پایان نامه ارشد رایگان درباره پوچ گرایی، مثنوی معنوی، وجودشناسی، قضا و قدر

دانلود پایان نامه ارشد

لذّت نمی‌بیند و تمام هستی خویش را در حق فنا و مات می‌نماید‌:
در بلا هم می‌چشم لذات او مات اویم مات اویم مات او 2647/2
دل که او بسته غم و خندیدنست تو مگو کو لایق آن دیدنست
آنک او بسته غم و خنده بود او بدین دو عاریت زنده بود
باغ سبز عشق کو بی منتهاست جز غم و شادی درو بس میوه هاست
عاشقی زین هر دو حالت برتر ست بی بهار و بی خزان سبز و تر است 4 ـ 1791/1
مولانا صفات زشت و ناپسند را مرگ معنوی برای حیات طیبهی روح آدمی میداند و آن را کیمیایی میداند که به درستی انجام نگرفته و نتیجهی عکس داده است. به همین سبب به جای ارزش دادن به روح و جان آدمی، آن طلای ناب را به مس بی ارزش بی ایمانی و بی اعتقادی تبدیل کرده است.181 آدمی ‌با کسب مقام رضا اگر عاشقانه در برابر ارادهی حق سر تسلیم فرود بیاورد و ارادهی خود را با ارادهی حق عجین نماید در حقیقت اوست که می‌تواند جهان را با تمام عظمتش تحت سلطهی خویش در بیاورد‌:
چون قضای حق رضای بنده شد حکم او را بندهی خواهنده شد
نی تکلف نی پی مزد و ثواب بلک طبع او چنین شد مستطاب
زندگی خود نخواهد بهر خود نی پی ذوق حیوه مستلذ
هر کجا امر قدم را مسلکیست زندگی و مردگی پیشش یکست
بهر یزدان می‌زید نی بهر گنج بهر یزدان می‌مُرَد نی از خوف رنج
هست ایمانش برای خواست او نی برای جنت و اشجار و جو
…بنده‌ای کش خوی و خلقت این بود نی جهان بر امر و فرمانش رود
پس چرا لابه کند او یا دعا که بگردان ای خداوند این قضا 16 ـ 1906/3
انسان با چشیدن حلاوت مقام رضا است که در تمام امور، خویش را مقهور قدرت حق می‌داند و در رنجهایی که به او می‌رسد دست از لابه بر می‌دارد و قهر و لطف را از جانب حق یکی می‌شمارد‌:
قهر او را ضد لطفش کم شمر اتحاد هر دو بین اندر اثر 546/4
در دیدگاه مولانا درد، رنج و عذاب، اصلی اساسی و مهم در نیل انسان به کمال و لقای الهی است. رنج به عنوان همزاد و یار دیرین آدمی‌ در طول تاریخ بشریّت همواره با او بوده است ‌. بنابراین کمتر کسی را در دنیا می‌توان یافت که خود را به نوعی با این موضوع درگیر نداند. در این بین‌، سهم اندیشمندان و عرفا را نمی‌توان نادیده گرفت که پایان دادن به رنجهای بشر‌، تمام دغدغهی ذهنی آنها را فراگرفته است و تمام تلاش خویش را به کار بستهاند تا با ارائهی راه کارهایی تا آنجا که امکان دارد از رنج و الم آدمی ‌در طول زندگی بشر بکاهند و به گونهای به رنج های آنان معنا بخشند‌.
مولانا رنج را بخش ضروری از زندگی فردی می‌داند و بر این عقیده است که زمانی آسایش و آرامش نصیب آدمی ‌می‌شود که در پیشگاه حق به مقام وصال برسد.
هیچ گنجی بی دد و بی دام نیست جز به خلوتگاه حق آرام نیست 591/2
در اندرون هر رنجی گنج و لطفی نهفته است. برای درک آن تنها لازم است که ‌انسان معرفت لازم را در خود ایجاد نماید. انسانی که دارای جهان بینی توحیدی و تفسیر و تلقی الهی از هستی است و در همه‌ي عالم و آدم دست خدا و قضا و قدر الهی را مشاهده می‌کند و خدا را حاکم علی الاطلاق عالم وجود دانسته و انسان را نیز موجودی مختار و حاکم بر سرنوشت خویش می‌یابد، زندگی معنا داری خواهد داشت و رنج‌ها برای او زمینه‌ي گنج و راحتی خواهند شد و از پوچ گرایی و هیچ ستایی نجات می‌یابد.182
هر که رنجی دید گنجی شد پدید هر که جهدی کرد بر جایی رسید 2047/5
مولانا نهایت رضایت و تسلیم را زمانی متصوّر می‌شود که انسان بر رنج ناشی از عشق نیز عاشق می‌گردد‌:
عاشقم بر رنج خویش و درد خویش بهر خشنودی شاه فرد خویش 1778/1
در چنین حالتی است که به رنج و مشقّت ناشی از جفای معشوق با دیدگاه عاشقانه می‌نگرد‌:
ناخوش او خوش بود در جان من جان فدای یار دلرنجان من 1777/1
انواع رنج در مثنوی
واژه‌ی رنج در مثنوی در معانی مختلفی به کار رفته است که در ذیل به تعدادی از آن‌ها اشاره می‌شود. اما قبل از توضیح پیرامون آن لازم است تا بسامد تکرار واژه‌ی رنج، مشتقاتش و هم معناهایش در مثنوی را ذکر کنیم‌:
رنج‌: 129 مرتبه
رنجور‌: 44 مرتبه
رنجش‌: 10 مرتبه
رنجوران‌: 5 مرتبه
غم‌: 203 مرتبه
درد و دردها‌: 238 مرتبه
کبد‌: 3 مرتبه
بلا‌: 81 مرتبه183
در کنار تمامی این مشتقات و هم معناهای واژه رنج، مولانا از حیث خاستگاه رنج نیز آن را به دو دسته کلی تقسیم میکند: رنجهایی که آدمی خود برای خویشتن پدید میآورد و رنجهایی که خداوند به علل گوناگون برای انسان پیش خواهد آورد.
رنجهای گروه اول از نظر مولوی مردود و محکوماند و آدمی باید به مبارزه و مقابله با آنان بپردازد و خود را از آنها نهی و فارغ سازد تا به آرامش برسد. اما رنجهای دسته دوم هدفمند، مقدّس و والایند و نه تنها نباید از آنها گریخت بلکه باید در آنها آویخت و از آنها بهرهمند شد؛ چرا که برای تعالی آدمی گریز یا گزیری از آن نیست.
بیشتر سخنان مولانا راجع به رنجهای دسته دوم است و از آن منظر توحیدی که او به آفاق هستی مینگرد، رنجهای گروه اول که بخش عظیمی از واقعیات بزرگ زمینی را تشکیل می دهند اصلاً به چشم نمی آیند؛ اما رنجهای شکوهمند دسته دوم کاملاً برای او پذیرفتنی و توجیه پذیرند. تلقی مولانا از خدا به عنوان موجودی توانا، دانا، مهربان وحکیم اساس این بحث به شمار میآید.184
در کل وی معتقد است رنجها یا به عملکرد خود آدمی باز میگردد و نوعی کفارهی اعمال ناصحیح وی است و یا مشیت و مصلحت الهی بوده که برای آزمودن انسان میباشد. همچنین نوعی رنج را نیز به پیامبران و اولیای الهی منسوب میدارد که آنها را تنها برای اوج مقام و منزلت پیامبر دانسته است.
1-3. بیماری جسمی‌
یکی از بیشترین ترجمههای رنج در مثنوی به معنای بیماری جسمی ‌به کار رفته است. در خوانش نخستین داستان مثنوی یعنی داستان کنیزک و پادشاه بارها به این کلمه بر می‌خوریم‌:
این بگفت و رفت در دم زیر خاک آن کنیزک شد ز رنج و عشق پاک 216/1
چون شود از رنج و علّت دل سلیم طعم کذب و راست را باشد علیم 2738/2
کلمه‌‌ي رنجور هم که از مشتقات رنج است بارها در معنای بیمار و مریض جسمی‌به کار رفته است‌:
آن کری را گفت افزون مایه‌ای که ترا رنجور شد همسایه‌ای 3360/1
این جوابات قیاسی راست کرد پیش آن رنجور شد آن نیک‌مرد 3369/1
ماه کاو افزود ز اختر در جمال شد ز رنج دق همانند خیال 1280/1
دید رنج و کشف شد بر وی نهفت لیک پنهان کرد و با سلطان نگفت 106/1
کلمه‌ی رنج، گاه نیز با خود واژه‌ی بیماری همراه شده است. از ملازمات درد و بیماری نیز میتوان به ناله، زاری، ریاضت، غم و اندوه اشاره کرد که البته هیچ درد و بیماری روحی و جسمی بدون رنج و آه و ناله این همراهان همیشگی، نخواهد بود:185
رنج و بیماری است ما را این مقال نیست نیکو وعظتان ما را به فال 284/4
ای خجسته رنج و بیماری و تب ای مبارک درد و بیداری شب 2256/2
2-3. بیماری و آزار روحی
اگر بخواهیم به طور جدی و ملموس ردپای رنج و درد را در مثنوی دنبال نماییم، در حقیقت باید آن را در تمام ابعاد وجودی آدمی ‌جستجو نمود‌. مولانا نه به مانند طبیب جسم، بلکه به مانند یک روانشناس حاذق عوالم درونی انسان را مورد بررسی قرار می‌دهد‌.
در وجود ما هزاران گرگ و خوک صالح و ناصالح و خوب و خشوک 1417/2
در مثنوی کلمه‌ی رنج به جز سختی و مشقّتی که جسم را در بر می‌گیرد، برای سختی‌هایی نیز به کار می‌رود که ناراحتی‌های فکری منشأ آن است و روح و روان فرد را نیز درگیر خود می‌‌نماید‌:
رنج بدخویان کشیدن زیر صبر منفعت دادن به خلقان همچو ابر 481/6
دوستی ابله بود رنج و ضلال این حکایت بشنو از بهر مثال 1931/2
گاه این واژه با همراهی روان می‌تواند معنای روح را نیز در بر داشته باشد‌:
وعدهی اهل کرم گنج روان وعدهی نا اهل شد رنج روان 181/1
این قناعت نیست جز گنج روان تو مزن لاف ای غم و رنج روان 2322/1

3-3. رنج عارفانه
گاه منظور از کلمهی درد و رنج در مثنوی‌، سوای رنج به معنای متدوال آن یعنی بیماری و درد، رنجی است برخاسته از عشق به مبدأ که از آن با عنوان رنج عرفانی نام می‌برند. رنجی که در مکتب عرفانی مولانا‌، حاصل عشقی عظیم و شناگری در دریای بی پایاب عاشقی است.186
این نوع رنج از دیدگاه مولانا زیباترین نوع رنج‌ است، برای شاعر تقدّس دارد و در دیدگاه او باعث پایندگی و تلطیف روح آدمی‌‌ می‌شود. مولانا این گونه درد را با تمام وجود خویش می‌ستاید و خود را همیشه طالب این گونه رنج می‌داند‌:
صورت سرکش گدازان کن به رنج تا ببینی زیر او وحدت چو گنج 683/1
درد عرفانی مورد بحث از دیدگاه مولانا، درد فراق از یار و جدایی از عالم امر است که وجه جدایی ناپذیر راه سلوک بشمار می‌رود. جدایی و فراق از معشوق را می‌توان رنج اصلی دانست که همه‌ی رنج‌های دیگر را تحت تأثیر و احاطه‌ی خویش قرار می‌دهد. این رنج در دیدگاه عارف مبارک و خوشایند است. مولانا در آغاز مثنوی به‌ آن می‌پردازد و در تمام کتاب صدای این درد طنین انداز است.
بشنو از نی چون حکایت می‌کند از جدایی‌های شکایت می‌کند 1/1
نه فقط در مثنوی معنوی که در دیگر آثار عرفانی هم، دل انگیزترین و رازآمیزترین بحثی که در وجودشناسی درد و رنج مطرح می‌شود رنج‌های عرفانی و بلاخواهی حضرت حقّ است؛ رنجی که نشان قبول دوستی و تابیدن پرتوی رستگاری بر محبّ پاکباز است. با توجه به این مسئله، مهمترین چیزی که در مقوله‌ي درد و رنج آثار عرفانی را از غیر عرفانی متمایز می‌کند، صحبت از آثار این نوع رنج است. رنجی عظیم و مبارک که خود به عنوان راه رهایی از رنج‌های حقیر و خُرد دنیایی مطرح می‌گردد و روح را از تشتت احوال و نگرانی‌های خود می‌رهاند؛ پس می‌توان گفت که رنج‌های انسانِ صیقل یافته با رنج انسان‌های مبتدی تفاوت بسیار دارد.187

4-3. سختی و آزار دنیوی
از دیگر معانی کلمهی رنج در مثنوی سختی و آزار در این دنیا است‌:
رنج جوع اولی بود خود زان علل هم به لطف و هم به خفت هم عمل 2830/5
آنک در چَه زاد و در آب سیاه او چِه داند لطف دشت و رنج چاه 3500/6
بر امید وعده‌ی هاتف که گنج یابد اندر مصر بهر دفع رنج 4245/6
5-3. رنج در معنای کلی
واژه‌ی رنج در معنای کلی به هر نوع سختی یعنی مشقّت، غم، آزار، اندوه و… اطلاق می‌شود که این مورد نیز در مثنوی بیشترین بسامد را به خود اختصاص داده است‌:
تا ز رنج آن جهانی وارهد برخود این رنج عبادت می‌نهد 2474/2
رنج را باشد سبب بد کردنی بد زفعل خود شناس از بخت نی 428/6
دان که هر رنجی ز مردن پارهای است جزو مرگ از خود بران گر چارهای است 2298/2
که مرو ز آن سو بیندیش ای غوی که اسیر رنج و درویشی شوی 4327/3
ای زبان هم گنج بی پایان تویی ای زبان هم رنج بی‌درمان توی 1702/1
البته رنج در این بیت به معنی درد و مشکل است که از آن مولانا گله می کند.
هم‌معناها و واژگان مترادف با رنج
1-4. درد
درد و رنج لازم و ملزوم یکدیگر هستند. بیشتر اوقات در ادبیات درد و رنج به یک معنا به کار رفته‌اند. رنج دارای ابعاد مختلفی است که یکی از این ابعاد را می‌توان درد برشمرد. باید به این

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره باورهای دینی، فرهنگ اصطلاحات، طبیعت انسان، عالم محسوس Next Entries مقاله رایگان با موضوع سبک رهبری، رهبری تحول آفرین، حمایت اجتماعی، خودکارامدی