پایان نامه ارشد رایگان درباره پناهندگان

دانلود پایان نامه ارشد

رفتند.
قابل توجه ترين عامل در گريختن اين گروه مي تواند اظهار نارضايتي اين باقيماندگان خوارزمشاهي نسبت به وضع موجود بوده باشد. زيرا هر كدام از آنها در زمان سلطنت سلطان جلال الدين

خوارزمشاهي به عنوان اميران، صاحب منصبان و فرماندهان عالي رتبة نظامي مشغول به فعاليت بوده اند. ولي اكنون كه جايگاه و رتبة پيشين خويش را از كف رفته مي ديدند، در جستجوي مأمن و پناهگاهي برآمدند تا شايد علاوه بر اظهار نارضايتي خويش بتوانند از اين طريق تجديد قوا كرده و دوباره به مناصب پيشين خويش دست يابند.
علاوه بر اين عوامل بايد خاطر نشان كرد كه هر چند در منابع به تاريخ دقيق وصول اين موج از مستأمنين به مصر اشاره اي نشده است، اما به استناد قراين و شواهد موجود اگر آنان در زمان نبرد عين جالوت ( اواخر ماه رمضان سال 658 هجري ) در ايران حضور داشته اند، شكست و منهزم شدن سپاهيان مغول در غياب هلاكوخان و آشفتگي اوضاع، براي فرار آنان دليل موجهي مي نمايد.

2. وافدية شام
1. سلطان بدر الدين لؤلؤ حاكم موصل در سال 659 هجري از بندگي هلاكوخان برگشت و به مصر رفت.39 وي پيش از اين پسر خود را به نشانة فرمانبرداري با هدايايي نزد هلاكوخان فرستاده بود و حتي خودش نيز به نزد هلاكوخان رفت و با او در آذربايجان ديدار كرد و در محاصرة ميافارقين نيز شركت جست.40
2. در سال 659 هجري علاءالدين فرزند بدرالدين لؤلؤ به مصر فرار كرد و بعد از مدتي نامه اي به برادرش ملك صالح اسماعيل فرمانرواي موصل نوشت و در آن نامه از قدرت و قوت بندقدار و بزرگي و عظمت او نوشت و از او خواست تا موصل را رها كند و در خدمت بندقدار درآيد و صبر كند تا زماني كه بندقدار بر مغول پيروز شود و شهرها را از دست مغول بگيرد آنگاه او را در نزد بندقدار داراي مقام و موقعيت بسيار بالا و والائي خواهد بود و او خواهد توانست شهرهاي ديگري را به اضافة موصل از قسمت مشرق تملك نمايد. صالح نيز با ملك ظاهر روابط دوستانه اي داشت و در نهايت به دست هلاكوخان كشته شد.41

3. پناهندگي ابن العبري
در صفر 658 هجري / ژانوية 1260 م زماني كه هلاكوخان به سوي شهر حلب حركت كرد، ابن العبري، مورخ و رييس اسقفان حلب نزد هلاكوخان شتافت و به اطاعت او درآمد.42 وي نمونه اي از
پناهندگان است كه در عداد اقشار فرهيخته و دانشمند محسوب مي شود.
ابن العبري از ترس جان خود به نزد هلاكوخان آمده بود. ضمن اينكه بنظر مي رسد در اين زمان
و در هنگام حملة مغولان به حلب و ديگر مناطق، اتحاد چنداني ميان سلاطين ايوبي حاضر در شام و الجزيره [ميافارقين، حصن كيفا، كرك، حلب، حماه و حمص ] نبود و اميدي نيز به كمك آنان وجود نداشت.43 به همين سبب افراد و گروه هاي مختلفي به مغولان و مماليك مصر پناهنده مي شدند. از آن جمله مي توان به موارد زير اشاره كرد:
1. سلطان حلب وزير خود صاحب زين الدين حافظي را با تحف و هداياي فراوان به بندگي قاآن فرستاده بود و بعد از ورود هلاكوخان به ايران در خفيه اظهار مطاوعت و هواداري كرد و در سال 657 هجري پناه به بندگي هلاكوخان آورد و ايلخان را در حمله به حلب تحريك كرد. وي نزد سلاطين شام به اين خاطر متهم شد.44
2. الملك ناصر يوسف صاحب دمشق به هلاكوخان پيوست و سلطان به او وعده داد اگر مصر را در تصرف در آورد شام را به او بازگرداند. بعد از عين جالوت و شكست مغول ها در سال 658 هجري هلاكوخان وي را احضار كرد و گفت كه حمله به شام را در نظر ايلخان آسان جلوه داده است و عاقبت او را بكشت.45
3. در هنگام حملة هلاكوخان به دمشق و فرار الملك ناصر به مصر ، صاحب حمص، الملك الاشرف موسي بن ابراهيم بن شيركوه فرار كرده و نزد ايلخان آمد.46
4. الملك السعيد بن الملك العزيز بن الملك العادل فرمانرواي صبيبه به هلاكوخان پناه آورد و در جنگ هاي ايلخانان نيز آنان را همراهي كرد.47
5- فخر الدين الزكي از مردم دمشق به هلاكوخان پيوست و منصب قضاي دمشق از جانب ايلخان به وي اعطاي شد.48

فصل سوم
وافديه و مستأمنين در زمان هلاكوخان و ملك ظاهر بيبرس

1. وافديه به پيش قراولي امراي اولوس جوجي
پس از سال هاي اولية سلطنت ملك ظاهر بيبرس، امواج پي در پي و بزرگ و كوچك وافديه، در فواصل زماني نامنظم و بي قاعده اي به سرزمين مملوكان مصر وارد شدند. به استناد آنچه كه منابع عربي ذكر كرده اند، حدود سال هاي ( 659 – 660 ه / 1261- 1262 م ) كوچ و جابجايي اين گروه هاي فراري و پناه خواه از قلمروي ايلخانان به حدود و ثغور حكومتي ملك ظاهر بيبرس هويدا مي شود. در اين سال جاسوسان و پيش قراولان سپاه مماليك اخباري از گروه هاي فراري مغول و خانوادة آنها آوردند.
مأموران و جاسوسان سلطان به همراه جلال الدين اقش الرومي سلاح دار49 كه از خواص وي بود، توسط امير علاءالدين اقسنقر ناصري اين اخبار را به سلطان رساندند.50 ابن عبدالظاهر از حضور سواران ترك و اعراب خفاجه نيز در اين گروه اطلاعاتي سخن به ميان آورده است.51
پس از بررسي اطلاعاتي كه مأموران بدان دست يافته بودند، نامة امير حاج علاء الدين اقسنقر ناصري نيز به دست ملك ظاهر بيبرس رسيد. در نامه بيان شده بود كه پيش قراولان و جاسوسان تعداد زيادي از تاتارها را كه خواهان پناهندگي به دربار سلطان هستند را پيدا كرده اند.52 از گفته هاي مؤلف الروض الظاهر به اين نتيجه مي رسيم كه اين خبرها بعد از ظهر روز يكشنبه هشتم ذي القعدة سال 660 ه / 1262 م به سلطان مصر رسيد.53 البته معلوم نيست كه جاسوسان براي بررسي صحّت و سقم خبرهايي كه از تحركات نظامي و سياسي هلاكو به گوش رسيده بود، مأموريت يافته بودند و يا به طور اتفاقي به اين گروه از متواريان تاتار برخورد كرده اند.
به هر روي با رسيدن اين اخبار از سوي قاصدان، سلطان به نايبان خود نوشت: ” با گروه هاي تاتار با احترام رفتار كنند و هر چه نياز دارند، اعم از اجناس باارزش، غنيمت، خلعت ها، شكر، جو و غيره در اختيار آنان بگذارند. ضمن اينكه ترتيب اقامت آنها در راه ها داده شود، و هديه هايي براي آنان و زنانشان مقرر كنند. سپس به سمت قاهره حركت كنند “.54
ما از يك منبع متوجه مي شويم كه سلطان در شانزدهم ذي الحجه سال 660 ه براي ملاقات فراريان تاتار خارج شده است55، در حاليكه بنا به ذكر دو منبع ديگر، گروه هاي پناه خواه در روز پنج شنبه بيست و چهارم ذي الحجة سال 660 ه به قاهره رسيدند، و سلطان در روز شنبه بيست و ششم ذي الحجة همان سال براي ديدار آنها بيرون آمده است56.
با توجه به تمهيداتي كه پيرامون تكريم و محافظت گروه هاي فراري فراهم آمده بود، مغولها به مصر رسيدند. طبق آنچه كه از منابع استنباط مي شود:
” شمار اين گروه از پناهندگان نزديك به دويست سوار بوده است و زماني كه به قلمروي ملك ظاهر رسيدند، هيچ كس از اهل قاهره در شهر باقي نماند و همه به استقبال آنها رفتند. بيشتر مردم از حضور فراريان در تعجب بودند. روز بسيار بزرگي بود و دعوت عظيمي براي اين گروه فراهم آمده بود. خلعت ها، اسب ها، اموال و نعمت هاي فراواني به آنها داده شد و اوضاع آنها بهبود يافت. آنان همگي به دين اسلام گرويدند و سلطان اسلام آوردن ايشان را گرامي داشت. ملك ظاهر بيبرس براي آنها رتبه و مقام در نظر گرفت، سپاه و غلاماني براي آنان مشخص كرد و هر يك از آنها به عنوان اميري مستقل قدرت يافتند “.57
به فرمان سلطان، اين دسته از وافديه و مستأمنين را در نزديكي ناحيه اي به نام ” لوق” (نام منطقه اي در شمال قاهره)58 بردند. پناه خواهان در آنجا ساكن شدند. آنها از جانب سلطان به جشن دعوت شده، با وي چوگان بازي كردند و مسابقه دادند. سلطان دائماً به آنها توجه مي كرد و دستور داد به بزرگان آنها صد اسب يا كمتر داده شود، ضمن اينكه تعدادي از آنها در جرگة مماليك وي در آمدند. سلطان بيبرس به هر كدام از گروه هايي كه نزد او مي آمدند، همانند گروه قبلي اعتماد و اطمينان قابل

توجهي داشت.59
استقبال گرم ملك ظاهر بيبرس از اين گروه، حاكي از نگرش عميق و آينده نگري وي در عرصة حكمراني دارد. زيرا در آينده از همين نيروها به عنوان مملوكان و سپاهيان وفادار خود در جبهه هاي مختلف استفاده كرد. اغراق نخواهد بود اگر بگوييم كه پس از پذيرفتن اين گروه توسط سلطان مصر، وي در نزد بيشتر مغولان منزلت و موقعيت شامخي يافت. اين ادعا با ورود گروه هاي بعدي پناه خواهان از قلمروي ايلخانان به نزد وي نيز تأييد و تصديق مي شود.
پيشتر آورديم كه مصريان از تعداد زياد اين گروه از فراريان و پناهندگان در بهت و حيرت فرو رفتند. البته به نظر مي رسد كه شمار آنان بيش از آن دويست نفري باشد، كه منابع آورده اند. زيرا آنها به صورت گروه گروه و منقطع وارد مي شدند و سلطان بعد از پذيرايي از دسته اول به دريافت گروه هاي بعدي نيز تمايل نشان مي داد.
گروه گروه آمدن هر يك از امواج وافديه، مي توانسته به چند دليل صورت گرفته باشد. (الف): شايد از ترس قتل عام دسته جمعي توسط مخالفان خود، چه مصريان و چه مأموران ايلخانان بوده است. (ب): احتمالاً عده اي از تاتارها براي بررسي اوضاع راه ها و منطقة عبورشان در گروه هايي جداگانه پيشروي مي كردند، و اين موجب مي شد تا زودتر از ديگران به مقصد برسند. به هر ترتيب حضور جمعيت كثيري از دشمنان اصلي مماليك در مصر، به لحاظ استقرار قدرت سياسي و نظامي و ضعف دو چندان رقيب، نقطة اميدي براي مماليك محسوب مي شد.
به نظر مي رسد حضور بزرگان و امراء مغول در ميان فراريان و پناهندگان و شمار تقريباً زياد آنها چشمگير باشد. اعطاي صد اسب يا كمتر به رؤساي مغولان، حاكي از همين مطلب است. ضمن اينكه بيبرس در همان ابتداي كار يا به اكثر آنان مقام اميري اعطا كرده و يا اينكه آنان را جزو مماليك خاص خود قرار داده است.
سلطان بيبرس مكان هاي خاصي را براي سكونت اين گروه هاي مغول پناهنده در نظر گرفت. همانطور كه منابع ذكر كردند در لوق براي اين گروه ها به ساخت مسكن اقدام شد. ضمن اينكه برخي معتقدند ” الحسينيه” نيز ناحيه اي بوده است كه به عنوان محل استقرار جمعيت وافدية مغول توسط سلطان بيبرس مشخص شده بود، كه البته بايد به آن مناطق مجاور تپة قلعة نظامي را نيز اضافه كنيم.60

به گفتة رابرت ايروين نواحي مسكوني وافدية نظامي و ديگر پناهندگان خاص و ويژه بود و علاوه بر آن بخش هايي براي چراندن گله نيز به وافديه داده مي شد.61 ممكن است اين امر بدين سبب بوده باشد كه گروه هاي فراري و پناهنده علاوه بر عشيره و خانوادة خويش، دام و حشم فراواني را نيز به همراه داشته اند. اين اقدام فراريان جهت ادامة زندگي و امرار معاش طبيعي به نظر مي رسد. ضمن اينكه سود اقتصادي نه چندان كلاني را هم نصيب مملوكان مصر مي كرده است.
با نگاهي به تحولات ناشي از ورود تازه واردان وافديه در سال 660 ه / 1262 م به قلمروي مماليك مي توان به اين نتيجه رسيد، كه برخورد شايستة مصريان، امكانات خوب، محل سكونت مناسب، اعطاي مناصب و مقامات درخور، اعطاي هدايا، آذوقه، خلعت ها وغيره همه و همه به صورت مشوق هايي در آمدند كه احتمال حضور گروه هاي بعدي فراريان و پناه خواهان را در قلمروي مماليك تسريع مي كرد.
بدين ترتيب طبق آنچه كه پيش از اين ذكر شد، سلطان بيبرس اين گروه از وافديه را مورد استقبال قرار داد. وي به بركه خان در اردوي زرين نامه نوشت و فقيه مجدالدين و امير سيف الدين كشربك / كشريك62 را به همراه دو نفر از تاتارهاي پناهنده63 به عنوان فرستاده، گسيل داشت. او در اين نامه به اسلام، پيامبر و بيعت با خليفه اشاره كرده بود.64

الف. منشأ و خاستگاه اين گروه از فراريان مغول
با توجه به منابع و مآخذ مشخص مي شود كه اين گروه فراري و پناهنده به قلمروي سلطنت ملك ظاهر بيبرس، بخشي از هيئت اعزامي اولوس جوجي (سربازان قبچاق) در سپاه هلاكو بوده اند.

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره پناهندگان، عزل و نصب Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره پناهندگان