پایان نامه ارشد رایگان درباره پناهندگان

دانلود پایان نامه ارشد

به گفتة مقريزي ” خان اردوي زرين به نيروهاي خود كه در نزد هلاكو بودند، دستور داد تا از ملحق شدن به هلاكو براي حمله به سمت سپاه مصر عذر بخواهند “.65 نويري نيز آورده است: ” بركه خان به نيروهاي خود نامه نوشت و از آنها خواست كه اگر نتوانستند نزد وي حاضر شوند و به الوس جوجي مراجعت كنند، پس به سپاه سرزمين مصر ملحق شوند “.66 برخي ديگر از نويسندگان نيز با تصديق اين موضوع، بر اين باورند كه بيبرس در مصر نيروهاي قبچاق ناگزير از فرار را كه از لشكر هلاكو بر مي گشتند و نمي توانستند مستقيماً به كشور خود باز گردند را پذيرفته است.67
با توجه بر ديدگاه هاي فوق اين سؤال مطرح مي شود كه علت فراخواني و جمع آوري نيروهاي متعلق به اردوي زرين كه تحت نظر هلاكوخان بودند، از جانب خان الوس جوجي چه بوده است؟
در واقع اين اقدام ناشي از اختلافات به وجود آمده ميان بركه و هلاكوخان بود. بلوا و عصياني كه در نتيجة يك فرايند دراز مدت و چندين عامل متفاوت شعله ور شده بود. بدين صورت كه با به تخت نشستن بركه خان در 652 ه / 1254 م68 و پايه ريزي همزمان قدرت و حاكميت هلاكو، دشمني ميان طرفين به طرق مختلف تشديد شد. رهاورد اين نبرد شكل گيري اولين گروه فراري و پناهنده به قلمروي مماليك مصر در زمان سلطنت بيبرس بود كه بخشي از سپاهيان جوجي نزد هلاكو بودند.69
نكتة قابل توجه در اين خصوص اين است كه پژوهش گران خارجي ظهور و بروز اين گروه از وافدية سال 660 هجري را به عنوان اولين موج وافدية ايلخانان در زمان سلطنت ملك ظاهر بيبرس مي دانند. اين ديدگاه مي تواند ناشي از آن باشد كه آنان فقط با تكيه بر دو يا سه منبع تاريخي دورة مماليك وقايع مربوط به حضور فراريان و پناه خواهان در دوران سلطان بيبرس را بررسي كرده اند.
اما برخلاف اين، مؤلف مقالة ” خلافت عباسيان در مصر ” به استناد منابع عربي و ذكر چند مورد ديگر از حضور فراريان و پناهندگان در دوران بيبرس كه ناشي از مسئلة جانشيني خلافت بوده است، اين قضيه را رد مي كند. بدين صورت كه:
“بيبرس با پناه دادن به احمد ابوالقاسم بن الظاهر بامرالله و گروهي از عباسيان و بيعت با او با لقب المستنصر بالله در سال 659 ه ، در مصر به خلافت وي رسميت بخشيد. مستنصر در زمان آخرين خليفة عباسي در بغداد زنداني بود، با آمدن مغولان آزاد شده و پس از شنيدن اخبار پيروزي هاي بيبرس، همراه گروهي از اعراب نزد او آمده بود”.
آمدن گروه دوم نيز بدين شكل انجام پذيرفت كه:
” با ناپديد شدن مستنصر در ميدان نبرد، تلاش مملوكان براي گماشتن كسي به خلافت بسيار زود به نتيجه رسيد. به الحاكم بامرالله، خليفه مستعفي، خبر رسيد كه بيبرس او را مي طلبد. او نيز به همراه فرزندان و گروهي از اعراب در 27 ربيع الاول 660 ه به قاهره آمد، و بيبرس با او به خلافت بيعت كرد. الحاكم بامر الله نيز همانند مستنصر پس از چيرگي مغول بر بغداد از آنجا گريخته بود”70.

ب. علل بروز اختلاف ميان هلاكوخان و بركه
هلاكو خان در سال 660 ه قصد تهاجم به شامات و مصر را در سر مي پروراند. او مترصد فرصتي بود، تا با كمك نظاميان الوس جوجي كه در اختيار وي قرار داشتند، اين هدف خود را عملي سازد. اما در اين بين تحركات سياسي و نظامي بركه خان در اردوي زرين و اختلافات و دشمني به وجود آمده ميان او و ايلخان، نه تنها هلاكوخان را از حمله به مصر منصرف كرد، بلكه پيامد ها و لطمات جبران ناپذيري را بر بدنة حكومت ايلخانان وارد كرد.
نويري و مقريزي هر دو معتقدند كه علت دشمني ميان هلاكو خان و اردوي زرين به خاطر كشته شدن پسر هلاكو در نزاع ميان طرفين بوده است.71 ولي به نظر مي رسد كه اين عامل فقط به عنوان جرقه اي مجموع خصومت هاي ديرينة خانات را شعله ور كرده باشد.
مؤلف حبيب السير درباره علل اختلاف هلاكوخان و بركه آورده است:
” چون بركه اغول72 بن جوجي خان بموجب فرمودة برادر بزرگتر خود باتو در باب تمشيت مهم سلطنت منگوقاآن سعي بسيار نموده بود، خود را از هلاكو خان برتر مي دانست و بر وي توفق مي جست. هلاكو ازين معني به تنگ آمده روزي بر زبان آورد كه هر چند بركه آقاست و من ايني،73 اما از بس كه همواره مرا تكليفات نادرست مي نمايد، بعد از اين با وي قاعده يگانگي تبديل خواهم داد. اين سخنان به سمع بركه خان رسيده برآشفت و گفت : هلاكو در هلاك اهل اسلام كوشيده و خليفة بغداد را بي مشورت بكشت، اگر خداي جاويد تأييد دهد خون بي گناهان را از وي خواهم خواست “.74
بنابراين به نظر مي رسد كه تحولات و درگيري هاي ميان حاكمان مغول، ناشي از رقابت آنان براي كسب قدرت و كانديداتوري و نامزدي جهت جانشيني مقام قاآني در قره قروم و چين از 1260 م به بعد باشد. ضمن اينكه پاسخ جدي هلاكو به قدرت طلبي خان الوس جوچي و همچنين اظهار نارضايتي بركه خان به كشتار اهل اسلام و خليفه مسلمان بغداد،75 نيز به عنوان عوامل اصلي خصومت ميان طرفين حائز اهميت است.
به نظر مي رسد واكنش خان الوس جوجي نسبت به تهاجم هلاكوخان به بغداد و قتل عام مسلمانان و نابودي خليفه، نشان دهندة تمايل شديد وي به دين اسلام باشد. به صورتي كه تقابل ديني بركة مسلمان و هلاكوي بودايي از اين پس بيشتر مي شود. بنابراين به احتمال قوي اسلام آوردن بركه و خانواده وي نيز، يكي ديگر از عوامل چند گانه درگيري ميان خانات باشد.
منهاج سراج جوزجاني در همين راستا و مسلماني بركه آورده است:
” چون بركه خان از مادر بزاد، پدرش گفت: من اين پسر خود را مسلمان كردم، او را داية مسلمان حاصل كنند، تا ناف او بر مسلماني بزند و شير مسلمان خورد كه اين پسر من مسلمان خواهد بود… و از ائمه مسلمان قومي را جمع كردند و يكي از ايشان اختيار نمودند تا او را تعليم قرآن دهد”.76
ابن خلدون نيز ذكر مي كند كه در سال 660 ه بركه فرمانرواي بلاد شمالي مغول خبر اسلام آوردن خود را به الملك الظاهر رساند.77 اين امر از يك سو تشنج ميان دو گروه همخون مغول را فزوني بخشيد و از طرف ديگر اتحاد ميان مماليك مسلمان و خان دشت قبچاق را تقويت كرد. بدين ترتيب دولت ايلخاني ايران سخت در معرض خطر تهديد قرار گرفت.
مؤلف منتخب التواريخ و خواند مير هر دو با كمي اختلاف معتقدندكه مرگ سه تن از شاهزادگان الوس جوجي، يعني توقار و قولي و بالاقان كه در ايران همراه هلاكو بودند،78 نيز از ديگر دلايل اختلاف ميان هلاكوخان و بركه بوده است. علاوه بر اين به نظر مي رسد كه لشكركشي به شام و جنگ با مملوكان مصر نيز دامنة اين خصومت را وسعت و شدت بيشتري داده باشد.79 اين عامل اخير نه به خاطر هم كيش بودن بركه و بيبرس، بلكه بيشتر بدان خاطر بود كه خان الوس جوجي مي ترسيد اگر هلاكوخان شام و مصر را به تصرف خود در آورد، خان نشين اردوي زرين نيز تبديل به يك حكومت دست نشاندة ايلخانان گردد.
نگارنده معتقد است كه علاوه بر تمامي اين مستندات، بحث قدرت و مالكيت نواحي مختلف ميان طرفين به شدت جريان داشته است و اين امر مي توانسته به عنوان عامل اصلي پايه ريزي خصومت مابين طرفين در ميان مجموع علل مد نظر قرار بگيرد.
در واقع به وجود آمدن قدرتي نوپا در منطقه به رياست هلاكو، اردوي زرين را نسبت به حفظ كوچكترين نقاط مرزي و سرحداتشان حساس مي كرد. زيرا جانشينان جوجي احساس مي كردند كه با استقرار پادشاهي مغول در ايران حقوق آنان به مخاطره مي افتد.80
آن گونه كه از منابع و مآخذ بر مي آيد ادعاي حاكميت ايلخانان و اردوي زرين بر سرتاسر قفقاز
و آذربايجان از عوامل اصلي و اساسي دشمني بوده است.81 البته طبق آنچه كه منابع در خصوص متصرفات طرفين ذكر كرده اند، ادعاي فوق صحيح به نظر مي رسد.82 ضمن اينكه پس از فتح سراسري و نهايي ايران بدست هلاكو، زماني كه منگوقاآن ممالك حكومتي هلاكوخان را مشخص كرد83 و افزون بر آذربايجان نواحي مفتوحه قفقاز و اران را نيز جزء آن متصرفات منظور داشت، دشمني ها تبديل به رويارويي و جنگ شد، ” زيرا بركه به هيچ قيمت حاضر نمي شد قفقاز را كه كوه هايش چون سدي طبيعي الوس جوجي را از تهاجمات احتمالي هلاكوئيان مصون مي داشت، و شهرهاي آباد و پر جمعيت و ثروتمند داشت، و نيز راه سوق الجيشي مهم ورود به داخل ايران را شامل مي گشت، از دست بدهد “.84

ج. گرايش خان الوس جوجي به مماليك مصر
با توجه به تمامي مطالب فوق، بديهي بود كه دور انديشي بركه را وادار نمايد تا با مملوكان همدست شود.85 در واقع در اين زمان به سبب تشديد كينه و دشمني بلند مدتي كه ميان هلاكو خان و بركه به وجود آمده بود، خان الوس جوجي به سمت مصريان گرايش پيدا كرد و دست دوستي با ملك ظاهر بيبرس داد. بنابراين سلطان مصر به راحتي از اختلاف ميان بركه و هلاكو استفاده كرد، و ضمن دامنه دار كردن اين خصومت، آن را وسيله اي براي جلوگيري ازتجاوز هلاكو قرار داد.86
اختلافات به وجود آمده، به خوبي هماهنگ بودن نيروهاي نظامي و سياسي اردوي زرين و مصر را در مقابل اقدامات هولاكو اثبات كرد. هلاكو به ناچار و در آستانة لشكر كشي به مصر در سال660 ه / 1262 م87 به جنگ با خان الوس جوجي تن داد.88 مقريزي در السلوك مي نويسد، زماني كه اين خبر به مصر رسيد، سلطان و مردم به خاطر منحرف و منصرف شدن هولاكو از حمله به شام خوشحال شدند.89
تحركات بيبرس در مصر و برانگيختن همسايگان اطراف خصوصاً اردوي زرين بر عليه ايلخانان به عنوان عاملي تأثير گذار، روابط منطقه اي را تا حد زيادي دستخوش تحولات عميق و تغييرات اساسي گردانيد. تا جائيكه بيبرس به بركه خاطر نشان كرد در صورت لزوم حتي با خويشاوند خود نيز بجنگد، همچنان كه پيغمبر اسلام نيز اين گونه عمل كرده بود.90
به هر حال سلطان مصر فقط با ايجاد تفرقه ميان مغولان قادر بود كه از يك طرف پيروزي هاي بزرگ در مقابل صليبيون به دست آورد و از طرفي ديگر به توسعه سود و منفعت خود اقدام كند.91 همچنين به دليل ترس بيبرس از به وجود آمدن پيمان صليبي _ مغولي ميان ايلخانان و مسيحيان بود كه وي باب مذاكره با خان الوس جوجي را باز كرد، و حتي با دختر بركه خان نيز ازدواج كرد.92
مؤلف كتاب خاور ميانه در قرون وسطي اظهار مي كند، احتمالاً بركه اين هدف را در سر داشته است كه حاكميتش را به وسيلة خليفة عباسي در قاهره برقرار كند، و براي همين مشتاق بود تا از طرف علما و صوفي هاي فرستاده شده به وسيلة سلطان مملوك دستور العمل، مشورت و رايزني دريافت كند.93
بدين ترتيب از يك طرف اختلافات شكل گرفته ميان ايلخانان و الوس جوجي و از سوي ديگر تحركات و دخالت هاي سلطان مصر در فزوني بخشيدن به اين مخاصمات مقدمات سرازير شدن يك موج از فراريان و پناهندگان را به سمت قلمروي مماليك فراهم كرد.
در پايان ذكر اين نكته ضروري به نظر مي رسد كه ورود وافديه در سال 660 ه / 1262 م دو تأثير بسيار مهم در روند شكل گيري مناسبات آيندة مثلث قدرت ايلخانان، الوس جوجي و مماليك داشت:
“در درجة اول اخباري كه آنها از ناسازگاري ميان بركه و هلاكو آورده بودند، بيبرس را مجبور كرد تا در آينده تلاش خود را براي توافق با بركه افزايش دهد. دوم اينكه اخبار برخورد و استقبال گرم و پسنديدة بيبرس از اين گروه از وافديه به مغولها رسيد و ديگر گروه ها را به ترك كردن و گريختن به قلمروي سلطان مصر تشويق كرد”.94

2. فرار و پناهندگي شمس الدين سلار بغدادي
بعد از استيلاء مغولها بر عراق و قتل خليفه، جماعتي از غلامان خليفه مستعصم عباسي در نيمة ماه رجب سال 660 ه با پيش قراولي فردي به نام شمس الدين سلار بغدادي از بغداد به سمت مصر فرار كردند.95 شمس الدين سلار مردي ترك از قبيله دروت و جزو مماليك خليفه الظاهر بامر الله ابي نصر محمد بن الناصرالدين الله بود، و در روزگار خلفاي الظاهر، المستنصر و المستعصم ولايات كوفه و حله را

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره پناهندگان Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره پناهندگان