پایان نامه ارشد رایگان درمورد آموزش هنر

دانلود پایان نامه ارشد

به ما کمک کند که در جريان آن قرار گيريم.260 با آن‌که افلاطون به موسيقي نظر ويژه دارد و آموزش آن را از دوران جنيني لازم مي‌داند،261 اما شاعران را از آرمان‌شهر خود به دلايلي همچون بي‌دانشي، نداشتن توانايي در تشخيص خوب و بد، نداشتن علم حقيقي، و دروغ‌گويي شاعران؛ و همچنين وجود ابهام در زبان شعر و ارايه‌ي تبيين نادرست از حقايق همچون روايت اشتباه شاعران در باره‌ي سرشت الهي، زندگي خدايان، نام‌گذاري و توصيف جهان ديگر، داوري نادرست در باره‌ي انسان‌ها، ارايه‌ي تصوير نادرست از قهرمانان و بزه‌کار نشان دادن آن‌ها و مخدوش نشان دادن تصوير انسان‌هاي بزرگ مي‌راند.262
با توجه به دلايل طرد شاعران، براي افلاطون بازنمايي ارزش‌هاي اخلاقي والاتر از بازنمايي واقع است. بر همين اساس، از منظر افلاطون، برخي از داستان‌هاي اسطوره‌اي که تصويرگر خشونتند، حقيقت ندارند و حتي اگر حقيقت داشته باشند هم نبايد آن‌ها را به جوان‌ها بازگفت. افلاطون در اين ديدگاه خود به چيزي متوسل مي‌شود که در دوره‌ي کنوني هم در منازعات نسبت به سينما و تلويزيون مطرح است: اگر ما از ديدن صورت خيالي چيزي لذت مي‌بريم که به صورت روايتي نمايشي نمايش داده شده است، اين لذت تمايل فزاينده‌اي در وجود ما برمي‌انگيزاند که در زندگي واقعي نيز خود، عمل يا واکنش مشابه آن‌چه ديده‌ايم نشان دهيم. گويي لذت بردن يا تأييد صورت‌هاي خيالي الف با لذت بردن يا تأييد خود الف تفاوتي ندارد. مهم نيست هنر ملال‌آور يا ارزشمند باشد، بلکه مهم است بيان‌گر ديدگاه‌هاي اخلاقي صحيحي از جهان باشد که به کمک آن‌ها مي‌توان صفات پسنديده را به شهروندان القا کرد.263
بر مبناي ديدگاه افلاطون، جرياني با نام “افلاطون‌باوري” در زمينه‌ي نسبت اخلاق با هنر به وجود آمد که يکي از ديدگاه‌هاي اخلاق‌گرايي افراطي به شمار مي‌رود و مدعي است که هنر را بايد به اعتبار اخلاق ارزيابي کرد. از منظر افلاطون‌گرايي همه‌ي هنرها به لحاظ اخلاقي زيان‌مند به شمار مي‌آيند. اين ديدگاه با قدري تسامح، بر اساس اين نگرش افلاطون شکل گرفته است که شعر به لحاظ ماهيت تقليدي‌اش چيزي فاقد اعتبار به شمار مي‌رود. اين ديدگاه تا جايي که بر پايه‌ي تصور ماهيت هنر استوار است، نگرشي فلسفي است. همان‌گونه که بيان شد، افلاطون بر اين باور بود که شعر الگوهاي اخلاقي ناشايستي را ملاک قرار مي‌دهد و با اين کار عواطف اخلاقي ناپسندي را در خواننده برمي‌انگيزد. شکل‌هايي از افلاطون‌گرايي تا اين زمان باقي مانده است، چنان‌که منتقدان وسايل ارتباط جمعي نگراني مشابهي را نسبت به تلويزيون، سينما و موسيقي رپ به خاطر ترويج خشونت ابراز کرده‌اند.264

4ـ1ـ2ـ آرمان‌شهرباوري
گروه ديگري از ديدگاه‌هاي اخلاق‌گرايي افراطي را “آرمان‌شهرباوري” مي‌نامند. در حالي‌که افلاطون‌گرايي تمام هنرها را اخلاقاً به چشم ترديد مي‌نگرد، آرمان‌شهرباوري هنر را مايه‌ي ارتقاي اخلاق به شمار مي‌آورد و از اين جهت شايد بتوان آن را عکس‌العملي در مقابل افلاطون‌گرايي به شمار آورد. اين دو جريان هر دو افراطي‌اند، زيرا اخلاق را ملاک مطلق ارزيابي هنر مي‌دانند، البته شيوه‌هاي ارزيابي آن‌ها متفاوت است. نمونه‌اي از سنت آرمان‌شهرباوري را مي‌توان در زيباشناسي مارکوزه265 يافت که عقيده داشت هنر به خاطر هستي‌شناسي‌اش، هميشه مدافع فرشتگان است، يعني ويژگي‌هاي اساسي هنر همچون داستان‌گويي و بازنمايي، مي‌توانند نشان دهند که جهان مي‌تواند به گونه‌اي ديگر باشد و به اين صورت اين باور را به ارمغان مي‌آورند که دست‌کم مي‌توان مسير چيزها را عوض کرد که اين امر نشان‌گر از عمل اخلاقي و پارسايي اخلاقي است. در واقع نوشته‌هاي مارکوزه همگي حول محور انسان‌شناسي فلسفي و توان رهايي‌بخش ساحت زيباشناسانه‌ي وجود انساني شکل مي‌گيرد.266 از منظر او، يا هنرمند در يک جامعه‌ي به سامان و يک دست زندگي مي‌کند که هنرش بازتاب رويکرد اخلاق اجتماعي خواهد بود و يا در جامعه‌اي نابسامان به سر مي‌برد که در اين صورت هنرش نمي‌تواند ديدگاه جامعي ارايه کند که همان ايده‌ي اخلاقي جامعه باشد. او نوعي از اخلاق زيباشناختي را بيان مي‌دارد که در آن زيبايي نماد اخلاق است.267 باور به اين‌که آثار هنري از اشيا واقعي صرف تمايز دارند، تأييدي است بر امکان وجود قلمروي از اهداف و در نتيجه پذيرش فعلي آزادي اخلاقي در هنر. با اين حال، آرمان‌شهرباوري غالباً با چنين مابعدالطبيعه‌ي پر زرق و برق همراه نيست. بخش عمده‌ي شعارهاي احساساتي و متخصصين آموزش و پرورش،268 و همچنين اصلاح‌طلباني که با باور به کيفيت اخلاقي هنر از گسترش موزه‌ها و آموزش هنر دفاع مي‌کنند، از اين دست به شمار مي‌رود.269
4ـ1ـ3ـ اخلاق‌گرايي متغير جامع
ديدگاه ديگر “اخلاق‌گرايي متغير جامع” است که به گونه‌اي قابل قبول‌تر به نظر مي‌رسد. اين نگرش که تولستوي270 آن را صورت‌بندي کرده است، همه‌ي آثار را در خور ارزيابي اخلاقي مي‌داند، اما اين ارزيابي متغير271 است، زيرا در اين ديدگاه هنر نه يکسره خوب است و نه بد. بلکه برخي از آثار به لحاظ اخلاقي خوبند و برخي بد و مصاديق هنر بد و خوب را مورد به مورد تعيين مي‌کند.272 تولستوي هنر در جهت کسب لذت را محکوم مي‌کند و نتيجه‌ي هنر خوب را اين مي‌داند که مخاطب، هنرمند و تمام انسان‌هاي عصر او، پيش از او و پس از او که همان تأثير را گرفته‌اند يا خواهند گرفت، رابطه‌ي خاصي پيدا مي‌کند.273 هنر وسيله‌ي ارتباط انسان‌ها است و براي زندگي و سعادت فرد و جامعه‌ي انساني ضروري است.274 به دليل اين ديدگاه، برخي انديشه‌ي تولستوي را علاوه بر اخلاق‌گرا بودن در هنر، وابسته به هنر ديني خوانده‌اند،275 اما ديدگاه او بر اساس آن‌چه خود بيان کند، دقيقاً با ديدگاه مابعدالطبيي در باب هنر ديني همخواني ندارد.276 البته اين امر قطعي است که تولستوي تمام آثار هنري را واجد صلاحيت براي ارزيابي اخلاقي قرار مي‌دهد و حتي طبق باور او بايد يک اثر هنري بر اساس بالاترين معيارهاي ديني زمانش مورد قضاوت قرار گيرد.277 بر همين اساس است که او بهترين هنر را در راستاي اخلاق و زندگي اخلاقي مي‌داند که نمونه‌ي بارز آن هنر مسيحي است.278 به همين دليل است که او نه تنها ارزش هنري بسياري از نقاشي‌ها، قطعه‌هاي موسيقي و رمان‌ها را به عنوان هنر تقليدي کاهش مي‌دهد، بلکه شمار بسياري از آثار بزرگ همچون هملت279 شکسپير،280 سونات اپوس 101281 بتهوون282 و حلقه‌ي نيبلونگ283 واگنر284 را در همين دسته جاي مي‌دهد. از منظر او تنها هنري داراي ارزش است که موجب اعتلاي هم‌دلانه‌ي وحدت و پيوند مردم مي‌شود و همچنين ناقل احساس‌هاي انساني تاييد‌شده‌ي جهان‌شمول است.
در اين نوع از اخلاق‌گرايي، برخي بر اين باورند که خوب و بد اثر هنري با توجه به نتايج مترتب بر آن مشخص مي‌شود که مي‌توان آن را “پيامدگرايي”285 ناميد. بر اين اساس، يک فيلم بد است به اين دليل که به خشونت دامن مي‌زند يا اين که فيلمي ديگر خوب است، زيرا باعث تقويت عملکرد اخلاقي مخاطب مي‌شود. همچنين مي‌توان اثر هنري را به اعتبار باورهاي اخلاقي که به مخاطب القا مي‌کند مورد ارزيابي قرار داد. يک فيلم نژادپرستانه را به اين جهت بد مي‌دانيم که مي‌کوشد اصولي مغاير با اخلاق را به تماشاگر بقبولاند. از سوي ديگر، برخي بر اين باورند که اثري با مضمون برابري انسان‌ها، صرف نظر از جنبه‌هاي ديگر، اخلاقاً اثر خوبي است، زيرا متضمن گزاره‌اي در دفاع از اخلاق است. اين رويکرد را گزاره‌گرايي286 مي‌ناميم. همچنين مي‌توان گزاره‌گرايي و پيامدگرايي را از اين منظر با هم تلفيق کرد که بگوييم آثار هنري پيامدهاي رفتاري به همراه دارند، به اين دليل که اين آثار باورهاي اخلاقي يا غيراخلاقي معيني را به مخاطب القا مي‌کنند.287
ديدگاه معاصري نيز وجود دارد که ذيل همين نوع از اخلاق‌گرايي قرار مي‌گيرد که صرفاً صورت‌بندي جديدي از آن ارايه مي‌کنند و البته در برخي بخش‌ها به ديدگاه ميانه‌رو گره مي‌خورند.288 در همين ديدگاه‌هاي معاصري که ذيل اين گروه از اخلاق‌گرايي قرار مي‌گيرند، افرادي نيز وجود دارند که از چيزي با عنوان “اخلاق‌گرايي افراطي” دفاع مي‌کنند و در همين بخش جاي مي‌گيرد. از جمله جيوونلي289 که ديدگاهي با عنوان “نظريه‌ي تناسب اخلاقي”290 به اين صورت را بيان مي‌کند.291 در ديدگاه او که تأکيد آن بر هنرهاي بازنمودي است، قبح اخلاقي همواره نقص زيباشناختي و حسن اخلاقي حسن زيباشناختي است.292 به صورت خلاصه نظريه‌ي او عبارت است از اين‌که در زمينه‌ي هنرهاي بازنمودي از هر نوعي که باشند، هر زماني که يک اثر هنري موضوع ارزيابي اخلاقي به دليل ويژگي ديدگاه اخلاقي‌اش قرار گيرد، وضعيت اخلاقي اثر به صورتي سيستماتيک293 در ارزش زيباشناختي اثر هنري شرکت مي‌کند و نقش دارد. در اين حالت، زماني که ديدگاه اثر اخلاقاً در نيل به سازگاري294 در قالبي فوق‌العاده تخيلي، قابل ستايش بود، اين ويژگي اخلاقي سبب بهتر شدن اثر از منظر زيباشناختي مي‌شود. همچنين زماني که ديدگاه اثر اخلاقاً در نيل به سازگاري در قالبي فوق‌العاده تخيلي، سزاوار سرزنش بود، اين ويژگي اخلاقي سبب معيوب شدن اثر از منظر زيباشناختي مي‌شود.295 ديدگاه جيوونلي با آن‌که مدافعاني دارد،296 اما تنها يک صورت‌بندي جديد از اخلاق‌گرايي افراطي است و نمي‌تواند پاسخي براي هميشگي و در تمام موارد جاري بودن ارزيابي اخلاقي ارايه کند.

4ـ1ـ4ـ تحليل و بررسي
بررسي ديدگاه‌هاي که ذيل اخلاق‌گرايي افراطي قرار مي‌گيرند، نشان مي‌دهد که با اشکالاتي روبرو هستند. هر سه جريان اخلاق‌گراي افراطي به اين مشکل مواجه هستند که ارزيابي اخلاقي را داراي شمول عام مي‌دانند و تمام هنرها را در اين مقوله جاي مي‌دهند، اما برخي از هنرها همچون موسيقي ناب يا نقاشي انتزاعي، وجه اخلاقي ندارند که بشود مورد ارزيابي اخلاقي قرار داد. اين اشکال از سوي خودآييني‌گرايان مطرح شده و اخلاق‌گرايان ميانه‌رو نيز به آن اذعان دارند. از اين‌رو هر ديدگاهي که ارزيابي اخلاقي را در باره‌ي تمام آثار هنري و تمام گونه‌هاي هنري جاري بداند، نمي‌تواند ديدگاه درستي باشد. حتي ممکن است از اين هم بيشتر پيش برويم و بگوييم که در گونه‌اي که ارزيابي اخلاقي مي‌پذيرد هم تمام آثار را نمي‌توان مورد ارزيابي اخلاقي قرار داد.
اشکال ديگري که گريبان هر سه جريان افراطي را خواهد فشرد اين است که اگر ارزش هر اثر هنري (شامل تمام گونه‌ها و مصاديق) کاملاً بر اساس سرشت اخلاقي آن تعيين مي‌شود، پس چگونه ما معمولاً تصديق مي‌کنيم که سرشت اخلاقي اثري هنري ممکن است مسأله آفرين باشد و با اين حال، آن را اثر هنري ارزشمندي بدانيم؟ براي نمونه، فيلم “پيروزي اراده” (1935) را در نظر بگيريد. از يک سو، اين فيلم تفکر نازيسم را مطرح و ستايش مي‌کند و از سوي ديگر نمي‌توان جنبه‌هاي زيباشناختي اثر را ناديده انگاشت.297 در ديدگاه افراطي ـ اگر طرح و ستايش نازيسم غيراخلاقي باشد ـ اين اثر بايد محکوم شود و داراي ضعف زيباشناختي به شمار آيد و ديگر جايي براي تقدير از ارزش زيباشناختي آن نخواهد ماند. اخلاق‌گراي افراطي در هيچ کدام از رويکردهايش نمي‌تواند پاسخ درخوري به اين امر دهد و ارزش زيباشناختي اثر را به رغم وجود قبح اخلاقي‌اش توضيح دهد و تبيين کند. هر ديدگاهي که بتواند ارزش زيباشناختي “آنا کارنينا”298 يا “جنگ و صلح”299 را به واسطه‌ي ارزيابي اخلاقي ناديده بگيرد، ـ همان‌طور که تولستوي همين‌گونه نسبت به اين آثار نظر مي‌دهد ـ به طور قطع ديدگاه درستي نخواهد بود.
علاوه بر اين اشکال، افلاطون‌گرايي و آرمان‌شهرباوري هر دو به شکل افراطي هنر را با تمام گونه‌ها و مصاديقش اخلاقي يا نااخلاقي توصيف مي‌کنند و اين در حالي است که توجه به مصاديق نمي‌تواند چنين امري را نشان دهد. براي مقابله با هر دو ديدگاه آثار فراواني يافت مي‌شود که نمي‌توانند اخلاقي باشند (ضد آرمان‌شهرباوري) يا نمي‌توانند غيراخلاقي به شمار آيند (ضد افلاطون‌گرايي). اين گونه آثار نشان‌دهنده‌ي آن هستند که هر گونه حکم اخلاقي کلي در باره‌ي تمام آثار هنري مردود است. افلاطون‌گرايان بايد نشان دهند که فيلمي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد نقد اخلاق، حسن و قبح، فرهنگ عامه Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد روم باستان