پایان نامه ارشد رایگان درمورد صدرالمتألهین، عقل مستفاد، علامه طباطبایی، سیر و سلوک

دانلود پایان نامه ارشد

جایی که از مرحله هیولانی گذشته است و آمادگی لازم را برای التفات علوم نظری، چه به واسطه فکر و چه به واسطه حدس، پیدا کرده است و باز به تعبیر مؤلف، یک نوع ملکه انتقال نشئه‌ی عقل بالفعل در او پدیدار گشته است، آن را عقل بالملکه گویند.181
علامه طباطبایی در «بدایة الحکمة» در تعریف عقل بالملکه می گوید:
عقل بالملکه مرتبه ای از تعقل است که امور بدیهی اعم از تصورات و تصدیقات(اولیات) را دریافت می کند.182
چون عقل از مرتبه ی عقل هیولانی که قوه محض است بیرون آمده است؛ از این رو می تواند معقولات اولیه را ادراک کند و آن نحوه از ادراک در او به فعلیت می رسد و قوه استخراج نظریات را دارد ولی نمی تواند آن ها را استنباط کند و با تکرار و رجوع به داشته های عقلی به ادراک نظریات، دست می یابد.
3-4-1-3. عقل بالفعل
علامه طباطبایی «عقل بالفعل» را این گونه تعریف می کند:
عقل بالفعل نظریاتی را که از بدیهیات استخراج شده است را تعقل می کند.183
البته در این مرتبه ای از عقل، نفس توانایی حاضر کردن معقولات نظری را بدون اکتساب مجدد بدیهیات را دارا است.
صدرالمتألهین بر آن است که حصول معقولات اولیه و مفاهیم بدیهی در نفس، علت اندیشه و تفکر درباره ی مسائل نظریه خواهد بود که نفس را به تفکر درباره ی آن ها بر می انگیزد تا بدین وسیله، علوم و معقولات جدیدی را به نام کمالات ثانی فرا گیرد.
امّا این کمالات ثانی حاصل در عقل، نتیجه تأمّل و اندیشه در مسائل برای انسان، سعادت حقیقی است که به وسیله ی آن، حیاتی بالفعل یعنی حیات علمی و حیات عقل، نصیب انسان می گردد که برخلاف حیات حیوانی، در آن نیاز به ماده و آلات و قوای بدنی ندارد و این به خاطر آن است که صاحب این مرتبه از عقل نظری از جمله اموری گردیده که از ماده و امکانات موجود در ماده ی عاری گشته است و تا ابد باقی و جاویدان هستند و دست یابی این مقام، به وسیله دو چیز نایل می گردد؛ که یکی به وسیله افعال ارادی و دست یافتن به حد وسط به وسیله عقل بالملکه و به کار بردن قیاسات و تصدیقات و تعاریف در تصوّرات به خصوص براهین و حدودی که او را به مطلوب، چه در باب تصدیقات و چه در باب تصورات، راهنمایی کند و این فعل ارادی او است که به اراده و اختیار او انجام می گیرد و دیگری به فیضان نور و شعاع عقلی است، ولی فیضان نور و شعاع عقلی به اراده و اختیار او نیست، بلکه به تأیید و الهام الهی است184 که به وسیله ی آن، صورت آسمان ها و زمین و آن چه در آن ها از عقول و نفوس طبایع و قوا است، نورانی می گردد. پس مراتب انسان به حسب این استکمال به این ترتیب، منحصر در نفس کمال حاصل در نفس و استعداد قریب برای حصول کمال و استعداد بعید است، پس نخستین مرتبه بر حسب این ترتیب، عقل بالفعل و دومین بالملکه و سومین عقل هیولانی است.185
صدر المتالهین در این باره آورده است:
برای نفس در این هنگام، قدرت توانایی این را دارد که همه ی معقولات اکتسابی خود را هر آن که بخواهد بدون زحمت فکر و اندیشه در ذات خویش مشاهده کند و حصول این مقام و مرتبه در نتیجه تکرر مطالعه معقولات پی در پی و کثرت مراجعه به مبدأ فیّاض و اتّصال به ساحت قدس ربوبی و اتصال به ساحت مقدس الهی در وی پدید آید و بدین جهت، همه معقولات و معلومات او در یک ذات عقلانی که به منزله ی اصل و مبدأ کل است، محزون و محفوظ بماند و با اتصال و توجه به جانب او که خود از انوار قاهره الهیه است بی درنگ بر وی تجلی کند.186
3-4-1-4. عقل بالمستفاد
علامه طباطبایی در « بدایة الحکمة » آخرین و بالاترین مرتبه ی عقل نظری را چنین تعریف می کند:
چهارمین مرتیه از آن مراتب، عقلی است که تمام آن چه را بدست آورده، اعم از معقولات بدیهی و نظری که مطابق با واقعیت های جهان بالا و پایین هستند، تعقل می کند به این صورت که همه را بدون آن که واسطه ای مادی در کار باشد حاضر کرده و به همه توجّه داشته است. پس در این هنگام است که یک جهانی شبیه جهان عینی خواهد بود و این عقل مستفاد نامیده می شود. چنین انسانی همان فیلسوف الهی و حکیم متأله است.187
صدرالمتالهین عقل مستفاد را «نور ایمان»، «عقل بسیط»، «عقل بالفعل» نیز می خواند188 و آن را این گونه تعریف می کند که آن همان، عقل بالفعل است هنگامی که بتواند همه ی معقولات و صور علمیه را به وسیله ی اتصال به مبدأ فعال در ذات وی مشاهده کند189 و به دلیل این که معقولات را از مافوق و خارج از ذات خود، یعنی عقل فعال استفاده می کند، عقل مستفاد می گویند. پس انسان از این جهت، تمام و کمال و مرتبه‌ی نهایی عالم عود و صورت عالم عود است که در سیر صعودی و قوس صعود به آن جا منتهی می گردد و به آن مقام می رسد همان طورکه عقل فعّال در سیر نزولی و قوس نزول، کمال عالم بدو و غایت و نهایت اوست؛ زیرا غایت نهایی از ایجاد عالم جسمانی و تمام کائنات آن، فقط خالق انسان بوده و مقصود از خلقت انسان، رسیدن به مرتبه ی عقل مستفاد، یعنی مشاهده‌ی معقولات و اتصال به مبدأ اعلی بوده است و خلقت سایر موجودات از نباتات و حیوانات برای دو امر بوده است یکی برای ضروریات حیات انسان بوده است تا که آن ها را به خدمت خویش درآورد و از آن ها بهره بگیرد و دیگر، تفاله موادی که انسان از جوهر و عصاره ی تصفیه شده ی آن ها آفریده شده است به بوته ی اهمال گذاشته نشده باشد؛ بلکه نباتات و حیوانات از آن ها آفریده شده اند و این، عنایت الهی است که هر مخلوقی از مخلوقات عالم به سهمی از سعادت که شایسته‌ی او است نایل گردد. بنابراین چنین انسانی به مقام عبودیّت ذاتی که همان فنای در حق تبارک و تعالی است نائل می آید.190
فرق بین عقل بالفعل و بالمستفاد در این است که عقل بالفعل، حصول و حضور بالفعل همه ی معقولات است در ذات عقل، ولی عقل مستفاد، مشاهده ی همه معقولات است در ذات عقل فعال.191

3-4-2. عقل عملی
صدرالمتألهین، عقل عملی را «قوه ی عملی تعلّقی»، «قوه عامله»192 و « قوه عملی» نیز نام می برد.193 «عقل عملی»، مدرک جزئیات عملی است و رو به عالم پایین؛ یعنی بدن داشته، با استنباط از فنون بشری و اعتقاد به حسن و قبح در اعمال، به تدبیر قوای حیوانی می ‌پردازد.194 عقل عملی با بهره گیری از ادراکات عقل نظری، با تأمّل و تفکّر به استنباط بایدها و نبایدهای جزئی پرداخته، حکم به حسن و قبح رفتارهای ویژه می کند و به تشخیص درست و نادرست بودن رفتارها می پردازد. بدین ترتیب، عقل عملی موفق می دهند، با یاری جستن از عقل نظری به حکمتی جزئی، دست یابد تا پس از آن، قوای محرک بدن، بنابر آن حکم جزئی، عمل کنند. در پی این ادراک عقل عملی، قوای تحریکی نفس، هم چون قوه شوقیه، وارد عمل می شوند و سرانجام رفتار مزبور از انسان سر می زند. بنابراین متعلق قوه ی عملی، هم باید و نباید‌‌های اخلاقی است و هم صناعات و اختراعات ساخت انسان را نیز شامل می شود.
برخی از علماء در مباحث عرفانی خود، عقل عملی را همان عرفان عملی می دانند؛ زیرا به عمل سالک و سیر و سلوک او مربوط است. در این مرتبه، از تصوّر و تصدیق و قیاس و برهان حرفی به میان نمی آید؛ بلکه سالک در میدان عمل، آن چه را که از نظریات، نزد خود دارد با اراده و طبق برنامه های مربّی، منزل به منزل به انجام می رساند.195 صدرالمتألهین مراتب عقل عملی را برحسب استکمال نفس، چهار قسم دانسته است که در این جا به توضیح مختصری پیرامون آن ها پرداخته می شود.
3-4-2-1. تجلیه
تجلیه یا به عبارتی تهذیب ظاهر، اولین مرتبه از عقل عملی است که انسان با پیروی از دین اسلام و سنّت رسول گرامی اسلام، اعضاء و جوارح خود را از کارهای حرام پاک می کند به این صورت که با به کار بردن قوانین الهیه و عمل به شرایع نبویّه از قبیل نماز، روزه، حج، صدقات، ارتباطات اسلامی و سایراحکام عبادی، اجتماعی و اخلاقی دین.196
3-4-2-2. تخلیه
تخلیه عبارت است از تهذیب باطن و تزکیه و تطهیر قلب از ملکات ناپسندیده و اخلاق و اوصافی که موجب تاریکی دل می گردد؛ زیرا آن ها، انسان را از توجّه به عالم غیب، باز می‌دارد و حجاب ظلمانی بین عبد و مولا ایجاد می کند که از تابش نور حق بر قلب انسان جلوگیری می کند.197
3-4-2-3. تحلیه
تحلیه به معنای حلاوت بخشیدن به جان به وسیله ی ارتباط با عالم غیب است. به عبارت دیگر، همان آراستگی نفس و تنویر قلب به نور و فروغ صور علمیه و صفات پسندیده است. در این مرتبه که کمال عقل عملی است، نفس با عالم غیب، ارتباط برقرار می کند و توسط صور علمیّه و صفات پسندیده نورانی می گردد و با اراده ای راسخ و قدمی ثابت، وارد مرحله ی چهارم می‌گردد.198
3-4-2-4. فناء
نهایت عقل عملی و مرتبه ی نهایی سیر و سلوک به جانب خدا، فنای نفس از ذات خویش و استغراق در ذات و صفات الهی است به این صورت که چشم دل و دیده ی باطن را فقط برای مشاهده حق و تجلیات او به کار گیرد و منحصراً، نظر و همّتش را به خداوند و ساحت کبریایی او معطوف کند. برای این مرحله، سه مرتبه قائلند: 1- فناء در ذات خدا 2- فناء در صفات خدا 3- فناء در افعال خدا.199
3-5. تبیین کمال انسان
3-5-1. تعریف کمال
تعریف «کمال» در انسان برخلاف دیگر موجودات، از دشوارى و پیچیدگى خاصى برخوردار است. کمالِ یک قطعه سنگ در رنگ، ظرافت و صلابت آن است. کمال یک درخت در به بار نشستن و میوه خوش طعم و گواراى آن است. کمالِ زنبور عسل در آن است که از شهد گل هاى معطر بمکد و عسل شیرین و گوارا فرا آورد. کمال یک فرشته در مقام معلوم و حد و مرز مشخصى است که خداى سبحان در سرشت او نهاده است. امّا کمال انسان در چیست؟ به همین منظور تعریفی از واژه ی کمال ارائه می گردد و سپس نظر مبدع حکمت متعالیه بیان می گردد.
3-5-1-1. کمال در لغت
كمال، آن چيزي است كه هر نوعي در ذات و صفاتش به وسيله آن، كامل مي گردد.200
در کتاب «العین» و «المفردات فی غریب القرآن» کمال را به چیزی تعریف کرده اند که اجزایش، تمام باشد.201
در جای دیگر آمده است که:
کمال هم در ذوات و هم در صفات به کار می رود، پس کامل به چیزی گفته میشود که اجزایش تمام و محاسنش کامل باشد.202

در هر انسانی، غریزه «حبّ کمال» وجود دارد؛ و رنج ها و سختی ها را به آرزوی آینده روشن تری بر خود هموار می سازد.203
3-5-1-2. کمال در اصطلاح
کمال، حالت شیء کامل است و نزد فلاسفه، به چیزی اطلاق می گردد که نوع در ذات یا صفات خود، توسط آن کامل گردد، پس کمال نزد فلاسفه بر دو معنی است؛ 1- آن چه باعث کمال ذاتی گردد، کمال اوّل می گویند؛ زیرا مقدم بر نوع است 2- آن چه موجب کامل شدن نوعیت شیء گردد، کمال ثانوی نامیده می شود. پس کمال اول، مقومِ ذات شیء است و کمال ثانوی، متوقف بر ذات شیء است.204 سیّد جعفر سجادی، کمال را از امور اضافی می دانند؛ زیرا هر چیزی را در نظر بگیریم در مرتبه ی خود، کامل و تمام است و در مقایسه به بالاتر از خود، ناتمام و ناقص است.205 هم چنین آمده است که کمال، از سنخ وجود است و در واقع، وجود است که دارای کمال است و هرشی‌ای سعه‌ی وجودی بیشتری پیدا کند، در درجه ی بالایی از کمال قرار می گیرد و برای کمال یافتن به سوی وجود، حرکت می کند.206
صدرالمتألهین، معنای کمال را با سعادت گره زده است و کمال و وجود را مساوق یک دیگر می پندارد تا آن جایی که می توان، تکامل را نوعی اشتداد در وجود تلقی کرد و معتقد است شدّت وجود نفس، از دو جهت، موجب ارتقاء مرتبه ی آن می گردد اوّل این که از جهت خود مرتبه ی وجود، درجه ی تکامل را نشان می دهد و دوم این که هر چه نفس و قوای آن، از وجود شدید تری برخوردار گردند؛ قادر به درک مدرکات ناب تر خواهند بود و هرچه مدرکات ناب تر باشند مرتبه ی تکاملی ادراک کننده(نفس) بالاتر است.207 از نظر صدرالمتألهین، کمال و سعادت، همان وجود است و وجودها در کمال و نقص دارای مراتب مختلفی هستند، یعنی هر وجودی که از عدم، خالصتر باشد از تکامل و سعادت بیش تری برخوردار است. علاوه بر این، ادارک و شعور وجود نیز کمال و سعادت است و وجودها در ادراک نیز متفاوتند. از این

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد صدرالمتألهین، علامه طباطبایی، رابطه نفس و بدن، واجب الوجود Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد صدرالمتألهین، عقل مستفاد، حکمت متعالیه، سیر تکاملی