پایان نامه ارشد رایگان درباره نظریه پیچیدگی، پوزیتویسم، مبانی معرفتی، خطاهای انسانی

دانلود پایان نامه ارشد

دهد و هم آن را پیوند داده و یکپارچه کند. فرارشته‎ای از پیچیدگی قابل تفکیک نیست. به همان شدتی که تفکیک نمودن رشته‏ها بنیان طبیعی پیچیدگی را از هم می‏پاشد، دیدگاه فرارشته‏ای آن را بازسازی می‏کند.
مبانی فرارشته‏ای از دیدگاه نیکولسکو (2009) عبارت است از سطوح واقعیت، منطق پذیرش حالت میانی، و پیچیدگی که همه از مبانی نظریه پیچیدگی محسوب می‏گردند. سطوح واقعیت، موجب می‏گردد که کنش به جای یک سطح واقعیت و حتی بخشی از یک سطح واقعیت، میان چندین سطح واقعیت صورت پذیرد. برقراری منطق پذیرش حد میانی نیز ما را قادر به مفهوم‏سازی وحدت میان سوژه و ابژه می‏سازد. بنابراین، به عنوان یک واحد پیچیده در این روش، بنیانی برای امکان گفتمان فرارشته‏ای حقیقی میان همه علوم را فراهم می‏نماید. موقعیتِ عدم تفکیک‏پذیری ارتباطِ ذهن ـ عین، پیش فرض آن چیزی است که مورن تحت عنوان توانایی برای “تفکر پیچیده”، و نیکولسکو تحت عنوان “دو هدف به هم پیوسته” که هرگز قابل تفکیک نمی‏باشند، یاد می‏کنند. رکن سوم، یعنی “اندیشه پیچیده” برای ارتباط ذهن ـ عین به این معناست که گسستگی کنونی دنیا و نظام‏های دانش ما به طور همزمان چالش‏های شناخت‏شناسی و هستی‏شناسی را موجب شده‏اند (بردا233، ٢٠٠٧: 4).
پیچیدگی در تقسیم رشته‌ای واقعیت قابل مشاهده نیست. این ویژگی که رشته، نه آن گونه که در ذات خود است، بلکه آن گونه که فهمیده می‌شود، با سایر رشته‌ها بی‌ارتباط است، و محدود به خودش است، به طور طبیعی پیچیدگی را از میان می‌برد. باید با ادراک علمی که رشته‏ها را سرکوب نمی‎کند بلکه به هم می‎پیوندد، و بنابراین بارور می‎کند، تعامل میان ساده و پیچیده را نشان داد، علمی که قادر است در عین حال تمایز دهد و به هم پیوند دهد و جایی که فرارشته‏ای از پیچیدگی تفکیک شدنی نیست. به همان میزان که تقسیم‏بندی رشته‎ها، ساختار طبیعی پیچیدگی را از هم فرو می‎پاشد، به همان نسبت منظر فرارشته‎ای قادر به برگردان آن به حالت اولیه است (مورن‌،۲۰۰۶: 2).
به گفته مورن(١٩٩٧) تفکرِ گسسته، تکه‏تکه ‏شده وکمیت‏سنج‏ تک‎رشته‏ای، ما را به درک و فهمی کورکورانه می‏رساند. سیطره‏ تفکیک رشته‏ها، باعث می‏شود که قابلیت اتصالِ مجدد حلقه‎ها را از دست بدهیم و همچنین نتوانیم با چارچوب‎های تاریخی، اجتماعی و هنری آن‏ها ارتباط برقرار کنیم و نیز قابلیت جهان‎شمول کردن و زمینه‏ای شدن را نداشته باشیم. انفصالِ تاریخیِ بینِ دو فرهنگ، یعنی فرهنگ انسانی که دربرگیرنده‏ی ادبیات، فلسفه و نیز فرصت‏های تفکر و همگون‎سازی دانش‏ها است، و فرهنگ نوینِ علمی که بر پایه‏ی تخصص و حوزه‏های گوناگون دانش استوار است، مشکلات تفکر در باره دانش‏های مختلف و وحدت میان آنها را تشدید می‏کند.
مورن نتیجه تفکر فرارشته‎ای را دستیابی به اهداف عالی‏تر اجتماعی می‎داند. وی (١٩٩٧) چنین بیان می‏کند:
“آموزش فرارشته‏ای به روابط میان کیهان‏شناسی، فیزیک، زیست‎شناسی و انسان‏شناسی می‏پردازد. این اندیشه‏ی کلیدی است که امکان فراتر رفتن از کاهش و تفکیک را میسر می‏کند و نتیجه آن اخلاق، همبستگی و مسئولیت است. این تفکر ریشه‏های فیزیکی ـ کیهانی‏مان را به ما نشان می‏دهد و همچنین نشان می‏دهد که ما برآمده از ویژگی‏های جدید هستیم. ما در طبیعت هستیم، اما جدا از این طبیعت در رابطه‏ای دیالوژیک نیز قرار داریم. بنابراین، تفکری که برقرارکننده‏ی رابطه‏ی ما با طبیعت است، باعث همبستگی ما می‏شود. نتیجه‏ی مهم اخلاقی دیگر تفکر فرارشته‏ای این است که ما را تشویق به فهم بهتر می‏کند. موجود بشری، خود یک کهکشان است؛ زیرا نه تنها به طرز فوق‏العاده‏ای پیچیده است، بلکه دارای چندگانگی درونی نیز می‏باشد که باید شناخته و درک شود.”
در نهایت از طرح مبانی معرفتی نظریه پیچیدگی چنین برداشت می‎گردد که نظریه‏پردازان پیچیدگی با اذعان به محدودیت ابزار آدمی برای شناخت کامل واقعیت پیچیده و چندگانه، نظریه‌های پیشینی که مدعی تسلط کامل بر واقعیت بودند را به چالش می‌‎خوانند. از منظر آنان ساده انگاشتن واقعیت موجب این خطای معرفتی بشرگردید که هر آنچه با ابزار محدودش به آن دست یافت را کل واقعیت انگاشته و به تدوین اصول برای شناخت آن اقدام نماید. پیچیدگی‏گرایان با نقد دوگانگی میان امور غیرقابل تفکیکی چون ذهن/ عین مدعی می‌شوند که نه ذهنیت‏گرایی محض و نه عینیت‏گرایی محض، هیچ کدام به شناخت صحیح منتهی نمی‌گردند. نظریه‏پردازان پیچیدگی با این تصور که انسان به عنوان شناسنده‏ای خارج از ابژه قرار دارد، مخالف هستند و بر این باورند که شناسنده در آنچه که می‌شناسد مداخله فعال دارد و به عبارت روشن‌تر دانش زمینه‌ای، مشارکتی و اجماعی است. پیامد بلافصل دیگر ارتباط ذهن و عین، خاتمه دادن به تفکیک رشته‌ها و گسستگی دانش است. نظریه پردازان پیچیدگی از تحقق علمی یگانه که به همه جنبه‌های مختلف انسان، به طور یکپارچه می‌نگرد، و به عبارتی از طرح رویکرد فرارشته‎ای حمایت می‎کنند.
در مجموع آنچه که تاکنون در رابطه با مبانی شناختی نظریه استنباط شده را می‏توان چنین خلاصه نمود:
– دانش امری زمینه‏ای است و داننده در دانش خود از جهان دخیل است.
– محدودیت ابزار شناخت انسان و پیچیدگی واقعیت، ادعای شناخت کامل واقعیت را به چالش می‏خواند و ذهن انسان را به فراتر از دیده‏ها و شنیده‏هایش سوق می‏دهد.
– پذیرش محدودیت شناخت، انحصاری بودن حقیقت را به چالش می‏خواند و امکان خطا در یافته‏های بشری را مطرح می‏کند.
– با وجود پذیرش تقلیل‏ناپذیری سیستم‏های پیچیده و محدودیت شناخت، برخی متفکرین کشف قوانین محدود، موردی و تعمیم‎ناپذیر را ممکن می‏دانند، حال آن که گروهی دیگر این ایده را به نقد می‏کشند.
– نگاه غیرساده‏گرایانه و غیرتفکیکی به دانش، منجر به پیوند رشته‏های متنوع علمی و طرح رویکرد فرارشته‏ای می‏گردد.

2- 9- مبانی روش‏شناسی
پیش از بیان مبانی روش‎شناسی نظریه پیچیدگی، ضرورت دارد به دلیل دیدگاه متفاوت این نظریه به روش، مفهوم روش به اختصار توضیح داده شود.
مورن (1387: 8-5) استدلال می‏کند که آنچه تاکنون به عنوان روش از آن نام برده‏ایم، متاثر از دیدگاه دکارت بوده که بر اساس آن می‏توان پژوهش را بر مبنای مجموعه‏ای از قواعد قطعی و دائمی آغاز و بدون توجه به اتفاق، به صورت مکانیکی دنبال نمود. روش دکارتی مترادف برنامه است، در حالی که روش، دربرگیرنده مفاهیم “مسیر، تلاش مولد و راهبرد اندیشه” است. همان گونه که پروژه یادگیری و شناخت بر بستر نبود مبنا بنا شده، روش به مثابه تلاش نیز بر مبنای نبود هر مبنایی است. تلاش از ویژگی “معتدل، ناکافی و موقتی” حیات می‏یابد. روش به مثابه مسیری که آزمایش می‎شود، به دور از بدیهه‏گویی و در جستجوی حقیقت، در حرکت به وجود می‏آید. روش، راهبرد عامل234 است که در عین حال از بخش‏های برنامه‏ای که بر اساس رابطه همبسته پیچیده بین راهبردها و حرکت قابل بازبینی هستند، استفاده می‏کند. روش فعالیت موجودی هوشمند است که برای پاسخگویی به عدم‏اطمینان‏ها از راهبردهایی استفاده می‏کند. روش همان یادگیری است و چیزی است که امکان شناختِ شناخت را فراهم می‏آورد. گفتمان اندیشه پیچیده برنامه‏ای ارائه نمی‏دهد، بلکه مسیری (روش) پیشنهاد می‏کند که در طی آن می‏توان برخی راهبردهایی را که در جریان همبستگی سودمند (یا غیرسودمند) خواهند بود امتحان نمود.
بنابراین دیدگاه مورن از روش با دیدگاه دکارتی بسیار متفاوت است. مورن روش را مسیری از پیش تعیین نشده تصور می‏کند که پژوهش‏گر در آن با تلاش، تجربه، خلاقیت و پذیرش امکان خطا، در جهت فهم حقیقت گام برمی‏دارد. مفاهیم کلیدی روش از دیدگاه مورن، تلاش، تجربه، مسیر و راهبرد است. مفهوم راهبرد بیش از سایر مفاهیم نیاز به تامل دارد. به گفته مورن، راهبرد باز و تحول‏گراست و با رخدادهای پیش‏بینی‏ناپذیر یا جدید مواجه می‏شود و از آن‏ها برای دستیابی به اهداف خود بهره می‏برد. روش باید بتواند در سرگردانی و عدم‎اطمینان و خطاهای انسانی، یاری‏رسان انسان در انتخاب مسیر فهم باشد. هترینگتن235 (2013: 73) معتقد است که روش پژوهش پیچیدگی مورن بیش‏تر بر ابعاد شناختی و تاملی پیچیدگی متمرکز است. به گفته وی، مورن از این موقعیت حمایت می‏کند که اندیشه پیچیده با یکپارچه نمودن پیچیدگی هویت ما به مثابه موجودات انسانی (مورن، 2001) و نیز پیچیدگی موضوعات اخلاقی که توسط مفهوم علمی که به واسطه عدم‎قطعیت درک شده، مرتبط است.
از مطالب فوق به صراحت استنباط می‎گردد که مبانی روش‎شناسی نظریه پیچیدگی همانند سایر نظریه‏ها در مبانی هستی‎شناسی و شناخت شناسی آن ریشه دارد. مورن نظریه‏پرداز پیچیدگی با تاکید بر یکی بودن این مبانی، اصول مشابهی برای هر دو مطرح می‏کند که در مبانی هستی‏شناسی و شناخت‏شناسی به برخی از آن‏ها اشاره شد. از منظر مورن (1387: 26) اصول روش‎شناختی که راهنمای تفکر پیچیده می‏باشند عبارتند از اصل سیستمی یا سازمانی (شناخت اجزا را با شناخت کل و بالعکس ممکن می‏سازد)، اصل هولوگراماتیک (نه تنها کل در جزء، بلکه کل نیز در جزء یافت می‏شود)، اصل اثرات بازگشتی( نه تنها علت بر معلول اثرگذار است، بلکه معلول اثرات بازگشتی بر علت به صورت اطلاعاتی دارد)، اصل بازپایداری فرایند (فرایند خودتولید و خودسازمانده است)، اصل استقلال/ وابستگی (سازمان برای حفظ استقلال نیازمند گشودگی به بوم‏شناختی است که از آن تغذیه می‏کند)، اصل همبستگی پیچیده (همخوانی پیچیده دستگاه‏های لازم که به صورت پیوسته برای وجود، کارکرد وگسترش یک پدیده سازمان‏یافته ضروری می‏باشد)، اصل باز وارد کردن شناختگر در هر شناخت (بازآفرینی نقش سوژه/ مشاهده‏گر، متفکر/ مدل‎ساز/ راهبردساز در کل شناخت).
همان گونه که در مبحث مبانی شناختی اشاره شد، برخی متفکران پیچیدگی اصرار بر محدود بودن شناخت داشته، اما برخی دیگر بر این باورند که امکان کشف قوانین پیچیدگی وجود دارد. پیامد هر کدام از باورهای فوق، دلالت‏های متفاوت در روش‏شناسی می‏باشد. پریگوژین متفکر پیچیدگی، از جمله اندیشمندانی است که بر باور به ناشناختگی جهان تاکید می‏ورزد. از این رو به گفته والبی (2003: 16) دلالت این باور معرفتی وی، جستجو برای روش‎شناسی‏های انسانی است. حال آن که موسسه سانتافه (که سیستم‏های پیچیده انطباقی را مطالعه می‏کند) برخلاف آن، برای کشف نظم در جایی که سایرین تصور می‏کنند وجود ندارد، اولویت زیادی قایل می‏باشد. آن‏ها صرفا به اصلاح قواعدی روش‏های علمی برای ارائه دانش مهم الگوها در جهان تمایل دارند. بدین ترتیب روش‎شناسی موردنظر آن‏ها به روش‏های علمی پوزیتویسم نزدیک می‏شود.
لوی (2000: 76) به دو رویکرد روش‏شناختی در کاربرد مفاهیم پیچیدگی اشاره می‎کند. یک جریان که سرسختانه در پارادایم علمی سنتی واقع شده و تلاش می‏کند سیستم‏های پیچیده را با بکارگیری شبیه‎سازی‏های کامپیوتری پیشرفته و پژوهش‏های ریاضی الگوگذاری نماید. امید آن‏ها این است که مدل‏های مشخص ـ خوب بتواند الگوهای رفتار یک سیستم و پاسخ‏های آن به تغییرات پارامتری را اتخاذ نماید، حتی اگر نتوانند موقعیت دقیق سیستم را در برخی از زمان‏های آتی پیش‎گویی نمایند. رویکرد دیگر این تکاپو برای دقت زیاد را رد می‏کنند و مدعی هستند که فهم سیستم‏های پیچیده مستلزم کاربرد روش‏های غیرپوزیتویستی، مانند قوم‏نگاری، مطالعات طولی، و تمثیل‏های استعاره‏ای است که رویکردهای قیاسی را برای یافتن الگوها و معنا بکار می‏گیرند (استیسی، 1995). این تفاوت دیدگاه روش‎شناسی حاکی از طیف گسترده پژوهش‏های منطبق بر اندیشه پیچیده است که همان بازتاب مبانی گسترده شناختی نظریه پیچیدگی است.
به هر حال دیدگاه غالب این نظریه به دلیل طرح مفاهیمی چون عدم‎قطعیت، علیت چرخه‏ای و غیرـ خطی، خود ـ سازمان، نوپدیدی و بازخورد نشان می‏دهد که اصول پوزیتویسم سوال برانگیز است. کنترل، قابلیت پیش‏بینی، دستکاری و روابط ساده بین علت و معلول دیگر در جهان پیچیده صادق نیست. به باور کوهن و همکاران (2006) نظریه پیچیدگی نه تنها از

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره نظریه پیچیدگی، معرفت‏شناسی، شناخت شناسی، پارادایم پیچیدگی Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره برنامه درسی، نظریه پیچیدگی، پوزیتویسم، تعلیم و تربیت