پایان نامه ارشد رایگان درمورد آداب و رسوم، رفتار متقابل

دانلود پایان نامه ارشد

(لازاريان،44:1369) در داستان‌هاي رواني‌پور پري دريايي همان آبي دريايي است كه گاهي با عنوان پري و گاهي با عنوان آبي دريايي از آن نام مي‌برد. “پري مانلي مربوط به اقتصاد و فرهنگ دريانوردي و معاش ماهيگيري است چنانكه افسانه‌هاي دريايي هم كه بيش از همه در آثار خانم رواني‌پور بازتاب يافته، زادة فرهنگ و معاش دريايي است و كار رواني‌پور از اين جهت بي‌نظير و سزاوار تحسين است” (مشايخي،32:1381) اما تعريفي كه رواني‌پور از پري درياي مي‌دهد با تعريفي كه از پري فايز مي دهند متفاوت است. پري فايز همان خصوصياتي را داراست كه لوفلر دلاشو در تعريف پري ارائه مي‌دهد. ” پري‌ها زنان بسيار زيبايي هستند با موهاي بلند و بور و وقتي بر قهرمان ظاهر مي‌شوند عاشق او مي‌شوند وبه معاشقه با او كه معمولا چوپان است مي‌پردازند” (جهازي،آتشي،47:1381) در حالي كه پري رواني‌پور همان آبي درياييست و آبي‌ها از جمله موجودات دريايي هستند، كه خصوصيات زنانگي دارند و عاشق مي‌شوند، قلبي مهربان دارند اما وقتي عصباني مي‌شوند قرمز مي‌شوند. در دريا زندگي مي‌كنند. نه تنها اهالي جفره به آبي‌ها اعتقاد دارند كه حتي وقتي اشرف پهلوي براي بازديد از مناطق جنوب به اين منطقه مي‌آيد، عاشق آبي‌ دريايي مي‌شود و در جستجوي آبي دريايي تمام دريا را جستجو مي‌كند. آبي‌ها نه تنها در اهل غرق و داستان آبي وجود دارند كه منيرو در داستان‌هاي سالهاي بعد كه در فضاي شهر اتفاق مي‌افتد به صورت نوستالژيك‌وار از اين موجودات سخن به ميان مي‌آورد.
“اولين كسي كه پري دريايي را ديد، جرئت نكرد خودش را نشان بدهد” (رواني‌پور،1369ب:9). “صداي دايره زنگي آبي‌ها روي آسمان جفره بال بال مي‌زد، و بوبوني مي‌ترسيد ناخدا علي تو راسه مانده باشد و آبي‌ها او را بردارند و به ته دريا ببرند” (همان،1369ب:9) آبي‌ها موجودات مورد علاقه جفره‌اي‌ها هستند اما زنان از آنان مي‌ترسند و اعتقاد دارند كه ممكن است آبي دريايي عاشق مردان آنان شود.
آبي‌ها ويژگي‌هاي شبيه زنان دارند. آنها همچون زنان عاشق مي‌شوند و براي به دست آوردن عشق خود دست به هر كاري مي‌زنند و دنبال معشوق خود راهي ساحل مي‌شوند. داستان آبي‌ها، حكايت آبي است كه براي ديدن مرد مورد علاقه اش راهي ساحل و آبادي مي‌شود و در آبادي مي‌ميرد.
“دي‌منصور گفت: “طبل‌ها، طبل‌ها ” مادربزرگ گفت: “ديگه برنمي‌گرده” همانجا مي‌ميره، آنقدر كه لاغر شده بود…..” (رواني‌‌پور،1369الف:45). به اعتقاد اهالي آبادي آبي‌ها توانايي هر كاري را دارند و آنها مي‌توانند دريا را آرام نگه دارند تا مردها به دريا بروند و حافظ مردان آبادي باشند. زنان آبادي براي دلخوشي آبي‌ها همه كارهاي مورد علاقه را انجام مي‌دهند تا آنها راضي باشند.
“مردها گفتند تمام شد و زنها حنا بستند، دي‌منصور از همه حنا گرفت، بعد حناها را تو پاتيل بزرگي كه صدتا مرد آنرا كنار دريا آورده بودند ريخت.و همه را مجبور كرد كه يكي يك كاسه آب دريا تو پاتيل بريزند. مادربزرگم كِل زد، زنها بال‌هاي مينارشان را تو هوا تكان دادند، من و گلپر رقصيديم، مردها چوب بازي مي‌كردند، منصور يك كاسه حناي خشك توي دريا ريخت. زنها كِل زدند يك كاسة حنا براي آنها كه آبي‌اند كم است. دي‌منصور گفت: فقط براي دلخوشي بريز، وگرنه، هزار تا گوني حنا هم برايشان كمه. بعد مردهاي آبادي به دريا رفتند” (همان،1369الف:45).
رواني‌پور نه تنها در داستان‌هاي بومي كه در داستان “زن فرودگاه فرانكفورت” از پري دريايي مي‌گويد كه نويسنده آلماني با او قرار دارد “نويسنده آلماني خيلي متأسف است كه قرار قبلي دارد و نمي‌تواند شام را با آنها باشد، حتما با يك پري دريايي قرار دارد. پري دريايي نمي‌گذارد كسي براي داستان‌خواني در بدر شود. او را مي برد در عمق آبهاي سبز…. آبهاي ما خاكستري است. خاكستري و گل آلود” (رواني‌پور،82:1380).

3-4-2-6-اهل‌غرق:
مردم جنوب نه تنها به وجود آبي‌ها معتقدند بلكه وجود و دخالت موجودات افسانه‌اي را در زندگي خود باور دارند. از ديگر آيين‌هاي مردم جنوب كه ريشه در فقر زندگي و ناآگاهي آنان دارد، اعتقاد به ساكن‌هاي بد دريا و بوسلمه و اهل غرق است. آنها معتقدند كه اهل غرق بالاخره روزي به زندگي زميني خود بازمي‌گردند. براي اهل‌غرق غذا مي‌فرستند و آنان را اسير قدرت بوسلمه دريا مي‌دانند.
“زنهاي آبادي ديگهايشان را بار گذاشتند براي ساكن‌هاي خوب دريا و اهل‌غرق ، مرغهايشان را سر بريدند و ظهر تا گردن توي آب، ديگهايشان را در خُور خالي كردند” (رواني‌پور،1369ب:221).
به اعتقاد آنان اهل‌غرق هر از چندگاه به سطح آب مي‌آيند و سراغ خويشان خود را مي‌گيرند. مردم جُفره ريشة تمام مشكلات خود را در دريا مي‌دانند. اين مردم به دليل اينكه امرار معاش آنان به دريا وابسته است تمام همّ و غم خود را صرف آرام كردن دريا مي‌كنند. آنچه كه در زندگي يك جنوبي كنار ساحل اهميت دارد رفتار دريا با اوست، به همين دليل زندگي مردم جنوب سرشار از رفتار متقابل دريا و مردم است.
“اهل غرق هرگز در عمر چندين و چندساله آبادي، اين چنين با هم پريشان به سطح آب نيامده بودند. گاهي پا داده بود كه كسي از اهل‌غرق به روي دريا بيايد، به ساحل برسد، قوم و خويشش را صدا كند، به سوي آبادي شتاب كند و مردم آبادي در ميان اندوهي غريب قُوت شبانه‌اش را رُخ ساحل بگذارند. غذاي روزانه‌اش را به سوي او پرتاب كنند و او لحظه‌اي بعد گريه‌كنان برود ….” (همان،1369ب:59).

3-4-2-7-بوسلمه:
نه تنها آبي‌ها و اهل‌غرق در زندگي آنان دخالت دارند بلكه نيروي بزرگتري كه مردم آبادي از آن ترس دارند بوسلمه درياست، كه مي‌تواند مرواريد درشت را به آنان دهد و آنان را تا آخر دنيا بي‌نياز كند يا آنان را به زير آب ببرد و در خشم خود غرق كند. “بوسلمه ساكن زشت روي درياها با يكي از آبي‌ها عروسي مي‌كرد و درشت‌ترين مرواريد دريا را در دهان ماهي كوچكي مي‌گذاشت تا ساكنان زمين، آنان كه زيباترين جوان خود را به عنوان ني‌زن به شادباش عروسي او مي‌فرستند، مرواريد را بيابند و تا ابد از رنج جستجوي نان رها شوند” (همان،1369ب:10)
با اين مرواريد “دير يا زود جُفره رنگ ديگري مي‌گرفت. زندگي تازه‌اي آغاز مي‌شد، ديگر خبر از فقر و ناخوشي نبود. بوسلمه، خاطر آبادي را نگه مي‌داشت. بوسلمه كه هميشه زيباترين و دليرترين جوان ماهيگير را به كام خود فرو مي‌برد. او كه هميشه از مهري كه آبي‌هاي به ماهيگيران جوان داشتند، در خشم بود. از اين به بعد كاري به آبادي نداشت” (همان،1369ب:11).

3-4-2-8-دي‌زنگرو:
از ديگر موجودات خيالي و وهمي ‌فرهنگ جنوب دي‌زنگرو است. “دي زنگرو، مادر بوسلمه است و مثل همو زشت و بدكاره، از صداي طبل بيزار است و با شنيدن آواز زناني كه روي زمين زندگي مي‌كنند و تندرست و دلير و زيبا هستند، سرگيجه مي‌گيرد” (رواني‌پور،1369ب:175)
زنان آبادي وقتي از بازگشت مردان خود نااميد شدند آن را به دي‌زنگرو نسبت دادند. به اعتقاد آنان در شهر دي‌زنگرو آنان را اسير كرده است. دي‌زنگرو نه تنها در اسارت مردان دخالت دارد، بلكه ماه را در چنگال خود اسير مي‌كند، تا به اين طريق زنان را نيز از بين ببرد.
“مدينه با ضرب دستي كه تا آن روز به ياد هيچ‌كس نمي‌آمد بر طبل كوبيد و ناگهان جهان پر از صداي طبل شد. كسي از زبان مدينه مي‌خواند:
“دي‌زنگر و ماه ول اكو ماه چهارده ول اكو”
“مادر سيه‌رو ماه را رها كن، ماه چهارده را رها كن” زنها بر طبل مي‌زدند و دي منصور و بوبوني ديگهاي مسي را به كنار ساحل مي‌آوردند و صداي خوشي از زبان مدينه مي‌گفت كه دي‌زنگرو بايد ماه را رها كند؛ ماه كه نشانه روشنايي و مهر است، ماه كه خداي آسمانها او را هر شب در گوشه‌اي از آسمان روشن مي‌كند تا راه بلد رهروان شب باشد” (همان،1369ب:174).
پديده‌هاي طبيعت در زندگي مردم جنوب ارزش والايي دارند. مردم آبادي جفره كه از نعمت برق محروم‌اند قدر روشنايي ماه را مي‌دانند و گرفتكي ماه را به دي‌زنگرو نسبت مي‌دهند. جالب اينجاست كه مردان آبادي از اين رسم و رسوم آگاهي ندارند و تنها زنان هستند كه اين مراسم را براي رها كردن ماه از دست دي‌زنگرو انجام مي‌دهند.
“هيچ‌كدام از مردان آبادي، دي‌زنگرو را نمي‌شناخت پس مدينه دي‌زنگرو را از كجا مي‌شناخت و زنان آبادي اين مراسم را كجا ديده بودند؟ مردان آبادي با حيرت به زنان خود گوش مي‌دادند كه ترجيع بند شهر مدينه را تكرار مي‌كردند و زاير در ميان ترس و وحشت آبادي به اين نتيجه مي‌رسيد كه زنان جهان با عالم غيب ارتباط دارند! عالمي‌كه مردان را به آن راهي نيست.” (همان،1369ب:174).
همان‌گونه كه بيان شد در برپايي اين فرهنگ و آداب و رسوم زنان سهم بيشتري دارند و به قول منيرو “زنها اما، انگار بيشتر در بند اعتقادات خود بودند. در سراسر آبادي صداي سائيدن ظرفها و كوبيدن دانه‌هاي گياهي مي‌آمد.” (همان،1369ب:153) اعتقاد راسخ زنان به وجود دي‌زنگرو باعث مي‌شود ذهن زاير احمد حكيم نيز گرفتار اين عقايد ‌شود و در برنگشتن مردان از شهر، مقصر اصلي را دي‌زنگرو بداند.” زاير در آبادي مي‌گشت و نمي‌دانست كه چطور بگويد كه كار، كار دي‌زنگرو است كه مردان آنها را به آسمان برده است و هر كدام را در گوشه‌اي، روي ستاره‌اي گذاشته تا مثل زنانشان از تنهايي دق كنند…” (همان،1369ب:220) زاير شب‌ها به آسمان نگاه مي‌كرد و شهاب سنگ‌ها در نظر او ستاره‌هايي است كه دي‌زنگرو خفه مي‌كند
“دي‌زنگرو را مي‌ديد كه در آسمان به دنبال ستاره‌ها مي‌دود تا آنها را خفه كند. زاير با ديدن شهاب‌هايي كه مي‌پريدند، سر تكان مي‌داد و آه مي‌كشيد. ديگر برايش مثل روز روشن بود كه آن ستاره‌هاي سرگردان از دست چه كسي مي‌گريزند و آفريدگار آسمان هرگز، هرگز، آن روز را نياورد كه دي‌زنگرو پيروز شود و ستاره‌ها پيش از اين در بدر شوند” (همان،1369ب:175).
ريشه تمام پديده‌هاي طبيعي در فرهنگ جنوب، ريشه در باور بومي و خرافي دارد و اين نوع باوركرد ريشه در شرايط سخت و خشن زندگي مردم جنوب دارد.

3-4-3-آداب و رسوم
از ديگر مسائل بومي که در داستانهاي روانيپور جلوهگر ميشود بيان بسياري از آداب و رسوم خاص مناطق جنوب است که البته در برپايي اين گونه مراسم تقش زنان پر رنگ تر است.

3-4-3-1-مراسم باران خواهي:
درخواست باران در سالهاي كم بارندگي و آيين‌ها و مراسم درخواست باران از ديگر آيين‌ها و فرهنگ بومي ‌مردم ايران است.”اين مراسم در اصل ريشه در پرستش “آناهيتا” و تكريم الهه آب دارد” (احمدي ريشهري،132:1380) در جنوب نيز اين آيين با شعرها و روش خاص خود اجرا مي‌شود. در حقيقت”دعاي باران چيزي جز راز و نياز به درگاه “آناهيتا” “ناهيد=الهة باران” نبوده است” (همان،155:1380) مراسم باران خواهي نه تنها در جنوب كه در بسياري از مناطق ايران رواج داشت و برپايي اين نوع مراسم در هر منطقه آداب و رسوم خاص خود را دارد. مردم جنوب نيز در سالهايي كه بارندگي كم است اين مراسم را اجرا مي‌كنند و با ساختن شله گندمي‌ و پنهان كردن مهره‌اي در آن اقدام به برپايي اين مراسم مي‌كنند و از خداوند طلب باران مي‌كنند.
“اولين بار خيجو به فكر افتاد، حالا كه والا حضرت جوابشان را نداده، بهتر است دست به دامن گِلي شوند. در يكي از شبهاي سرد قحط سالي كه سوز سرما بيداد مي‌كرد و سنگها ترك برمي‌داشتند و آب دريا يخ زده بود، زنان آبادي كنار ساحل جمع شدند، ديگهاي بزرگ را بار گذاشتند و شله گندمي‌ ساختند. صبح كله سحر خيجو تمام مردم آبادي را واداشت تا هر كدام لقمه‌اي از شله گندمي‌ بخورند تا آن كس كه مهره در گلويش گير مي‌كند، گِلي شود و سنگ آسياب دي‌منصور را به دوش بگيرد و خانه به خانه بگردد” (رواني‌پور،1369ب:286).
در اين مراسم نباتي سنگ را بر دوش مي‌گيرد و خيجو شعر زيرا را مي‌خواند و طولي نمي‌كشد كه باران مي‌بارد.
“بارون تندتند و خونه خراب موندو
الله تو بزن بارون سي ماي عيالوارون”
(همان،1369ب:286).
“گِلي درآوردن(يا پيش درآمد دعاي باران) كه تا يكي دو نسل پيش از اين ميان مردم بوشهر مرسوم بوده، شكل تحريف شده جشني است از رسم‌هاي پارسيان به نام “جشن كوسه برنشستن” به اين

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد مي‌كند، زاير، يال، جفره Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد كِل، آبادي، عزاداري، خرافي