پایان نامه ارشد رایگان درمورد آموزش اخلاق، نقد داستان

دانلود پایان نامه ارشد

باعث واکنش احساسي مي‌شود و اين واکنش احساسي پس‌زمينه‌ي رفتار در زندگي واقعي را شکل مي‌دهد، زيرا شيوه‌ي فهم مفاهيم و چگونگي به کار گرفتن آن‌ها در دنياي واقعي، مي‌تواند از تخيلات در دنياي خيالي منشا بگيرد. گاهي هم نشان‌گر نوع شخصيت او در دنياي واقعي است. مثلا اين‌که کسي براي يکي از اقوام ايراني لطيفه بسازد، اين امر مي‌تواند براي او در زندگي واقعي، نوعي نگرش بد نسبت به آن‌ها ايجاد کند.394
همان‌طور که واکنش‌هاي بيرون از هنر مي‌تواند سوژه‌ي ارزيابي اخلاقي شوند، همين امر در باره‌ي واکنش‌هايي صادق است که به موقعيت‌هاي خيالي بازگشت مي‌کنند. اين واکنش‌ها حقيقي هستند و صرفاً تخيل به شمار نمي‌روند. اگر مخاطب واقعاً از نمايش ساديستي جنسي لذت ببرد يا با آن سرگرم شود، اين امر نشان‌دهنده‌ي آن است که مشکلي در شخصيت اخلاقي او وجود دارد و او شايسته‌ي نکوهش است. اگر يک اثر هنري، واکنشي را توصيه کند که ناشايست باشد، در هدف دروني‌اش با شکست روبرو مي‌شود و اين يک نقص است. اما تمام نقص‌ها در اثر زيباشناختي نيستند. براي نمونه، نقاشي‌هاي تينتورتو395 از اين جهت که بزرگ و شکننده هستند و به سادگي قابل حمل ساده نيستند، مشکل دارند، اما اين يک وجه زيباشناختي نيست. آيا شکست در جلب واکنش شايسته به چيزي که اثر توصيه مي‌کند، نقص زيباشناختي است؟
در بسياري از ژانرهاي هنري اين امر صادق است. تريلرهايي که شايسته‌ي به هيجان آوردن مخاطبانشان نيستند، تراژدي‌هايي که ترس و ترحم شايسته نسبت به شخصيت اصلي‌شان در برندارند، کمدي‌هايي که سرگرم‌کننده نيستند، ملودرام‌هايي که شايسته‌ي حزن و ترحم نيستند، همگي از منظر زيباشناختي نيز شکست خورده‌اند. آثار ديگري به غير از اين ژانرها که همين‌گونه با مشکل مواجه باشند و واکنش شايسته‌اي در بر نداشته باشند نيز شکست زيباشناختي دارند. به طور کلي، يک اثر هنري بد به شمار مي‌رود زماني که باعث خستگي شود يا سرگرمي در پي نداشته باشد. نه تنها براي يک اثر، در پي داشتن واکنش اهميت دارد، همچنين کيفيت اين واکنش نيز مهم است. لطيفه ممکن است خام، تصورناپذير و سطحي باشد يا ممکن است الهام‌بخش، عميق و اميدبخش باشد. از اين‌رو يک ارزيابي خوب، بايد مناسب بودن واکنشي که حقيقتاً اثر توصيه مي‌کند را بررسي کند.
در نتيجه، اگر واکنش‌ها به خاطر غيراخلاقي بودن شايسته نبود، مخاطب دليلي براي واکنش نشان دادن مطابق توصيه اثر ندارد. نداشتن دليل براي نشان دادن واکنش درخور نسبت به توصيه اثر، يک شکست براي اثر است و اين يک نقص زيباشناختي به شمار مي‌رود. پس ويژگي اخلاقاً معيوب يک نقص زيباشناختي است. براي نمونه، يک کمدي موقعيت‌هايي ارايه مي‌کند و پيشنهاد مي‌کند که واکنش خنده‌آور به آن‌ها نشان دهيم، اما اين موقعيت شامل سرگرم شدن با رفتار ساديستي سنگ‌دلانه نيز مي‌شود، ما دليل نداريم که جذب اثر (سرگرم شدن با اثر) شويم. بنابر اين، جنبه‌ي طنز اثر داراي نقص است و اين يک نقص زيباشناختي است. همچنين اگر يک کمدي موقعيتي همراه با توصيه واکنش خنده‌آور دارد و صورتي پديد مي‌آيد که ما اخلاقاً جذب اثر مي‌شويم، ما براي واکنش در خور داشتن دليل داريم و اين موفقيت زيباشناختي اثر به شمار مي‌آيد.
مي‌توان اين استدلال را شناختي ـ عاطفي کرد که بگوييم هنر به ما آموزش مي‌دهد که چه چيزي اخلاقاً صحيح است و زماني اين آموزش اخلاقي، زيباشناختي است که اثر نشان دهد اين آموزش يک واکنش توصيه شده از سوي آن بوده است.
صورت‌بندي گات ممکن است با اشکالاتي مواجه باشد که او به آن‌ها پاسخ مي‌دهد.396 اين اشکالات عبارتند از:
1ـ اين استدلال از “اصالت اخلاق” پشتيباني نمي‌کند. گفتن اين‌که واکنش توصيه شده ناشايست است، به اين معنا است که اثر از منظر احساسي نتوانسته مخاطب را درگير کند و شکست اثر به واسطه‌ي شکست در درگير کردن مخاطب است و ربطي به فساد اخلاقي ندارد. در واقع، اگر با وجود فساد اخلاقي، اثر بتواند مخاطب را از نظر احساسي درگير کند، بدي اخلاقي نقص زيباشناختي نيست و مهم درگير شدن مخاطب است.
پاسخ اين است که اين اعتراض، نتيجه‌ي تفسير بد استدلال است، زيرا واکنش مناسب همان احساسات است. يک اثر هنري ممکن است مخاطب را احساساً درگير کند، حتي اگر شايسته نباشد، اما فقط احساسات شايسته به استدلال ما مربوط مي‌شود. يکي از معيارهاي احساسات شايسته نيز اخلاقي بودن آن است و جايي که اخلاقي نباشد و احساسات شايسته رخ ندهد، اين نقص زيباشناختي است.
2ـ استدلال از نظر ساختار نادرست است. با ادعا در باره‌ي شايستگي اخلاقي آغاز مي‌شود و با ادعا در بار‌ه‌ي شايستگي زيباشناختي به پايان مي‌رسد. استدلال مرتکب مغالطه‌ي اشتراک لفظ397 مي‌شود و از دليل اخلاقي به دليل زيباشناختي انتقال مي‌يابد و منابع لازم براي اين انتقال را ندارد. واکنش درخور اخلاقي است و تبديل به زيباشناختي مي‌شود. در واقع در استدلال شايستگي (درخور بودن) در دو معناي اخلاقي و زيباشناختي بدون شواهد به کار مي‌رود.
اين اشکال وارد نيست، زيرا اين‌جا مغالطه‌اي در کار نيست.398 در استدلال ابتدا از پاسخ درخور آغاز مي‌شود که امر زيباشناختي است و اين پاسخ درخور جايي از استدلال در معناي امر اخلاقي به کار نمي‌رود، بلکه صرفاً اخلاق جايي وارد استدلال مي‌شود که به عنوان يکي از معيارهاي درخور بودن به کار مي‌رود. از اين‌رو اشتراک لفظ در کار نيست.
3ـ شکست در واکنش‌هاي توصيه شده الزاماً قابل تحويل به نقص زيباشناختي اثر نيست. در حالي که برخي از آثار به طور واضح پاسخ‌هايي را توصيه مي‌کنند، آثار ديگري هستند که چنين چيزي نياز ندارند يا اگر دارند ممکن است در آن‌هايي شکست بخورند که توصيه نشده‌اند.
اين ديدگاه اشتباه است، اما اخلاق‌گرا مي‌تواند دفاع کند که الزامي نمي‌داند که تمام نقص‌هاي زيباشناختي، شکست در واکنش‌هاي توصيه شده باشند و براي رد اعتراض کافي است که بپذيريم اين درست که برخي از نقص‌هاي زيباشناختي به واسطه‌ي شکست اثر در واکنش‌هاي توصيه شده‌اش هستند.
4ـ آثار هنري ممکن است واکنش‌هايي را توصيه کنند که ارتباطي با جنبه‌ي زيباشناختي نداشته باشند. يک پرتره‌ي سلطنتي ممکن است براي بيان اين امر طراحي شده باشد که حس ترس و احترام نسبت به پادشاه را نمايش دهد و يا يک اثر ديني ممکن است قصد بالا بردن حس تکريم ديني داشته باشد و اين واکنش‌ها از منظر زيباشناختي نامربوط هستند.
در پاسخ بايد گفت که اين امر اين‌گونه که رد اشکال تصوير شده نيست. يک نقاشي فقط يک شي زيبا و تزييني نيست و مي‌تواند افکار و احساسات پيچيده نسبت به موضوعش را منتقل کند. يک نقاشي علاوه بر اين‌که مي‌تواند چيزي را بازنمايي کند، همچنين مي‌تواند شيوه‌اي موثر براي تفکر در باره‌ي موضوعش در بر داشته باشد. ديدگاه اثر هنري، راجع به موضوعش يکي از مهمترين چيزها در علاقه‌ي زيباشناختي ما به اثر است. از اين رو، نقاشي‌اي که نمي‌تواند در جلب واکنش درخور موفق باشد، در يکي از مزيت‌هاي زيباشناختي‌اش شکست خورده است.
5ـ واکنش واقعي، واکنش‌هاي صرفاً خيالي نيست و نمي‌تواند بر اساس موقعيت خيالي ايجاد شود. فيلسوفاني نيز اين امر را بيان کرده‌اند و اين مطلب مورد منازعه شديدي قرار دارد.
اين استدلال بر اساس وجود احساسات واقعي مربوط به امور خيالي، بنا شده است، اما اين تمسک ضروري نيست. احساس‌هايي همچون لذت و رنجيدن (عدم لذت) وجود دارد که هر دو طرف منازعه واقعي بودن آن‌ها را تصديق مي‌کنند. اين شاهدي براي اين امر که مخاطب مي‌تواند واقعاً از اثري لذت ببرد يا از آن ناخشنود شود. با بررسي دقيق مي‌توان به اين نتيجه رسيد که واکنش‌هاي ديگري نيز هستند که واقعي‌اند و همين امر به ادعاي واقعي بودن واکنش‌ها کمک مي‌کند.
برخي از اشکال‌هاي خودآييني‌گرايان و نااخلاق‌گرايان و اشکالاتي که نسبت به ديدگاه کرول بيان شد نيز نسبت به ديدگاه گات بيان شده است و از آن‌جايي که پيش‌تر به آن‌ها پرداخته شد، دوباره در اين‌جا مطرح نمي‌شوند.

4ـ2ـ4ـ ميانه‌روترين اخلاق
آخرين ديدگاه ميانه‌رو از ميان سه ديدگاه برجسته، “ميانه‌روترين اخلاق” است که به وسيله‌ي کي‌يران صورت‌بندي شده است. کي‌يران با توجه به برخي مقالاتش ذيل نااخلاق‌گرايان ميانه‌رو قرار مي‌گيرد،399 اما برخي از مقالات نيز او را ذيل ديدگاه‌هاي ميانه‌رو در اخلاق‌گرايي قرار مي‌دهد.400 شايد دليل اين امر همان اشکالي باشد که گات نسبت به ديدگاه کرول مطرح کرده است که باعث مي‌شود اخلاق‌گرايي ميانه‌رو را با نااخلاق‌گرايي ميانه‌رو همخوان سازد، زيرا قيد “گاهي” در صورت‌بندي استدلال اخلاق‌گرايي را به نااخلاق‌گرايي نزديک مي‌کند. کي‌يران نيز در اين باره ديدگاه مشابه کرول دارد و حتي از کرول دايره‌ي شمول مصاديق را تنگ‌تر مي‌کند. در ادامه ديدگاه او در اخلاق‌گرايي با عنوان “ميانه‌روترين اخلاق‌گرايي” تبيين مي‌شود401 و پس از آن اين ديدگاه بررسي مي‌شود.
او پس از مطرح کردن برخي از انتقادات نسبت به ديدگاه کرول و گات، ـ که در بخش‌هاي پيشين در ميان انتقادها اشاره شدند ـ ديدگاه خود را مطرح مي‌کند. استدلال او از “اصالت اخلاق” يا “شناخت‌گرايي” هيچ استفاده‌اي نمي‌کند و به اين شرح صورت‌بندي مي‌شود: ويژگي‌هاي اخلاقي ضمني موجود در تجربه‌ي تخيلي يک اثر تا حدي با ارزش روايي آن به عنوان هنر در ارتباط هستند که با در نظر داشتن مخاطبان حساس، مي‌توانند موجب تضعيف يا افزايش “باورپذيري”402 و شخصيت‌ها، حوادث و وقايع موجود در داستان گردد. در اين ديدگاه، پنج نکته‌ي مهم وجود دارد:
1ـ اولين نکته به اَشکال استاندارد نقد داستان به عنوان يک اثر هنري بستگي دارد. در آن‌ها مي‌توان شخصيت‌ها، رويدادها و يا وضعيت امور را مضحک، غيرمحتمل، نامفهوم و غيرمحتمل دانست.
آثاري مانند فيلم “تولد يک ملت” (1915) وجود دارد که ارزش آنها از برخي جهات به واسطه شخصيت‌هاي اخلاقي موجود در داستان خدشه‌دار شده است. اگر به نقدهايي که توسط منتقدان حرفه‌اي به اين آثاري اين‌چنين وارد شده نگاهي بياندازيم، متوجه مي‌شويم اغلب آن‌ها معايب اين چنين آثار را مضحک و غيرملموس بودن شخصيت‌هاي اخلاقي آن‌ها دانسته‌اند. البته، نمي‌توان از نقش اين عناصر مشکل‌آفرين در پيشبرد موضوعي داستان و کمک به رسيدن به وحدت و انسجام آن چشم پوشيد.
2ـ نکته‌ي مهم ديگر، معيار ارتباط است که در تجربه‌ي تخيلي يک اثر نقش اساسي دارد، اما حيطه‌ي آن بسيار گسترده تر از پاسخ احساسي مي‌باشد.
در اين رويکرد، تشخيص اين‌که ما مي‌توانيم به ارزيابي تصاوير، توصيفات، کلمات قصار و تفاسير آثار ادبي بپردازيم، تا آن‌جا که اين موارد به درک تجربه‌ي تخيلي کمک مي‌کنند، بسيار مهم است. حال اين‌که شخص نويسنده در طراحي اين موارد قصد برانگيختن پاسخ عاطفي مخاطب را داشته يا خير، اهميتي ندارد.
3ـ کيفيت تجربه‌ي تخيلي يک روايت داستاني، ارزش اين اثر به عنوان هنر را تعيين مي‌کند و به ارزيابي ميزان باورپذيري و ملموس بودن اين تجربه نيز کمک مي‌نمايد. از اين رو، باورپذيري يک اثر در ارزيابي آن به عنوان هنر نقش مهمي ايفا مي‌کند.
باورپذيري در اينجا تنها به معناي وحدت و انسجام تصاوير، توضيحات، افکار يا واکنش‌هاي عاطفي نمي‌باشد. اگر هدف صرفاً موارد مذکور بود، بايد از گونه‌اي “خودآييني‌گرايي ميانه‌رو” دفاع مي‌کرديم. در واقع، باورپذيري يک اثر به عواملي نظير محتمل بودن، آموزنده بودن، شفاف بودن و روشن‌گر بودن تجربه‌هاي تخيلي بستگي دارد. با توجه به دو مؤلفه‌ي زير مي‌توانيم به تشخيص اين عوامل و در نتيجه باورپذيري داستان نايل شويم.
الف. در مرحله‌ي نخست، ارزيابي يک تجربه‌ي تخيلي به عنوان يک اثر پيش پا افتاده، غيرمحتمل، بي اهميت، کم عمق، يا عميق، مهم، ظريف، آموزنده و متنوع، بدون توجه به اطلاعات توضيحي403 ميسر نمي‌باشد. در بسياري از داستان‌هاي روايتي، بررسي مسايلي نظير آزادي اراده، منجر به تاييد يا رد ايده‌ي اثر مي‌گردد. براي نمونه، “جاده‌ي آزادي”404 سارتر405 يا نمونه‌ي برعکس آن، “محاکمه”406 کافکا407 که در آن شيوه‌ي آزادي در مقايسه با

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد رفتار متقابل، نقد اخلاق Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره نسبیت خاص، فضای فیزیکی