پایان نامه ارشد رایگان درباره پناهندگان

دانلود پایان نامه ارشد

سمت بغداد رفت و در آنجا سپاهيان را با سخنان خود فريب داد و به بهانة زيارت مرقد امير المؤمنين و امام حسين مردم را كوچ داده و از آب فرات عبور كرد.155 وي در اين هنگام و در جهت بدبين كردن مردم نسبت به سياست هاي هلاكوخان سخناني را اظهار كرد. وي به مردم گفت: ” پادشاه شما را مي برد بلاي خصم كند يا آنجا بميريد يا نام برآوريد، و گفت مي انديشم كه ترك دولت مغول باز رهانم “.156
وي در ادامه صحبت هاي خود اشاره كرد كه:
” پادشاه شما را به جانب دشت قبچاق خواهد برد و اگر بالفرض از اين يورش به سلامت مراجعت نماييد به مصاف ديگر نامزد خواهد كرد. شما حسب و نسب مرا مي دانيد و هر چند ايلخان را با من عنايتي تمام است اما نمي خواهم كه شما را علف شمشير سازند “.157
مؤلف الحوادث الجامعه ذكر مي كند كه جلال الدين پيش از همة اين امور:
” به فروش اموال خود از گاو و گوسفند و گاوميش و غير از آن آغاز كرد و از اكابر و بازرگانان مالي گزاف وام گرفت و اسب ها و ديگر وسائل سفر عاريت گرفت و چنان نمود كه به شكار مي رود و هم به زيارت مشاهد، آنگاه مادر را بگرفت و آهنگ مشهد حسين (ع) نمود، ولي رهسپار شام گرديد “.158
بنابراين مشخص مي شود تمايل سلطان بيبرس جهت پذيرش اين گروه ها جز توانايي نظامي وافديه و ديگر مزاياي آنها علت مهمتري نيز داشته است. ثروت غني و در عين حال باد آورده اي كه نصيب مملوكان مي شده است، آنان را وادار مي كرد تا بر سعي و تلاش خود براي گسترش امواج پناه خواهان اقدام كند. در هر حال مشخص مي شود كه در فرايند ورود گروه هاي فراري، مصريان علاوه بر تقويت قواي نظامي خويش به توانايي اقتصادي قابل توجهي نيز دست مي يافتند.
به هر ترتيب جلال الدين بعد از تحريك اطرافيانش نسبت به سياست هاي نظامي هلاكو، خطاب به آنان گفت كه ” من قصد و عزم سرزمين مصر و شام را دارم، هر كه با من موافقت مي كند همراه من بيايد و الا مي تواند بازگردد، مردم از بيم جان تخلف ننمودند و مجموع در ركاب او به مصر و شام رفتند “.159 البته ابن فوطي ذكر مي كند كه ” جماعتي از اصحاب و سپاهيان كه نمي توانستند با او همراه شوند، بازماندند. چون بازگشتند قرابوغا شحنة بغداد آنان را بگرفت و بكشت و افراد سپاهي را كه در بغداد و واسط و ديگر جاي ها بودند بگرفت و به قتل آورد “.160
با توجه به اين گفتة ابن فوطي مشخص مي شود كه به احتمال زياد عده اي از اطرافيان جلال الدين نه همراه وي به مصر رفتند و نه بازگشتند، بلكه در اطراف بغداد و نواحي مختلف نزديك به آن، يا به صورت گروهي جمع شده بودند و يا اينكه به صورت پراكنده در آن مناطق سرگردان و آواره بوده اند.
پس از فرار جلال الدين و خيل عظيمي از سپاهيان نخبه و رسيدن اين خبر به هلاكوخان وي به غايت برنجيد161 و ” از غصة و غبن بر خود پيچيد ” و گفت: ” در عقل هيچ كس نمي گنجد كه كودكي چنين مرا فريب دهد “.162 بنا به گفته مؤلف روضه الصفا دشمني دشمنان و اين قضيه هر دو باعث مرگ هلاكو شد.163 فرار اين گروه از مخالفان ايلخانان به قدري دردناك بوده است كه مؤلف الحوادث الجامعه در ابتداي ذكر اين واقعه از اصطلاح ” نعوذ بالله من سوء التوفيق ” استفاده مي كند.164
البته فرار اين گروه از ايلخانان به سبب اطمينان بيش از حد هلاكو به پيش قراولشان بسيار سخت و دردناك بود. ضمن اينكه سپاهيان همراه وي برتر و سرآمد بودند، زيرا رشيدالدين فضل الله ذكر مي كند كه جلال الدين هنگام فرار ” به بغداد رفت و هر كه را كه سپاهيگري خوب بود به دست آورد “.165 اين مطالب دقيقاً مصداق همان نكته اي است كه، ايلخانان علاوه بر اقدامات بيبرس از بدبختي و خيانت بزرگتري رنج مي بردند، و آن حركت معكوس و پشت كردن نيروهاي ناسپاس مغول بود كه به سمت مماليك مصر متواري مي شدند.166
نكتة قابل توجه ديگر اين است كه منابع فارسي تا حدودي در خصوص تاريخ حركت و وصول اين موج پناهخواهان دچار اختلاف هستند. ابن الفوطي سال 662 ه 167 و ميرخواند سال 663 ه 168 را بيان مي كنند. البته هيچكدام اشاره اي ندارند كه آيا سال مذكور هنگام فرار وافديه است، يا زمان وصول آنان به مصر مي باشد. البته با توجه به ذكر منابع از چگونگي حركت جلال الدين و همراهان وي و عبور از رودخانة فرات و رسيدن به بغداد، ممكن است اين گروه نيز همانند دسته هاي پيشين با تأخير چندين ماهه به قلمروي مصريان رسيده باشند. به شكلي كه در اواخر سال 662 ه اقدام به فرار كرده اند و در سال 663 ه به مرزهاي مماليك رسيده اند.
هر چند تعداد اين موج از پناه خواهان در منابع ذكر نشده است، اما دادن يرليغ و پايزه به جلال الدين و جمع آوري سپاهيان زيادي از جانب او براي جنگ با اعراب مي تواند نشان دهندة تعداد زياد نيروهاي وي باشد. ضمن اينكه در منابع اشاره شده كه او همراه با مادر خود به بهانة زيارت به سمت مصر حركت كرده است. بنابراين ممكن است كه خانوادة وي نيز به همراه تعداد زيادي از مردم همراه جلال الدين بوده باشند.
منابع علت فرار اين گروه را ذكر نكرده اند. ولي از آنجا كه جلال الدين با فروش تمامي اموال خود و فراهم كردن مال فراوان راه مصر را در پيش گرفته بود، به نظر مي رسد كه وي از پيش توافقاتي را با سلطان مصر انجام داده و تحت تأثير تحريكات او قرار گرفته بود ضمن اينكه او از وابستگان نزديك به دربار خليفة مقتول بوده است و همين مي تواند عاملي براي مخالفت با هلاكوخان باشد. علاوه بر اين ممكن است حركت دو گروه وافدية شامل خلفا كه پيش از اين در سال 658 – 659 ه به مصر رسيده بودند، جلال الدين را به اين فكر انداخته است كه با پيوستن به ايشان درصدد بازسازي قدرت خانوادگي خويش برآيد.

بخش دوم :
بررسي نقش پناهندگان و فراريان از زمان سلطنت آباقاخان تا پايان سلطنت بايدو

فصل اول
حركت وافديه در زمان سلطنت آباقاخان و ملك الظاهر بيبرس

در نوزدهم ربيع الآخر سال 663 ه / 1265 م هلاكو خان درگذشت169 و در سوم رمضان از همين سال ادارة امور سلطنت به پسرش آباقاخان تفويض شد.170 دورة سلطنت هلاكوخان عرصة جنب و جوش شمار زيادي از امواج گستردة وافديه و مستأمنين به سمت مماليك مصر بود. براساس آنچه از منابع بر مي آيد، به نظر نمي رسد به غير از فرار و پناهندگي آخرين موج از وافديه به پيش قراولي جلال الدين پسر دوات دار كوچك در سال 662 – 663 ه / 1264 – 1265 م، ردپاي ديگري از پناه خواهان در زمان سلطنت هلاكوخان وجود داشته باشد.
مطابق آنچه كه از منابع دريافت مي شود، با مرگ هلاكوخان و به سلطنت رسيدن ايلخان جديد روند حركت گروه هاي فراري و پناه خواه تا حد زيادي سست مي شود و تعداد اين گروه ها نيز به طور محسوسي كاهش پيدا مي كند. البته ذكر اين نكته ضروري به نظر مي رسد كه اقدامات وافديه بر عليه ايلخانان در زمان آباقاخان تأثيرگذارتر و داراي اهميت بيشتري باشد. اين بيشتر بدان خاطر است كه تحركات فراريان و پناهندگان در اين زمان برخلاف دورة سلطنت هلاكوخان خيلي زود به نتيجه مي رسد. به عبارت ديگر در اين زمان صدمات مستقيم و ناگهاني از جانب گروه هاي فراري و پناهنده بر ساختار نظامي، سياسي و اجتماعي ايلخانان وارد مي شود، و آنان را با دردسرهاي جدي در ادارة امور متصرفاتشان مواجه مي كند.

1. فرار و پناهندگي خاندان ابن تيميه ( 667 ه / 1269 م )
رابرت ايروين به يكي از امواج مهّم وافديه در سال 1269 ميلادي اشاره مي كند. وي معتقد است يكي از معروفترين، با نفوذ ترين و قدرتمند ترين روحانيون و انديشمندان سياسي قرون ميانه به نام ابن تيميه كه در 1263 م در حران متولد شده بود، به ناچار از حضور مغولان در سال 1269 م به همراه خانواده اش مجبور به فرار شد، و ادامة دوران زندگي خويش را در دمشق گذراند.171
اين دسته از پناه خواهان يكي از برجسته ترين و در عين حال با اهميت ترين گروه هاي وافديه مي باشند. در واقع بعد از امواج مختلف فراريان كه فرماندهان، نظاميان، امراء و سردمداران كشوري و لشكري را شامل مي شدند، اين بار يك عالم دانشمند و روحاني همراه با خاندانش به سمت مصريان گرايش پيدا كرد.
به نظر مي رسد اين گروه اخير ضربة نظامي چنداني را بر پيكرة حكومت ايلخاني وارد نكردند. اما ايلخانان را از داشتن يك خاندان فرهيخته و دانشمند محروم كردند. به احتمال زياد ملك ظاهر با ورود اين گروه، مصر را در آستانة تحولات محسوس علمي در آينده اي نه چندان دور تصور مي كرد. علت گريختن اين گروه ناشناخته به نظر مي رسد، اما اوضاع آشفتة قلمروي ايلخانان و جنگ و خونريزي هاي متداوم، مي تواند نقش مهمي را در مهاجرت آنان داشته باشد. ضمن اينكه اقدامات ملك ظاهر در مصر، در راستاي به وجود آوردن اصلاحات ( كه در مطالب بعدي بدان اشاره شده است ) بستر مناسبي را براي حضور اين خاندان دانشمند فراهم كرده بود.

2. فرار و پناه خواهي امير شمس الدين بهادر
در سال 672 ه / 1273 م يكي از امراي پيشين سلطان جلال الدين خوارزمشاه به سمت قلمروي مماليك مصر فرار كرد. همانطور كه پيش از اين نيز ذكر شد، فرار امراء و فرماندهان پيشين دولت خوارزمشاهي در دورة ايلخانان به خصوص زمان سلطنت هلاكو خان به شدت در جريان بود. پناهخواهي امير شمس الدين بهادر نيز در همين راستا و تقريباً نزديك به نه سال پس از به تخت نشستن آباقاخان صورت پذيرفت.
بنا گفتة مقريزي: ” امير شمس الدين بهادر بن ملك فرج در سال 672 ه از نزد تاتارها به سوي ملك ظاهر بيبرس گريخت. او در ابتدا امير سلطان جلال الدين خوارزمشاه بود و سميساط را در اختيار داشت. بعد از درگذشت جلال الدين قلعة كيران و تعداد زيادي از قلعه ها در ناحية نخجوان را طي كرد و سپس به سرزمين سلجوقي هاي روم رسيد. او با سلطان بيبرس مكاتبه كرد و در نهايت در بيره حاضر شد و بعد از آن به دمشق نزد ملك ظاهر رفت “.172
آن گونه كه مؤلف السلوك ذكر مي كند، وي از طريق ناحية روم ( آسياي صغير ) به نزد سلطان مصر حركت كرده است. ممكن است سلاطين سلجوقي روم كه به عنوان دست نشاندة مغولان و حافظ منافع ايشان در آن منطقه بودند، راه را براي فرار او به مصر هموار كرده باشند. زيرا همانطور كه در مطالب بعدي رساله در خصوص امواج فراريان و پناهندگان اشاره شده، سلاطين سلجوقي روم و امراء آنها به مرور زمان از اطاعت اوامر ايلخان سر باز زده و مخالفت جدي را بر عليه ايلخانان پايه ريزي كردند. به هر روي سلطان مصر، امير شمس الدين بهادر را همانند ديگر امراء فراري پيش از او پذيرفت، ” پس او را احترام كرد و در مصر اميري بيست سوار را به او داد “.173
از گفته هاي مقريزي مشخص نمي شود كه آيا گروهي در معيت امير شمس الدين بوده اند، يا اينكه كسي در اين اقدام او را همراهي نكرده است. اما اين احتمال وجود دارد كه او به عنوان يك مقام بلند پاية دولت سقوط كردة خوارزمشاهي، بيشتر طرفداران خود يا مخالفان ايلخاني را نيز به مصر برده باشد. ملك ظاهر با دادن فرماندهي بيست سوار به امير شمس الدين بهادر تا حد زيادي اعتماد خود را نسبت به وي آشكار ساخت.
علت گريختن امير شمس الدين بهادر تا حدودي مبهم مي باشد. اما به نظر مي رسد كه اخبار

استقبال باشكوه سلطان مصر از امواج قبلي وافديه، وي را براي فرار تحريك كرده باشد. علاوه بر اين احتمالاً ادعاي استقلال طلب امير شمس الدين نسبت به ناحيه اي كه پيش از اين در آن حكمراني مي كرده است، نيز باعث ايجاد اختلاف وي با ايلخانان شده بود.
البته اين نكته قابل ذكر است كه بيشتر پناهخواهاني كه جزو امراء پيشين سلطان جلال الدين خوارزمشاه بوده اند و به سمت مصر فرار كردند، يك هدف مشترك را مد نظر داشته اند، و آن دستيابي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره پناهندگان Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره پناهندگان