پایان نامه ارشد رایگان درمورد صدرالمتألهین، اشتراک معنوی، معناشناسی، قرآن کریم

دانلود پایان نامه ارشد

ت ثابتند. آن ها دارای احکامی ثابت و آثاری لازم است که مظاهر آن أسمایند.»11
وی در کتاب «المظاهر الهیة» اذعان می کند:
و أليق المجعولات بأن يعرف بها ذاته-تعالى- و يكون مظاهر لأسمائه و صفاته هي كلمات اللّه التامات و الأرواح العاليات التي هي بمنزلة أشعّه نور وجهه و كماله و معرّفات جلاله و جماله، فهي الأسماء الحسنى.12
سزاوارترین این محمولات که ذات خداوند به آن ها شناخته می شود و مظاهری برای أسماء و صفات وی هستند، همان کلمات تامات و ارواح عالیات خداوند هستند که به منزله‌ی اشعه‌ی نور، وجه و کمال او را نشان می‌دهند و جلال و جمال وی را معرّفی می‌کنند و به آن ها أسمای حسنی نیزگفته می شود.13
در چهار آیه از قرآن کریم نیکوترین نام‌ ها به خداوند اختصاص یافته است.
﴿وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى ﴾14
«حُسنی» مؤنث «أحسن» اسم تفضیل از ماده‌ی «حَسَن (زیبایی)» به معنای «زیباتربودن» است بنابراین «اسماء حسنی» به معنی اسمی است که بهترین و زیباترین اسم‌ها است؛15 یعنی بر ذاتی دلالت می‌کند که به همراه صفتی از صفات کمال آن بوده، به‌ نحوی که بالاترین و برترین است؛ به تعبیر دیگر، اسمی که از ذاتی خبر دهد که متصف به کمالات وجودی، به صورت ذاتی و نامحدود است.16
2-1-2-2. معنای اسم از نظر ابن عربی
در عرفان ابن عربی نیز، شناخت أسماء الهی اهمیّت دارد و ذات حق، تنها از طریق أسماء با کائنات ارتباط دارد. نه تنها أسماء، مبدأ اشیا هستند، بلکه معرفت به حق نیز تنها از راه أسماء و مظاهر او امکان دارد.17 ابن عربی، اسم را در مفهومی، عین مسمّا و در مفهومی دیگر غیر از مسمّا می داند.
وی در این باره می گوید:
هر اسمی هم بر ذات دلالت دارد و هم بر معنایی که برای آن در نظر گرفته شده است. پس از جهت دلالتش بر ذات، همه ی اسماء را دارا است و از جهت دلالتش بر معنایی که منحصر به آن است، از اسمای دیگر مثل رب و خالق و غیر آن جدا می گردد. بنابراین اسم از جهت ذات، همان مسمّا است و از جهت معنایی که به خصوص تنها برای آن در نظر گرفته شده جدای از مسمّا است.18
ایشان هم چنین معتقد است که حق در ذات خود بی نیاز از جهانیان است و این أسماء هستند که ارتباطات حق را با مخلوقات برقرار می کنند؛ بنابراین عالم به أسماء نیازمند است. أسماء الهی، علت وجود عالم اند. حق در مرتبه ی اسماء، سببِ وجودِ عالم می گردد.19
در عین حال اسماءِ، گاهی نزد عرفا به موجودات عینی نیز اطلاق می گردد؛ با این اعتبار که موجودات خارجی مظاهر و مجالی آن اسماءِ و معانی غیبیه‌اند و آن معانی و این موجودات عینی، اتّحاد مفهومی دارند اگر چه در وجوب و امکان متفاوتند.20
2-1-3. شمار اسمای الهی
درباره ی شمار اسماءالله به ارقام‌ مختلفی می توان اشاره کرد. مشهورترین رقم‌ها نود و نه اسم است که در کتاب های اهل سنت نقل شده است.21 در منابع شیعه نیز این معنا از طریق امامان(علیهم السّلام) و به نقل از حضرت علی(علیه السّلام) و ایشان هم از پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شده است که فرمودند:
إِنَّ لِلَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى تِسْعَةً وَ تِسْعِینَ اسْماً مِائَةً إِلَّا وَاحِداً مَنْ أَحْصَاهَا دَخَلَ الْجَنَّةَ.22
خدای عزوجل را نود و نه نامست، هرکه با آن ها دعاکند و خداوند را بخواند، خدا او را جواب دهد و دعایش را مستجاب کند. هرکس آن ها را احصاء کند، داخل بهشت شود.
شیخ صدوق می گوید منظور از «احصاء»، شمارش کردن آن ها نیست، بلکه به این معنا است که انسان به آن ها احاطه پیدا کند و معانی این صفات را درک کند.23
مفسران قرآن کریم نیز این روایت را در کتب تفسیری خود آورده و به تفسیر آن پرداخته‌اند و گفته‌اند: منظور از «احصاء»، آن است که به این اسم‌ها و صفات و متصف بودن خدا به این اوصاف، ایمان داشته باشد و بکوشد آن ها را در وجود خود پیاده و منعکس سازد.24 متّصف شدن به این نام‌ها، انسان را به بهشت اسماء، نائل می‌کند و انسان با ریاضت‌های قلبی، مظهر أسمای الهی و آیت بزرگ خدا می‌گردد و وجودش وجودی ربّانی خواهد شد.25
در برخی روایات دیگر برای خداوند به ۳۶0 اسم و در برخی دیگر، خداوند دارای ۴۰۰۰ اسم است. اگرچه‌ در مورد روایت ۱۰۰۱ نام که ‌برخی‌ آن ‌را به ۹۹۹ نام ‌تحویل‌ کرده‌اند،26 نصی در احادیث‌ نبوی وجود ندارد؛ امّا با این حال دعای ‌جوشن‌کبیر، متضمن۱۰۰۱ اسم ‌الهی‌ است.27 با وجود این، هیچ‌ یک‌ از این‌ ارقام ‌و ارقام دیگری که‌ ذکر کرده‌اند، نمی‌تواند تعیین‌کننده‌ی شمار اسماء الهی باشد. این تفاوت، حاکی از تعارض نیست؛ بلکه دالّ بر توقیفی نبودن28 أسماء حسنی است؛ زیرا اسماء خداوند، حد و حصر و انتهایى ندارد.29
2-2. تعریف صفت
2-2-1. صفت در لغت
صفت، در لغت به ویژگی ها و چگونگی یک شیء اطلاق می گردد. در جای دیگر آمده است که آن، ريشه ی «وصف» است و «و» آن را حذف و به انتهاي آن (ه) افزودند و به معناي آراستن و نعت است.30 همان گونه كه «عده» كه از «وعد» گرفته شده است. بنابراين صفت، مصدر بوده و معناي آن توصيف كردن است؛ با وجود اين، صفت در بسياري موارد به معناي حاصل مصدري، مانند علم به كار مي رود. معناي لغوي صفت به لحاظ حاصل مصدري «اماره و علامت» و نشانه شيءِ است. علامتي كه حالات خاص از حالات موصوف به آن شناخته مي شود.31
2-2-2. صفت در اصطلاح
صفت در اصطلاح فلاسفه و متکّلمان، عبارت است از: معنی ناعتی که موجودیّت آن برای خود نباشد، خواه آن را موجودیّتی جدای از موجودیّتِ موصوف باشد یا نباشد؛ به عبارت دیگر، صفتِ شیء، عبارت است از؛ معنی ناعتی که از آن شیء بالذات یا بالعرض انتزاع گردد و عنوان و حکایت از آن است. به سخن دیگر، صفت عبارت است از، معنی ناعتی که ثبوت فی نفسه اش عین ثبوتش برای موصوف است؛ خواه ثبوت فی نفسه ی آن، عین موصوف باشد و خواه غیر آن باشد.32
گاهی به خود صفت، اسم اطلاق می‌گردد؛ زیرا ذات در میان همه اسماء مشترک است و تکثر در اسماء به سبب تکثر صفات به اعتبار مراتب غیبیه ی حق تعالی است.33 گاهی در تعریف اسم و صفت، تعیّنات و حقایق خارجی از جهت ظهور ذات در آن‌ ها و ارتباط آن‌ ها با ذات مطلق، «اسم» نامیده می‌شود و همین تعیّنات و حقایق چنان چه تنها ملاحظه گردند، «وصف» خوانده می‌شوند.34
2-2-3. معنای صفت از نظر صدرالمتألهین
در نظام صدرایی، صفت دارای معنای عامی است که از شیء واجب یا ممکن انتزاع می گردد و بر آن حمل می شود؛ با این هدف که شیء را به تفصیل بشناساند. بنابراین زیادت و حمل چیزی بر ذات را صفت می نامند؛ خواه این زیادت تنها بر حسب مفهوم باشد و در مصداق، صفت با ذات، عینیت داشته باشد؛ یا بر حسب غیریّت در مفهوم و مصداق باشد؛ خواه در شیء مجرّد باشد یا در شیء مادّی محسوس، خواه صفت محسوس باشد یا معقول.35
صفت در حقیقت از معنایی عام در موصوف خبر می دهد که موصوف و دیگران را که متصّف به آن صفت و شریک در آن ویژگی هستند، ممتاز می کند. برای مثال وقتی می گوییم: خداوند عالم است؛ علم، معنای عامّی است که می تواند بر خداوند و انسان اطلاق گردد؛ امّا باید به این نکته توجّه کرد که علم در انسان، زاید بر ذات است؛ امّا در خداوند، عینِ ذات است.36 نظر متکلمان و حکیمان الهی، آن است که اگر‌‌‌‌‌‌چه عقل به کنه حقیقت صفات الهی راهی ندارد، به وجهی قابل شناخت هستند و این مقدار معرفت که لازمه ی عبودیّت است؛ آدمی را بسنده است.37

چنان که امام علی (علیه السّلام) می فرماید:
لم یطلع علی تحدید صفته و لا یحجبها عن واجب معرفته.38
خدای تعالی، عقل های بشری را بر کرانه های صفاتش آگاه نکرد و از مقدار لازم معرفتش محجوب نساخته است.
در میان اقوال گوناگون، در مورد معناشناسی اوصاف الهی سخن درست، همان سخن صدرالمتألهین و حکیمانِ حکمت متعالیه است. صدرالمتألهین براساس اشتراک معنوی وجود و نظریه ی تشکیک وجود این مطلب را بیان می کند. او معتقد است که صفات الهی از حیث وجود شناسی، مقول به تشکیک خاصی39و از نگاه معناشناسی، مشترک معنوی هستند که این معنا از اشتراک معنوی مبتنی بر تشکیک خاصی در وجود شناسی است؛ یعنی هر یک از صفات الهی مانند علم، قدرت، اراده، حیات و سایر صفات کمالی، مانند خود وجود، امری تشکیکی است که همه ی مراتب شدت و ضعف آن را این مفاهیم در بر می گیرد و این، همان اشتراک معنایی و تشکیک مصداقی است که روش توحیدی است.40
2-3. فرق بین اسم و صفت
تعاریف لغوی که در مباحث قبل، در مورد اسم و صفت بیان گردید را می توان به معنای فرق بین اسم و صفت بیان کرد. در لغت عرب، اسم و صفت هر دو به معنای علامت و نشانه برای مسمّی و موصوف هستند؛ اما اسم شامل هر گونه علامت می شود، ولی صفت علامت خاصی است، علامت بودن آن مقید است؛ از این رو، میان اسم و صفت رابطه عموم و خصوص مطلق برقرار است؛ یعنی هر صفتی، اسم است؛ اما هر اسمی، صفت نیست؛ مانند اعلام و اسم های خاص، مانند زید و بکر اسم هستند، ولی صفت نیستند؛ اما الفاظی که بیان گر وصف هستند هم اسم و هم صفت هستند، مانند عالم و علم.41
2-3-1. فرق بین اسم و صفت از نظر صدرالمتألهین
از نظر صدرالمتألهین، ذات عبارت است از؛ هویّت شی(هستی شی) و نحوه ی وجود خاص او که به واسطه ی آن، موجود می گردد و آن حقیقت ویژه ی اوست. پس برای هر هویّتی وجودی، صفات کلی ذاتی و عرضی است که تمامی مفهومات آن ها، به نحو اشتقاق بر آن هویّت صدق می کند. پس مشتقات، همان اسماء الهی اند که مبادی آن ها همان صفات الهی است. بنابراین فرق بین اسم وصفت در اعتبار عقلی، فرق بین مرکّب و بسیط در خارج است؛ چون مفهوم ذات در مفهوم اسم اعتبار گردیده، ولی داخل در صفت نیست؛ زیرا صفت یک امر عارضی است چون مقصود از صفت، معنایی است که حمل بر ذات نگردد و بدان عرض اطلاق می گردد. و مراد از اسم، معنایی است که بتوان آن را بر ذات حمل کرد که بدان عرضی اطلاق می گردد. از این رو، هر دو(اسم و صفت) در ذات متحّد و یکی هستند و در اعتبار، مغایرت و جدایی دارند همان گونه که در عرض و عرضی است.42
الفرق بين الاسم و الصفة، كالفرق بين المركب و البسيط بوجه، فإن الاسم كالأبيض و الصفة كالبياض و الفرق بين العرضي و العرض عند محققي أهل النظر، أن المأخوذ «لا بشرط شيء» هو العرضي و المأخوذ «بشرط لا شيء» هو العرض، فالمسمى قد يكون واحدا و الأسماء كثيرة و هي محمولات عقلية و ليس المراد بها الألفاظ، لأنها غير محمولة حملا اتحاديا، و هذه الألفاظ التي هي بإزائها أسماء الأسماء عندهم، و أما تلك المحمولات فهي بالحقيقة علامات و معرفات للذات الموسومة بها.43
فرق بین اسم و صفت، مانند فرق بین عرض و عرضی نیست؛ چون معنی لا به شرط شی (آن نام ها) عرضی و معنی به شرط لا شیء، عرض است؛ پس معلوم، ممکن است یکی باشد ولی دارای نام های بسیاری که آن نام ها، محمولات عقلی اند و منظور از محمولات، الفاظ نیست چون الفاظ، غیر محمول هستند و حمل آن ها اتحّادی نیست و این محمولات در حقیقت علامات و نشانه هایی هستند برای ذاتی که به این اسماء نامیده شده است.44
صدرالمتألهین در «مفاتیح الغیب» آورده است که امام باقر(علیه السّلام)می فرماید:
إنّ الاسماء صفات وصف بها نفسه.45
همانا اسماء الهی، صفاتی هستند که خداوند با آن ها خود را توصیف کرده است.
بنابراین، بررسی ها نشان می دهد که معصومین(علیه السّلام) میان آن دو به تفاوتی قائل نشده اند و به اتحّاد و دوگانگی آن دو تأکید کرده اند؛ چون در برخی احادیث در تفسیر اسم، از لفظِ صفت و در برخی دیگر در تفسیر صفت، از لفظ اسم استفاده نموده اند.46
2-4. اقسام صفات
صدرالمتألهین معتقد است:
في معرفة الصفات-أيضا-غموض شديد؛ لأنّه لا يمكن معرفة بعض الصفات،كالكلام-إلاّ لأهل البصائر الثاقبة و كالسمع و البصر و الاستواء على العرش و الابتلاء و المماكرة و غير ذلك، مما لا يعرفه إلاّ الراسخون في العلم.47
شناخت صفات خدای تعالی، مجال بیشتری برای اندیشیدن و سخن گفتن به ما می دهد و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد صدرالمتألهین، انسان کامل، کمال انسانی، علامه طباطبایی Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد صدرالمتألهین، وجوب وجود، علامه طباطبایی، واجب الوجود