پایان نامه ارشد رایگان درباره کنش کلامی، ساختار زبان، علوم انسانی

دانلود پایان نامه ارشد

، پیمودن، طی کردن، از مسیر خارج شدن، حرکت کردن در جهات مختلف و… است» شناسایی کرد.
اگرچه مفهوم گفتمان به معنی تجلّی زبان در گفتار یا در نوشتار به کار برده می‏شود، اما در بیان کلاسیک بر زبان به عنوان «حرکت و عمل» همواره تاکید می‏شده است. بدین طریق، کلمات و مفاهیم، که اجزای تشکیل‏دهنده ساختار زبان هستند، ثابت و پایدار نبوده و در زمان‏ها و مکان های متفاوت ارتباطات آنها، دگرگون شده و معانی متفاوتی را بیان می‏کنند. بدین جهت، ساختار زبان نیز همواره تغییر پذیر بوده است. با این دید، می‏توان گفتمان را به عنوان نمایانگر تبیین زبان در ورای جمله و کلمات و عبارات دانست و آن را در علایم و کنش‏های غیرکلامی و کلیه ارتباطات میان افراد، جست‏وجو کرد. فوکو در این مورد، بر این عقیده است که:
«گفتمان‏ها برآمده از علامات هستند، اما کارکردشان از کاربرد این علامات برای نشان دادند و برگزیدن اشیاء بیشتر است. همین ویژگی است، که آنها را غیرقابل تقلیل به زبان، سخن و گفتار می‏کند.»
بنابر این، گفتمان‏ها، مجسّم‏کننده معنا و ارتباطات اجتماعی افراد است و از طریق آنها، جهان به صور مختلف، درک می‏شود.
گفتمان درنوشته‏های فوکو:
گفتمان،یکی از مفاهیم کلیدی در اندیشه فوکو است. در نزد وی،گفتمان‏ها «اعمالی هستندکه به طور سیستماتیک، شکل‏دهنده موضوعاتی هستند،که خودسخنمی‏ گویند… گفتمان‏ها درباره موضوعات صحبت نکرده و هویّت موضوعات را تعیین نمی‏کنند. آنها سازنده موضوعات بوده و در فرایند این سازندگی، مداخله خود را پنهان می‏دارند.» (۶) از این رو، معانی و مفاهیم نه از درون زبان، بلکه از درون اعمال تشکیلاتی و ارتباطات اجتماعی-سیاسی افراد با یکدیگر، حاصل می‏شوند.
امیل بنونیسته، بر این عقیده است که «گفتمان به زمینه‏های از زبان می‏پردازد که تنها می‏توان آنها را با ارجاع به متغیرهای دیگری بیان کرد که در مشخص ساختن بسترهای بافت موضعی، پاره گفتار به کار می‏روند. بنابراین، گفتمان مدّعی حوزه معین، مستقل و کاملا تعریف شده‏ای از مطالعه است، حوزه‏ای که شامل ضمایر شخصی (به ویژه من و تو) اشارات (ضمایر اشاره، اسم‏های اشاره و…) و شاخص‏های مکانی (اینجا، آنجا و…) و شاخص‏های زمانی (اکنون، امروز، دیروز، هفته آینده و…) است که در صورت فقدان آنها، گفتمان مورد نظر ما فاقد معنا خواهد بود.» (۷)
امروزه در زبان‏شناسی جدید، از گفتمان به عنوان «زمینه معنایی بحث» یاد می‏کنند و آن را هم عاملی زبان‏ شناسانه و هم مرتبط به شیوه بیان شخصی می‏دانند، که یک نوع نظام دانایی را شکل می‏دهد. در این تلقّی، گفتمان اصلی است که به عناصر غیر زبانی مرتبط است و هم به قاعده‏ها و قانون‏های زبان. از این رو، گفتمان، امری فرازبانی است.
میخائیل باختین؛ زبان‏شناس معاصر، تحلیل زبان‏شناسانه مستقل از واقعیت‏های عملی و اجتماعی را نادرست می‏داند و معتقد است، که زمینه اجتماعی بخش جدایی‏ناپذیر از عصر ارتباط کلامی است و معنای گزاره‏ها از راه فهم «گفتمان»
یعنی ادراک موقعیت گوینده، افق دلالت‏های معنایی و ارزشی که گوینده در آن جای دارد، حاصل می‏شود.
میشل فوکو، محدوده گفتمان را حتی از این هم بسیار فراتر می‏برد. در نظر فوکو «گفتمان» نقطه طلاقی و محل گردهمایی قدرت و دانش است. هر رشته خاصّی از دانش در هر دوره خاصّ تاریخی، مجموعه‏ای از قواعد و قانون‏های ایجابی و سلبی را دارد، که معین می‏کند درباره چه چیزهایی می‏تواند بحث کرد و درباره چه چیزهایی، نمی‏توان وارد بحث شد. همین قواعد و قانون‏های نانوشته، که در عین حال بر هر گفتار و نوشتاری حاکمند، «گفتمان» آن رشته خاص در آن دوره خاص تاریخی هستند.
در تحلیل فوکو، مسئله محوری، مشخص ساختن این واقعیّت است، که چه چیزی وحدت و مبانی انسجام یک صورتبندی گفتمانی را شکل می‏دهد. به عقیده وی، گزاره «Enonce» کوچکترین واحد هر گفتمان است. گزاره یا حکم یک قضیّه، جمله‏ای اخباری نیست، چون خود، مشتمل بر حداقل دو گزاره متفاوت است. به عنوان مثال، هم من و هم یک پزشک می‏توانیم بگوییم که فلانی سرطان دارد، ولی تنها سخن مطرح شده از سوی پزشک را می‏توان یک گزاره پزشکی تلقّی کرد.
«ماهیّت حکم و گزاره، نسبی است و برحسب استفاده‏ای که از گزاره می‏شود و شیوه به‏کارگیری آن، نوسان پیدا می‏کند… در مقیاس تاریخ کلان می‏توان گفت که حکمی مانند -نوع تکامل می‏یابد-حکم یکسانی در نظریّه داروین و در نظریه سیمپسون (۸) است؛ در سطحی مشخص‏تر و با توجه به حوزه‏های محدودتر استعمال (مثلا نئوداروینیسم در مقابل نظام داروینی) مواجه با دو حکم و بیان متفاوت، هستیم. ثبات و یکدستی گزاره، حفظ و استمرار ماهیت آن در طی اشکال بی‏نظیر بیان آن، و تنوعات آن همراه با حفظ هویّت اشکال آن، به موجب کارکرد حوزه کاربردی که در درون آن قرار دارد، تعیین می‏شود.» (۹) فوکو، گزاره‏ها را با پدیده‏ای موسوم به-کنش‏های کلامی جدی-محدود و محصور می‏سازد. مقصود فوکو از کنش‏های کلامی جدی، کنش‏های معمولی و روزمرّه نیستند، بلکه کنش‏هایی هستند که از طریق فعالیّتی معتبر، نافذ و مستقل ایجاد می‏گردند.
نظریّه کنش کلامی (speech act theory) برای نخستین بار توسط جی.آل آستین در دهه ۱۹۳۰ ارائه شد و سپس توسط جان سیرل، فیلسوف و زبان‏شناس آمریکایی در مقاله‏ای تحت عنوان «کنش‏های کلامی-گفتاری در فلسفه و زبان» مورد شرح و بسط کامل قرار گرفت. فوکو ضمن توجه به این نظریه، کنش‏های کلامی جدّی را مطرح کرد. سیرل بیان می‏کرد که کنش‏های کلامی همواره دارای معنایی لفظی هستند فوکو نیز بر آن است که احکام، کردارهایی هستند که قطع نظر از ابهام احتمالی جملات به کار رفته در قاعده‏بندی آنها و عوامل علی‏مندرج در ادای آنها، می‏توان صورت ظاهری آنها را پذیرفت. فوکو معتقد است که کنش‏های کلامی روزمرّه همواره به کنش‏های کلامی جدّی تبدیل می‏شوند. و این، به نظر او، مظهر اراده معطوف به حقیقت است. (۱۰) به نظر او هر کنش کلامی در صورتی جدّی است، که بتوان در مورد آن، قوانین لازم برای ارزیابی و اعتبارسنجی، ایجاد کرد. مثلا جمله «باران خواهد بارید» یک کنش کلامی روزمره است، که تنها معنا و اهمیت محلی و مکانی دارد. اما این گزاره در صورتی که، توسط کارشناس هواشناسی با توجه به قواعد خاصی ادا شود، یک کنش کلامی جدّی محسوب می‏شود.
فوکو در ادامه به جست و جوی مبانی وحدت یک حوزه یا صورتبندی گفتمانی خاص، پرداخته است.
وی این اصل وحدت بخش را در نظام دانایی یا اپیستمه “EPISTEME” آن گفتمان، ملاحظه کرده است: «منظور ما از نظام دانایی، کل روابطی است که در یک عصر خاص، وحدت بخش کردارهای گفتمانی‏ای هستند، که اشکال معرفت‏شناسانه، علم و احتمالاً نظام‏های صوری را پدید می‏آورند… نظام، شکلی از معرفت یانوعی عقلانیّت نیست، که با گذار از مرزهای علوم بسیار گوناگون، وحدت غالب یک موضوع، یا یک روح تاریخی، یا یک عصر را نشان دهد. نظام، دانایی مجموعه روابطی است، که در یک عصر خاص، می‏توان میان علوم یافت، به شرط آن که این علوم را در سطح قاعده‏بندی‏های گفتمانی تحلیل کنیم.»(۱۱)
بر این اساس، فوکو سعی کرد تا اپیستمه‏ها یا معرفت‏های پایه‏ای اعصار مختلف را، از هم متمایز سازد، که به طور قراردادی، آنها را عصر رنسانس، عصر کلاسیک و عصر مدرنیته نامید. فوکو، فرایند کارکرد ذهنی کشف این راهبردهای گفتمانی را «دیرینه‏شناسی» نامید و هر یک از این ادوار سه‏گانه را با ویژگی‏های خاصّی، متمایز ساخت. شباهت و تمثیل را سامان بخش عصر رنسانس و بازنمایی و تمثل “REPRESENTAISION” را ویژگی عصر کلاسیک ذکر کرد. واپیستمه مدرن را حاوی فضایی سه بعدی معرفی کرد: یکی، بعد علوم طبیعی و ریاضی، دوّم بعد تأملّات فلسفی و دیگری، بعد علوم زیست شناختی، زبانی و تولیدی. علوم انسانی در نظر فوکو در درون این فضای سه بعدی قرار دارند و لذا از لحاظ معرفت شناختی دار ای جایگاه مبهم و لرزانی هستند و در نتیجه برخلاف علوم دیگر، از یک ماهیّت ثابت و قطعی برخوردار نخواهند بود.
به نظر فوکو، عصر کلاسیک جایی برای انسان به عنوان فاعل شناسا و موضوع شناسایی در نظر نمی‏گرفت. در این عصر، انسان ملاک معنا بخشی نبود، بلکه صرفاً معانی را توضیح می‏داد:
«در عصر کلاسیک، انسان سازنده اصلی، خلّاق اصلی یا خداوند نبود، بلکه به عنوان موضع توضیح تنها یک سازنده و خلّاق بود. جهانی، آفریده خداوند وجود داشت که به خودی خود، موجود بود. نقش انسان، توضیح نظم جهان بود… نقش اندیشمند (یعنی انسان) این بود که توصیفی دست دوّم از نظمی که پیشاپیش وجود داشت، به دست دهد. وی، نه جهان را می‏آفرید و نه نشانه‏های بازنمایی آن را. وی تنها زبانی مصنوعی و منظومه‏ای قراردادی از نشانه‏ها ساخته بود.»(۱۲)
در عصر کلاسیک، تحلیل شیوه هستی انسان در چارچوب نظریه نمایش، صورت می‏گرفت. اما در عصر مدرن، که فوکو از آن به «عصر انسان» نام می‏برد، تحلیل به معنای نشان دادن این موضوع است، که چگونه و تحت چه شرایطی، اشیاء در معرض نمایش قرار می‏گیرند. در عصر مدرن، انسان بر حسب قوانین اقتصاد، زیست‏شناسی و زبان‏شناسی زندگی می‏کند و براساس روابط متقابل در میان آنها، حق دارد که آنها را بشناسد و آنها را در معرض توضیح کامل قرار دهد.
بدین سان، انسان در عصر مدرن، نه تنها به عنوان فاعل و موضوع شناخت، بلکه به صورت تعارض‏ آمیزتری حتی به عنوان سامان بخش چشم‏اندازی، تلقی می‏شود، که خود در درون آن، ظاهر می‏گردد. در گفتمان عصر مدرن انسان به محدودیت و پایان‏پذیری خویش آگاه می‏شود. فوکو، این محدودیت‏ها را تحت سه مقوله «تجربی و استعلایی»، «من اندیشنده و امرنا اندیشیده» و «عقب‏نشینی و بازگشت اصل» مورد بررسی قرار می‏دهد. تحلیل انسان و گفتمان انسان شناسی در پرتو این محدودیت‏های سه‏گانه، صورتی نوین به خود می‏گیرد. براساس محدودیت نخستین، انسان به عنوان واقعیتی در میان دیگر واقعیاتی که باید از نظر تجربی مورد مطالعه قرار گیرد و در عین حال، به عنوان شرط استعلایی امکان کل شناخت تلقّی شود، مورد بررسی قرار می‏گیرد. براساس محدودیّت دوّم، انسان به عنوان موجودی محاط به وسیله آنچه برای او روشن شدنی نیست و با این حال به عنوان من اندیشنده‏ای، که به طور بالقوه هشیار و روشن بین و سرچشمه کل معنا و فهم‏پذیری است، لحاظ می‏گردد و بالاخره این که براساس اصل عقب نشینی و بازگشت اصل، انسان محصول تاریخی طولانی که آغازش همواره از ادراک او خارج است و با این حال به صورتی تعارض ‏آمیز، خودش منبع همان تاریخ است، مورد توجّه قرار می‏گیرد
در اندیشه فوکو آنچه که به عنوان معیار و شاخص معرفت شناختی لحاظ شده، ماهیّت انسان است. از این رو، فوکو در کلیه گفتمان‏ها اعم از انسانشناسی، پزشکی، زیست شناسی و.. انسان را مرکز ثقل این گفتمان‏ها قرار داده است.
فوکو در گفتمان پزشکی به دیرینه‏شناسی گفتمان پزشکی می‏پردازد و با توجّه به سه دوره رنسانس، کلاسیک و مدرن به تحلیل شرایطی می‏پردازد، که در آن سوژه‏ای (مثلّاً دیوانه یا بیمار) به عنوان موضوع ممکن شناخت ظاهر می‏گردد. عمده بحث فوکو در باب گفتمان پزشکی در دو اثر جنون و تمدن (تاریخ دیوانگی در عصر عقل) و زایش درمانگاه (دیرینه شناسی ادراک پزشکی) مطرح شده است. در جنون و تمدن، فوکو به ظهور عقل و بی‏عقلی در عصر روشنگری و همراه با آن، اخراج و طرد گروهی از انسان‏ها به ویژه «دیوانگان» از دایره عقل، می‏پردازد. در این اثر، فوکو خاطرنشان می‏سازد که با ظهور عقل تک گفتار است، که جنون به عنوان نوعی بیماری شناخته می‏شود و برای دیوانگان آسایشگاهها، درمانگاههایی ساخته می‏شود که جدای از انسان‏های دیگر مورد مراقبت قرار می‏گیرند. در این فرایند، پزشک به عنوان مرجع قدرت و نظارت و مراقبت پزشکی به عنوان تکنیک سلطه محسوب می‏شود. از نظر فوکو، پزشکی نخستین گفمان علمی راجع به فرد است و از این جهت نقش مهمی در تشکیل علوم انسانی دارد. چرا که نخستین بار در گفتمان پزشکی بود، که فرد به عنوان موضوع معرفت ظاهر شد و تصوّر انسان به عنوان سوژه و ابژه معرفت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره شرق شناسی، میشل فوکو، ساختارگرایی Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره علوم انسانی، روابط قدرت، هرمنوتیکی