پایان نامه ارشد رایگان درباره کمال گرایی، عزت نفس، باورهای غیرمنطقی، درمان شناختی- رفتاری

دانلود پایان نامه ارشد

اضطراب همراه آن می شود، همراه با جلوگیری از هرگونه فعالیت کاهش دهنده اضطراب اجازه می دهد تا نسبت به اضطراب خوپذیری رخ دهد. همانند رفتار درمانی سایر ترسها، رویارویی مکرر با محرک ترسناک یا کاهش طبیعی اضطراب یا خوپذیری به آن همراه خواهد بود. با این کار، وسواس به تدریج خصوصیت آسیب رسانی خود را از دست می دهد و کمتر تکرار خواهد شد، به طوری که دیگر نیازی به انجام پاسخ ها و رفتارهای وسواسی نخواهد بود (کلارک،2004).
درمان با ERP می تواند به شکلی تدریجی و سلسه مراتبی انجام شود. در این روش، فرد ابتدا با محرکهای خفیف تر مواجه می شود و با پیشرفت درمان، رویارویی سخت تر خواهد شد.این روش در آغاز نیاز به تحمل سطوح بالای اضطراب دارد. اگر چه در آغاز عموماً مواجهه در جلسه انجام می شود، اثرات درمانبخش اصلی، از تکرار این تمرین ها در محیط واقعی به دست می آید. رویارویی همراه با جلوگیری از پاسخ، درمان روانشناختی انتخابی برای وسواس است. انجمن روانشناسی آمریکا ERP را درمانی دارای اعتبار تجربی برای وسواس شناخته است. چندین مطالعه اثربخشی فوری و درازمدت ERP را در درمان وسواس نشان داده اند. مرور این مطالعات نشان می دهد که تقریباً 80 درصد بیماران بعد از ERP بهبودی قابل توجه می یابند و یا 80 درصد از شدت علایم آنها کاسته می شود. حتی اگر قطع یا خود داری از درمان هم در این محاسبه به شمار آوریم، میزان موفقیت این روش به 63 درصد می رسد. اکنونERP درمان خط اول و انتخابی برای اغلب وسواس است، اگرچه دستورالمعل های جدید توصیه می کنند که در موارد شدید وسواس، همراه با ERPاز یک مهارکننده بازجذب سروتونین نیز استفاده شود (کلارک، 2004).
مارکس با مرور پژوهش های مرتبط با رفتار درمانی وسواس نتیجه گرفت است که ERP افکار و آیین های وسواسی اغلب بیماران در رده های سنی گوناگون را به طور مؤثر کاهش می دهد. بهبودی بعد از ERP به باورهای وسواسی، خلق، شغل و سازگاری اجتماعی فرد تعمیم پیدا می کند و به نظر میرسد که آموزش بیماران درباره جلوگیری از عود، خطر بازگشت بیماری را کاهش می دهد (کلارک، 2004). اگر چه ERPروش موفق در درمان وسواس بود، مطالعات اواخر دهه 19970 و دهه 19980، برخی محدودیت های آن را نشان دادند. مقاله نظری فوآ و کوزاک در سال 1986درباره ساختار حافظه ای ترس، و سایر کارهای فوآ، استکتی و کوزاک مدلی ارائه می دهدکه در آن هیجان -ها، ساختارهای، اطلاعاتی حافظه درازمدت تلقی می شوند و اضطراب موقت اتفاق می افتد که این نوع ساختار اطلاعاتی فعال شود. مدل آنان این احتمال را مطرح می کند که اصلاح ساختار ترس، با جذب اطلاعات تصحیح کننده جدید در طی فعال شدن این ساختار ایجاد می شود و این اصلاح را می توان با کاربرد مداخلات مستقیم شناختی تقویت کرد (کلارک،2004).
3) درمان شناختی- رفتاری
اولین بار امل کمپ95 و همکارانش از اصول شناختی در درمان وسواس استفاده کردند. آنان از درمان منطقی- عاطفی الیس (1962) برای تغییر باورهای غیرمنطقی در این اختلال سود جستند. بعد از آن، توجه از باورهای غیرمنطقی کلی به سوی باورهای ناکارآمد خاص تغییر جهت داد. این امر بر مبنای فرضیه شناختی که بک ارائه داده بود انجام شد. بر مبنای فرضیه ویژگی شناختی بک، در شکل گیری هر اختلال روانشناختی، باورهای ناکارآمد خاص آن اختلال نقش دارند (اکانر و همکاران، 2004؛ به نقل از محمدی، 1386). پیش فرض اساسی در الگوی شناختی وسواس آن است که وسواس ها تا زمانی که سوءتعبیرهای غیرمنطقی و فاجعه آمیز ادامه یابند، پایدار می مانند و با کاهش موفقیت آمیز این سوءتعبیرها برطرف می شوند. پیش فرض دیگر آن است که تا وقتی باورهای ایجادکننده این سوءتعبیرهای فاجعه آمیز(مثل مسئوولیت اغراق شده) تغییر نکنند، این سوءتعبیرها ادامه خواهند یافت. هدف شناخت درمانی کمک به بیماران برای یافتن تمام ارزیابی های منفی است که با افکار، تصاویر یا تکانه های مزاحم فراخوانده می شوند. بنابراین، درمانگر و بیمار در این روش می کوشند تا سوءتعبیرهای فاجعه آمیز را بیازمایند و با موارد کارآمدتری جایگزین کنند. اقدام مناسب دیگر در این درمان، تشخیص ارزیابی های بیمار درباره پیامدهای مثبت ادراک شده از انجام آیین ها و رفتارهای اطمینان جویی یا رویگردانی و کوشش برای جایگزین کردن و اصلاح این ارزیابی ها و رفتارها است (رکتور، 2001؛ به نقل از محمدی، 1386).” موج شناختی” در درمان وسواس و توجه دوباره به شناخت در وسواس به معنای کنار گذاشتن ERP نیست، بلکه ERP همچنان عنصر اصلی درمان شناختی- رفتاری وسواس، و اجزای شناختی این درمان های مکمل رویارویی با محرک ترسناک است (کلارک،2004). از همان آغاز، راچمن و هاجسون (1980) اشاره کردند که میتوان در بیماران دچار وسواس بدون رفتار اجتنابی قابل توجه، درمان ERPمتعارف برای وسواس را بازسازی شناختی تقویت کرد. در این حالت، مداخله شناختی با هدف گردآوری شواهد برای بی اعتبارسازی باور زیر ساخت و افکار خودآیند همراه با وسواس ها انجام می شود و با استفاده از فنون متقاعدسازی منطقی بک و گردآوری شواهد، باورهای نادرست بیمار سست و سپس امکان استفاده از ERP (که بیمار تا این مرحله در برابر آن مقاومت می کند) فراهم می شود (کلارک، 2004).
کمال گرایی
تلاش های متنوعی برای تعریف سازه کمال گرایی انجام گرفته است. کمال گرایی به صورت « حکومت مستبدانه باید ها» تعریف شده است. برنز(1980) افراد کمال گرا را به صورت افرادی که معیارهایشان بالاتر از دسترسی یا منطق است، و به صورت اجباری و مداوم به سمت اهداف غیر ممکن کشیده می شوند و ارزش خود را به صورت کامل برحسب سودمندی و کمال گرایی اندازه گیری می کنند، تعریف می کند. فراست و همکاران (1990) کمال گرایی را به صورت «قرار دادن معیارهای فوق العاده بالا برای عملکرد همراه با خودارزیابی غالبأ انتقادی» تعریف کرده اند. کار گروه شناخت های وسواسی-اجباری کمال گرایی را با توجه به OCD به صورت «گرایشی به این باور که یک راه حل کامل برای هر مشکلی وجود دارد، انجام کار به صورت عالی(بدون اشتباه) نه تنها امکانپذیر بلکه ضروری است و حتی اشتباهات کوچک ممکن است پیامدهای جدی داشته باشند» تعریف می کند (شافران و همکاران، 2002). هولندر (1978)کمال گرایی را به صورت « درخواست کیفیت عملکردی بالاتری از خود و دیگران نسبت به آنچه که موقعیت ایجاب می کند» تعریف می کند. افراد کمال گرا با وضع کردن ملاک هایی به صورت غیر واقعی بالا، به سختی چسبیدن به انها و تعریف ارزشمندی خود بر حسب دستیابی به این ملاک ها مشخص می شوند. چنین ملاک هایی با ترس از شکست مرتبط هستند. ترس از شکست ممکن است مولفه های رفتاری کمال گرایی (برای مثال چک کردن با دقت، بررسی های افراطی قبل از تصمیم گیری) را فعال کند که هدف آنها کمک به فرد برای رسیدن به ملاک های غیرمنطقی است. افراد کمالگرا ممکن است از برخی موقعیت ها اجتناب کنند چرا که تمایل فرد برای انجام عالی کارها، آنها را دشوار و ناخوشایند می سازد. گاهی نیز تکالیف را نیمه کاره رها می سازند چرا که رسیدن به ملاک ها بعید به نظر می رسد (شافران و منسل96، 2001).
آدلر و هورنای به روشنی نشان داده اند که کمال گرایی یک جنبه بین فردی برجسته دارد که اغلب شکل کمال گرایی دیگرمدار97 می گیرد و هردو پیشنهاد می کنند کمال گرایی وقتی شبکه اجتماعی را درگیر می کند، خیلی دشوارتر درمان می شود. هورنای (1950) در مورد جنبه های کمال گرایی صریح تر است. او با در نظر گرفتن کمال گرایی دیگر مدار می گوید «یک فرد در ابتدا ممکن است ملاک های خود را به دیگران تحمیل کند و خواسته های سخت گیرانه ای در مورد کمال آنها داشته باشد. او احساس می کند که خودش ملاک همه چیز است، هرچه او بیشتر پافشاری کند- نه تنها بر کمال کلی بلکه بر هنجارهای خاص خودش- شکست دیگران در رسیدن به آن ملاک ها اهانت و خشم او را بر می انگیزد». هورنای نه تنها مسئله کمال گرایی دیگر مدار را مشخص کرده بلکه همچنین یک نگرانی افراطی در برخورد با انتظارات اجتماعی را توصیف کرده است که شباهت نزدیکی با مفهوم کمال گرای جامعه مدار98 دارد. شواهد زیادی وجود دارند که نشان می دهند کمال گرایی جامعه مدار به صورت مستقیم در دامنه ای از اختلالات بالینی شامل اختلال شخصیت مرزی، اختلالات قطبی و خوردن دخیل است. به علاوه با اندیشه پردازی خودکشی و تلاش برای خودکشی هم مرتبط است (هویت99 و همکاران، 2002). کمال گرایی سازه ای پیچیده است که به وسیله وضع کردن و تلاش برای ملاک های فردی غیر واقعی، گرایش به خود ارزیابی انتقادی اگر به ملاک ها دست پیدا نکند، نگرانی افراطی د مورد اشتباهات، تردید در مورد کیفیت پیشرفت های فردی و تاکید افراطی بر دقت و سازماندهی مشخص می شود. کمال گرایی افراطی منجر به نارضایتی از خود و دیگران می شود (کاسترو100 و همکاران، 2004).
عوامل مؤثر در شکل گیری کمال گرایی
1)شیوه های فرزند پروری: تعدادی از نظریه پردازان معتقدند که کمال گرایی ریشه در تجربیات تحولی دوران کودکی دارد و به ویژه تحت تاثیر کیفیت تعامل های والد- کودک شکل می گیرد. چهار نوع تجربه اولیه با والدین در رشد کمال گرایی سهیم است که عبارتند از: 1) والدینی که به صورت کلی انتقادگر و پر توقع هستند، 2)انتظارات و ملاک های والدین از عملکرد به صورت افراطی بالا و به صورت غیرمستقیم انتقادی هستند، 3)پذیرش والدین ناپیوسته و مشروط است و 4)والدین کمال گرا به عنوان مدل هایی برای نگرش ها و رفتارهای کمال گرایانه عمل می کنند. والدین کمال گرا همواره معیارهایی بالا و فراتر از توان فرزندانشان برای آنها تعیین می کنند. فرزندان آنها نیز با درونی کردن این معیارها و مشاهده رفتارهای کمال گرایانه والدین، کمال گرایی را می آموزند (شافران و منسل، 2001). هاماچک (1978) کمال گرایی را یک سازه دوبعدی در نظر می گیرد که دارای جنبه های عادی و بیمارگونه است. کمال گرایی سازش نایافته در کودکانی شکل می گیرد که والدین آنها معیارهای بالا و غیر واقع بینانه برای کودک وضع می کنند، انتظارهای بالایی دارند، سخت گیر و انتقادگر هستند، اما هرگز از پیشرفت های کودک راضی نمی شوند. برعکس، کمال گرایی سازش یافته در کودکانی به وجود می آید که والدینشان معیارهای بالا را با انعطاف پذیری وضع می کنند و می توانند رضایت و خشنودی خود را از عملکرد کودک نشان دهند. بنابراین، تمایلات کمال گرایانه ای که در کودکی شکل گرفته اند بعدها در چهارچوب روابط اجتماعی، به ویژه در موقعیت های تنیدگی زا، گسترش می یابند و رفتار و عملکرد فرد را تحت تاثیر قرار می دهند ( شولتز و شولتز، 2005) عامل مهم دیگر، کنترل روانشناختی است که اشاره دارد به سبک تربیتی که توسط والدینی استفاده می شود که بر نیازهای روانشناختی و مشکلات هیجانی خود متمرگز هستند و در ارتباط با کودک خود از سبک قدرت طلب استفاده می کنند. آنها از شیوه هایی مانند القاء گناه و خودداری از محبت برای تحت فشار گذاشتن کودک جهت پیگیری ملاک های تعیین شده، استفاده می کنند. والدین کمال گرا آرزوها و هنجارهایی را که احساس می کنند خودشان نمی توانند به آنها دست یابند را برای فرزندانشان وضع می کنند، رفتار آنها را به صورت انتقادی ارزیابی کرده و زمانی که به هنجارها دست پیدا نمی کنند، باعث ایجاد احساس گناه در آنها می شوند (سوانز101 و الیوت102، 2004). بیشتر کودکان کمال گرا در خانواده هایی پرورش می یابند که عملکرد کمتر از کامل را با انتقاد آشکار یا ضمنی پاسخ می دهند.در نتیجه فرزندان این خانواده های متوقع ممکن است شیوه های انتقادی ارزیابی از عملکرد خود را یاد بگیرند. یافته های پژوهشی نشان دهنده رابطه مستقیم بین شیوه فرزندپروری مستبدانه با جنبه های منفی کمال گرایی است (شافران و منسل، 2001).
2) عوامل فردی و شخصیتی: برخی پژوهش ها نشان داده اند که افراد کمال گرا عزت نفس پایینی دارند و همین مسأله باعث می شود که تلاش کنند با انجام اموری که فراتر از توان آنهاست، عزت نفس خویش را ارتقا دهند، به عبارت دیگر، دلیل تلاش های بسیاری که

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره افکار مزاحم، وسواس فکری، فراشناختی، اختلال وسواسی- اجباری Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره کمال گرایی، کمال گرایی جامعه مدار، ابعاد کمال گرایی، کمال گرایی خودمدار