پایان نامه ارشد رایگان درمورد آسیای صغیر، بین النهرین، داریوش اول، مشرق زمین

دانلود پایان نامه ارشد

مقام بلندپایه یعنی شهربان ، منشی و فرمانده سپاه ایالت ، مستقل از یکدیگر بودند و مستقیماً از دربار دستور می گرفتند . این دستورها را چاپارهای تیزرویی که پیوسته به دنبال هم در حرکت بودند از طریق جاده های آن عصر به نواحی مختلف امپراتوری می رساندند . علاوه بر منشیانی که برای دربار خبر جمع می کردند . سازمان بازرسی دقیقی در ولایات کارهای روسای محلی را زیر نظر داشت.5
مامورانی که به چشم و گوش شاه شهرت داشتند هر سال برای بررسی اوضاع و احوال به دورترین نواحی می رفتند . این ماموران را تعدادی سرباز همراهی می کردند که از آنان حمایت می نمودند و در صورت لزوم کمک موثر به آنان می کردند . سرانجام دربار ، پیرامون گزارش های خامی که چشم و گوش های پادشاه می فرستادند تصمیمات پابرجا و تغییر ناپذیر می گرفت . حکام را به دربار فرا می خواندند و گاه بی تشکیل دادگاه و دادن حق دفاع به متهم ، وی را محکوم به اعدام می کردند . غالباً نگهبانان شخصی شهربانان با دریافت دستوری از پادشاه مامور اعدام محکوم می شدند . هیچ چیزی نمی توانست قدرت مطلق پادشاه را محدود کند ، اما این اقتدار نامحدود خاص شاهان ایران نبود . در آسیا همیشه چنین بوده است . در موارد اضطراری شهربان اداره امور نظامی را نیز عهده دار می شد .
از وظایف عمده شهربان ، گردآوری مالیات بود که برخی جنسی و بعضاً به نقد پرداخت می گردید ، تنها اطلاع ما در این زمینه گزارش هایی است که هرودوت بدست می دهد . اقوام کوچک در پرداخت مالیات ملحق در نواحی بزرگ بودند . این نواحی را مورخ یونانی به همان نام مصری نوم به معنی ایالت یا استان می خواند . مثلاً آسیای صغیر به چهار ناحیه تقسیم می شد .
جمع مبلغی که به خزانه شاه بزرگ سرازیر می شد ، بدون احتساب پرداخت های جنسی و هدایایی که اهل پارس به هنگام دیدار پادشاه از آن ولایت تقدیم وی می کردند.6
پلوتارک می نویسد که داریوش خواست تا تحقیق کنند که آیا مردم قادر به پرداخت این مالیات ها هستند یا نه و پس از آنکه پاسخ مثبت یافت مالیات ها را به نصف تقلیل داد ، بدان خاطر که شهربانان برای مخارج خودشان نیز از مردم مالیات می گرفتند ، زیرا که هیچ گونه نظارتی در کار مالیات گیری شهربانان نبود ، و تا مدتی که آنها مالیات مقرر استان خود را می پرداختند در مورد بقیه از آنها بازخواستی نمی شد . از این رو این پادشاهان کوچک تا آنجا که می توانستند جیب خود را می انباشتند و در بهره کشی از مردمی که به دست آنان سپرده شده بود درنگ نمی کردند . این شیوه اخاذی از مردم هنوز تا زمان ما در آسیا باقی مانده است .
پیش از پادشاهی داریوش اول ، ضرب سکه در آسیای صغیر اختراع شده بود . کرزوس سکه های زرین و سیمین می زد و حتی شاهان بابل فرمان دادند تا سکه هایی به نام « شکل » و کوچکتر از آن ضرب بزنند . داریوش بکار بردن سکه های زرین را معمول کرد و سکه هایی ضرب کرد که تنها بر یک روی آن تصویر تیراندازی نقش شده بود که بر کمانش خم داده و یک زانو بر زمین داشت .
این را نیز باید افزود که شهربانان ولایت این قدرت نامحدود را داشتند که راهزنی و ستیزه های محلی را فرو خوابانند ، در جاده ها امنیت برقرار سازند و از کشت و ورز حمایت کنند .7
محافظت از شخص پادشاه به عهده نگهبانانی متشکل از پارسیان و مادیها بود و به داوری از روی کتیبه های کاخ شوش که اکنون در موزه لوور پاریس نگه داری می شود و بر آنها پیکره هایی نقش شده که تیرگی چهره آنها حاکی از اهل نواحی گرمسیری بودنشان می باشد ، می توان حدس زد که در میان نگهبانان شاه عیلامیان نیز بوده اند . این پاسداران به سه گروه تقسیم می شدند که شامل دو هزار سوار و دو هزار سرباز پیاده می گردید و همه نجیب زاده بودند . آنها به نیزه هایی مسلح بودند که در انتهای تحتانی آن سیبی زرین یا سیمین تعبیه شده بود و یونانی ها به همین خاطر آنها را ملوفوروی 8 می خواندند . پیکره تیرانداز نشان می دهد که آنها علاوه بر نیزه ای که حدود سه متر طول داشت کمانی و ترکشی نیز بر می داشتند . پس از نگهبانان شاهی ، سپاه ده هزار نفری جاویدان بود که به ده گردان تقسیم می شد و گردان اول مسلح به نیزه هایی بودند که آراسته به انار زرین بود . چنانکه از نام این سپاه پیداست هرگز از شمار آن کاسته نمی شد ، زیرا به محض آنکه یکی از افراد سپاه به طریقی می مرد ، جای او را با سربازی دیگر پر می کردند . اما بیشتر به نظر می رسد که واژه جاویدان یک مورد ساده اشتقاق کلمه باشد و از نام آماردی – قومی در ایران – با معنایی که این کلمه در زبان فارسی دارد مشتق شده باشد .
این پاسداران در پادگان های مهمترین قلاع نظامی مستقر بودند و تنها بخش دایمی ارتش به شمار می رفتند . مابقی سپاه را سربازانی تشکیل می دادند که در زمان جنگ گردآوری می شدند . اگر جنگی که در می گرفت محلی بود ، بر شهربان بود تا به کمک نیروهایی که سهمیه ناحیه تحت فرمانروایی وی بود آن را به پایان برد ، اما اگر جنگ عمومی بود و پادشاه ناگزیر می بایست فرماندهی سپاه را خود عهده دار گردد ، پاسدارانش را که وی را در سفر جنگی همراهی می کردند ، سربازان ذخیره تمامی ولایات احاطه می نمودند . این نیروهای ذخیره که از هر سو می رسیدند ، آمیخته ای از مردمی با خاستگاه ها و زبان گوناگون بودند . توده های درهمی بودند که میان اجزای مختلف آن هیچ گونه پیوستگی وجود نداشت . این توده های آمیخته و نامتشکل چون خود را با سپاهیانی سازمان یافته و سردارانی که فنون جنگ می دانستند مواجه می دیدند با وجود برتری نفرات ، نمی توانستند در برابر دشمن در ایستند . این ضعف در طی جنگ های ایران و یونان و به ویژه در نبرد با فالانژ مقدونی کاملاً آشکار بود .9
برای این امپراتوری پهناور یک دیوان داوری ضروری بود . در امپراتوری هخامنشیان ، پادشاه ، به خصوص در مسائل کیفری بالاترین قاضی بود . در موارد تقصیرات مربوط به امنیت کشور و یا خود پادشاه حکم نهایی را شاه صادر می کرد و در موارد گناهان عادی وی قدرت اجرایی را به داورانی می سپرد که خود بدین مقام گمارده بود . این شیوه تا اوایل پادشاهی کبوجیه همچنان برقرار بود . کبوجیه سی سام نس 10 نام از داوران شاهی را که در داوری رشوه گرفته بود به مرگ محکوم و اعدام کرد . پادشاه فرمان داد تا قاضی را پس از مرگ پوست باز کردند و پوست وی را بر مسند قضا گستردند . آنگاه شغل سی سام نس را به پسر وی داد و حکم کرد تا بر مسندی که چنین سخت دلانه آراسته بودنش بنشیند و به کار قضاوت پردازد . اردشیر اول حتی این رفتار سعبانه را تشدید کرد ، زیرا فرمان داد تا قاضیانی را که داوری ناحق می کنند زنده پوست باز کنند و پوست آنان را بر مسند قضا بگسترند . با وجود این ، قانون به کسی حتی پادشاه اجازه نمی داد که کسی را برای یک گناه به مرگ محکوم کنند و نیز هیچ یک از ایرانیان نمی توانستند بردگانشان را به خاطر یک گناه مجازات سخت تحمیل کنند . اما اگر پس از بررسی های دقیق بر وی روشن می شد که تقصیرات بنده بسیار بیشتر و خطیرتر از خدمات وی است آنگاه ممکن بود عنان خشمش را رها سازد .11
خیانت بزرگ را به گردن زدن و بریدن بازو کیفر می دادند . کتیبه بزرگ بیستون از کیفرهایی می گوید که گردنکشان ولایات کشیده بودند . انها را به محکمه پادشاهی آوردند . گوش و بینی آنها را بریدند و در میان مردم گرداندند ، آنگاه به مرکز ولایتی که در آنجا بر پادشاه بیرون آمدند فرستادندشان و در همانجا اعدامشان کردند . هنگامی که کوروش کوچک در نبرد کوناکسا کشته شد ، سر و دست راست وی را برداشتند ، غالباً اگر کسی سر به شورش بر می داشت ، چنین کیفر در انتظار تمامی افراد خانواده وی بود . غالباً اجرای حکم اعدام محکومان مهم را به افراد ویژه می سپردند . کوروش کوچک ، اورونتس را که به وی خیانت ورزیده بود به دست آرتاپات که عصادار شاهی بود سپرد و پس از آن هرگز از وی خبری نشد .
کورش به حمایت نجبا و اشراف به سلطنت رسید ولی اختلاف شاهان کوچک( که اشراف ماد و ایران ظاهراً از همین افراد بودند ) از قدرت و نفوذ پادشاه که اسباب تهدید حقوق و اختیاراتشان بود ، خشنود و راضی نبودند . حال موقعی که داریوش اول به تخت سلطنت نشست قوم ماد دور رهبر خود ، که نام خشتریته از نسل کیاکسار را اختیار کرده بود ، جمع شدند .
کورش که سلطنت ماد را به دست آورد و بعضی از ایالات را به وسیله نیروی نظامی مطیع و منقاد خود ساخت، همان سیاست کشور گشایی را که کیاکسار آغاز کرده بود ادامه داد . ولی اقدامات کیاکسار فقط برای حفظ منابع مادها بود ، در حالی که کورش در راه سیاست خود نه تنها به ایرانی ها و مادها اتکا داشت ، بلکه به گروه معینی از منتفذین کشورهای مترقی مشرق زمین از جمله بابل و فینیقیه نیز متکی بود .12
جنگ اول با لیدی همان ادامه سیاست و تدبیر کیاکسار بود .
لیدی بین غرب و شرق واسطه داد و ستد گردید و راهی برای تجارت گشوده شد که خطرش از راه دریا به مراتب کمتر بود . با حکومات یونانی نه تنها در آسیای صغیر بلکه در اروپا هم رابطه برقرار کرد . پادشاهان لیدی از هواخواهان یونان قدیم بودند و در امور یونان ادعای داوری داشتند . لیدی در نتیجه داد و ستد با مغرب و مشرق بی اندازه ثروتمند گردید و ثروت و مکنت کرزوس ، آخرین پادشاه لیدی ، ضرب المثل شد . از نکات قابل توجه آن که در لیدی پیش از سایر کشورها به ضرب مسکوکات پرداختند .
به زودی پس از سرکوبی قیام پاکتی ، کیلیکیه که استقلال خود را حفظ کرده بود ، در تحت اطاعت و انقیاد ایرانیان درآمدند . ولی کورش با مسائل و مشکلات زیادی رو به رو بود . او به تهیه و تدارک مقدمات فتح بابل مشغول شد .
در این سالها کورش با جدیت تمام ، مشغول تهیه مقدمات لشکرکشی به بابل بوده است .
در بابل طبقات متنفذ بازرگانان و روحانیون از پادشاه نبونید ناراضی بودند و ارتش دولت مزبور هم در آن زمان ضعیف بود . گرچه استحکامات و تاسیسات دفاعی که به وسیله نبوکد نصر دوم در اطراف بابل بنا شده بود به نوعی بود که هرگاه ارتش بابل از خود مقاومت شدیدی به خرج می داد شاید می توانست حمله و هجوم ایرانیان را تحمل نماید . مقاومت آنان در نبرد بی اندازه ضعیف و ناچیز بود .13
در تابستان تموز ( ژوئن – ژوئیه سال 538 قبل از میلاد ) سپاهیان کورش به فرماندهی گوبری در نقطه وپیس ، واقع در آن طرف دجله ، نیروی بابل را شکت دادند . در 14 تموز ( 12 ژوئیه ) شهر سیپار و چهار روز بعد یعنی در 16 تموز ( 14 ژوئیه ) شهر بابل بدون نبرد تسلیم ارتش کورش شد و سوریه و فینیقیه و بین النهرین هم بدون تحمل هیچ گونه رنج و زحمتی به تصرف ایرانیان درآمد و شاید بعضی از این کشورها قبل از بابل سقوط کردند . پیروزی کورش در بابل به وسیله هیئت حاکمه آن کشور تحکیم شد . دوایر بازرگانی و برده فروشی بابل ، که مراکز مهم تجاری آن زمان به شمار می رفت ، به تاسیس حکومتی احتیاج داشتند که در آن زمان کشورهای مهم و اساسی مشرق زمین را متحد سازد و صلح و آرامش را در داخل کشور تامین نماید و راه های تجارت را باز کند و بازارهایی به دست آورد که بابلی ها در آن بازارها قدرت و تفوق داشته باشند . تفکیک محیط نفوذ در شمال بین النهرین بین ماد ( و بعداً ایران ) و بابل و عدم شایستگی پادشاه بابل برای تامین قدرت و سلطه لازم در سوریه و فلسطین و بین النهرین شمالی و نبرد طولانی در عربستان مرکزی ، تمام این عوامل و شواهد مباین و مخالف منابع بابل بود ؛ بنابراین فرمان روایی کورش ، که نوید گشایش راه های بازرگانی به مشرق و آسیای صغیر می داد ، ظاهراً در نظر مردم آن سرزمین بسیار مطبوع و مطلوب می نمود .
کورش پیش از همه چیز ، عده ای از معابد را تجدید بنا کرد . مجسمه خدایانی را که قسمتی از آنها به وسیله آخرین پادشاه بابل ، نبونید، و قسمتی هم قبل از او از شهرهای بابل برده شده بود ، دوباره به بابل بازگردانید . دستور داد تا معبد « اورشلیم » را ، که به وسیله نبوکد نصر ویران شده بود ، تجدید بنا کنند و به یهودیان اجازه داد تا به میهن خویش بازگردند . با این عمل خود می خواست پایگاه مطمئنی جهت حمله ای که علیه کشور مص

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد هخامنشیان، تخت جمشید، شاهنشاهی هخامنشی، نظام اقتصادی Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد نیروی دریایی، اقیانوس هند، کتیبه بیستون، اجرای عدالت