پایان نامه ارشد رایگان درمورد واجب الوجود، بسیط الحقیقه، صدرالمتألهین، حکمت متعالیه

دانلود پایان نامه ارشد

چون هر ممکن و بالغیر باید به واجب و بالذات برسد. بنابراین تمام کمالات وجودی در جهان امکان، باید به کمال های ذاتی و مستقل منتهی گردند و نمی توان مبدأ پیدایش اوصاف کمالی، خود ذات واجب ِ عاری از آن ها لحاظ گردد؛ زیرا معطی شیء فاقد آن نخواهد بود.74
نحوهی اتصاف و حمل اوصاف کمالی بر واجب به این صورت است که محوریت همانا «هستی» است نه ماهیت یا مفهوم، از این رو نحوه ی حمل صفات بر ذات حمل شایع خواهد بود نه حمل اوّلی که مدار آن اتحاّد مفهومی است و نحوه ی اتحّاد این اوصاف کمالی با یکدیگر در محور مفهوم نخواهد بود وگرنه این ها مرادف هم محسوب می گردند، در حالی که چنین نیست.75
2-6. عینیت صفات با ذات
صفات خدا، مجرد ذات او است و اصلاً بر ذات او عارض نیست و هر صفتی از وی، حق و صمد و فرد است. از سوی دیگر واجب است که جمیع کمالات هر صفتی، بالفعل برای او موجود است و هیچ چیز ازکمالات، از جهت امکان و قوه در او وجود ندارد، بنابراین هم چنان که وجود خدای تعالی، حقیقت وجود است؛ پس او کلِ وجود و وجودِ کل است و منشأ همه‌ی خیرات وجودی و بخشش های نوری است. پس همه ی صفات کمالی خدا از ذات او است و علم او حقیقتِ علم و قدرت او حقیقتِ قدرت است و آن چه بر این شأن و حال باشد، تعدد در آن محال است. پس علم خدا، علم به هر چیز و قدرت او، قدرت بر هر چیز و اراده ی او، اراده در هر چیز است.76
همان طور که در قرآن آمده است:
﴿ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِير﴾ٌ.77
معنی عین ذات بودن صفات، موجود بودن شان به وجودی واحد است که همان ذات احدیّت است؛ زیرا ذات خداوند در وجود، متمیّز از صفاتش نبوده است و صفات از حیث حقیقت احدیّت که عبارت است از: انطواء اسماء و صفات در مرتبه ذات، موجودند.78
اصالت وجود و تشکیک حقیقت آن، تنها راه رسیدن به قاعده ی «بسیط الحقیقه کلّ الاشیاء و لیس بشیء منها» است. این قاعده، تنها راه اثبات همه ی صفات کمالی برای وجود واجب به نحو عینیّت در حال نزاهت از زیاده و برائت از هر گونه تعدد کثرت و مانند آن است. همان طوری که اصل هستی، دارای مراتب است از قبیل جوهریّت و عرضیّت و یا وجوب و امکان، کمال های وجودی نیز این چنین اند؛ چون همه ی این ها همانند اصل وجود هم از لحاظ مفهوم، مشترک معنوی هستند و تعدد مفهومی و اشتراک لفظی برای هیچ کدام آن ها نیست و هم از لحاظ مصداق، مشکک اند و تواطؤ در مصداق و تساوی در تحقق عینی برای هیچ یک از آن ها نیست؛ بلکه حقیقت آن ها در واجب عین ذات بوده قهراً واجب خواهند بود، زیرا هستی واجب عین اوصاف کمالی او است.79
پس این اوصاف کمالی در نشأه‌ی کثرت و امکان، از هم جدا هستند و هرکدام اثر مخصوص به خود دارند ولی همه ی آن ها در نشأه ی وحدت و وجوب، عین هم اند و اثر هر کدام، عین آثار سائر اوصاف به شمار می آید؛ زیرا اثر علم در مرتبه ی وحدت و ضرورت که مرتبه بساطت است، عین اثر قدرت، اراده و حیات است.80
مرحله ی کامل اخلاص هستی و کمال های آن برای واجب، همانا حفظ احدیّت او است به نحوی که در عین واحد بودن همه ی کمال های هستی، این کمال اخلاص که همان توحید وجود است نه توحید وجوب؛ همان واحد حقیقی است که همه ی حقایق هستی را به نحو بساطت واجد است بدون این که چیزی با حفظ حدود نقص و امکانی خود در حریم وجوب، راه داشته باشد، اقتضای نفی هر گونه زیادت و عروض و تعدد ذات و بیگانگی وصف و ذات را خواهد داشت.81
2-6-1. محذورات عدم عینیت صفات با ذات
اگر صفات حقیقی و اوصاف کمالی واجب الوجود در مرتبه ی حاق حقیقت او متحقق نبوده و حیثیت وجود ذاتش عین حیثیت وجود آن صفات نباشد، محذوراتی در پی خواهد داشت از جمله:
1- لازم می آید که واجب تعالی در حد ذات خود از کمالات وجودی عاری و از اوصاف جمالی خالی باشد، در حالی که خلو ذات از صفات کمالی، مستلزم نقصان است و نقصان، منافی تمامیت و ملازم محدودیت و امکان است.
2- لازم می آید که ذات مرکّب از حیثیت فقدان و وجدان باشد و ترکیب منافی وجوب و وجود است.
3- فقدان کمالات وجودی، مستلزم نقصان در وجود است و نقصان، مستلزم محدودیّت بوده و محدودیت، مستلزم ماهیت است؛ پس لازم می آید واجب الوجود بالذات، دارای ماهیت گردد.
4- لازم می آید ذات حق از جهت واحده، هم فاعل و هم قابل باشد.82
بر اساس این باید بیان گردد که صفات حقیقی و اوصاف کمالی، به حسب وجود و هویّت، عین ذات واجب الوجود بالذات هستند؛ به این معنی که حیثیت وجود ذات به عینه و بدون اعتبار و ملاحظه ی شیء دیگر، حیثیت وجود علم، قدرت، حیات و امثال آن ها است، از سوی دیگر حیثیت وجود هریک از آن صفات نیز به عینه و بدون اعتبار امر دیگر، حیثیت سایر صفات حقیقیه است و کثرت اوصاف، تنها از ناحیه ی معنا و مفهوم است. آن چه به عنوان محذورات مسأله ی عدم عینیت ذات با صفات مطرح گردید اگر در قالب قیاس استثنایی بیان گردند براهین عینیت ذات با صفات را تشکیل می دهند.
2-6-2. براهین عینیت صفات با ذات
پیروان حکمت متعالیه براهین دیگری نیز ارائه داده اند که به نمونه ای از آن ها اشاره می گردد:
برهان اول: ملاعبدالله زنوزی در کتابش «لمعات الهیه» آورده است که کمالات ذاتیه و صفات حقیقیه حقایق وجودی از آن جهت که حقایق وجودی اند، عین آن حقایق هستند به حسب ذات و هویّت و به اعتبار مصداق و انیّت و غیر آن حقایق به حسب معانی و مفاهیم اند. از سوی دیگر، حقیقت واجب الوجود بالذات، وجود صرف و فعلیت محض است؛ پس برهان به نحو قیاس اقترانی، شکل اوّل را تشکیل می دهد و به این صورت که که حقیقت واجب الوجود بالذات، حقیقتی از حقایق وجودی است و هر حقیقتی از حقایق وجودی، عین صفات حقیقیه است به حسب ذات و هویّت؛ بنابراین حقیقت واجب الوجود بالذات، عین صفات حقیقیه و اوصاف کمالیه است به حسب ذات و هویت.83
بنابراین در ادامه باید گفت قیاس باید گفت که بنا بر اصالت وجود، هر هستی، حقیقتی عین همه ی کمالات وجودی و صفات کمالیه است، امّا در هر شیء موجود به حسب وجود آن؛ زیرا اگر غیر از وجود باشند آن گاه عدم و باطل الذات خواهند بود.
برهان دوم: صدرالمتألهین برهانی تألیفی از قاعده ی «معطی الشیء» و «بسیط الحقیقه» را در این زمینه مطرح می کند به این صورت که حق تعالی به نفس ذات بسیطش، مبدأ هر فعل و منشأ هر خیر و فضیلتی است، هر آن چه مبدأ هر فعل و منشأ هر خیری است، آن فعل و خیر را دارا است؛ پس حق تعالی دارای همه ی کمالات است و به حسب هر خیر و کمالی، محمول عقلی(صفتی) از او انتزاع می گردد؛ بنابراین جایز است محمولات عقلی فراوانی با معانی متغیر از ذات حق تعالی انتزاع گردد و بر او صدق کنند بدون این که لطمه ای به وحدت ذات وارد آید.84
علامه طباطبایی نیز با تفکیک قاعده ی «معطی شیء» و «بساطت حق» این برهان را چنین بیان می کند: واجب الوجود علت تامه ی همه ی موجودات است.
هر کمال وجودی که در معلول است به نحو اعلی و اشرف در علت تامه موجود است.
پس واجب الوجود، دارای همه ی کمالات وجودی است.
از سوی دیگر، واجب تعالی دارای بساطت حقه و وحدت حقه ی حقیقیه است بنابراین تعدد در جهت و تغایر در حیثیت در او راه ندارد؛ پس کمالات وجودی در او عین ذات و عین کمالات دیگر است.85
بنابراین قاعده بسیط الحقیقه، دلیل مناسبی بر عینیت صفات با یکدیگرو صفات با ذات است؛ به این صورت که واجب الوجود، بسیط حقیقی است و هر بسیط حقیقی در حد ذات و به حیثیت اطلاقیه، کل الاشیاء است. پس واجب الوجود در مرتبه ی ذات، کل الاشیاء و دارای همه ی کمالات است. صدرالمتألهین نیز در تبیین کبری دو بیان اجمالی و تفصیلی آورده است که مفاد آن دو بر این نکته استوار است که اگر بسیط حقیقی، مصداق سلب و ایجاب چیزی باشد؛ ترکّب و تکثر در ذات پیش می آید که این امر منافی بساطت است.86
2-6-3. سخن امام علی(علیه السلام)
قاضی سعید قمی در مسأله ی عینیت صفات با ذات، به سخن امام علی(علیه السّلام) استناد می کند.87
امام علی(علیه السّلام) می فرمایند:
وكمال توحیده، الاخلاص له و كمال الاخلاص له، نفی الصفات عنه. لشهادة كلّ صفة انها غیر الموصوف و شهادة كل موصوف انّه غیر الصفة. فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه و من قرنه فقد ثنّاه. من ثنّاه فقد جزّاه و من جزّاه فقد جهله.88
اساس دين، شناخت خداوند است و كمال شناخت او، تصديق به وجود اواست و كمال تصديق به وجود او، يكتا و يگانه دانستن اوست و كمال اعتقاد به يكتايى و يگانگى او، پرستش اوست. دور از هر شايبه و آميزه‏اى؛ پرستش او زمانى از هر شايبه و آميزه‏اى پاك باشد كه از ذات او، نفى هر صفت شود؛ زيرا هر صفتى، گواه بر اين است كه غير از موصوف خود است و هر موصوفى، گواه بر اين است كه غير از صفت خود است. هركس خداوند سبحان را به صفتى زايد بر ذات وصف كند، او را به چيزى مقرون ساخته است و هر كه او را به چيزى مقرون دارد، دو چيزش پنداشته و هر كه دو چيزش پندارد، چنان است كه به اجزايش تقسيم كرده و هر كه به اجزايش تقسيم كند، او را ندانسته و نشناخته است و آن كه به ‌سوى او اشارت كند، محدودش پنداشته است.
مراد امام علی(علیه السّلام) از این سخن، نفی صفاتی است که وجودشان غیر از ذات است و گرنه ذات او به ذات خودش، مصداق تمام صفات کمالی است بدون فرض قیام امری زائد بر ذات او که آن، برای وی صفتی کمالی است؛ بنابراین علم و قدرت و اراده و حیات و شنوایی و بینایی، موجود به وجود ذات یگانه و احدی او است با این که مفهومات آن ها با یکدیگر مغایرت دارند و معانی‌شان مخالف هم هستند؛ زیرا کمال حقیقت وجود همراه با وحدت وجود است89 و تمام نیکی ها و صفات کمالی در او مو جود است زیرا تمام حقایق و نیکی ها از او سرچشمه می گیرند؛ پس او اصل اعیان موجودات است.
صدرالمتألهین هم چنین در «مظاهر الهیه» می گوید: منظور از این کلام نورانی امام علی(علیه السّلام) که نه تنها، مبدأ علوم حصولی و برهانی است، بلکه منبع علوم شهودی و حضوری نیز است؛ نفی معانی صفات از ذات خدای تعالی نیست و گرنه سخن ایشان موجب تعطیل است و آن، کفر محض است؛ زیرا تعطیل، عقیده ی گروهی است که از خداوند نفی صفات می کردند و آنان را «معطله» می نامند. بنابراین مقصود ایشان، نفی اضافه شدن صفات بر خداوند، به حسب وجود و حقیقت است.90
نتیجه این است که نفی صفات از ذات خداوند در واقع، بیان محو اوصاف در مقام احدیّت است، به نحوی که نه تنها کثرت مصداقی آن از بین برود بلکه تعدد مفهومی نیز مرتفع گردد و سالک واصل، چیزی را غیر از هویّت مطلقه، لحاظ نکند و این، همان زهد حقیقی است که هر چه غیر از حق است از سر ایثار وجود ندارد و اگر بیان توصیف خداوند مطرح گردید برای سالک غیر واصل است و چون درجات سلوک یکسان نیست، نسبت به هر سالکی مطلب مناسب او بیان گردیده است. بنابراین کمال اخلاص از آن کسی است که در پایان سفر به حق می رسد و در انوار کبریایی الهی غرق می گردد.91
مطلب دیگر این که کمال واجب، نه در اتصاف او به وصف اضافی محض است، خواه نظیر عالمیّت و قادریّت و خواه مانند خالقیت و رازقیت و نه در اتصاف او به وصف فعلی است نظیر خالق و رازق، بنابراین نه زیاده ی آن ها نسبت به ذات واجب، محذوری را به همراه دارد و نه تعدد آن ها، مایه ی انثلام وحدت است؛ زیرا مبدأ آن اوصاف زائد، حقیقی است و عین ذات واحد است.92
2-7. تجلی اسمای و صفات الهی
2-7-1. تعریف تجلّی
2-7-1-1. تجلّی در لغت
مسأله تجلّی در عرفان و حکمت متعالیه، زیاد مطرح شده است و بحث های فراوانی در این زمینه صورت گرفته است. واژه ی تجلّی در لغت، به معنای آشکار شدن و انکشاف یا از نهانی و کمون، خارج شدن و نیز وضوح است و نقطه ی مقابل آن، بطون و خفا است93.
2-7-1-2. تجلّی در اصطلاح
در معنای اصطلاحی، تمیز ذات در هر مرتبه و حضرتی از مراتب و حضرات، تعین یا تجلّی می گویند که گاهی تجلّی را به تنزّل نیز تعبیر می کنند.94 در کتب عرفا معنای اصلی که از این واژه به دست

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد صدرالمتألهین، وجوب وجود، علامه طباطبایی، واجب الوجود Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد صدرالمتألهین، قرآن کریم، اعیان ثابته، واجب الوجود