پایان نامه ارشد رایگان درباره پناهندگان

دانلود پایان نامه ارشد

را در ميدان حصا نزد بندگان تركمان دفن كرد.125 حضور سلطان در مراسم تدفين كرمون أغا نشان از مقام عالي و جايگاه تأثير گذار وي نزد مماليك دارد.
نكتة قابل ذكر اينكه در سال 664 ه سيف الدين قلاوون الفي يكي از امراي برجستة مماليك كه بعدها [678 – 689 ه / 1279- 1290 م ] در مصر به عنوان سلطان مملوكان برگزيده شد، با دختر امير سيف الدين كرمون ( التتري الوافد / فراري تاتار ) ازدواج كرد. بنا به نوشتة منابع هر دو نفر آنها بعد از ازدواج بر سر يك سفره نزد سلطان حاضر شده و نشستند.126 به نظر مي رسد اين ازدواج تا حد زيادي با مقاصد سياسي انجام شده باشد. زيرا بدين وسيله مماليك از يك سو مخالفت احتمالي وافديه را پيش گيري مي كردند و از طرف ديگر با تشكيل خانواده و پايبند كردن مغولان به آن، از بازگشت احتمالي ايشان به سرزمينشان ممانعت به عمل مي آورند.
البته از سوي ديگر اين پيوند مماليك و مغولان نيز بعدها به عنوان يك عامل خطر ساز براي مملوكان تبديل گرديد. زيرا ازدواج با تاتارها به مرور زمان تعداد آنان را افزايش داده و موجوديت مماليك خصوصاً برتري و سروري آنان را زير سؤال مي برد. ضمن اينكه احتمال داشت بعدها هر دو گروه به لحاظ فرهنگي با تناقضاتي برخورد مي كنند. حتي ممكن بود از اين ميان اميراني برخيزند كه به سبب گرايشات مغولي، حكومت مصريان را با خطر مواجه سازند.
انگيزة فرار براي اين گروه از مغولان مبهم است.127 به نظر مي رسد همانند دسته هاي قبلي، اخبار استقبال عالي بيبرس از امواج پيشين نيز به اين گروه رسيده باشد. ضمن اينكه با توجه به وجود امراء، نخبگان و فرماندهان مختلف در اين گروه كه قبلاً فرماندهي و امارت چندين هزار سپاهي را بر عهده داشتند، احتمال ادعاي استقلال طلبي، به دست گرفتن نواحي ديگر و يا حتي درخواست نيروي بيشتر از جانب آنان بعيد به نظر نمي رسد. چنانكه ممكن است اين امر با مخالفت هلاكو مواجه گشته و موجبات خصومت ميان طرفين را فراهم كرده باشد. البته ممكن است ناكامي هاي نظامي هلاكوخان از نبرد عين جالوت به بعد در قبال دشمنانش نيز در تيرگي روابط ميان وي و فرماندهان ايلخاني مؤثر باشد.

4. وافدية شيراز?
در اواخر سال 662 ه / 1264 م گروهي از پناه جويان از شيراز ‌[ فارس] به قلمروي مماليك مصر وارد شدند. اين دسته از فراريان و پناهندگان در منابع عربي تحت عنوان ” وافدون شيراز ” معرفي شده اند. علت مخالفت و حركت اين گروه يعني” وافدية شيراز ” در منابع فارسي بسيار جامع و كامل تر نسبت منابع عربي ثبت شده است. اين موضوع از موارد نادري است كه منابع فارسي به گروه هاي فراري و پناهنده در دوران سلطنت هلاكوخان و ملك ظاهر بيبرس اشاره مي كنند.
در اين خصوص ابن عبدالظاهر، مقريزي و نويري ذكر مي كنند كه سلطان مصر رسولاني همراه با اعراب خفاجه به رياست عزالدين أيدمر الاتابكي به همراه هدايا و نامه اي براي بزرگان عراق و مالك شيراز فرستاد، تا آنها را تحريك كند كه بر ضد هلاكو ياغي شوند.128 بنابراين در اين مقطع دخالت سلطان بيبرس در تحريك فراريان و تشويق آنها براي پناهندگي نزد وي به خوبي آشكار مي شود. در واقع به نظر مي رسد فرستادن هدايا، تحريك اعراب خفاجه و بيابان نشينان بدوي عراق ( و ديگر اعراب منطقه ) از جانب سلطان مصر بر آتش اختلافات داخلي ايلخانان دامن زده و تمهيدات عصيان و سركشي گروه هاي فراري را فراهم مي كرده است.
تحريكات سلطان بيبرس و فرستادگانش از يك سو و منازعات داخلي قلمروي هلاكوخان از طرف ديگر موجب شد، تا در ماه جمادي الاخر از سال 662 ه اخباري مبني بر اينكه گروهي از سپاهيان شيراز به قصد خدمت، به مصر آمده اند، به سلطان برسد و او نيز در سوم رجب همين سال براي ملاقات آنان حركت كرد.129
پيش قراول اين گروه از وافديه امير سيف الدين بكلك / بيكليك بود كه همراه وي سيف الدين اقتبار جمدار130 جلال الدين خوارزمشاه، امراء اتابكيه مانند غلمان أتابك سعد و شمس الدين سنقرجاه و يارانش، حسام الدين حسين بن ملاح( ميلاح / علاج ) امير عراق،131
مظهرالدين وشاح بن شهري و جماعتي از امراء خفاجه بودند.132
در اين زمان زمامداري ديار فارس پس از فراز و نشيب هاي فراوان به سلجوقشاه از خاندان سلغريان فارس رسيده بود. البته پيش از اين تركان خاتون همسر ابوبكر133 و خواهر علاءالدولة يزد به عنوان نيابت سلطنت برگزيده شده بود كه سلجوقشاه جهت كنترل اوضاع با او ازدواج كرد تا ” مگر بيش گرد فتنه انگيزي نگردد “.134 اشپولر ذكر مي كند كه سلجوقشاه تا اين هنگام در قلعه اي در نزديكي استخر زنداني بوده است.135 بنا به نوشتة تاريخ وصاف وي مردي عياش بود و يك شب در مجلس شراب بوسيلة غلامي سر تركان را از تن او جدا كرد و در اين هنگام اغليك ( اغلبك ) و قتلغ بيتكچي136 كه از جانب هلاكوخان در شيراز سمت شحنگي داشتند، از اين واقعه برآشفته و چون قصد فرار كردند به دست سلجوقشاه كشته شدند.137
در اين اثنا و در راستاي برقراري امنيت و آرامش هلاكو خان سپاهياني را به شيراز اعزام كرد. فرماندهي اين سپاهيان به عهده التاجو بود و زماني كه به اصفهان رسيد، رسولي را نزد سلجوقشاه فرستاده و به او گفت كه ” اگر به خطاي خود اقرار كند ايلخانان براي او بخشايش طلبد و اگر نه آمادة پيكار باشد “.138
التاجو با سلطان كرمان و علاء الدوله اتابك يزد ( برادر تركان خاتون ) و چند تن از ديگر امراء به سمت سلجوقشاه حركت كردند، و وي نيز به همراه لشكر و خزانة خود به جانب خورشيف رفت139 و از آنجا راه كازرون را در پيش گرفت140. در اين حين درگيري ميان دو طرف به وقوع پيوست كه سلجوقشاه به همراه بيكليك ( بكلك ) يكي از غلامان خود و چند تن ديگر از خواص گريخته و به مرقد قطب الاولياء شيخ مرشد ( شيخ ابو اسحاق كازروني ) تحصن جستند.141 بيكليك به سلجوقشاه گفت كه مقداري از خزائن را برداشته و فرار كنند، ” اما چون ضخامت جثة سلجوقشاه مانع از آن بود كه در فرار چابك باشد گفت: تو اگر تواني خويش را برهان. بيكليك با چند تن از فرزندان خود با مقداري از خزائن بناگاه بيرون تاخت. علاءالدوله او را تعقيب كرد، بيكليك تيري زهر آلود بدست او زد و او را به ديار عدم فرستاد و خود به بصره رفت و از آنجا به مصر شد و تا پايان عمر به خوشي بزيست “.142
سلطان مصر با اين گروه از پناهخواهان به خوبي رفتار كرد و همگي آنان را گرامي داشت.143 بيبرس به امراء مقام هايي واگذار كرده و امير سيف الدين بكلك را به اميري طبلخاناه برگزيد. همچنين يك روستا در شام به عنوان اقطاع به حسام الدين حسين بن ملاح امير اعراب خفاجه عراق داده شد.144 بنا به نوشتة نويري و بدرالدين عيني سلطان، اعراب خفاجه و رهبرشان را مجهز كرد و آنان را به سمت سرزمينشان عودت داد.145 اين نشان مي دهد كه سلطان بيبرس از اعراب بدوي صحراي ميان شام و عراق، فقط به عنوان عامل محرك و يك دست نشانده استفاده مي كرده است. زيرا بعد از اينكه به اهداف خود در خصوص دخالت اين اعراب در امور داخلي ايلخانان و بدست آوردن اخبار و اطلاعات گروه هاي فراري و پناهخواه مي رسيد، آنان را با هدايا و اموالي به سمت سرزمين خودشان روانه مي كرد.
به نظر مي رسد درگيري به وجود آمده در شيراز و كشته شدن شحنة مغولان در آن منطقه، يكي از مهمترين دلايل فرار اين موج از وافديه باشد. زيرا ترس از به قتل رسيدن و كشته شدن توسط هلاكوخان، مي توانست براي اين گروه به عنوان عامل تحريك كننده در فرارشان مؤثر باشد. هر چند كه ممكن است به قتل رسيدن شحنة مغول در نتيجة ادعاي استقلال طلبي امراء سلغريان فارس باشد كه از جانب ايلخانان در شيراز فرمانروايي مي كردند.

5. وافدية بغداد
در سال 662 ه / 1264 م علاوه بر وافدية شيراز يك گروه ديگر از پناه خواهان وارد سرزمين مصر شدند. به نظر مي رسد كه اين دسته به تبعيت و پيروي از فراريان شيراز اقدام به فرار كرده اند. احتمالاً فاصلة دو ماهة وصول اين گروه نسبت به گروه قبلي از شيراز و پذيرفتن ايشان بوسيلة سلطان مصر نشان از همين جريان دارد. به هر حال با رسيدن اين موج از وافديه، ملك ظاهر براي استقبال از آنها آماده شد. مقريزي در اين خصوص مي نويسد:
” در روز جمعه پانزدهم ماه رمضان سال 662 ه از سرزمين شام خبر آمد كه عده اي از تاتارها، ترك ها و اهالي بغداد قصد آمدن به سرزمين مصر را دارند. پس سلطان دستور داد امراء جمع شوند و آنها را از اين خبر آگاه كرد و گفت : از اينكه پناه خواهان از هر طرف مي آيند مي ترسم فريب و نيرنگي باشد. بنابراين به سمت آنها خارج مي شويم اگر آنها ما را اطاعت كردند با ايشان آنگونه كه سزاوار است رفتار مي كنيم “.146
نكتة جالب اينجا است كه سلطان مصر با اينكه تا به حال چندين گروه از پناه خواهان را پذيرفته بود باز هم در پذيرش اين موج از آنان دچار شك و ترديد بود. همانطور كه از گفته هاي مقريزي پيداست ترك ها، اهالي بغداد و تاتارها در اين دستة فراريان حضور داشته اند. بنابراين به نظر مي رسد جمعيت آنان بسيار زياد بوده است و شايد ملك ظاهر به خاطر كثرت نفرات آنان واهمه داشته كه ايشان به قصد جنگ و تهاجم حركت كرده باشند.
به هر ترتيب سلطان بيبرس در ابتدا و از ترس حملة نظامي اين موج از وافديه، امرا را جمع كرده و حتي به آنان هشدار جنگ نيز مي دهد. وي خطاب به مماليك مي گويد:
” اگر مارا اطاعت نكردند پس ما آماده ايم و هر كس نيازمند سپاه است به او مي دهم. براي من هم همانند شما يك اسب كافي است. هر چه نزد من از اسب و مال و غيره است همه براي شما و براي كسي كه در راه خدا جهاد كند “.147
به احتمال زياد علت حضور اين گروه در مصر به خاطر اوضاع آشفتة بغداد بعد از حملة مغولان و شرايط نامناسب زندگي ايشان باشد. البته بايد خاطر نشان كرد كه ممكن است اين دسته از پسماندة امواج قبلي وافديه باشند و علت فرار آنها نيز مشترك باشد.

6. وافدية تاتار (سال 662 ه / 1264 م)
بنا به نوشتة السلوك ” در بيست و هفتم ماه شوال گروهي از سمت تاتارها آمدند، و سلطان به امراء خفاجه دستور داد به آنها خدمت كنند “.148 اين گروه از پناه خواهان به فاصلة يك ماه از گروه قبلي رسيدند. شايد اين موج اخير نيز باقيماندة گروه قبلي باشند كه در ماه رمضان به مصر وارد شده اند. زيرا همانطور كه پيش از اين ذكر شد، هر يك از امواج وافديه بعضاً نيز به صورت گروه گروه و با فاصله وارد مي شدند. منابع به نكتة ديگري در خصوص اين گروه اشاره نكرده اند.

7. فرار و پناهندگي جلال الدين پسر دواتدار كوچك
طي سال هاي 662 – 663 ه يكي از وابستگان دولت خوارزمشاهي به همراه عده اي از نزديكان و اطرافيان خويش به عنوان پناهندة سياسي نزد سلطان بيبرس پذيرفته شدند. وي فرزند يكي از امراء نزديك به سلطان جلال الدين خوارزمشاه بود. منابع او را جلال الدين پسر دواتداركوچك149 معرفي كرده اند.150
جلال الدين روزي به هلاكوخان گفت كه در بغداد و عراق عرب چندين هزار ترك قبچاق هستند و چون كه ايلخان قصد حمله به دشت قبچاق را دارد ” اگر رخصت شود من بروم ايشان را جمع گردانم و بياورم “.151 ايلخان از اين حرف جلال الدين خوشحال شد و يرليغ و پايزه152 به وي داد تا هر چه كه او طلب كند، اعم از اسب و سلاح و غيره به او بدهند.153
بنابراين دادن اختيارات تام سياسي و نظامي به جلال الدين در سرپرستي امور و تسلط بر ديگر ولايات از جانب هلاكوخان، نشان از اعتماد وافر و در عين حال نزديكي آنها به يكديگر دارد. مؤلف روضه الصفا در اين باره اشاره مي كند كه ” جلال الدين پسر دواتدار كوچك در دولت ايلخان اعتبار تمام يافته بود و خود را چنان مي نمود كه مشفق تر از او نسبت به پادشاه و مجموع الوس هيچ كس نيست “.154
به هر حال جلال الدين پس از جلب نظر هلاكوخان به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره پناهندگان Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره پناهندگان