پایان نامه ارشد رایگان درباره منابع سازمان، ارزش افزوده، منابع قدرت

دانلود پایان نامه ارشد

برنامه ريزي استراتژيک بايد بصورت يک چهارچوب جامع و کلي باشد که بسيار فراتر از کنار گذاشتن يک يا چند طرح که جهت راضي و خوشنود ساختن يک مدير صورت مي پذيرد باشد. نيازهاي استراتژيکي که جهت برنامه ريزي استراتژيک سازمان لازم است بايد شناسايي گردد مثل : 1- ارزيابي فرهنگ يک سازمان مثل: در رهبري آن، مديريت و حتي نظارت کنندگان 2- شناختن خوب (البته نه درصد بسيار عالي) از اينکه افراد در يک سازمان در کجا قرار دارند و چگونه عمل مي کنند. 3- کشف و تشخيص دادن يک جريان جاري از ايده ها و روشها و اعمال صورت گرفته نشده جديد در يک سازمان 4- تفکر و ايده پردازي در راه کارهاي جديد و ديدن روابط بين تمام قسمتها وامکانات موجود در يک سازمان و برنامه ريزي در جهتي که مطابق با محيط هاي خارجي و داخل يک سازمان باشد 5- در نظر داشتن يک ديدگاه صادقانه وصريح در مورد چالش هايي که شما در يک سازمان مواجه مي شويد و قدرت ها و شايستگي و تخصص هايي که شما وکارکنان شما جهت مقابله با آن چالش ها را در اختيار داريد. 6- شناختن و بکاربردن فرهنگ تهاجمي در يک سازمان و به طور ويژه اثرات آن بر روي امکانات و امنيت قابل قبول در يک سازمان 7- درک اثر امکانات و منابع بر روي رفتارهاي تهاجمي و در نتيجه بر روي امنيت منابع 8- بنا کردن و راه اندازي ارزيابي هاي موفقيت و ابزارآلات آن جهت مقايسه و تخمين نتايج ومکانيزم هايي براي اندازه گيري نتايج جاري و بازخورد و بازدهي کارکنان يک سازمان 9- توسعه و ارتقاء يک طرح جهت مديريت تغييرات 10- ساختن يک تعهد دراز مدت جهت تفکر استراتژيک و همچنين برنامه ريزي استراتژيک در جاي جاي منابع موجود kaufman & et al , 2003) (.
چارچوب رابيک کيوب 7 مدلي از برنامه ريزي استراتژيک با محوريت تفکر استراتژيک
تفکر استراتژيک بيان مي کند که چه گونه اين نوع طرز تفکر مي تواند عامل توسعه شود و همچنين با توجه به امکانات موجود يک سازمان چه معنايي مي دهد و اثر آن بر روي اينکه چگونه امکانات يک سازمان عمل خواهند کرد چه خواهد بود. لذا دراين راستا بايد در جوانب برنامه ريزي استراتژيک زير در نظر گرفته شوند. مدل زير به برنامه ريزي استراتژيک با محوريت تفکر استراتژيک پرداخته است.همانگونه که در اکثر جوانب اين مدل ديده مي شود تفکر استراتژيک نقش محوري را ايفا مي نمايد و چون اين مدل بر اساس تفکر استراتژيک است به خاطر همين امر، به مسائل به صورت کلي نگريسته شده است.
* جنبه1، (سبز)، صحنه پردازي کردن: شناخت همه مواردي که لازم و واجب است جهت پيش برد تفکر استراتژيک و اطمينان از منابع موثر (کارا) جهت برنامه ريزي در محيط با توجه به امکانات موجود و با در نظر گرفتن تاثيرات خارجي آن.
* جنبه2، (قرمز)، شناسايي کردن موارد استراتژيک: شناسايي کردن چالش هايي که منابع سازمان با آنها مواجه هستند، مانند شايستگي هاي محوري، مهارت ها و ارزش هايي که جهت مواجه شدن با آن چالش ها لازم و ضروري است و همچنين عناوين استراتژيک متعدد که امکانات موجود در يک سازمان نياز دارند تا پردازش و بارگذاري گردند.
* جنبه 3، (نارنجي)، ترسيم و تصويرسازي در مورد آينده: ايجاد يک چشم انداز و ديدي براي کارهاي برنامه ريزي شده، و همچنين ترکيب بندي و طراحي ديدگاه براي آينده و آماده شدن جهت مواجه شدن با تغييرات.
* جنبه 4، (آبي)، مهارت سازي وآماده سازي براي استراتژي ها: آزمايش کارايي و موثر بودن فرهنگ جاري درسازمان ها و برنامه ها وخدمات و شناسايي اينکه چه چيزي جهت تغييرات نياز بوده و درک اينکه اين تغييرات و امکانات لازم جهت ايجاد آنها چگونه برآورد و تخمين زده شوند تا يک طرح و برنامه ريزي را به وجود آورند.
* جنبه5، (سفيد)، آوردن و پياده کردن استراتژي ها در محيط واقعي: بنيان گذاري اهداف و شناسايي راه کارهايي جهت آوردن تفکر استراتژيک در قالب عمليات روزانه و ارزيابي پيشرفت ها جهت مواجه شدن با اهداف مدنظر.
* جنبه6، (زرد)، حمايت و پشتيباني از تغييرات: کشف راه کارها جهت درگيري همه سهامداران در تضمين موفقيت ها و آگاهي دادن و تشريک اطلاعات، بازسازي پيشرفت سازماني وساختن اينکه چه چيزي را ما نياز داريم که ياد بگيريم و انجام دهيم تا موفقيت مورد نظر در سازمان کسب گرددFlaherty,2007,p.51)& (Associates.
آيا تفکر استراتژيک با برنامه ريزي استراتژيک سازگار است؟
همانطور که در قسمتهاي قبل تر اشاره گرديد لازمه برنامه ريزي استراتژيک داشتن تفکر استراتژيک است.در محيط کنوني سازمانها مي توانند بدون داشتن برنامه ريزي استراتژيک به حيات خود ادامه دهند ولي بدون داشتن تفکر استراتژيک محکوم به فنا مي باشند. با استفاده از ادغام تفکر و برنامه ريزي استراتژيک سازمانها مي توانند به يک مزيت رقابتي دست يابند. تفکر و برنامه ريزي استراتژيک ، تاثير حياتي بر سازمان و بقاء آن دارند چراکه با استفاده از تفکر و برنامه ريزي استراتژِيک ، فرصتها و تهديدها، نقاط قوت و ضعفها در سازمان و محيط خارجي آن شناسايي مي گردد وجهت پاسخگويي، تدابير لازم انديشيده مي شود و به اجراء درمي آيد(گلکار و ناصحي فر،1384). تفكر استراتژيك و برنامه ريزي استراتژيك دو مفهوم جدا از هم هستند و برنامه ريزي استراتژيك فرايندي است كه بعداز تفكر استراتژيك اتفاق مي افتد. چنانچه قبلا گفته شد:مينتزبرگ تمايز آشكاري بين تفكر استراتژيك و مفاهيمي چون برنامه ريزي استراتژيك قائل است. او اشاره مي كند كه برنامه ريزي استراتژيك، تفكر استراتژيك نيست و استدلال مي كند كه هركدام از واژه ها بر مراحل مختلفي از فرايند توسعه استراتژي توجه دارند. از ديد وي، برنامه ريزي استراتژيك بر تجزيه وتحليل تمركز داشته و با تعيين و فرموله كردن استراتژي هاي موجود سروكار دارد. درحالي كه تفكر استراتژيك بر تركيب تاكيد داشته و با استفاده از شهود وخلاقيت يك نگرش منسجم در سازمان ايجاد مي كند. او ادعا مي كند كه برنامه ريزي استراتژيك فرايندي است كه بايد بعد از تفكر استراتژيك اتفاق بيفتد.
هراكلـيـوس با مقايسه يادگيري تك حلقه اي و دوحلقه اي، بين برنامه ريزي استراتژيك و تفكر استراتژيك تفاوت قائل شده است. از ديدگاه وي اولي (يادگيــري تك حلقه اي) مشابه برنامه ريزي استراتژيك و دومي (يادگيري دوحلقه اي) مشابه تفكر استراتژيك است. وي ادعا مي كند كه يادگيري تك حلقه اي شامل تفكر در قالب مفروضات موجود و اقدام براساس مجموعه ثابتي از اقدامات بالقوه جايگزين است. درمقابل، يادگيري دو حلقه اي مفروضات موجود را به چالش وامي دارد و راه حلهــاي جديد و نوآورانه اي را توسعه مي دهد كه به اقدامات بالقوه مناسبتري منجر ميشوند.هراكلوس استدلال كرد كه يادگيري تك حلقه اي و دو حلقه اي، برنامه ريزي استراتژيك و تفكر استراتژيك در يك فـــرايند مباحثه اي مرتبط به هم هستند و براي مديريت استراتژيك اثربخش از اهميت يكساني برخوردارند (آقازاده،1384،19).
همه شکستها و پيروزيها و توانايي پيشرفت، بالا و پايين شدن ها ، بالا رفتن از نردبان انتزاع (يک جور ديگر ديدن و ديدن پديده ها بدون رابطه هاي عيني آنها) و در عين حال ديدن هم يک تصوير بزرگ عيني وهم پيامدهاي عملياتي آن، از نشانه هاي رهبران برجسته و استراتژيست است ( .( Heracleous,1998با توجه به همين مساله، افکار سنتي حاکم بر برنامه ريزي استراتژيک، بطور شديدي از سوي عوامل محيط تجاري نوين مورد انتقاد قرار گرفته است. برنامه ريزي استراتژيک از قديم با استفاده از رهبري استراتژيک به تصميم گيري استراتژيستها کمک کرده و بيان مي نمايد که سازمانها چطور تشکيل شده اند و نيز موجب مي گردد که تخصيص منابع بخوبي هدايت شود. از مهمترين انتقاداتي که بر برنامه ريزي روتين وارد شده اين است که آن تنها به جستجوي محيط بيروني در حال و گذشته اکتفا مي کند و اين در حالي است که محيط کنوني طلب مي کند که با در نظر داشتن آنها، بر چگونگي ترسيم دوباره آينده تمرکز نمايد، جهت بودن در راستاي اين مسير، نياز به تفکر استراتژيک بيشتر بارز و نمايان است. تفکر استراتژيک بطور واضح اشاره به خلاقيت و فرآيند تفکر واگرا دارد.آن يک روش ايجاد استراتژي است که متصل به طراحي دوباره آينده و خلق فضاي جديد رقابتي، که مخالف رشد اهسته يا بازارهاي منقبض وابسته، است(Lawrence ,1998 (. تفکر و برنامه ريزي استراتژيک مي توانند مکمل يکديگر باشند. تفکر استراتژيک، استراتژي مي آفريند و راستاي حرکت موفقيت آميز سازمان را معين مي سازد و برنامه ريزي استراتژيک به عملياتي کردن آن کمک مي کند. هنري مينتزبرگ “متفکران” و “برنامه ريزان” استراتژيک در عين حال که از هم جدا مي کند آنها را با ابعاد خلاقانه استراتژي به يکديگر مرتبط مي سازد(غفاريان و کياني،1387).
اگر بازهم بخواهيم از يک بعد ديگر به اين مسئله بنگريم مي بايست متذکر شويم که تفکر استراتژيک يک تصوير کلي از آينده که سمت و سوي حرکت سازمان را مشخص کرده و استراتژي لازم جهت رسيدن به اهداف آرماني را با استفاده از عاملي به نام “نيت استراتژيک ” ارائه مي نمايد، شايان ذکر است که اشاره نماييم نيت استراتژيک توسط دو صاحبنظر در امر استراتژي به نامهاي همل و پاراهالاد ابداع نموده اند، نيت استراتژيک درحالت کلي به بلندپروازيهاي معقول سازمانها و شرکتها گفته مي شود. برنامه ريزي استراتژيک نيز مراحل رسيدن به اهداف را با استفاده از داده هايي با درصد اطمينان بالا و مطابق با استراتژي حاصل از تفکر استراتژيک پيش بيني مي نمايد.
دلايل اهميت برنامه ريزي و تفکر استراتژيک جهت کاربرد مکملي باهمديگر
هفت دليل وجود دارد که چرا ما به برنامه ريزي و تفکر استراتژيک بصورت مکمل هم اهميت مي دهيم:
1. ايجاد يک مسير و چارچوب براي عمل.
2. برانگيختن و تحريک نوآوري.
3. بهبود تصميم گيري
4. تغيير ذهنيت از واکنشي به تعاملي.
5. افزايش ارتباطات.
6. آزادسازي و توجه به منابع قدرت و قدرت سازمان.
7. ايجاد اذهان آماده و مجهز(Horwath,2006).
فاکتورهاي اساسي موفقيت دربرنامه ريزي و تفکر استراتژيک و به کارگيري آنها
عوامل بنيادين زيادي جهت موفقيت در اين دو مورد بيان گشته است که در زير به چکيده اي از آنها اشاره شده است:
1- تغيير وجابجايي مدل: مدل ذهني خود را در سازمان تغيير دهيد وآن را به گونه اي تغيير دهيد که همواره بزرگترين و فراگيرترين موفقيت هاي را در ذهن در برداشته باشد. همواره راحت طلبي و راحتي را از تفکر خود عاري و دور ساخته و دو راه کار زير در نظر بگيريد،
الف: اثر مثبت بر روي جامعه و کيفيت توسعه يافته در زندگي
ب: سوددهي طولاني مدت.
2- نتايج و راهکارها و مفاهيم: بين نتايج وراه کارها همواره تمايز قائل شويد وهمواره نتايج خود را در سطوح کلان، متوسط و خرد تعريف و قالب بندي کنيد. طوري آنها را مدنظر قرار دهيد به طوري که بيان نگر نحوه تصميم گيري شما در چگونگي انتخاب کردن راهکارها و روشها و اينکه چگونه بايد آنها را کسب کنيد باشند.
3-ارتباط دهي برنامه هاي کلان،متوسط و خرد و استفاده از هر سه سطح برنامه ريزي در نتايج کلان،متوسط و خرد.
4-اهداف قابل سنجش،توسعه اهداف قابل سنجش در هر سه سطح نتايج که بطور سيستماتيک در يک زنجيره ارزش افزوده ارتباط داده شوند.
5- چشم انداز ايده آل:استفاده از يک چشم انداز ايده آل مثل يک اساس براي تفکر و برنامه ريزي استراتژيک. در محدوديتها و پارادايم هاي جاري سازمانتان گرفتارنشويد.
6- نيازهايي که موجب شکاف در نتايج هستند: تعريف نيازهايي که موجب شکاف در نتايج مي باشند. مثل: منابع نامطلوب، دارائيها و روشهاي غيرمفيد( اگر اينگونه نيازها که موجب شکاف بين نتايج مطلوب و نتايج بدست آمده مي گردند مشخص شوند برنامه ريزي استراتژيک به خاطر اطلاع از نقاط ضعف سازمان با ريسک پذيري کمتري همراه بوده و تفکر استراتژيک نيز بر پايه اطلاعات مفيد بنا مي گردد kaufman & et al , 2003,pp44-46) (.
حال اگر بخواهيم بصورت کلي فاکتورهاي مهم را بيان نماييم بايد به اين مسائل اشاره نماييم:
توجه به دورنماهاي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره سلسله مراتب، ارزش افزوده، آداب و رسوم Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره تفکر خلاقانه، عملکرد سازمان