افلاطون، معتقد است كه وجود دولت در زندگي اجتماعي انسان، نياز فطري و طبيعي اوست و بدون دولت، تحصيل حياتِ با فضيلت امكان ندارد:
“تحصيل حيات با فضيلت براي افراد بشر جز به وجود دولت ممكن نيست زيرا طبيعت انسان به حيات سياسي و زندگي اجتماعي متمايل است؛ بنابراين وجود دولت از امور طبيعي است كه انسان از آن بي نياز نيست.”62
ارسطو(384 – 322 ق.م) در كتاب سياست، از راه “مدنيّ بالطبع” بودن انسان به اثبات ضرورت حكومت مي‌پردازد و مي‌گويد:
“انسان‌ها از روي فطرت، اوّل “خانواده” بعد “دهكده” و در نهايت “اجتماع” را براي بهتر زيستن پديدآوردند. وي مي‌افزايد: “شهر پديده‌اي طبيعي است و انسان به حکم طبيعت حيواني، اجتماعي است و آنكس كه از روي طبع و نه بر اثر تصادف، بيوطن است، موجودي يا فروتر از آدمي است يا برتر از او. كسي كه طبعش چنين باشد همواره درپي جنگ وستيزاست. بنابراين شهر طبيعتا بر فرد مقدم است؛ زيرا افراد چون نمي‌توانند به تنهايي نيازهاي خويش را بر آوردند، ناگزير بايد به كل شهر بپيوندند، آدمي‌زادي كه از فضيلت بيبهره باشد، درّنده خويترين جانداران و در شهوت‌راني و آزمنديبدترين آنهاست. از سوي ديگرداد ويژه شهراست و دادگري سامان جامعه سياسي است.”63
بنابراين، چون انسان يك موجود “مدني بالطبع” است، بايد دراجتماع زندگي كند و در اجتماع نيز به دليل اختلاف سليقه‌ها و تضاد منافع به قانون نياز دارد. و براي اجراي قانون و ايجاد جامعه بدون هرج و مرج به حكومت محتاج است.
توماس هابز(1679 – 1588م) فيلسوف انگليسي، وجود قدرت برتر و حكومت را در جامعه ضروري دانسته چنين مي‌نويسد:
“درنهاد آدمي سه علت اصلي براي كشمكش و منازعه وجود دارد. نخست رقابت، دوم ترس، سوم طلب عزت و افتخار. علت اوّل، آدميان را براي كسب سود، علت دوم براي كسب امنيت و علت سوم براي كسب اعتبار و شهرت به تعدي وا مي دارد. گروه نخست زور و خشونت به كار ميبرند تا بر ديگران سروري پيدا كنند؛ علت دوم معطوف به دفاع و حراست است و گروه سوم به خاطر چيزهاي بياهميت و بيارزش كه آدميان بدون قدرت عمومي به سر برند كه همگان را در حال ترس نگه دارد، در وضعي قرار دارند كه جنگ خوانده ميشود و چنين جنگي جنك همه بر ضد همه است … آنچه ميتواند آدميان را از هجوم بيگانگان و از آسيبهاي يكديگر محفوظ بدارد و از ايشان چنان حراست كند كه بتوانند از طريق كوشش خود به خوبي و خوشي زندگي كنند، اين است كه تمامي قدرت و توان خود را به يك تن و يا به مجمعي از كسان واگذار كنند، تا آنكه از طريق شيوه اكثريت آرا، ارادههاي مختلف آنها را به يك اراده تبديل كند.”64
بر اساس نظر هابز در جامعه‌اي كه هيچگونه قدرت حكمران وجود نداشته باشد:
“درآن آدميان بدون هرگونه آرامش وامنيتي به سر مي‌برند، درآن وضع، امكاني براي كار و فعاليت نيست، زيرا به حاصل چنين كار وكوششي اطمينان نيست، ودرنتيجه درآن وضع، خبري از عمران، آبادي، توسعه، دانش و معرفت، هنر وجامعه‌اي نخواهد بود واز همه بدتر، ترس دائمي و خطر مرگ خشونت بار وجود دارد و زندگي آدمي گسيخته، مسكنتبار، زشت و كوتاه است.” 65
بنابر نظر هابز، انسانها براي دست يافتن به زندگي عاري از خشونت و جنگ و نيز براي رفع نيازهاي اوّليه و پيشرفت بايد به اجتماع روي آورند و با تشكيل حكومت و تامين امنيت در سايه آن با صلح و آرامش زندگي كنند.
تبيينهاي مختلفي كه براي ضرورت حكومت از سوي انديشه وران اسلامي و غربي ارائه شده است را ميتوان در سه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان غايت، آفرينش، بيهوده Next Entries پایان نامه با کلید واژگان تجسم اعمال، آموزه معاد