پایان نامه ارشد رایگان درباره پناهندگان

دانلود پایان نامه ارشد

در دست داشت.96
مطابق گفتة نويري:
” زماني كه هولاكو به بغداد مسلط شد و خليفه را كشت، شمس الدين سلار به همراه صاحب (والي) شستر و كساني كه به آن دو ملحق شده بودند اجتماع كرده و با تاتارها جنگيدند. اما به خاطر تعداد زياد تاتارها براي ايشان تاب و تواني باقي نماند، پس به سمت صحراي حجاز فرار كردند و نزديك به شش ماه در آنجا اقامت كردند “.97
البته با توجه به استنادات فوق ممكن است اين سؤال به ذهن خطور كند كه با توجه به فرار اين گروه از مخالفان حكومت ايلخاني در ماه رجب سال 660 ه يعني تقريباً پنج ماه زودتر از وصول گروه قبلي كه در ذي الحجة همين سال به مصر رسيده بودند، چرا عليرغم اين مسئله باز هم گروه اخير بعد از اين دسته فراريان و پناهندگان ذكر شده اند. اما نكتة قابل توجه اينست كه اين گروه با توجه به گفتة مؤلف نهايه الأرب نزديك به 6 ماه در صحراي حجاز توقف كرده اند.98
بنابراين به احتمال زياد در ماه محرم يا صفر از همان سال يعني يك يا دو ماه بعد از پذيرش گروه پيشين فراريان و پناهندگان توسط سلطان بيبرس، اجازة ورود به قلمروي مماليك مصر را دريافت كرده اند و نه زودتر. البته تأخير در حركت اين گروه به سمت مصر به خاطر جمع كردن اموال از سوي شمس الدين سلار نيز بوده است.99
نكتة قابل ذكر در اين خصوص اين است كه عليرغم استقبال سلطان بيبرس از گروه قبلي پناهجويان و واقف گشتن بر اوضاع آنان، وي از حضور اين موج از وافديه دچار شك و ترديد شده بود.
چنانكه به گفتة نويري:
” روزي سلطان در گفتگو با يكي از نزديكان خود (قليج بغدادي) دربارة حضور سلار در مصر از او سؤال مي كند، و بغدادي به وي پاسخ مي دهد كه وقوع اين كار متصور نيست، چون سلار از پادشاهان عراق است، پس چگونه از جائي كه در آن هست جدا شده و به اين سرزمين بيايد؟ سلطان گفت اگر با رضايت حاضر نشد بدون رضايت او راحاضر كنند، پس به سوي او قاصدي را فرستاد و…”.100
بدين ترتيب سلطان بيبرس از فرار اين گروه آگاهي يافته، با آنها مكاتبه مي كند و از شمس الدين سلار و اطرافيانش مي خواهد كه به مصر آمده و نزد وي حضور پيدا كنند.101 احتمالاً جاسوسان ملك ظاهر كه براي آگاهي از آمادگي هلاكو و چگونگي اوضاع ايلخانان جهت يورش به شام و مصر حركت كرده بودند، متوجه اين گروه شده اند. ضمن اينكه توقف طولاني مدت و چندين ماهة سلار و اطرافيانش نيز به تنهايي براي رسيدن اخبار آنها به مماليك در خصوص اختلافشان با ايلخانان كافي به نظر مي رسد.
به هر ترتيب سلار به سمت مصر حركت كرد و به آنجا رسيد. سلطان در ملاقات با او و همراهانش آنان را گرامي داشت و براي ايشان در مصر (بني خصيب) زمين و اقطاعاتي را مشخص كرد.102 بنا به درخواست سلار از سلطان بيبرس، اين مملوك خليفة مقتول به مدت شش ماه در شام سكونت كرد، و سلطان هيچ كس را به او برتري نداد.103 عدم برتري ديگران بعدها با دادن مقام بلند پاية حكومتي به سلار بيش از پيش آشكار مي گردد. نويري104 ذكر مي كند كه بيبرس، شمس الدين سلار را به كبش105

فرستاد و به او اميري طبلخانا106 داد. اعطاي مقام اميري طبلخاناه به سلار نشان از اعتماد وافر بيبرس به وي دارد. زيرا فرماندة طبلخاناه از امراي برجستة نظامي بود و سواران و سپاهيان زيادي را در اختيار داشت. اين منصب به تدريج چنان اهميت يافت كه گاه نقابت لشكر و ولايت شهرها و قلعه داري و حتي پرده داري سلطان را به امراي طبلخاناه مي دادند.107 به هر ترتيب اين گروه از فراريان و رهبر آنان به جايگاه مناسبي در قاهره دست يافتند.
منابع تعداد اين دسته از پناه خواهان را ذكر نكرده اند، اما به نظر مي رسد شمار اين گروه نيز زياد و قابل توجه بوده است. زيرا همانطور كه پيش از اين ذكر شد حاكم شستر و همراهان زيادي در معيت سلار بودند. ضمن اينكه به نظر مي رسد ايستادگي آنان در مقابل سپاهيان مغول هنگام فتح عراق هر چند براي مدتي كوتاه و جنگيدن با سپاهيان و نيروهاي مغول، نشان دهندة كثرت نفرات آنها مي باشد. البته اين گروه برخلاف دسته قبلي پناه خواهان، فرزندان و خانواده هايشان را به همراه نداشتند.108 احتمالا به سبب جنگ توأمان با مغولان و حركت سريع آنها در تاكتيك هاي خاص نظامي، عشيره و قبيلة خويش را همراه نداشتند.
علت فرار اين گروه نيز تا حدي ناشناخته و مبهم به نظر مي رسد. احتمالاً شكست در جنگ با مغولها و هم چنين ترس از كشته شدن به وسيلة مغولان، از عوامل فرار آنان به سمت مصر بوده است. ضمن اينكه شمس الدين سلار در گذشته به عنوان والي دو ولايت اصلي و بزرگ كوفه و حله بوده است و اطرافيان وي از جمله صاحب شستر نيز از مقامات عالي بودند. با اين اوصاف بزرگان اين موج از پناه خواهان و به تبع آن اطرافيانشان از وضع موجود خود راضي نبوده اند و به دنبال موقعيتي مي گشتند كه در گذشته آنرا در اختيار داشته اند. بنابراين راه مصر را در پيش گرفتند تا بتوانند به كمك ملك ظاهر بيبرس كه در آن زمان آوازة موفقيت هاي او به گوش آنها رسيده بود، به جايگاه بهتري دست پيدا كنند.
از طرفي به نظر مي رسد حركت اين گروه به رياست شمس الدين سلار با پناهندگي دو دسته ديگر از خلفا كه پيش از اين ذكر شد بي ارتباط نباشد و به پيروي از آنان صورت گرفته باشد. زيرا اين دو گروه با فاصلة كمتر از سه ماه نسبت به يكديگر به مصر وارد شدند. ضمن اينكه سلار از نزديكان خلفاي قبلي و از مملوكان درباري آنان بوده و به احتمال زياد با فرزندان و اطرافيان آنها نيز سر و سري داشته است و به دنبال آنان قلمروي ايلخانان را ترك كرده است. البته شايد خبر استقبال گرم سلطان مصر از گروه هاي قبلي به آنان رسيده بود، و ترجيح مي دادند كه پس از توقف 6 ماهه از بيابان حجاز بيرون رفته و در جايي زندگي كنند كه به آنان محيط امني براي زندگي داده مي شود.

3. پناهنده شدن كرمون أغا
اواخر سال 661 ه / 1263 م يكي از گروه هاي برجسته و در عين حال تأثير گذار وافديه در تضعيف موقعيت ايلخانان، ايران را به سمت مرزهاي مماليك مصر ترك كردند. اين موج از پناهجويان مشتمل بر نخبگان سپاهي، فرماندهان بلند پاية نظامي و شمار زيادي از سپاهيان و افراد تابع آنان بودند. حركت و خصومت اين گروه در قبال ايلخانان بسيار آشكار بود، به گونه اي كه منابع اسامي بيشتر فرماندهان و بزرگان آنان را به طور دقيق ذكر كرده اند.
اين دسته از پناه خواهان كه مشتمل بر مغولها و بهادريه109 بودند از سمت بيره و حلب نزد ملك ظاهر بيبرس رفتند.110 ما از يك منبع درمي يابيم كه تعداد آنها بيش از 1000 سواره بوده است.111 در حالي كه دو منبع ديگر شمار آنان را بالغ بر 1300 سوار ذكر كرده اند.112 آنها به پيروي از گروه قبلي و در پايان سال 661 ه / 1263 م به قلمروي مماليك مصر وارد شدند. 113
با توجه به منابع به نظر مي رسد فرار و پناهندگي اين گروه تحولات مهمي را در دولت ايلخانان و هم در قلمروي مماليك به وجود آورده باشد. بيبرس اين گروه را نيز با گرمي فراوان كه ناشي از تيزبيني خاص سياسي وي بوده، استقبال كرد. منابع اسامي آنان را بدين صورت ذكر كرده اند:
” كرمون، أمطغيه (امتغا أغا / امتعا أغا )، نركيه (نوكا أغا / نوكيه )، جبرك (جبراك أغا )، قيان ( قنان أغا )، ناسيسه (ناصغيه / ناصغبه )، طيشور ( طبشور )، تاسفيه ، هتو، صجتي، نبتو، جرجلان ( جوجلان / خوجلا )، اجقرقا، أرقرق ( أرقدق )، كراي، صلاغيه ( صلاعنه )، متقدم ( ميقتدم / منقدم / مصدم ) و صراغان (صراغان أغا ) كه سلطان دستور داد آنان را احترام كنند “.114
بنا به نوشتة منابع عربي، بيبرس هنگام ملاقات اين گروه “سوار بر اسب بود و زماني كه پناه جويان تاتار به او رسيدند ، در مقابلش زمين را بوسيدند. سلطان آنها را خلعت داده، اسلام را به ايشان عرضه كرد و همگي به دست او مسلمان شدند “.115 با اين دسته از فراريان و پناهندگان نيز طبق رسومي كه سلطان نسبت گروه هاي قبلي در پيش گرفته بود رفتار شد. براي آنها در لوق خانه هايي تعمير شد و در آنجا ساكن شدند.116
ابن عبدالظاهر و نويري معتقدند كه صراغان و اصحاب همراه وي پيش از اين گروه به مصر آمده اند و دسته اي كه اكنون وارد قلمروي مصر شده است، بعد از اينكه به سلطان بيبرس پيوستند با گروه قبلي كه شامل اصحاب صراغان بوده اند مجتمع شده اند.117 اين قضيه تا حدي درست به نظر مي رسد. زيرا مؤلف الروض الظاهر در اثناي بيان كردن چگونگي وصول وافديه در سال 660 ه توضيح مي دهد كه سلطان بيبرس نامه اي را به نزد بركه ارسال كرد تا وصول گروه پناه جويان را خبر دهد. وي اين مكتوب را بوسيله فقيه مجد الدين، امير سيف الدين كشربك و به همراه دو نفر از تاتار هاي پناهنده كه از اصحاب صراغان بودند فرستاد.118 بنابراين ممكن است كه خود صراغان و يا شايد اصحاب وي جزو فراريان سال 660 ه باشند.
به هر حال بعد از وصول اين گروه دو دسته بعدي نيز يكي پس از ديگري نزد بيبرس رسيدند. سلطان دستور داد تا به احترام آنها جشن بگيرند و با آنان همانند گروه پيشين برخورد كنند. به بزرگان آنها امارت داده شد، ضمن اينكه تمامي آنها اسلام آوردند و همة آنان را ختنه كردند.119 بنا به نوشتة العيني طبل ها و دهل ها براي آنها به صدا درآمدند، ضمن اينكه زمين هايي ( شايد اقطاع ) براي آنها معين شد و سلطان براي اين گروه ها نماز، لباس و هديه هايي را واجب كرد، و مقرر شد كه برايشان غذا تهيه كنند.120 با ذكر اين نكته مشخص مي شود كه اين گروه 1000 يا 1300 نفري در اين مقطع زماني، در سه گروه جداگانه و البته به صورت متوالي وارد مصر شدند.
بعد از وصول كامل تمامي دسته هاي فراري واقعة جالبي رخ داد. ” سلطان بيبرس در روز شنبه اين گروه را نزد حسام الدين پسر بركه خان برد. در ميانة راه فراريان بر بالاي در دروازه، سر كتبغا نويان ( كتبغا نوين ) پيش قراول سپاهيان مغول را به همراه سرهاي آويزان ديگر بزرگان تاتار كه در نبرد عين جالوت كشته شده بودند، مشاهده كردند “.121 به نظر مي رسد سلطان عليرغم اعتماد خاصي كه به اين گروه ها داشته است، همواره در صدد بوده تا با نشان دادن قدرت خود مانع هر گونه عصيان و سركشي آنان شود. ضمن اينكه نگه داشتن سرهاي مغولان منهزم و شكست خورده از سال 658 ه در نبرد عين جالوت، ناشي از تدبير سياسي قوي مماليك بخصوص سلطان بيبرس جهت هر چه بيشتر تحت كنترل درآوردن فراريان و پناهندگان و تقويت روحية سپاهيان خويش مي باشد.
همان طور كه ذكر شد در اين موج از پناه جويان، فرماندهان ارشد نظامي و نخبگان سپاهي نيز حضور داشته اند. حتي اگر يك سوم از سپاهيان تحت نظر كرمون أغا همراه وي به مصر آمده باشند، ضربة سختي بر پيكرة نيروهاي نظامي ايلخانان وارد شده است. وجود بهادريه به عنوان نخبگان و پيشقراولان نظامي مغول در اين گروه فراري هلاكوخان را با مشكل جدي كمبود جنگجويان ارتشي در سياست هاي نظامي خويش روبرو ساخت. اين امر به خوبي در فرايند تضعيف نيروهاي ايلخاني قابل مشاهده است. زيرا به تدريج مغولان پيروزي هاي چشمگير گذشتة خويش را از دست داده و پشت مرزهاي همسايگان خويش اعم از مغول و غير مغول از حركت بازايستادند.
آميتاي پرايس معتقد است اهميت اين گروه در رهبر آنان كرمون أغا مشاهده مي شود، زيرا او فرمانده يك ” تومان ” يا ده هزار سپاهي122 در سپاه هلاكو بوده است.123 بيشتر منابع نيز نام كرمون أغا را در ابتداي اسامي فراريان آورده اند، كه احتمالاً اين خود نشان از پيش قراولي و اهميت بيش از حد اين فرماندة نظامي دارد. در تأييد اين مطلب نويري در حين بيان كردن نام كرمون أغا او را به عنوان كسي كه سرزمين ترك را فتح كرده است معرفي مي كند.124 بنا به نوشتة نويري بعد از وفات امير كرمون أغا در دمشق، سلطان بر جنازة او حاضر شد و او

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره پناهندگان Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره پناهندگان