پایان نامه ارشد رایگان درباره مدیریت راهبردی، الگوهای ساختاری، مدیریت راهبرد، عوامل سازمانی

دانلود پایان نامه ارشد

گیرد. ویژگی مهم این تعریف نادیده گرفتن اثر محیط بر سیستم است. سیستم باز تعامل پویای سیستم را با محیطش نشان می دهد. تمام سیستم ها دارای سه عنصر نهاده، فرایند تبدیل و ستاده اند.سیستم ها، مواد اولیه، انرژی، اطلاعات و منابع انسانی و نظائر این ها را دریافت می کنند و آن ها را به کالا ها، خدمات، منابع و غیره تبدیل می کنند. ( رابینز58،1386)
مکتب سيستمي سازمان را هم چون سيستمي با متغير هاي وابسته به محيط توصيف مي کند و آن را در سطحي بالاتر از دو مکتب قبلي قرار مي دهد. در تفکر سيستمي سازمان به صورت يک منظومه واحد که متشکل از اجزا مرتبط و متعادل است، در نظر گرفته مي شود و اصل وابستگي متقابل مهم ترين خاصيت ان را تشکيل مي دهد. اگر اجزا و عناصر تشکيل دهنده ي سازمان به تنهايي مورد بررسي قرار گيرند، سازمان شناخته نشده است.زيرا آن چه سازمان را به صورت يک مجموعه ي واحد در مي آورد، روابط متقابل بين بين اجزا و عناصر آن است. اين روابط در مکاتب قبلي چندان مورد توجه قرار نگرفته است. تفكر سيستمي در مديريت با توجه به عوامل دروني و بيروني سازمان تصوير كاملتري را از سازمان ارائه كرد و تئوري هاي دقيقتري را براي تحليل مديريت و سازمان بدست داد. ( رضاییان، 1388)
6.2.2 تئوري اقتضايي:
تئوري اقتضايي كه برگرفته شده از مكتب سيستمي در مديريت است، مطلق گرايي در مديريت را خطا دانسته و مطلوبيت هر شيوه و روشي را در مديريت وابسته به شرايط و موقعيتي مي داند كه در آن زمان و مكان سازمان را احاطه كرده است. در اين تئوري مطلوب بودن شيوه هاي مديريت بستگي به موقعيت داشته و شيوه اي كه در يك موقعيت مطلوب و مناسب است ممكن است در موقعيتي ديگر نامطلوب و نامناسب باشد. از اين رو اين نوع نظريه ها را تئوري ”بستگي “ نيز ناميده اند. امروزه با بهره گيري از اين تئوري، مدل هاي گوناگوني در شاخه هاي مختلف مديريت پرداخته شده است كه هر كدام موضوع موردنظر خود را با ديدي اقتضايي مي نگرند. در اين تئوري ها بهترين شيوه وجود ندارد و مطلوبيت هر هر روشي بستگي به شرايط و موقعيت دارد. ( الوانی، 1384)
نظريه آشوب از جمله رهيافت هاي سيستمي و اقتضايي به مديريت محسوب مي گردد. نظريه پردازان سنتي مديريت تلاش مي کردند تا “بهترين راه” را براي فعاليت مديران در وضعيتهاي گوناگون، شناسايي کنند؛ به طوري که پس از دستيابي به اصولي جهانشمول، “مديريت خوب” الزاماً در گرو يادگيري و نحوه به کارگيري آنها باشد. اما ديري نگذشت که پژوهشگران دريافتند که گاهي اوقات ضرورت دارد تا برخي از اصول سنتي مانند وحدت فرماندهي فايول، مبني بر اينکه هر يک از افراد فقط بايد به يک رئيس پاسخ دهد)، براي دستيابي به نتايج بهتر، ناديده گرفته شوند. از اين رو شکل گيري نظريه اقتضايي آغاز شد. (میر سپاسی، 1386)
رهيافت اقتضايي که گاهي رهيافت وضعيتي نيز ناميده مي شود، بر اجتناب از اصول گرايي مطلق تأکيد دارد؛ در واقع، ضرورت مديريت بر مبناي اقتضا از اين واقعيت نشأت مي گيرد که عملکرد مدير در هر زمان، بايد با توجه به “موقعيت و مجموعه شرايط فعاليت وي” ارزيابي شود . وظيفه نظريه و علم، تجويز يک عمل براي يک وضعيت خاص نيست، بلکه يافتن روابطي بنيادي، فنون اساسي و سازماندهي دانش موجود بر مبناي مفاهيمي روشن است؛ زيرا نحوه کاربرد فنون مذکور در عمل، به وضعيت بستگي دارد؛ از اين رو تاکيد مي شود که “مديريت مؤثر”، همواره بر مبناي شناخت مقتضيات تحقق مي پذيرد. (رضاییان،1384)
بنابراين بر اساس رويکرد اقتضايي، تلاش مي شود تا واکنش هاي مديريتي با مسائل و فرصت هاي منحصر به فرد وضعيتهاي گوناگون، هماهنگ گردد. استفاده از رويکرد اقتضايي، اهميت خاصي در مديريت امروز دارد؛ به طوري که کاربرد اين رويکرد به همه وظايف مديريتي تسري يافته است. براي مثال مفهوم بوروکراسي از نظر ماکس وبر، براي معرفي شکل مطلوب و مناسب سازمان مطرح شد؛ ولي اگر با نگرش اقتضايي به طرح بوروکراتيک سازمان نگريسته شود، اين طرح فقط به مثابه يکي از الگوهاي سازماندهي قابل استفاده است؛ يعني انتخاب بهترين ساختار براي هر وضعيت معين، به عوامل چندي بستگي دارد؛ از جمله “ميزان تغييرات محيطي”، “فن آوري عمده سازمان” و “راهبردي که سازمان دنبال مي کند”، “اندازه سازمان” و “شبکه هاي قدرت و کنترل در سازمان”؛ با توجه به اين عوامل، فقط هنگامي که محيط نسبتاً پايدار باشد و عمليات آن قابل پيش بيني باشد و اندازه آن بزرگ باشد، استفاده از ساختار بوروکراتيک، بهترين کارکرد را خواهد داشت؛ يعني در ساير وضعيت ها بايد از گزينه هاي ديگر ساختاري استفاده شود. در واقع بر مبناي رويکرد اقتضايي، “ساختاري که براي يک سازمان مفيد است، ممکن است براي يک سازمان ديگر فاقد مطلوبيت باشد” و حتي گفته مي شود “آنچه که در يک زمان خوب عمل مي کند، ممکن است در آينده (به دليل تغيير مقتضيات) خوب عمل نکند”. (کریتنر، 1387)
شعور متعارف نيز ضرورت استفاده از “رهيافت اقتضايي” در رفتار مديريت را تأييد مي کند. از آنجا که سازمان ها از حيث اندازه، هدف ها، نوع فعاليت ها و مانند آن، با هم تفاوت دارند، يافتن اصول جهان شمولي که در همه شرايط و وضعيتهاي سازماني گوناگون کارساز باشند، عجيب به نظر مي رسد. به همين دليل ميتوان گفت که: “همه چيز بستگي دارد به …” و اين پرسش را مطرح کرد که “به چه چيز بستگي دارد؟”. پژوهشگران مديريت تلاش مي کنند در پاسخ به اين پرسش، “متغير ها” يا “چيزها” را شناسايي کنند. با توجه به نقش محيط واهميتي که در تصميم گيري هاي اقتضايي ايفا مي کند، شناخت مديريت راهبردي59 بسيار حائز اهميت خواهد بود. ( دفت60، 1385)

7.2.2 ترکیب:
ترکیب آرایش های خاصی از الگوهای ساختاری، فرهنگی، استراتژیکی، سیستم های کنترلی و دیگر عوامل سازمانی به شمار می اید که با محیطی خاص متناسب شده باشد. به دیگر سخن، یک ترکیت خاص، یکی از معدود طبقه بندی هایی است که بر مینای روابط داخلی و دو جانبه که از یکدیگر حمایت می کنند و بر اساس آن می توان سازمان ها را طبقه بندی کرد، شکل گرفته است. بنابراین ترکیب در واقع الگو یا نمونه ایی را برای سیستم های سازمانی ویا یک سیستم سازمانی در قالب یک الگوی اصلی توصیف می کند. (استیسی61،1381)
3.2 مديريت راهبردي
ساده ترين توضيحي که مي توان بر شفاف سازی شناخت مديريت راهبردي ارائه کرد، اداره کردن وکنترل فرايند اتحاذ تصميم هاي راهبردي است. اولين نکته ايي که مي بايست در شناخت مديريت راهبردي توجه کرد، ماهيت متفاوت آن با ديگر جنبه هاي مديريت است. معمولا از بيشتر مديران خواسته مي شود که کارايي توليد را افزايش دهند و از منابع مالي بهترين استفاده را نمايند و يا با بهره گيري از روش هاي جديد، کارايي عمليات را بالا برند. بدون ترديد مديريت عمليات از اهميت بسيار بالايي برخوردار است. در مديريت عمليات مديران بيشتر وقت خود را براي کنترل عمليات و اداره بخشي از امور سازمان صرف مي کنند. برخي ار تفاوت هاي ميان مديريت راهبردي و مديريت عملياتي در نمایشگر 2.1 ذکر شده است.البته بايد توجه داشت که مديريت راهبردي را تنها نمي توان تصميم گيري در مورد مهمترين امور سازمان دانست، زيرا اين مديريت به عملي ساختن راهبرد ها نيز مربوط است. بنابراين مي توان گفت که مديريت راهبردي با پيش بيني نياز به تغيير يا اصلاح راهبرد فعلي، تمهيد وگزينش راهبرد مناسب وبالاخره عملي ساختن يا اجراي راهبرد مربوط است. (رحمان سرشت، 1384)
نمایشگر 2.1 تفاوت مدیریت عملیاتی و مدیریت راهبردی
مديريت راهبردي
مديريت عملياتي
مبهم
پيچيده
غير عادي

عادي
سراسر سازماني
بنيادي
معطوف به بخشي از امور سازمان
تغيير زير بنايي
تغيير کوچک و روبنايي
تحت تاثير شرايط محيطي و توقعات و انتظارات
تحت تاثير منابع و امکانات
Source: Wright P, C.D Prinple; M. J, Kroll; J.A Parnell (1994) Strategic Manegment, Boston: Allyn and Bacon P. 139
از سويي ديگر ، مي توان مديريت استراتژيک را به عنوان فرايندي تعريف کرد که اعضاي سازمان در آن فرايند؛
– از کردار افراد و سازمان هاي ديگر ي که با آن در تعامل اند، آگاه مي شوند ويا از انتظارشان اطلاع مي يابند.
– از چگونگي روابط و پاسخ گويي به اطلاعات متقابل آگاه مي شوند.
– به اقدامات عملي دست مي زنند.
– از راه بازخور، اطلاعاتي درباره پيامد هاي خود در زمينه اقدامات عملي انجام شده به دست مي آورند ودر تصميم گيري هاي بعدي از آن استفاده مي کنند.( استیسی62، 1381)
ديدگاه مديريت استراتژيک در در دهه 1980 با هدف ايجاد هماهنگي و انسجام هر چه بيشتر در اهداف و برنامه هاي سازماني و نيز اطمينان از اجرا و پياده سازي طرح ها ظهور کرد.
مديريت راهبردي يا استراتژيک، اصطلاحي است که جهت تشريح فرآيند تصميم گيري و اجرا مورد استفاده قرار مي گيرد. به اين ترتيب مديريت استراتژيک عبارت است از جريان تصميم ها و فعاليت هايي که منجر به ايجاد يک يا چند استراتژي موثر براي نيل به اهداف مي شود. به همين طريق مديريت استراتژيک روشي است که در آن استراتژيست ها به تعيين اهداف و تصميم گيري استراتژيک مي پردازند. ( احمدی، 1382)
4.2 استراتژِي:
واژه ي استراتژي مدت زمان طولاني است که متداول شده و در حال حاضر مديران اين واژه را آزادانه ومشتاقانه به کار مي برند. از طرفي،جزئي از ماهيت انسان، يافتن تعريف براي هر مفهومي است. تعريفي که معمولا در مقدمه کتب استراتژي ارائه مي شود کمابيش بشرح زير است:
” استراتژي عبارت است از برنامه هاي مديران ارشد براي دست يابي به نتايجي که با رسالت و اهداف سازمان سازگار باشد.” (مينتزبرگ63، آلستراند64، لمپل65،1384)
شناخت بيشتر و دقيق تر استراتژي تنها بااين تعريف امکان پذير نيست. استراتژي به چند تعريف نياز دارد که پنج تعريف از ميان اين تعريف ها خاص مي باشند. اولين تعريف از استراتژي برنامه66 يا چيزي معادل آن يعني جهت، مسير يا خط مشي آينده و يا راهي به سوي دور دست خواهد بود. (مينتزبرگ، 1987)
اما در عمل تعريفي که برخي از مديران از استراتژي ارائه مي دهند، با تعريف فوق اختلاف دارد. معلوم مي شود که استراتژي از جمله ي مفاهيمي است که ما ناگزير آن را يه يک شيوه تعريف مي کنيم اما اغلب به شيوه ايي ديگراز آن استفاده مي کنيم. تعريفي که در عمل مشاهده مي شود، استراتژي به عنوان يک الگو67 است. يعني تداوم در رفتار در طول زمان.بايد توجه داشت که هر دوتعريف فوق معتبر هستند، يعني سازمان ها هم برنامه هايي را براي آينده ي خود در نظر مي گيرند و هم الگويي را از گذشته ي خود بيرون مي کشند. اولي استراتژي موردنظر68و دومي را استراتژي تحقق يافته69 مي ناميم. (ميتزبرگ، آلستراند، لمپل،1384)
تحقق کامل استراتژِي ها، حاکي از پيش بيني و دور نگري عالي است و اين در حالي است که هيچ تحققي حاکي از بي هدفي نيست. جهان واقعي نيز به طور طبيعي مستلزم دورنگري ومقداري انطباق در اين راه است. علاوه بر دونوع استراتژي ياد شده، نوع سومي نيز وجود دارد که آن استراتژي نوظهور70 است. يعني الگويي بدون آن که مورد نظر باشد، تحقق يافته باشد.گروه ديگري از نظريه پردازان، استراتژي را يک موقعيت71 مي دانند. بر همين اساس مايکل پورتر72 اظهار داشته است:” استراتژي عبارت است از ايجاد يک موقعيت منحصر به فرد و با ارزش که در برگيرنده ي فعاليت هاي متفاوت باشد.” از منظر گروه ديگر، استراتژي يک دورنما73 است. استراتژي به عنوان موقعت، نقطه ي ملاقات محصول و مشتري را مشخص مي کند و هم چنين به خارج يعني به بازار خارجي مي نگرد. بر عکس، استراتژي در قالب دورنما، بيشتر متوجه درون سازمان و افکار استراتژيست ها است و البته توجه زيادي نيز به دورنماي سازمان دارد. تا اينجا استراتژي داراي چهار تعريف متفاوت بود.پنجمين تعريف که کاربرد مشترک دارد اين است که استراتژي يک حيله ي گمراه کننده74 است. يعني مانور ويژه ايي مقصود از آن غلبه بر دشمن يا رقيب است. (همان ماخذ، 1384)
استراتژي ممکن است که صرفا يک تعريف نداشته باشد، اما تا به حال در رابطه با ماهيت کلي آن اتفاق نظر وجود داشته است.

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره سلسله مراتب، رفتار انسان Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره عرضه کنندگان، صاحب نظران