پایان نامه ارشد رایگان درمورد مدیریت سود، اقلام تعهدی، قلام تعهدی

دانلود پایان نامه ارشد

هموارسازی واقعی سود بکار گرفته شود. آیمهوف (1977) تاثیر هموارسازی را تنها روی شرکت های مطالعه کرده که نوسات فروش آنها نسبتا زیاد بوده است. پس از وی رایکل (1981) روش او را برای شرکت هایی که تغییر پذیری فروش آنها کم است تصحیح کرد.
3)رویکرد بخشی: رویکرد مشهور دیگر برای مطالعه مدیریت سود بر اساس اندیشه اقتصاد دو بخشی قرار دارد. این فکر، ساختارصنعتی اقتصاد را به دو بخش جدا تقسیم می کند که عبارت است از بخش های هسته و حاشیه، شرکت های بخش هسته اقتصاد، بهره بره وری و سود زیادی را نیز به کار میگیرند. صنایع حاشیه نیز به معیارهای اندازه کوچک، سود و بهره وری و دستمزد کمتر شناخته میشوند. معمولا فرض می شود که شرکت های بخش هسته با عدم اطمینان و ابهام کمتر روبرو هستند و بنابراین به مدیریت سود کمتر نیاز دارند. در حالیکه شرکت های بخش حاشیه، فرصت و موقعیت بیشتری برای هموار کردن جریان های عملیاتی وسود گزارش شده خود دارند.

2-6-3- دیدگاه های مختلف مدیریت سود:
پس از مطالعه مباحث بالا، این سوال در ذهن متبادر میشود که مدیریت سود مفید است یا مضر؟ اساسا در مدیریت سود دو دیدگاه وجود دارد دیدگاه اول که از مطالعات دانشگاهی ناشی میشود بیان می دارد مدیریت سود مفید بوده و به طور بالقوه می تواند محتوای اطلاعاتی سود را افزایش دهد. طرفداران این دیدگاه، عقیده دارند که مدیران با استفاده از اختیاراتی که در قوانین استانداردهای حسابداری در قالب مدیریت سالم به آنها داده شده، قادرند تا توانایی سود را برای انعکاس هرچه بهتر قدرت سودآوری و ارزش واقعی شرکت بهبود بخشند. در مقابل، عده ای از پژوهش گران عقیده دارند که این اختیارات فرصتی را برای مدیران ایجاد میکند تا سود را برای فریب سرمایه گذاران دستکاری نماید (دیچر،1997وبالسام،2002) بر همین اساس می توان انگیزه مدیران از مدیریت سود را به دو طبقه مجزا و متضاد تقسیم نمود .
2-6-3-1- مدیریت سود کارا: که هدف از آن افزایش کیفیت تهیه اطلاعات برای کمک به استفاده کنندگان برای درک بهتر قدرت سودآوری و وضعیت مالی شرکت است.
2-6-3-2- مدیریت سود فرصت طلبانه: که مدیران این اعمال را فقط برای حداکثرسازی منافع خود و نه سرمایه گذاری انجام می دهند.
2-6-4- مدیریت سود واقعی و تعهدی: اگرچه گستره و میزان پژوهش های صورت گرفته در حوزه ی مدیریت واقعی سود،به اندازه بعد دیگر مدیریت سود یعنی مدیریت اقلام تعهدی نیست، اما با این حال پژوهش ها نشان می دهد مدیران، مدیریت واقعی سود را به مدیریت اقلام تعهدی برای مدیریت سود شرکت خود ترجیح می دهند. برخلاف مدیریت سود مبتنی بر اقلام تعهدی، مدیریت واقعی سود مستقیما بر جریان های نقدی عملیاتی تاثیر میگذارد و ارزش شرکت را در بلند مدت کاهش می دهد. اقلام تعهدی سود از یک سو به مدیریت اجازه می دهد تا سود را طوری محاسبه کند که گویای ارزش واقعی بنگاه اقتصادی باشد واز سوی دیگر این اقدام به مدیران اختیار میدهد تا از انعطاف پذیری روشها و اصول پذیرفته شده حسابداری سود استفاده کرده و محتوای اقتصادی سود را محدود کنند.ذی نفعان خارج از شرکت مانند سرمایه گذاران و اعتبار دهندگان نمی توانند به طور مستقیم این رفتار فرصت طلبانه مدیران را کنترل کنند. شرکت هایی که فرصت های سرمایه گذاری بالایی دارند لازم است رفتار مدیریت را از طریق حسابرسی کنترل کنند تادر نتیجه به مالک شرکت اطمینان داده شود که مدیریت شرکت به نحوی فرصت طلبانه رفتار نخواهد کرد. طوری که در نتیجه، در شرکت هایی با فرصت های بالای سرمایه گذاری حسابرسی با کیفیتی بالاپدید خواهد آمد از طرفی دیگر شرکت های دارای فرصت های سرمایه گذاری بالا، در مدیریت اقلام تعهدی انعطاف پذیری بیشتری از خود نشان میدهند و لذا به داشتن مدیریت بر سود متمایلند.
2-6-5 مدیریت سود خوب در برابر مدیریت سود بد:
در مديريت سود ”بد“ كه در اصل، همان مديريت سود نامناسب است، تلاش مي شود عملكرد عملياتي واقعي شركت با استفاده از ايجاد ثبت هاي حسابداري مصنوعي يا تغيير برآوردها از ميزان معقول، مخفي بماند. براي مثال، هيأت اجرائي هي يك شركت ممكن است تأثيرات يك حاشيه سودكم را با ثبت درآمدهاي دوره بعد در اين دوره يا كاهش هزينه هاي مطالبات سوخت شده ، افزايش دهند. پنهان كردن روند عمليات واقعي با استفاده از تهاترهاي حسابداري مصنوعي و افشا نشده از مصاديق مديريت سود بد ميباشد. كه اغلب نيز امري غير قانوني ميباشد. به اين دليل وجود ذخاير مخفي، شناخت نادرست درآمد، قضاو تهاي محافظه كارانه، بيش از حد يا كمتر از حد مي باشد. در بدترين حالت، اينها به تقلب منجر ميشود در مقابل، مديريت سود ”خوب“ نيز وجود دارد. يك فعاليت عاقلانه و مناسب كه بخشي از فرآيند مديريت مالي واعاده ارزش سهامداران مي باشد، از موارد مديريت خوب سود به شمار مي رود. مديريت سود خوب از فرآيند روزمره اداره يك شركت با مديريت عالي، محسوب مي شود، كه در طي آن مديريت، بودجه معقول تعيين مي نمايد، نتيجه ها وشرايط بازار را بررسي ميكند، در برابر تمامي تهديدات و فرصتهاي غير منتظره واكنش مثبت نشان ميدهد و تعهدات را در بيشتر يا تمامي موارد به انجام مي رساند. يك شركت نياز به بودجه ريزي، داشتن هدف، سازماندهي عمليات داخلي و ايجاد انگيزه در كاركنانش در كنار ايجاد يك سيستم بازخورد، جهت آگاهي سرمايه گذارانش دارد. رسيدن به نتيجه هاي با ثبات و قابل پيش بيني و رسيدن به روند مثبت سود با استفاده از محرك هاي طرح ريزي و عملياتي خوب، نه غير قانوني است و نه غير اخلاقي. نشانه اي از مهارت ها و پيشرفت است كه بازار در پي آن است و به آن پاداش می دهد. گاهي اوقات به اين مديريت سود ”خوب“، مديريت سود ”عملياتي“ گفته مي شود. براي مثال، مديريت ممكن است فعاليت روزانه كارخانه را چند ساعت زودتر تعطيل كند و به كارگران بعد ازظهر مرخصي دهد. اين تصميم به خاطر آن است كه آنان به اهداف توليد به خوبي برسند يا به خاطر آن است كه سطح موجودي توليد شده به اندازه كافي بالا مي باشد و نيازي به موجودي بيشتر نيست. يا اين كه به عكس كارگران را به دليل نرسيدن به اهداف توليد، تنبيه نمايد. تمامي اين موارد اتفاق م يافتد، تجارت چيزي جز تلاش در رسيدن به اهداف و رسيدن به رشد باثبات و قابل اتكا، در كنار عكس العمل در مقابل رقبا و توسعه بازار نيست. يك مديريت سود خوب، ممكن است تصميم گيري كند كه به اختيار در دور هاي كه درآمد عملياتي پايين است، تعدادي از دارايي ها به فروش رود. شايدشركت درحال بستن يك قراردادخوب باشدكه دردوره بعد درآمدزايي دارد و نشان دادن اين سود در جهت لطمه وارد نكردن به اعتبار شركت، مورد نياز باشد. در صورت بيان مناسب ، روند ايجادشده، گمراه كننده نخواهد بود. برخي افراد باور دارند كه چنين عملي ،تصميم گيري را خدشه دار مي نمايد و كيفيت سود را كاهش مي دهد ولي تصميم گيري بر اين پايه استوار است كه آيا نتيجه هاي به دست آمده قابل اتكاء است و آيامبادله ها به گونه اي مناسب بيان شده است يا خير. از اين رو مي توان نتيجه گرفت كه مديريت سود، بد نيست. درحقيقت مقوله اي مورد پذيرش و مورد نياز در درون و برون شركت توسط تمامي صاحبان سود بازار سرمايه ميباشد.
2-6-6- اقلام تعهدی و اقلام نقدی سود:
در دنياي واقعي، دريافت ها و پرداختهاي نقدي در دوره هايي اتفاق مي افتد كه معمولاً با زمان وقوع معاملات و رويدادهاي ايجاد كننده آن ها متفاوت است و همين امررابطه بين كيفيت حسابرس و قابليت اتكاي اقلام تعهدي باعث ميشود تا استفاده از اقلام تعهدي (فرض تعهدي) براي اندازه گيري نتايج عملكردواحد تجاري، بهتر از اندازه گيري خالص دريافتهاي نقدي شود. اما مسئله اين است كه اقلام تعهدي برخلاف اقلام نقدي با درجه اي از ابهام همراه هستند كه باعث كاهش قابليت اتكاي آ نها مي شود [5]. اما در اين ميان، با توجه به مسئله تضاد منافع بين مالكيت و مديريت، اقلام تعهدي ارايه شده در صورت هاي مالي مي تواند به وسيله ي مديران دستكاري شده و قابليت اتكاي آ نها زير سؤال رود.
2-6-7- اندازه شرکت:
پژوهشگران حسابداری بر مبنای حدس و گمان اقتصاددانان فرض می کنند، شرکت های بزرگ تر نسبت به شرکت های کوچک تر حساسیت سیاسی بالاتری دارند و بنابراین با انگیزه های متفاوتی در انتخاب روش های حسابداری روبرو هستند. همانگونه که واتر و زیمرمن در فرضیه های تئوری اثباتی خود بیان نمودند، اغلب اندازه یا بزرگی شرکت منجر به هزینه های سیاسی می شود. به ویژهاگر شرکت های بزرگ از سودآوری بالایی برخوردار باشند. این هزینه ها به شدت افزایش میابد. در این مواقع مدیران آنگونه شرکت ها روش هایی از حسابداری را بکار خواهد گرفت تاسودها رابه تعویق اندازند (اسکات،2003).از طرف دیگر به اعتقاد میرکار (2008)، اندازه شرکت به عنوان فاکتوری از میزان در دسترس بودن اطلاعات مورد استفاده قرار می گیرد. به این معنا که اطلاعات شرکت های بزرگ بیش تر از شرکت های کوچک در دسترس همگان قرار دارد. این موضوع سبب کاهش مساله اطلاعات نا متقارن در شرکت های بزرگ شده و می تواند در انتخاب نوع مدیریت سود توسط مدیران اثرگزار باشد بررسی ها نشان می دهد که شرکت های بزرگ با انگیزه کاهش هزینه های سیاسی و شرکت های کوچک با انگیزه اجتناب از گزارش زیان اقدام به مدیریت سود می کند. طبق گفته زیمرمن (1994) مدیریت سود برآیند درجه ای از قابلیت انعطاف و هعمال نظری است که مدیران بر گزارشگری مالی خود دارند. مدیران ممکن است از این قدرت خود برای مدیریت فرصت طلبانه سود انتقال اطلاعات محرمانه درباره عملکرد آتی شرکت استفاده نمایند.
2-6-8- هدف ها و انگیزه های مدیریت سود:
کاپلاند (1968) توانایی نسبی در کاهش و یا افزایش سود گزارش شده توسط مدیران را به عنوان دستکاری در حساب ها معرفی میکند. عناوینی مانند (حداکثر کنندگان)، (حداقل کنندگان) و یا (هموار کنندگان)، به طور تلویحی به افرادی گفته میشود که به دستکاری حساب ها اقدام میکنند. البته دستکاری در حسابها، حوزه وسیع تری را نسبت به انچه کاپلاند بدان اشاره کرده بود در بر میگیرد. از جمله نحوه طبقه بندی اقلام درصورت سود و زیان که به دفعات در ادبیات حسابداری مطرح شده است، و یا مورد مرتبط با ترازنامه که البته کمتر بدان اشاره شده است.از سوی دیگر، انگیزه برای دستکاری سود در حساب ها از جمله مواردی است که نیازمند توجه بیشتری است. گاهی مدیران از حساب ها به عنوان ابزاری برای نمایش غیر واقعی حصول اهداف بلند مدت شرکت ویا کاهش مصنوعی ریسک متصور، استفاده میکنند. مدیریت سود در تحقیقات دانشگاهی توجه زیادی را به خود جلب کرده است. ادبیات اولیه در حوزه مدیریت سود به ازمون تاثیر گزینش های حسابداری بر بازار سرمایه پرداخته است و کانون تمرکز اصلی آن، تمایز میان دو فرضیه رقیب بوده است. فرضیه مکانیکی که در ادبیات حسابداری دهه 60میلادی رایج بوده، بیانگر این است که استفاده کنندگان صورت های مالی، منابع اطلاعاتی غیر از گزارش های مالی شرکت ها را مورد استفاده قرار نمیدهند وسرمایه گذاران صرفا بر اساس ارزش های ظاهری منعکس در اطلاعات مالی گزارش شده توسط شرکت ها تصمیمات خود را اتخاذ می کنند. رقیب فرضیه مکانیکی اصطلاحا فرضیه بازار کارا نامیده میشود. فرضیه بازار کارا پارادایم حکم فرما بر تحقیقات حسابداری مالی در دهه 70 میلادی، بیانگر این است که قیمت های بازار تمام اطلاعات در دسترس را به طور کامل منعکس میکند(واتز و زیمرمن،1986). در پاسخ به این سوال که چرا شرکت ها به تغییرات حسابداری ارایشی متوسل میشوند، واتز و زیمرمن نظریه اثباتی خود را به عنوان بدیلی برای توصیف تغییرات حسابداری ارایشی تدوین کردند. این نظریه انگیزه هایی غیر از انگیزه های مرتبط با بازار سرمایه را برای مدیریت سود توسط شرکت ها مطرح نمود. فرضیه های اصلی مطرح شده توسط واتز و زیمرمن عبارت است از فرضیه طرح پاداش، فرضیه قرارداد بدهی و فرضیه هزینه های سیاسی که در مباحث بعدی به انها پرداخته خواهد شد. تِو و ونگ (1998) بیان میدارند، حسابداری تعهدی حق انتخاب قابل توجهی به مدیران در تعیین سود در دوره های زمانی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد هموارسازی سود، صورت های مالی، مدیریت سود Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد مدیریت سود، دارایی ها، گزارشگری مالی