پایان نامه ارشد رایگان درمورد صدرالمتألهین، عقل مستفاد، رحمت الهی، امکان استعدادی

دانلود پایان نامه ارشد

امر برای نفس آسان شده، وی ملکه رجوع به عقل فعال را می یابد227 و به راحتی از عقل فعال فیض می گیرد. در همه ی این مراحل، نفس قابل صورت های عقلی و عقل فعال، فاعل آن هااست؛ امّا اگر نفس، به استکمال جوهری و اشتداد وجودی خود ادامه دهد به مرتبه عقل مستفاد برسد، با عقل فعّال متّحد می‌شود؛ یعنی خود تبدیل به عقل فعّال شده، قدرت انشای صورت عقلی را پیدا می کند. در این حالت، نفس به مرتبه تجرّد از ماده می رسد و در نتیجه، قوه و امکان استعدادی به کلّی از وی سلب می شود.228 بدین ترتیب، نفس در آغاز، فاقد قدرت ایجاد صورت عقلی بود و با ارتحال از خانه ی خود، بازگشت به قرارگاه خویش و رسیدن به مقام عقل، واجد توان انشای صورت، می گردد.229
پس، مراد صدرالمتألهین از رسیدن نفس در مراتب استکمالی اش به مرتبه عقل مستفاد و اتّحاد با عقل فعّال این است که نفس، تبدیل به عقل فعّال می گردد و پس از آن که صور عقلی بود، خود فاعل این صور گردد. بدین ترتیب نفس در طول حرکت جوهری و اشتدادی خود، مراتب شدیدتری از وجود را به دست می آورد، تا آن جا که سرانجام به مرتبه تجرّد تام عقلی می رسد. به طور خلاصه می توان گفت که نفس در استکمالات ذاتی خود، به مقام عقل می رسد و به عقل محض تبدیل و خود، عقل فعّال می گردد. بدین ترتیب، پایان دایره وجود عالم، به آغاز آن اتّصال می یابد، نقطه پایانی صعود، به نقطه آغازین قوس نزول متّصل می‌شود؛ یعنی وجود عالم ماده که از عقل فعّال آغاز شده بود، به عقل فعّال نیز می انجامد. درست بر پایه همین دیدگاه، صدرالمتألهین می گوید: تفاوت عقل مستفاد با عقل فعال در آن است که عقل مستفاد، صورتی مجرد است که پیش از این، قرین ماده بوده؛ امّا به اطوار گوناگون از ماده مجرد شد؛ ولی عقل فعّال، صورتی است که هیچ گاه مقرون به ماده نبوده است. عقل مفارق از آغاز، از ماده جدا بوده است.230 بدین ترتیب با تحوّل ذاتی نفس ناطق به عقل کلی و اتّحاد با آن، صورت کلّ نظام هستی در نفس، نقش می بندد و نفس به جوهر خود، عالمی عقلی می گردد که ماهیت همه‌ی موجودات در آن، تحقق دارد. البته روشن است که تحقق ماهیات در نفس مبدّل به عقل، به گونه ی حقیقت و رقیقت، از قبیل وجود کمالات مراتب پایین تر در مراتب عالی است.
3-5-3-3. فنای فی الله
در مرحله‌ی سوم، صدرالمتألهین با توجّه به عقل عملی، با طرح مراتب چهارگانه عملی، کمال نهایی انسان را براساس روش عرفان و صوفیه تصویر می کشد. به اعتقاد او، نفس ناطق از سویی در بعد عقل نظری، مراتب چهارگانه «عقل هیولانی»، «عقل بالملکه»، «عقل بالفعل» و «عقل مستفاد» را طی می کند و از سوی دیگر در بعد عقل عملی، مراتب چهارگانه «تجلیه»، «تخلیه»، «تحلیه» و «فنا» را پشت سر می گذارد تا این که در مرحله چهارم، عقل نظری و عقل عملی با یک دیگر متحّد گردیده و نفس ناطق مزیّن به حلّه ی «فنا فی الله» می‌شود و پای به آستان ربوبی می نهد.231 کمالاتی را برای نفس انسانی مطرح می کند که ورای عقل فعّال است. بر اساس این تصویر، انسان به سوی پروردگار خویش رهسپار است. حضرت حق تعالی، همان گونه که مبداً انسان و همه هستی است معاد و مقصد وجود انسان نیز است و انسان در سیر تکاملی خود روی به سوی او دارد:
غایته(ای الکمام النفسی) حصول العقل بالملکة ثمر بالفعل ثم العقل الفعال و غایته الباري التعالی.232

این مرتبه، واپسین درجه تکامل انسان در دو بعد عقل نظری وعملی است، بدین گونه که این دو قوه در واپسین مرحله با یک دیگر اتّحاد می یابند و آدمی در حق تعالی فانی می‌گردد.233
همان طور که قبلاً اشاره شد صدرالمتألهین چهار مرتبه برای عقل مطرح کرده است که عبارت است از:
1) مرتبه تهذیب ظاهر 2) تهذیب باطن 3) تنویر باطن 4) فناء
مقام فنا، مقام نهایی ساکنان واصل است که برخی آن را توحید نامیده اند و برخی قیامت وسطی و برخی دیگر از آن به زوال تعینات خلقی و فنای وجه عبودیّت در وجه ربوبیّت، تعبیر کرده اند.
پیش از مرحله فنا، خلق حجاب او بود و حق را نمی دید، اکنون که تنها مجذوب و مفصل و فانی در حق است، دیگر خلق را نمی بیند؛ یعنی از مراتب الهی و تجلّیات ذاتی و اسمائی او غافل است این گونه فنا را به فنای تعین قطره، هنگام وصول به دریا و آب شدن شبنم با سرزدن آفتاب، تشبیه کرده اند؛ بدین سان تعین اسمائی و وجود مقید او زایل می گردد و با از میان برخاستن وجود مقیّد به وجود مطلق باز می گردد و معنی «فنای فی الله» همین است؛ یعنی فانی و مضمحل در ذات الهی و باقی به بقای او.
بر اساس این، نباید گمان رود فناءِ و استهلاک در ذات الهی به معنی امتزاج با ذات الهی یا اتّصال یا حلول یا اتّحاد است؛ بلکه به معنی وصول و تقرّب و استغراق در خداوند و عبودیّت تام و اضمحلال ما و من در ذات الهی است.234 و حق را به وجه اسماء و صفات مشاهده مي كند، خلق را به حق مي بيند، پس در اين مقام، علم به اشياء حامل علم به مبدأ اشياء و مظهر وجود آن ها و مظهر اعيان ثابته آن ها است.
عارف و واصل، همواره مجذوب خود را مي يابد، حتّي مدركات پنج گانه او، هم چون مدركات ساير توالي، ادراكي مظاهر هويّت الهي اند كه محبوب اول انسان است و مقصود اهم او. پس با همين چشم ظاهر او را مشاهده مي كند، بدو مي نگرد و البته نه بدان وجهي كه اشاعره مي گويند و به گوش خود كلام او را مي شنوند و با شامه خود، رايحه طيّبه او را مي‌بويد، با ظاهر بدن خود،او را لمس مي كند. خلاصه آن كه محبوب حقيقي را با جميع قوي و جوارح ادراك مي كند با وجود تقدس او از امكنه و جهات و تجرد حقيقتش از مواد و جسمانيات.235
3-5-3-4. اتّحاد عقل نظري و عقل عملي
البتّه بايد دانست به نظر صدرالمتألهین در تصوير پاياني كمال نهايي انسان،‌ عقل نظري و عقل عملي در واپسين مرتبه با يك ديگر متّحد مي گردند و همان گونه كه نفس به فناي في الله مي رسد، بساطت كثرت، برچيده مي شود و سلطان وحدت، غلبه مي يابد و ‌در جانب قواي نفس نيز،‌ قوه عملي و نظري متحّد مي گردد. وقتي نفس به كمال عقلي خود دست يافت، علم و عملش يكي مي شود و همان گونه كه علم و قدرت مجردات نسبت به موجودات، عين يك ديگرند.236
صدرالمتألهين در جاي ديگري مي گويد:
در نفس، پيش از آن كه به تجرد تام دست يابد، دو جهت است: جهت عقلي فعلي و جهت طبيعي انتقالي. نفس از جهت اول، فاعل و از جهت دوم، منفعل است ؛ اما وقتي تبديل به عقل محض شود، علم و فعلش از جهتي واحد خواهد بود؛ زيرا نسبت «فيه» و «عنه» در عقل بسيط واحد است. نفس در اين مرتبه، نه تنها بي نياز از حركت هاي بدني و فعاليّت جوارحي است، از حركت ميان مبادي و مطالب، يعني تفكر و تأمّل ذهني نيز بي نياز است.237
مراد از اين كه علم نفس همان عمل او مي شود، اين است كه نفس در صدور افعالش، نياز به انجام عملي هم چون تحريك يا تحرّك ندارد؛ بلكه علم نفس به وجود آن شيءِ، همان ايجاد آن شيءِ و حضورش نزد نفس است؛ از سوي ديگر، نياز به تفكّر و تأمّل نيز دارد؛ چرا كه همه اشياء، نزد وي حضور دارند. حال مقصود از عمل نفس عين علم او است، آن است كه عمل نفس، عبارت است از حصول آن چه به عملش آن را خواسته و اراده كرده است. براساس اين، نفس در اين مرتبه نه تنها از اعمال جزئي بي نياز شده است، ديگر نياز به تحميل آراي كلي و استنباط آراي جزئي از آن ها ندارند.238 گفتني است بر اساس آن چه صدرالمتالهین در باب اتّحاد عقل نظري و عملي گفته، كمال نهايي نفس؛ يعني فناي في الله، كمال هر دو قوه عقل نظري و عقل عملي است؛ از اين رو، وي هم چنان كه درجه ي فنا في الله را مرتبه نهايي تكامل عقل عملي به شمار آورد، در برخي سخنان خود، همين درجه را كمال قوه ي نظري نفس دانسته است.
3-5-4. موانع کمال انسان
صدرالمتألهین پنج عامل را مانع کمال انسان بر می شمارد عبارتند از:
۳-۵-۴-۱. نقص ذاتی نفس
منظور آن است که نفس به واسطه صباوت و… هنوز به فعل نرسیده باشد؛ مانند کودکان و ابلهان؛ چون از قوه به فعل نرسیده اند، نمی توانند در علم و عمل، تلاش کنند بنابراین از درک حقیقت عاجزند.
۳-۵-۴-۲. حجابها
مقصود از حجاب ها، موانعی است که نفس مستعد را از تکامل، باز می دارد و مانع نفس مستعد می گردند. این حجاب ها چهار نوع اند:
الف) حجاب مال: راه علاج و رفع آن، این است که بخشش از نگهداری مال و جمع شدن آن جلوگیری کنیم.
ب) حجاب مقام: علاج آن، در دوری جستن از موقعیت های تحریک کننده و تواضع نمودن و دوری از آن چه که موجب شهوت می گردد.239
ج) حجاب تقلید: علاج آن، در پیروی نکردن از روش خاص و کشف حقیقت در اعتقادات و مجاهدت، نه مجادله است.
د) حجاب معصیت و گناه: توبه نمودن و رفع مظالم خود و تصمیم بر عدم بازگشت و پشیمانی از گذشته و تحصیل رضایت افرادی که حق دارند، راه رفع این حجاب است. اگر حجاب معصیت از این طریق بر طرف نشود، محال است باب مکاشفه بر سالک، باز گردد.
3-5-4-3. انحراف از حقیقت
در این مانع، قلب از زنگار، پاک است وی طالب حق نیست و درک حق را در سر ندارد و چیزی از حقایق عالم ربوبی را نمی داند و توجه او مصروف مصالح زندگی مادّی و انصراف از طاعت و عبادت است. قلب از مطلوب منحرف شده، همان گونه که دل بعضی صالحان و عالمان، برای نقش بستن علوم آماده است؛ لیکن نور معرفت در وی نمی افتد، به این دلیل که همّت او مصروف جانب طلب حق نیست.
3-5-4-4. کدورت و زنگ دل
کدورت همانند معاصی و خباثت نفس به دلیل بسیاری شهوات و مفاسد، در نفس حاصل می گردد و مانع صفای دل و جلای روح می گردد و هر اندازه کدورت و ظلمت در وجود آدمی جای گرفته باشد، مانع از تجلی حق وانعکاس آن نور در دل می شود و تمام گناهانی که انسان مرتکب آن می شود، در دل، اثری از کدورت به جای می گذارد.
3-5-4-5. جهالت ناآگاهی
جهالت و عدم آگاهی به اصول و موازین کسب معرفت، مانع دیگر کمال است؛ زیرا آن چه مطلوب حقیقی است در آینه ضمیر، حاصل نمی شود. برای طالب علم، ممکن نیست که راه به تحصیل مطلوب ببرد مگر با ملاحظه علوم و معلوماتی که او را در تحصیل آن علم، کمک کنند و از این رو باید اصول عامه معرفت را بداند و محسوسات و بدیهیات و قضایای عامه و نظایر این معانی در وی با فکر و ریاضت حاصل شود. بنابراین باید دانست که ریشه تمام گناهان، در جهل و نادانی است به مراتب خاص خود.240

فصل چهارم
بررسی و تبیین صفات فیاضیّت، خالقیّت و رحمت الهی
در نظر صدرالمتألّهین
فصل چهارم : بررسی و تبیین صفات فیاضیّت، خالقیّت و رحمت الهی
در نظر صدرالمتألّهین

4-1. تبیین خلقت در نظام صدرایی
اين مسأله يكي از بنيادي ترين مباحث مطرح در طول تاريخ تفكّر بشري است و همواره در امتداد قرن ها و عصرها، اذهان بسياري را به خود، مشغول كرده است و بشر در طول تاريخ همواره مي خواسته تا بداند كه از كجاآمده؟ براي چه آمده؟ و به كجا مي رود؟ به گفته مولوي:
روزها فكر من اين است و همه شب سخنم كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم
مانده ام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا يا چه بودست مرادوي از این ساختنم
از كجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود به كجا مي روم آخر ننمايي وطنم
برای بعضی این سؤالات به طور گذرا مطرح می گردد و به راحتی از کنار آن می گذرند ولی گروه دیگر که تعداد اندکی از انسان ها را تشکیل می دهند معمّای هستی را برای خود به صورت مسأله ای جدّی در نظر گرفته اند و در تلاش هستند تا در حد توانایی خود، جواب درستی برای آن پیدا کنند. امّا افرادی چون فارابی، ابن سینا، خواجه نصیرالدین طوسی، صدرالمتألهین و صدها تن دیگر به دلیل برخورداری از یک سیستم دقیق فلسفی و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد صدرالمتألهین، عقل مستفاد، حکمت متعالیه، سیر تکاملی Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد صدرالمتألهین، واجب الوجود، حرکت جوهری، بسیط الحقیقه