پایان نامه ارشد رایگان درباره نظریه پیچیدگی، سلسله مراتبی، فلسفه تحلیلی، معرفت‏شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

طول یک لایه از مایع واقع در میان صفحات گرم و سرد پدیدار می‏شوند. با تفاوت افزایش دما بین گرم و سرد، متمایل به تبدیل به یک نظم جدید از پیچیدگی، یک کهکشان مارپیچی زیبا می‏شوند(لاروچ181 و همکاران، 2007: 72).
نظریه پیچیدگی مطرح می‎کند که در یک ساختار شبکه‎ای برای خود – سازمان، ارتباط می‎بایست اشکال متعدد انخاذ کند، می‏بایست از طریق کانال‏های متعدد صورت پذیرد و باید باز باشد (گارسیا و همکاران، 2014: 29). ارتباط نحوه‌اي كه عامل‌ها به يكديگر متصل مي‌شوند براي سيستم حياتي است و كيفيت این اتصالات آزاد باعث پديداری الگوها و بازخورد در سيستم مي‌شود. مفهوم دیگر نظریه پیچیدگی که از ارتباط و پیوند استنباط می‎گردد، شبکه‏های تودرتو182 است که به شبکه‎هایی دلالت دارد که به صورت تو در تو با هم مرتبط می‎باشند. افراد در این شبکه‏ها به طور همزمان در شبکه‏های تودرتو قرار می‏گیرند، به عنوان مثال یک نوجوان به طور همزمان در خانواده، مدرسه، همسایگان و همسالان مستقر بوده و موجب برقراری ارتباطات شبکه‎ای در این گروه‏‎ها می‎شود.

2-5-6- لبه آشوب
لبه آشوب، اصطلاحی است که توسط والدروپ وضع شده است. به زعم والدروپ ( 1992: 12) همه سیستم‏های پیچیده تا حدودی توانایی هدایت نظم و آشوب در جهت نوعی تعادل خاص را دارند. این تعادل که اغلب لبه آشوب نامیده می‌شود، جایی است که عناصر سیستم هرگز نه به طور کامل در جایی قفل می‎شوند و نه اغتشاش را به طور کامل از بین می‎برند. جایی است که حیات در همان حال که برای بقای خودش در حد کفایت ثبات دارد، برای استحقاق حیات به اندازه کافی خلاقیت دارد.
نکته‏ای که پیش از این در باره درهم‏تنیدگی مفاهیم و مولفه‎های نظریه پیچیدگی مطرح نمودیم، در اینجا نیز دوباره به چشم می‏خورد. همان‏گونه که سیستم از طریق نوپدیدی، خود ـ سازمان می‏گردد، سیستم‌ها از طریق خود ـ سازمان به سوی لبه آشوب متحول می‌گردند (کافمن، ۱۹۹۵). کافمن مفهوم «خود ـ سازمان شده بحرانی» را برای این منظور به کار می‎برد. این مفهوم همواره با مثال تپه شنی در سطح هموار بیان می‎شود. کوهن و همکاران (2007: 8) با ذکر مثال، موقعیت لبه آشوب و ارتباط آن با خود ـ سازمان را چنین توصیف می‎نمایند:
” اگر فردی ذره‎ای ماسه را در یک زمان پرتاب کند، هرمی از ماسه ظاهر می‌شود. ادامه پرتاب ذرات دیگر و یک آبشار کوچک از ماسه اهرم را تخریب می‌کند، ادامه بیشتر و توده ماسه دوباره به آرامی شکل متفاوتی می‌سازند. این آشوب است و پیچیدگی در لبه آشوب، دقیقاً در‌‌ همان نقطه قبل از این که هرم سرنگون شود، بین قابلیت پیش‎بینی مکانیکی و عدم قابلیت پیش‏بینی کامل مستقر می‌شود (کار183، ۱۹۹۵؛ بک184، ۱۹۹۶). در نقطه «خود ـ سازمان شده بحرانی» علل یک حادثه منحصر به فرد تقریباً بسیار زیاد هستند، این امر، خطی بودن استدلال نیوتنی که در آن علل کوچک معلول‌های کوچک ایجاد می‌کنند را نقض می‌کند. یک ذره ماسه به تنهایی هرم را تخریب می‌کند. پس تغییر متضمن حرکت در جهت خود ـ سازمانی شده بحرانی است و چنین خود ـ سازمان شده بحرانی بدون دخالت هر عامل خارجی تحول می‌یابد، و نوپدید می‌گردد.”
مفهوم لبه آشوب و دور از تعادل نیز درهم‏تنیده هستند. به زعم استیسی و همکاران ( 2000: 149) مفهوم لبه آشوب و دور از تعادل مفاهیم مشابه‎ای هستند. شرایط پویا در لبه، توسط پویایی درونی تعامل عامل‏های سیستم ایجاد می‎شود. آن‏ها بر مفهوم پارادوکس در لبه آشوب تاکید می‏کنند. استیسی (2003) برای تبیین موقعیت لبه آشوب از مفاهیم تعادل و بی‏ثباتی یاری می‌‎جوید. وی سه نوع نظم ـ بی‌نظمی را از یکدیگر تمیز می‌دهد: تعادل پایدار، بی‌ثباتی انفجاری، و بی‌ثباتی محدود. سیستم‌ها اگر بسیار باثبات گردند، سخت شده و یا می‌میرند و اگر بسیار بی‌ثبات گردند، ممکن است از کنترل خارج شده و خودشان را از بین ببرند. اما تنها در بی‌ثباتی محدود است که به نظر می‌رسد سیستم‌های پیچیده توانایی تغییر شکل به منظور بقا را داشته باشند. تحت شرایط «بی‌ثباتی محدود» سیستم‌ها به گونه باثباتی در مرز میان نظم و آشوب به حالت تعادل دست می‌یابند. لبه آشوب قوانین نظم ـ مولد مناسب ارائه می‌دهد که به خود ـ سازمان امکان وقوع می‌دهند تا از آن طریق برخی سیستم‌ها فرصت ماندن بر لبه آشوب را بیابند، در حالی که سایر سیستم‌ها از لبه سقوط می‌کنند (کافمن، ۱۹۹۳) (بارنز،۲۰۰۴: ۳۱۵).
در چارچوب تفکر تجددگرایی، رابطه بین نظم/ بی‌نظمی، مخالف هم در نظر گرفته شده است؛ بنابراین سخن گفتن درباره قوانین آشوب، امری متناقض‌نماست. بنا به تعریف، آشفتگی به‌معنای بی‌قانونی است. با وجود این، با ظهور علوم جدید آشوب و پیچیدگی، پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که علوم مزبور به بررسی مفهوم پیچیده‌ای از نظم می‌پردازند، مفهومی که در آن نظم و بی‌نظمی، به‌طور ساختاری درهم تنیده‌اند (دال، ۲۰۰۸: ۲۶۰).
مطابق با نظریه پیچیدگی واقعیت فیزیکی و اجتماعی ترکیبی از دامنه گسترده‏ی تعامل پدیده‎های منظم، پیچیده و نامنظم است. فرد می‏تواند بر جنبه‎های متفاوت منظم (جنبه‏های اساسی یا مهم وجود: حیات / مرگ)، پیچیده (رشد انواع یا تحول نهادی) یا نامنظم ( تصادف، شانس یا غیرعقلانی) متمرکز شود اما این بدین معنا نیست که سایرین وجود ندارند. نکته کلیدی شناخت این است که پویایی منظم و نامنظم هر دو وجود دارند که به طور سلسله مراتبی سازمان نیافته‏اند (جی‏یر، ۲۰۰۳: ۱۶). به گفته اسبرگ و بیستا (2010: 2) تاکید پیچیدگی بر غیرخطی، غیرقابل‏پیش‎بینی و بازگشتی به معنای مخالفت یا انکار نظم نیست. بلکه نگاهی متفاوت به نظم است، نه تحت عنوان امری که می‏تواند از پردازش شرایط، کنترل و پیش‏بینی شود، بلکه به عنوان امری است که در شیوه‏های مولد و زاینده نوپدید می‏گردد.
به زعم براون185 و ایشن هارت186( ۱۹۹۸: 28) لبه آشوب موقعیتی طبیعی میان نظم و آشوب، و توافقی کلان میان ساختاری و غیرمنتظره بودن است (شکل2-3). آشوب بسیار زیاد، موجب دشواری هماهنگ شدن تغییر می‏شود و ساختاری بسیار نیز موجب دشواری حرکت می‎گردد. در مقابل این دو حد نهایی، لبه آشوب در حوزه میانی قرار می‎گیرد که سازمان‏ها هیچ‎گاه کاملاً در حالت تعادل پایدار قرار نمی‏گیرند و متلاشی هم نمی‏‎شوند. این حوزه میانی، جایی است که همه انواع سیستم‎ها در بیش‎ترین حالت اعجاب‏انگیزی و انعطاف‎پذیری‎شان قرار دارند. براون و ایشن‏هارت چراغ‏های تردد در شهر را مثال می‏زنند. اگر هیچ چراغی نباشد، تردد آشوبناک و مختل می‌‎گردد. اگر تعداد چراغ‏‌ها بسیار زیاد باشد، حرکت متوقف می‌‏گردد. تعداد متعادلی از چراغ‏‌ها، ساختاری را بوجود می‌‏آورند که همچنان به رانندگان امکان می‌‏دهد تا در واکنش به شرایط متغیر تردد خود را منطبق و تنظیم نمایند. در نتیجه کلید تغییر موثر، متعادل شدن در لبه آشوب است. براون و ایشن‏هارت چگونگی ساختار در هر سه وضعیت را در شکل 2-3 نشان می‏دهند.

شکل 2-3: رقابت در لبه آشوب (براون و ایشن هارت، 1998)

به گفته براون و ایشن‎هارت (1998) لبه آشوب جایی است که:
• رفتارهای بغرنج (مانند اجرا و نوآوری) اتفاق می‎افتند.
• قوانین انگشت شماری وجود دارند که قراردادی نیستند، قوانین خاصی هستند که می‎توانند وضع شوند.
• کار موثر مستلزم حفظ تعادل در لبه آشوب می‏باشد.
• غیرمترقبه وجود دارد.
• اشتباه اتفاق می‏افتد، زیرا بیش‏تر سیستم در لبه آشوب از لبه می‎افتد. اما بازیابی سریع نیز وجود دارد.
بدین ترتیب می توان برخی مفاهیم و عناصر نظریه پیچیدگی را در جدول (2-2) خلاصه نمود:

جدول 2-1: مفاهیم و عناصر کلیدی نظریه پیچیدگی

مفاهیم و عناصر کلیدی نظریه پیچیدگی
خود – سازمان

نوپدیدی

بازخورد

پیوند و ارتباط

عدم‎قطعیت و ابهام

لبه آشوب

2-6- جایگاه پیچیدگی در فلسفه
شاید برای اولین بار در حوزه فلسفه، مفهوم پیچیدگی ـ البته بدون تصریح بدان ـ در دیالکتیک هگلی187 نضج گرفته باشد. چون در منطق هگلی، مجال آن وجود دارد که تناقض از دل این همانی سر برآورد. بعد‌ها دو قلمرو فیزیک خرد (که به شکل مکانیک کوانتومی صورت‏بندی شد) و فیزیک کلان (که در نظریه نسبیت انیشتین188 نمود یافت) به صورت جداگانه به میدان ظهور پیچیدگی بدل گشتند. در فیزیک خرد هستارهای زیرـ اتمی، طبق اصل دوگانگی، خصلت‌های خود را گاهی مطابق با رفتار موج‏گونه و در شرایطی دیگر مطابق با رفتار ذره‏گونه آشکار می‌سازند. در فیزیک کلان هم بعد از انیشتین، عمل مشاهده وابسته به جایگاه مشاهده‏گر در نظر گرفته شد و روابط میان زمان و مکان پیچیده شد (مورن، نقل از محمودزاده،۱۳۹۱).
مورن(2006: 16) به تاثیر ایده‏های کانت بر شکل‎گیری تفکر پیچیدگی نیز اشاره کرده و اظهار می‏کند بزرگ‏ترین نقش کانت این بود که نشان داد ابژه‎ی دانش توسط ذهن ما هم ـ ساخت189 شده است. وی به ما نشان داد که ضروری است برای شناخت دانش، امکانات و محدودیت‏های آن را بشناسیم. دانشِ دانش ضرورت تفکر پیچیده است. شناخت محدودیت‎های دانش یکی از ایده‎های بنیادی شناختی نظریه پیچیدگی است که به آن اشاره خواهد شد. تذکر دیگر کانت مبنی بر این که اصل یکسانی پدیده‏ها را ذات واقعی آن‎ها نپنداریم (ر.ک به ص 3) نیز در واقع محور اصلی نظریه پیچیدگی است که ساده‎گرایی را به نقد می‎کشد.
به زعم هیلاین و همکاران (2006: 19-18) تاثیر ایده‌های نظریه پیچیدگی بر جریان اصلی فلسفه چشمگیر نبود. شاید یک دلیل این باشد که سنت فلسفه تحلیلی با‌‌ تمرکزش بر تحلیل مسائل به اجزاء منطقی‏شان، در تعارض با کل‏گرایی، عدم‏قطعیت و ذهنیت منسوب به پیچیدگی است. دیگر این که نظریه پیچیدگی، بیش‏تر حاصل پیشرفت‏های ریاضیات و نظریه محاسبات190 است که حیطه طبیعی اکثر فلاسفه نیست. علاوه بر این فلسفه همیشه به شکلی درگیر مسئله پیچیدگی بوده است، حتی اگر این واژه به صراحت در زبان نظریه‌پردازان پیچیدگی معاصر جاری نشده باشد. دیالکتیک هگل، دیالکتیک منفی آدورنو191، و ایده‎های دریدا192 و لیوتار193 نمونه‏هایی از این ادعا هستند. این گفته لیوتار که “شاخصه‌های مدرنیسم جستجو برای یکتا فراروایت‏گر همساز194 است”، یا این گفته دریدا که «اگر چیزها ساده بودند، کلمه رفته بود”، و نیز بسیاری از دیدگاه‌های دلوز195 و گتاری196 و خصوصاً ایده ریزوم197، همه راهبرد فروکاست‌گرا را انکار می‌کنند.
به هر حال تاثیر اندک پیچیدگی بر فلسفه به هر دلیلی که باشد، آنچه که بوقوع پیوسته این است که نگرش متفکران در غالب حیطه‏ها از ساده‏گرایی به پیچیدگی متحول شده و زمینه‏ساز طرح رویکرد پیچیدگی و نظریه‏های مبتنی بر این ایده گردیده است. حال برای شفاف شدن بیش‏تر نظریه پیچیدگی مبانی هستی‏شناسی و شناخت‏شناسی و روش‎شناسی این نظریه بیان می‎شود. البته لازم به ذکر است که تفکیک این مبانی صرفاً به دلیل فهم بهتر و آسان‏تر، صورت گرفته است.

2- 7- مبانی هستی‏شناسی
به منظور تبیین مبانی هستی‎شناسی نظریه پیچیدگی همانند هر نظریه دیگری، نخست باید چیستی و ماهیت واقعیت از منظر آن نظریه را دریابیم. همان گونه که بایرن ( 2014: 44) اظهار می‏کند این که ما چگونه می‏توانیم واقعیت را بازنمود نماییم، در نگاه اول پرسشی معرفت‎شناسانه است، اما مبنای معرفت‏شناسی، به نوعی هستی‎شناسی است. پیش از آن که ما بتوانیم در باره هر چیزی سخنی بگویم، می‎بایست ماهیت واقعیتی که با آن مواجه هستیم را بفهمیم. از این رو برای فهم مبانی هستی‎شناسی نظریه نخست دیدگاه نظریه‎پردازان اصلی پیچیدگی در باره واقعیت را تبیین می‎کنیم.
پرسش اصلی در مبانی هستی‏شناسانه هر نظریه یا ایده‏ خاص این است که آن نظریه چه توصیف و برداشتی از “واقعیت” دارد. پریگوژین و استنجرز که از پیشگامان اندیشه پیچیدگی محسوب می‎گردند بر این باورند که از آن جا که مرزهای دقیق و کاملی “از جهان” یا واقعیت وجود ندارد، چیزی تحت عنوان “واقعیت تمام و کامل”198 مطرح نمی‎باشد (مورکل،2012: 175). ناتمام بودن واقعیت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره نظریه پیچیدگی، منطق فازی، میزان سازگاری، پارادایم پیچیدگی Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره نظریه پیچیدگی، ارتباطات پویا، عوامل محیطی، تمرکززدایی