پایان نامه ارشد رایگان درباره پناهندگان، عزل و نصب

دانلود پایان نامه ارشد

عامل بسته بود: اول اينكه سلاطين ايوبي جهت مقابله با صليبي ها و سلاطين سلجوقي آسياي صغير، غلامان ترك را در سپاه خود به كار گرفتند. دوم اينكه به دليل درگيري ها، اختلافات و منازعات داخلي بر سر قدرت و استقلال طلبي سلاطين، هر يك از آنان بردگان ترك و چركس زيادي را وارد سپاه خود كردند. پيامد آن تا حد زيادي مشخص بود؛ غلامان به خاطر تعداد زياد و نقش مؤثرشان در امور داخلي، به زودي بر نفوذ خود افزودند و در عزل و نصب سلاطين ايوبي نيز دخالت كرده و وضعيت متزلزلي را به وجود آوردند.20
طقوش مداخلة اين بردگان و غلامان و چگونگي به قدرت رسيدن آنان را به اين صورت بيان مي كند:
” پس از فوت كامل محمد در سال 635 ه / 1238 م، مماليك كاملي (منتسب به ملك كامل محمد) با انتساب پسر كوچك او يعني عادل دوم به مخالفت پرداختند و با مماليك اشرفي (منتسب به ملك اشرف موسي) به فرماندهي عزّالدين آيبك متحد شدند. در نتيجه براي عزل عادل دوم از حكومت در سال 637 ه / 1240 م توطئه اي ترتيب داده و همة كردهايي را كه به ياري وي شتافته بودند شكست دادند. اين گروه بعداً براي تعيين جانشين عادل دوم دچار اختلاف شدند. مماليك اشرفي طرفدار ملك صالح اسماعيل حاكم دمشق بودند، ولي مماليك كاملي كه قوي تر بودند طرفدار ملك صالح ايوب حاكم جزيرة فراتيه بودند. در نهايت مماليك كاملي موفق شدند و صالح ايوب در سال 638 ه / 1240 م، حكومت مصر را بر عهده گرفت “.21
ملك صالح ايوب با به دست گرفتن قدرت، براي تجهيز قدرت نظامي و سپاهي خود دست به اقدامات وسيعي زد. از جمله آنكه همانند سلاطين پيشين اقدام به خريد وسيع و گسترده بردگان و غلامان كرد. در نتيجه عدة مماليك او نسبت به مماليك ساير سلاطين ايوبي بيشتر شد. تعداد زيادي از آنها در سپاه به عنوان نگهبان مشغول به فعاليت شدند. مماليك او و فزوني تعداد آنها در برابر عناصر كرد و عرب و ديگر گروه هاي مختلف سپاهي، هر چه بيشتر بر دامنه اختلافات ميان دو گروه دامن زد.
اين امر در توازن كردي _ تركي سپاه خلل ايجاد كرد و بردگان ترك برتري يافتند. برآيند نهايي اين ناموزوني اظهار نارضايتي مردم قاهره از مزاحمت ها و تعّدي هاي مماليك تازه بود.22 از اين رو ملك صالح در جزيرة روضه بحرالنيل (ميان دو شعبه نيل) قلعه اي بنا كرد و آنجا را به عنوان مقّر خود مشخص كرده و آنان را در آن اسكان داد. به همين دليل اين گروه از مماليك منتسب به او كه “صالحي” ناميده مي شدند به “مماليك بحري” نيز شهرت يافتند.23
به هر روي، ملك صالح در سال 648 ه / 1250 م، درگيرودار جنگ با صليبي ها درگذشت. شجرة الدر همسر وي به همراهي امير عزالدين آيبك تركماني كه از مماليك صالحي بود، نماينده اي را نزد پسر بزرگ او ملك المعظم تورانشاه در حصن كيفا فرستاد و از وي خواست تا ادارة سلطنت مصر را بر عهده بگيرد.24 تورانشاه وارد مصر شد و با كمك مماليك بر صليبي ها به فرماندهي سن لويي پادشاه فرانسه پيروز شد. لوئي را به اسارت گرفت و پس از اين برتري مغرور شده و به گفتة ابن خلدون : ” بر مماليك پدرش دست تطاول گشود، برخي را به خواري افكند و برخي را بيكاره و مهمل رها كرد “.25
اين اقدام تورانشاه آتش خشم و غضب مماليك بحري را شعله ور ساخت. در نتيجه امراي اين گروه از مماليك دست به مخالفت زده، و با تدابير سياسي خاص موجبات عزل و نصبي تأثير گذار را در ادامة حركت استقلال طلبانة خود فراهم كردند. به شكلي كه راه براي تغيير و تحولات چشمگير، در دستگاه حكومتي مصر هموار شد.
امراي مماليك بحري آيبك، اقطاي و بيبرس، تورانشاه را كشتند و مادرش “شجرة الدر” را به پادشاهي رساندند. به نام او بر منابر خطبه خواندند، نامش بر سكه زدند و علامت او كه “ام خليل” بود بر سر فرمانها و منشورها گذاشتند.26 مصريان و اميران ايوبي شام وجود يك زن را در رأس حكومت نپذيرفته، و مستعصم خليفة عباسي نيز حكومت او را به رسميت نشناخت. به همين خاطر مماليك بحري شجرة الدر را به ازدواج با امير آيبك تركماني و كناره گيري از سلطنت به نفع او تشويق كردند.27 شجرة الدر موافقت كرد وامير عزالدين آيبك (648 – 655 ه / 1250 – 1257 م) با لقب “الملك المعز” پادشاه شد. 28
چون شجرة الدر از امير آيبك صاحب فرزندي نشد، آيبك سعي كرد با دختر بدرالدين صاحب موصل ازدواج كند. اما به قول خواند مير، شجرة الدر “از غايت رشك جمعي را فرمود كه ملك معز را در حمام جام شهادت چشانيدند” و مماليك پسر پانزده ساله وي نورالدين علي را با لقب “ملك منصور” پادشاه خواندند و اتابيكي او را به امير سيف الدين قدوز واگذاشتند.29 قدوز يا قتز (قطوز) در 657 ه / 1259 م، سلطنت سه سالة نور الدين علي را پايان داد او را سلطنت خلع كرد و خود با لقب “الملك المظفر” پادشاه شد.30
جدي ترين و تأثيرگذارترين برخورد ميان ايلخانان و مماليك طي نبردي سرنوشت ساز، در زمان سلطنت قطوز به وقوع پيوست. محتمل بود كه مغولان با پيروزي در اين معركه و تسخير مصر، تحولاتي بنيادين در مراودات و مناسبات جهاني ايجاد كنند. آنان به احتمال زياد، در صورت دستيابي به قلمروي مماليك مي توانستند بر همه دنياي اسلام از شرق تا غرب حكومت كنند.
بنا به گفتة خواجه رشيد الدين فضل الله همداني: “اگر نه خبر واقعة برادر به وي ‌‌[هلاكوخان] مي رسيد، مصر نيز به ديگر بلاد ملحق شدي”.31 امّا هلاكوخان به علت فوق، مسئلة جانشيني و اختلافات متعاقب ناشي از آن، سپاهيان مغول را به فرماندهي كتبوقانويان در آستانة فتح كامل شامات و مصر رها كرد. در غياب هلاكو، قطوز، در نبرد عين الجالوت (در اواخر ماه رمضان سال 658)، مغولان را شكست سهمگيني داد.32 اين شكست نقطة پايان فتوحات مغولان در نواحي غربي محسوب مي شد و موجبات درگيري هاي دامنه دار و دراز مدتي را ميان طرفين به وجود آورد.
سلطنت كوتاه مدّت و در عين حال سرنوشت ساز قطوز به سرانجام رسيد و ركن الدين بيبرس يا بيبرز ‌”بندقدار”،33 كه توسط ملك صالح از امير علاء الدين خريداري شده بود با لقب “ملك ظاهر” به سلطنت نشست.34 با روي كار آمدن بيبرس، اوضاع مصريان در روابط با ساير دول به طرز چشمگيري فرق كرد. اكنون مماليك براي استقرار قدرت و حاكميت خود توسط سلطان تازه به تخت نشسته، ناگزير با دو خطر عمده مواجه شدند. از يك سو جنگجويان صليبي و نفوذ آنها در نواحي ساحلي فلسطين، لبنان و سوريه، مماليك را با چالش بزرگي مواجه كرده بود.35 از طرف ديگر مغولان بعد از تصرف بغداد و عليرغم شكست عين جالوت، پيشروي خود را به سمت غرب و قلمروي آنان ادامه مي دادند. بنابراين مبرهن بود، كه عمدة نيروي مماليك براي مقابله با اين دو قدرت هزينه شود.
دولت مماليك با سلطنت قدرتمند بيبرس به هيچ يك از مدعيان داخلي و خارجي باج نداد. تدابير شامخ نظامي و سياسي بيبرس نه تنها قدرت هاي تأثير گذار منطقه، بلكه حركت مغولان را هم پشت مرزهاي مصر سد نمود. به همين سبب از اين پس، برخوردهاي عديده اي ميان طرفين به وقوع پيوست.
چشمگيرترين و اساسي ترين تحركات وافديه و ملحق شدن به دشمن و درگيري هاي آنان با ايلخانان، در پايان حكومت قطوز و اوايل سلطنت بيبرس رخ نمود. بدين صورت كه با استقرار حاكميت طرفين در قلمروي حكومتيشان، در زمان سلطنت هلاكوخان و بيبرس، حركت و جابجايي گروه هاي فراري و پناهنده آغاز گرديد و مماليك با سلطان مقتدرشان، به پناهگاه امني براي فراريان قلمروي ايلخاني مبدل شدند.

فصل دوم
فراريان و پناهندگان در عصر هلاكوخان و قطز

1. وافدية خوارزمشاهي
تثبيت نسبي قدرت و استقرار آرامش و امنيت در امور داخلي ايران در زمان سلطنت هلاكوخان، با حركت نخستين گروه هاي فراري و پناهنده مقارن گرديد. ايلخان مغول براي حفظ مناطق تحت سلطة خود با دردسر بزرگي مواجه شد. شايد خود هلاكوخان هم تصور نمي كرد كه حر كت يك گروه كوچك از فراريان پناهخواه در دورة حكومتش، در سال هاي آينده ادامه پيدا كند و تبديل به يك زنجيرة به هم پيوسته گردد.
تأمل در تاريخ روزگار ايلخانان اين حقيقت را آشكار مي سازد كه شروع فرار و مهاجرت از سوي مخالفان حكومت ايلخاني كه در جستجوي امان و پناه خواهي بودند از همان آغازين روزهاي كشته شدن خليفة مسلمانان در بغداد ( 656 ه / 1258 م ) شكل گرفته است. با ذكر اين نكته و اذعان به اين مطلب كه احتمال كشف ردپاي گروه هايي از فراريان و پناهندگان در دورة پيش از سلطنت قطز نيز وجود دارد، يافته هاي ما با توجه به منابع و مآخذ در رابطه با حركت اين گروه ها قبل از سلطنت بيبرس ( فقط در محدودة زماني حكومت ايلخانان، يعني از به قدرت رسيدن هلاكوخان به بعد ) در چند مورد خلاصه مي شود.
مؤلف مقالة خلافت عباسيان در مصر به استناد منابع عربي آورده است: ” قطز در عين جالوت، به هنگام دريافت خبر فرار خاندان عباسي از بغداد و پيشروي مغولان، كسي را براي پيدا كردن آنان فرستاده بود “.36 بنابراين مشخص مي شود كه سلطان مصر با شنيدن اخبار اولية عصيان و مخالفت اين گروه، مأموران اطلاعاتي و جاسوسان خود را به سمت آنها گسيل مي دارد، تا بر چگونگي اين ماجرا واقف شود. بدين ترتيب قطز خود را براي پيشواز از اين گروه پناه جوي ساكن در قلمروي ايلخانان آماده مي كند. خواجه رشيد الدين فضل الله ضمن ثبت كلي اين واقعه ذكري از علت آن به ميان نمي آورد.
مؤلف جامع التواريخ در اين خصوص آورده است: ” منهزمان سلطان جلال الدين بودند كه از در اخلاط هزيمت كرده بجانب شام رفتند، و مقدم امراي ايشان بركت خان و ملك اختيار الدين بن مكرل و ملك سيف الدين صادق خان بن منكوقا و ناصرالدين كشلو خان بن بل ارسلان و اطلس خان

و ناصرالدين قيمري بودند. و چون هولاكوخان عزم شام فرمود، باطراف و جهات نهان شدند و بعد از مراجعت او جمع شدند و روي به حضرت مصر و قاهره نهادند و قصة غصة خود با قودوز بگفتند، ايشانرا بنواخت و تفقّد فرمود و اموال بسيار بخشيد و جمله بر پادشاهي قودوز اتفاق كردند “.37
احتمالاً بيشتر افراد اين گروه از فراريان و پناهندگان سياسي از امراء و نزديكان به سلطان جلال الدين بوده اند كه با كشته شدن وي و از هم گسيختن دودمان خوارزمشاهي به سوي قلمرو مماليك مصر فرار كردند، تا شايد به سرنوشت مشابه سلطان خويش دچار نشوند.
به نظر مي رسد قطز استقبال گرمي از آنان به عمل آورد. ضمن اينكه اموال و دارايي هاي قابل توجهي را نيز در اختيار آنان قرار داد. هر چند ذكري از تعداد و شمار اين گروه به ميان نيامده است، اما از امراء و پيش قراولان آنها پيداست كه به همراه گروه كثيري از همراهان خويش به قلمروي مماليك گام نهاده اند. با توجه به اينكه منابع فارسي بسيار كم و محدود به گروه هاي فراري و پناهنده در دورة سلطنت هلاكوخان و آباقاخان اشاره كرده اند، ذكر اين واقعه مي تواند حاكي از اهميت دو چندان آن، به خصوص به لحاظ كثرت تعداد و نفرات، باشد.
علت مخالفت و فرار اين گروه نيز تا حدود زيادي مبهم و ناشناخته است. اما چند عامل مي تواند در تحريك آنان براي گريختن به سمت قلمروي مماليك مؤثر باشد. از آن جمله مي توان به درگيري هاي داخلي حكومت ايلخانان اشاره كرد كه پيرامون تلاش هلاكوخان براي تثبيت قدرت در چارچوب مرزهاي ايران شكل گرفته بود. زيرا ايلخان جهت سر و سامان دادن به مشكلات داخلي و رفع موانع و دشمني ها با بازماندگان خوارزمشاهي برخوردهايي را داشته است. همچنين ممكن است وقوع حملات، جنگ هاي پي در پي، از هم گسيختگي جامعه و نبود وحدت و يكپارچگي لازم نيز از عوامل مؤثر در تحريك اين گروه براي فرار بوده باشد. زيرا اين موج از پناهندگان سياسي- نظامي در هنگامة حملة هلاكو به شام38 و پيش آمدن خلأ قدرت تمهيدات عصيان و فرار خويش را فراهم كرده و به قصد پناه خواهي نزد سلطان قطز

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره پناهندگان Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره پناهندگان