پایان نامه ارشد رایگان درباره نظریه پیچیدگی، خود و دیگری، برنامه درسی، واقع‎گرایی

دانلود پایان نامه ارشد

از یک جنبه از پیچیدگی آن منشاء می‏گیرد. رشر (1998) که به گفته محمدی (1392: 111) به نظر می‎رسد نخستین فیلسوف سرشناسی است که تقسیم‎بندی‎های خاصی از انواع پیچیدگی ارائه داده، یکی از چشم‎گیرترین ویژگی‎های واقعیت را پیچیدگی آن می‎داند. وی برای توضیح دیدگاه خود، از اصطلاح “پیچیدگی هستی‎شناختی” استفاده کرده است. البته تلقی وی بیش‏تر نوعی پیچیدگی شناختی به معنای عدم امکان کامل و جامع واقعیت و ضرورت کمینه‎گرا بودن199 نظریه‏ها است.
مورن نیز اظهار می‎کند واقعیت چنان پیچیده است که هیچ ادعایی برای تسلط بر آن وجود ندارد، بلکه با آن گفتگو دارد ( براویز200 ، ٢٠٠٤ :٥ ). به گفته مورن (١٣٨٣: 67) واقعیت کاملاً قابل شناسایی نیست، افکار و نظریه‏ها، واقعیت را منعکس نمی‏کنند، بلکه آن را اغلب به صورت ناکافی یا اشتباه بیان می‏کنند. واقعیت چیزی نیست مگر دیدگاه ما از واقعیت. ضروری است که واقع‏گرا در مفهوم پیچیده باشیم، عدم‏قطعیتِ واقعیت را بفهمیم و بدانیم که در واقعیت هنوز امکان وجودِ ناآشکار و نادیده وجود دارد.
مورن به واقعیت مستقل از ذهن اعتقاد دارد، اما این واقعیت را امری ساده و قابل فهم توسط ما به عنوان فاعل شناسا نمی‏داند و معتقد است هر گاه ما مدعی شناخت کامل واقعیت شویم، در واقع چشم انداز خود از واقعیت را بیان نموده‏ایم و ناخواسته به نوعی ساده جلوه دادن واقعیت گرفتار شده‏ایم. به گفته مورن (1384: 71) “از دیدگاه اندیشه پیچیده چیزی که ما می‏توانیم اصل واقعیت بنامیم، با یکی از توانایی‏ها و ظرفیت‏های انسان قابل درک نیستند بلکه با وحدت این‏ها دریافتن آن‏ها میسر است. اندیشه پیچیده اندیشه‏ای را نقد می‏کند که واقعیت را ناقص کند، فرو کاهد، یک بعدی به آن بنگرد”.
به نظر می‎رسد آنچه که از پیچیدگی هستی فراتر است و متفکران پیچیدگی بر آن واقف هستند، غیرقابل شناخت بودن واقعیت پیچیده هستی توسط بشر است. به ادعای مورن (1379: 112) ایده بنیادین پیچیدگی این نیست که جوهر جهان پیچیده است و ساده نیست. بلکه این است که این جوهر فهم‎ناپذیر است. فهم‏ناپذیری جهان، مفهومی معرفتی است که در مبحث مبانی شناخت‎شناسی به آن اشاره می‎شود. بنابراین بر اساس مبنای هستی‎شناسی نظریه پیچیدگی، این نظریه‏ نوعی واقع‎گرایی به شمار می‏رود، اما واقع‏گرایی پیچیده‏ایی که شناخت واقعیت را امری دشوار می‎داند. ایده واقعیت پیچیده از دیدگاه نظریه‎پردازان پیچیدگی دلالت بر امکان‏ناپذیری شناخت کامل بر چنین واقعیتی دارد. این همان نکته‏ایی است که مورد غفلت متفکران مدرن قرار گرفته بود و منجر به ارائه ایده‏های قطعی در باره جهان و انسان گردید.
نظریه پیچیدگی مطرح می‏کند که دیدگاه‏های چندگانه‏ای از واقعیت وجود دارد. از این دیدگاه‏های چندگانه تحت عنوان سطوح واقعیت201 نام برده می‏شود. به گفته نیکولسکو202 (٢٠١٠: 26) “سطوح واقعیت، مجموعه‏ای از سیستم‎های تحت قوانین خاص و تغییرناپذیر هستند. مثلاً نهادهای کوانتومی تابع قوانین کوانتومی می‏باشند که به گونه اساسی از قوانین دنیای کلان ـ فیزیک مجزا هستند. شناساندن ساختار سطوح واقعیت، ناشی از ساختار چندبعدی و چند‏ ارجاعیِ واقعیت است و این اصل جدید مطرح می‏گردد که هیچ‏ یک از سطوح واقعیت نمی‏توانند چنان جایگاه ممتازی بیابند که بتوانند سایر سطوح واقعیت را درک کنند.” بر مبنای هستی‏شناسی پیچیدگی فهم درست سیستم‏های پویا با کنش‏گرهای چندگانه و اثرات بازخورد تنها از طریق مطالعه پیچیدگی که در جوهر آن‏هاست قابل دستیابی است (لوی203 ، 2000: 75).
از نگاه نظریه پیچیدگی ما با سطوح چندگانه واقعیت سروکار داریم که هر کدام دارای مفاهیم خاص خود هستند که در عین مجزا بودن، با روش‎هایی خاص امکان برقراری ارتباط میان آن‎ها وجود دارد. بنابراین به نظر می‎رسد نظریه پیچیدگی دید انسان را به واقعیت، گسترده و چندجانبه نموده و در عین حالی که قطعی جلوه دادن برداشت‏ها را به چالش می‏خواند، ارتباط میان برداشت‎های متفاوت را امکان‎پذیر می‎داند.
بنا به ادعای مورن (1379: 56) نظریه پیچیدگی هستی‏شناسی را فرض و تصریح می‏کند که نه بر جوهر بلکه بر رابطه تاکید دارد، اما همچنین بر نوپیدایی‏ها و تداخل‏ها نیز به منزله‏ی پدیده‏های سازنده ابژه تاکید دارد. فقط شبکه‏ای صوری از رابطه‏ها وجود ندارد، بلکه واقعیت‏هایی وجود دارد اما واقعیت‏هایی که جوهر نیستند، از یک جوهر واحد نیستند و ترکیب و محصول بازی‏های سیستمی‏اند، و با این همه از نوعی استقلال برخوردارند. بنابراین دیدگاه هستی‎شناسی پیچیدگی منکر وجود واقعیت نیست، اما باور به یک واقعیت واحد را زیر سوال برده و از ارتباط میان سطوح واقعیت سخن می‎گوید. ارتباطی که از منظر متفکران این اندیشه به واسطه نوپدیدی امکان‎پذیر می‎گردد. والبی (2004: 10) خاطرنشان می‏شود که نظریه پیچیدگی دارای مفروضه‏ای است بنیادی از اهمیت ژرفنای هستی‎شناسی، و از سطوحی که در درون یک سیستم به هم مرتبط هستند، و از این که ارتباطات در یک سطح به هر شیوه ساده‏ای به شیوه دیگر قابل تقلیل نیستند. ارتباط میان سطوح با مفهوم نوپدید حاصل می‎شود. بدین معنا که هر سطح شامل موضوعاتی است که در سایر سطوح حاضرند، اما می‎توانند به گونه متفاوتی تحلیل شوند.
این دیدگاه هستی‎شناسی را می‏توان با یکی از مفاهیم اصلی مکانیک کوانتومی تحت عنوان ایده دوگانگی موج و ذره توصیف نمود که بر این فرض استوار می‏باشد که تمامی ذرات دارای هر دو خاصیت موجی و ذره‌ای هستند. مکانیک کوانتومی این تناقض را معمولاً به عنوان یک خاصیت بنیادی از جهان تفسیر می‌کند در حالی که سایر تفسیرها، این دوگانگی را نتیجه محدودیت‏های مختلف ناظر می‏دانند. از همین رو مورن و همکاران (۱۳۸۸:۶۲) نیلز بوهر را پیشگام اصلی بنای شناخت‎شناسی پیچیدگی می‏دانند که با پذیرش اصل مکمل بودن در قلمرو علم فیزیک، ذره و موج بودنِ یک واقعیت معین را در عین متناقض بودن، مکمل یکدیگر می‎شمرد.
به اعتقاد مورن (1379: 13) طرح دو شقی‎ها یا به عبارتی تقابل‏های دوگانه موجب گردیده که بشر به پذیرش “یا این یا آن” محدود شود. حال آن که واقعیت این است که همه دوشقی‏های فوق مکمل یکدیگر و لازمه شناخت همه جانبه می‎باشند‏. به زعم مورن(2006: 16) این اصل به هسته منطقی پیچیدگی که دیالوژیکی است برمی‎گردد: تفکیک‏پذیری ـ تفکیک‏ناپذیری، کل ـ جزء، علت ـ معلول، محصول ـ تولیدکننده، زندگی ـ مرگ و غیره. اینجاست که منطق پذیرش حالت میانی204 حد خود را آشکار می‎کند. پذیرش حالت میانی اعلام می‎کند که ” A نمی‏تواند A باشد و نمی‏تواند A نباشد”، در حالی که می‎تواند یکی یا دیگری باشد. اینجاست که دیالوژیکی بدنبال پاسخ به پارادوکس‏ها نیست، بلکه ابزاری برای مواجهه با آن‎هاست، با در نظر گرفتن مکمل بودن تناقضات و نقش مولد، و گاه تناقضات مکمل.
یکی از دوشقی‎های مهم، نظم/ بی‎نظمی است که می‌‎توان آن‏ها را در قالب همبستگی عنصرها درک کرد. متفکران این نظریه با طرح ایده لبه آشوب، از موقعیتی میان نظم و بی‎نظمی سخن می‎گویند که سیستم‏های پیچیده در چنین حالت عدم‏تعادلی برای حفظ بقای خویش، به واسطه توانایی خود ـ سازمان با نوپدیدی طرحی نو رقم می‏زنند. از منظر مورن نظم و بی‏نظمی دشمن یکدیگرند: یکی دیگری را حذف می‏کند، اما در همان حال در برخی موارد، این دو با یکدیگر همکاری می‎کنند و سازمان و پیچیدگی را به وجود می‎آورند. مورن مفهوم پذیرش دوشقی‎های مکمل را تحت عنوان اصل دیالوژیک یا اصل همبستگی پیچیده‏ی عنصرها205 بیان می‎کند. این اصل امکان می‏دهد که دوتایی را در بطن یگانگی حفظ کنیم. این اصل دو واژه مکمل و در همان حال متخاصم را پیوند می‏دهد. این شیوه‎ی‏ پیوند، همبستگی پیچیده عناصر (دیالوژیک) نام دارد. این اصل به مکمل بودن و در عین حال متضاد بودن اصولی دلالت می‎کند که در واقع از یکدیگر جدایی‎ناپذیرند و برای درک واقعیت ضروری می‎باشند. نگاه تفکیکی دکارتی موجب طرح دوشقی‏هایی مانند تقابل میان یگانگی/ گوناگونی، اتفاق/ ضرورت، کمیت/ کیفیت، و سوژه/ ابژه گردید که سالیان متمادی موضوع بحث و مجادله حامیان هر یک از این شقوق قرار گرفت(همان: 81).
دیویس(۲۰۰۸: 75) از این دوشقی‏ها تحت عنوان مقارنه206 نام می‏برد که به رویدادها یا پدیده‌هایی اشاره دارند که در آن واحد وجود دارند یا عمل می‌کنند. مقارنه در مقابل عادت فکری جدید و غربی درباره گسستگی‏هایی207 پیرامون موضوعاتی همچون نظریه و عمل، شناسنده و دانش، خود و دیگری، ذهن و بدن، هنر و علم، و کودک و برنامه درسی به‌کار رفته است. این اصطلاحات دوگانه گرچه همواره به‌ نظر می‌رسد به ‌طور همزمان به ‌وقوع می‌پیوندند، اما الزاماً متمایز، متقابل، و نامرتبط تلقی شده‏اند. نظریه پیچیدگی این عادت تفسیری را به چالش می‏کشد.
البته اصل دیالوژیک پیشنهادی مورن با دیالکتیک هگلی تفاوت دارد. دیالکتیک بر بازی تضاد‌ها تاکید دارد و به ایجاد سنتز می‌‎انجامد، اما اصل دیالوژیک مورن نه تنها به تضاد‌ها، بلکه به مکمل بودن و هم‎افزایی تضاد‌ها هم توجه می‌‎کند. مفهوم دیالوژیک زاییده نگاه نقادانه مورن به تفکرات پوزیتویستی، کاهنده، و ساده‎گرایانه می‌‏باشد که با پذیرش نقادانه‎ی روش دیالکتیک، به ارتباط تعارض‏‌ها، تضاد‌ها، و ناهمخوانی‏‌ها اشاره دارد. بازتاب این دیدگاه هستی‎شناسانه در عرصه تبادل اندیشه‏ها ارزشمند است. به گفته مورن و همکاران (1387: 24) اصل دیالوژیک کمک می‌‎کند که در فضای ذهنی بتوانیم به منطق‏هایی که همدیگر را کامل می‌‎کنند، بیندیشیم. اصل همبستگی پیچیده به همخوانی پیچیده (مکمل بودن / رقابت / تخاصم) دلالت دارد. به عبارت دیگر دیالوژیک به معنای طرح نظرات مخالفی است که نقش تکمیل‏کننده دارند و امکان برقراری پیوند میان اندیشه‏ها را فراهم می‎کند.
اصل همبستگی پیچیده عناصر، با اصل بنیادی دیگری از هستی‎شناسی نظریه پیچیدگی تحت عنوان “اصل هولوگرام”208 مرتبط است. یکی از دوشقی‏های دیدگاه تفکیکی دکارتی که به آن اشاره شد، گسستگی میان جزء و کل است که موجب نوعی فروکاست‎گرایی گردیده است. به گفته مورن (1379: 83) اندیشه هولوگراماتیک هم از فروکاستن‎گرایی که فقط جزء را می‎بیند و هم از کلیت‏باوری که فقط کل را می‎بیند فراتر می‎رود. پاسکال کم و بیش این اندیشه را بیان کرده بود: “من نمی‎توانم کل را بدون درکِ اجزاء درک کنم و نمی‎توانم اجزاء را بدون درکِ کل درک کنم”. خودِ اندیشه‎ی کل در جزء، جزء در کل به اندیشه‎ی بازگشتی مرتبط است و خودِ این اندیشه بازگشتی تا حدی به اندیشه‎ی همبستگی پیچیده‏ی عنصرها مربوط است. اصل کل در جزء و جزء در کل تناقض ظاهری نظام‎هایی را آشکار می‎کند که در آن‏ها نه تنها هر جزء در کل حضور دارد بلکه کل نیز در جزء حاضر است. اندیشه پیچیده به معنای کنار گذاردن اصول کلاسیک یعنی نظم و جدایی‎پذیری منطقی نیست، بلکه به معنای ادغام این اصول در طرحی وسیع و غنی‎تر است. این اندیشه بدان معنا نیست که یک کل‏گرایی فراگیر و تهی را در برابر یک فروکاست‎گرایی نظام‏مند قرار دهیم، بلکه به معنای آن است که عینیت اجزا را به کلیت پیوند و ارتباط دهیم.
ماک‏هرجی209 (2009: 26) نیز اذعان می‏کند که هستی‏شناسی پیچیدگی به تعیین ویژگی‏های غیرکاهشی کلیت و جایگاه‏های تصادف در کلیت کمک می‏کند. این هستی‏شناسی فراگیر210 برای رمزگشایی قوانین مشترک میان خرده‏ ـ‎ـ فضاهای211 متفاوت (مانند سیستم‏ها، فرایندها یا پدیده‏ها) ضروری است و به محاسبه خرده ـ فضاهای اصلی کلیت، به تعریف جایگاه‏های اطلاعاتی از طریق ایجاد پیوندها با مابقی کلیت منجر می‏شود. میکالکی212 این حقیقت که کل چیزی فراتر از ترکیب اجزاء می‏باشد را چنین بیان می‏کند: “اساس هستی‏شناسی پیچیدگی در وجود چیزی است که در سیستمی که به بخش‏هایش کاهش یافته، مفقود شده است. در غیر این صورت، کل صرفاً مجموعه‏ای از بخش‏هایش بود، اما کل ممکن است سازواری درهم‏تنیده از بخش‏ها باشد. ایده پیچیدگی بیانگر این است که زمانی که کل بوجود می‏آید، دیگر بخش‏ها در شیوه‏ایی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره نظریه پیچیدگی، منطق فازی، میزان سازگاری، پارادایم پیچیدگی Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره نظریه پیچیدگی، معرفت‏شناسی، شناخت شناسی، پارادایم پیچیدگی