پایان نامه ارشد رایگان درباره مدیریت دانش، انتقال دانش، تولید دانش

دانلود پایان نامه ارشد

راهبردها، محصولات و بهترین کارکردهای رقیبانشان (صرافزاده، 1384) .
بسیاری از سازمانها، مدیریت دانش را برای تصرف سرمایههای فکری کارکنانشان به کار میگیرند. نکته اساسی بحث مدیریت دانش این است که، مقادیر متعدد دانش درباره مشتریان، فرایندها، محصولات و خدمات در همه سطوح یک سازمان موجود است و اگر این دانش بتواند یک جا تصرف شده و انتقال داده شود به سازمانها کمک خواهد نمود که موفقتر و مؤثرتر باشند.
هدف اصلی از مدیریت دانش در یک سازمان تبدیل دانش ضمنی کارکنان، به عنوان منبعی مهم در تصمیمگیری و اقدام عملی، به دانش صریح و مدون برای رسیدن به اهداف آن است (فرهودی، 1387) .
در واقع، در بسیاری از سازمانها و مؤسسات یکی از معضلهای اساسی این است که از میزان دانایی و دانش افراد، اطلاع کافی وجود ندارد. مدیریت دانش با تمرکز بر روی راهحلهایی که کل نظام شامل سازمان، منابع انسانی و فنآوری را دربرمیگیرد، از جمله مهمترین ابزارها برای حل این مشکل محسوب میشود و برای این کار لازم است تا شناخت کاملی نسبت به ماهیت و اهمیت دانش و مدیریت دانش در سازمان داشت و به بسترها و زمینههای موفقیت آن و نحوه برقراری تعامل و تعادل میان این عوامل توجه ویژه مبذول داشت (شالدهی، 1387) .

2-2-1-5-1. اهداف مديريت دانش در كتابخانه‌ها
هدف مديريت دانش در كتابخانه‌ها‌، ترويج نوآوري دانش است. كتابخانه‌ها براي مجموعه‌سازي، پردازش، ذخيره و توزيع دانش و اطلاعات‌ در زنجيره نظام علمي ‌و ارتباطات اساسي در نوآوري دانش ارتباط مورد نياز را برقرار مي‌كنند. از طرف ديگر، كتابخانه‌ها به طور مستقيم در فرآيند تحقيقات علمي ‌شركت مي‌كنند. در واقع، فعاليت‌هاي كتابخانه به عنوان بخشي از نوآوري دانش محسوب مي‌شود. كتابخانه‌ها بايد به توزيع و اشاعه دانش توجه كافي داشته و به عنوان ابزاری براي به گردش در آوردن نتايج نوآوري دانش عمل كنند. مديريت دانش در كتابخانه‌ها براي توسعه روابط بين كتابخانه‌ای و بين كتابخانه‌ها و مراجعان و تقويت مهارت‌هاي دانش‌افزا مانند كار با اينترنت و تسريع جريان اطلاعات بسيار کارساز است. در عصر اقتصاد دانش‌مدار، كتابخانه‌ها براي نوآوري دانش، در زمينه‌های توسعه و كاربرد منابع اطلاعاتي‌، ايجاد كتابخانه‌هاي مجازي‌ و حفاظت از مالكيت معنوي در عصر الكترونيك نقش مهمی ایفا می‌کنند.

2-2-1-6. نظریههای مدیریت دانش
1. نظریه شرکت
این نظریه، از نظریههایی است که قابلیتهای سازمانی را از هر نوع مورد توجه قرار میدهد. این نظریه در اواسط دهه 1980 توسط آگوستین15 ارائه شد. خلاصه این نظریه این است که مهمترین هدف یک شرکت به حداکثر رساندن سود میباشد و شرکتها و سازمانها برای حداکثر سود، سعی میکنند از کلیه منابع خود بیشترین استفاده را به عمل آورند.

2. نظریه تعادلات سهجزئی
نظریه تعادلات سهجزئی را میتوان یک نظریه بنیادی برای شکلدهی آینده دراز مدت سازمان برشمرد که با نگاهی دیگر بر اهمیت دانش در سازمانها تأکید میکند. طبق این نظریه، حیات، اجتماع و فناوری سه مقولهای هستند که از جرم، انرژی و اطلاعات تشکیل شدهاند. در این تعادل سهجزئی، هر چه بر میزان اطلاعات افزوده شود از میزان جرم و انرژی آن کاسته خواهد شد. بر اساس نظریه تعادل سه جزئی میتوان چنین نتیجهگیری کرد که کاهش حجم و افزایش کارآیی دولتها در آینده، مستلزم گرایش به دانشمداری است.

3. نظریه تولید دانش سازمانی
این نظریه، در سال 1994 توسط نوناکا مطرح شد و بر ماهیت فعال و ذهنی دانش و اصلاح باورها و جلب مشارکت مردم تأکید دارد. این نظریه، کارکرد اصلی سازمان را در تقویت دانش تولید شده به وسیله افراد و متبلور ساختن آن به عنوان بخشی از شبکه دانشی سازمان میداند و یک سال بعد در الگوی مشهور نوناکا و تاکوچی16 متجلی شد.
4. نظریه سازمان یادگیرنده
این نظریه، از نظریاتی است که لزوم جریان دانش در سازمانها را توجیه میکند. گاروین17 در سال 1993 سازمان یادگیرنده را سازمانی تعریف کرد که مهارت تولید، گردآوری و انتقال دانش و همچنین تغییر رفتار خود با توجه به دانش و اندیشههای جدید را داشته باشد. مهمترین نکته این تعریف تغییری است که حین انجام کار در رفتار سازمانی رخ میدهد. گاهی مواقع سازمانها در تولید دانش و انتقال دانش موفق هستند، اما در بهکارگیری دانش در فعالیتهای خود ناموفق عمل میکنند، یعنی دانش به ندرت موجب تغییرات بنیانی میشود.

2-2-1-7. الگوهای مدیریت دانش
تاكنون بسياري از نويسندگان الگو‏هايي را در زمينه فرآيند پياده‏سازي مديريت دانش ارائه داده‏اند كه بيشتر آنها از نظر محتوايي تقريباً مشابه يكديگرند، اما داراي مراحل متفاوتی هستند.

1. الگوی هيسيگ18
الگوی هيسيگ (2000) از چهار فرايند زير تشكيل شده است:
1. ایجاد دانش: اين امر به توانايي يادگيري و ايجاد ارتباط بر‏مي‏گردد. در اين قابليت، ايجاد ارتباط بين ايده‏ها و ساختن ارتباطهاي متقاطع با ديگر موضوعات، از اهميت كليدي برخوردار است.
2. ذخيره دانش: به عنوان دومين عنصر مورد نياز مديريت دانش است كه از طريق آن، قابليت ذخيره سازمانيافته‏اي كه امكان جستجوي سريع اطلاعات، دسترسي به اطلاعات براي ديگر كاركنان و تسهيم مؤثر دانش فراهم ميشود، به وجود میآيد. در اين سیستم بايد، دانشهاي لازم به آساني براي استفاده همگان ذخيره شود.
3. نشر دانش: اين فرآيند به توسعه يك همكاري جمعي كه در آن افراد به عنوان همكاران در جهت دنبال كردن اهداف مشترك، احساس پيوستگي به هم داشته و در فعاليتهايشان به يكديگر وابسته‏اند، كمك میكند.
4. بهكار بردن دانش: چهارمين فرآيند، از اين ايده آغاز ميشود كه ايجاد دانش، بيشتر توسط كاربرد عيني دانش جديد ميسر است، اين عنصر، دايره فرايند مركزي مديريت دانش را تكميل ميكند.

2. الگوی مك الروي19
وي با همكاري ديگر اعضاي كنسرسيوم بين المللي مديريت دانش20(2002) براي مديريت دانش، چهارچوب فكري با نام دوره عمر دانش تعريف كرده كه در آن، علاوه بر نظريه نوناكا و تاكوچي بر نكته مهم ديگري نيز تأكيد شده است: دانش تنها پس از اينكه توليد شد، وجود دارد و بعد از آن مي توان آن را مهار، كدگذاري يا تسهيم نمود.
بنابراين، مك الروي فرايند ايجاد دانش را به دو فرآيند يعني توليد دانش و پيوسته كردن دانش تقسيم ميكند:
1. توليد دانش: فرايند خلق دانش سازماني جديد است كه به وسيله يادگيري گروهي، كسب دانش و اطلاعات و ارزيابي دانش انجام مي‏گيرد. اين فرآيند مترادف يادگيري سازماني است.
2. پيوسته كردن دانش: از طريق برخي فعاليتها كه اشاعه و تسهيم دانش را تجويز میكنند، انجام مي‏گيرد. اين عمل فعاليتهايي از قبيل اشاعه دانش از طريق برنامه، جستوجو، تدريس، تسهيم و ديگر فعاليتهاي اجتماعي كه موجب برقراري ارتباط ميگردد را شامل ميشود.

3. الگوی بك من21
بك من (1999) هشت مرحله زير را براي فرآيند مديريت دانش پيشنهاد داده است:
1. شناسايي: تعيين صلاحيتهاي دروني، منبع استراتژيك، قلمرو دانش.
2. تسخير: رسمي كردن دانش موجود.
3. انتخاب: تعيين ارتباط دانش، ارزش و دقت دانش، رفع دانش‏هاي ناسازگار.
4. ذخيره: معرفي حافظه يكي شده در مخزن دانش با انواع الگوهاي دانش.
5. پخش: توزيع دانش براي استفادهكنندگان بهطور خودكار بر پايه علاقه و كار و تشريك مساعي دانش در ميان گروهها.
6. بهكار بردن: بازيافتن و استفاده از دانش در تصميمگيريها، حل مسائل، خودكار كردن و پشتيباني كار و مددكاري شغل و آموزش.
7. ايجاد: توليد دانش جديد در حين تحقيقات، تجربه كردن كار و فكر خلاق.
8. تجارت: فروش و معامله، توسعه و عرضه كردن دانش جديد به بازار در قالب محصولات و خدمات.

4. الگوی هفت سی22
اين الگو بر مبناي هفت واژه كه حرف اول آنها C استنباط شده است و از اين رو، الگوی 7Cلقب گرفته است. اجزاي اين الگو به شرح زیر است:
1. ایجاد23 : ایجاد و تفاهم جدید با کار با همکاران، مشتریان و مؤسسات بیرونی.
2. تسخیر24 : تعیین ایدههای بهتر و مستند نمودن آنان.
3. بسط25 : تسهیم ایدههای خود برای کمک به دیگران.
4. همکاری26 : تبادل دانش در سطح عمومی.
5. مصرف کردن27 : استفاده از دانش جمعی برای آنچه که باید انجام دهیم.
6. ارتباط28 : کمک به دیگران برای توجه به دانش و فایده دانش خارجی و بیرونی که ارزش فراگیری دارد.
7. فرهنگ29 : بسط فرهنگ تسهیم دانش در تمامی سازمان.

5. الگوی نوناكا و تاكوچي
محققان ژاپني مديريت، نوناكا و تاكوچي تأثير بسياري بر مباني مديريت دانش داشتهاند. مفهوم دانش پنهان و دانش آشكار توسط نوناكا براي طرحريزي نظريه يادگيري سازماني معرفي شده است. در اين تقسيمبندي، با توجه به همگرايي بين شکلهاي پنهان و آشكار دانش، آنان الگویي را پايه‏گذاري كرده‏اند كه به نام خودشان معروف شده است.
اين الگو بر خلاف الگوهای پيشين، تمركز خود را بر دو نوع دانش آشكار و نهان مبذول داشته، به نحوه تبديل آنها به يكديگر و نيز چگونگي ايجاد آن در تمامي سطوح فردي، گروهي و سازماني توجه دارد.

شکل2-1- الگوی حلزونی مدیریت دانش نوناکا و تاکوچی (منبع: افرازه، 1384)

در اين مدل پويا، نحوه استفاده و تبديل اين دو دانش و چگونگي مديريت دانش در اين زمينه، به صورت حركت مارپيچي (حلزوني) مطابق شكل 2-1 فرآیندی مستمر فرض شده است.
همچنين در تفكر مذكور، فرض بر اين است كه تنها افراد، به وجود آورنده دانش هستند. بنابراين، فرآيند توليد دانش سازماني، میبايست به عنوان فرآيندي مستمر باشد كه در آن، دانش ايجاد شده توسط افراد، بهطور سازماندهي شده‏اي، تقويت و هدايت شود.
بر پايه الگوی نوناكا و تاكوچي مراحل زير براي انتقال (تبديل) اين دو نوع دانش، در سطوح گوناگون سازمان انجام مي‏شود:
1. اجتماعي نمودن (پنهان به پنهان): انتقال دانش نامشهود يك فرد به فرد ديگر، براي انجام مؤثر اين فرآيند بايد ميان افراد، فرهنگ مشترك و توانايي كار گروهي ايجاد شود، كه با استفاده از نظريههاي اجتماعي و همكاري ميسر ميشود. نشست گروهي كه تجربيات را توضيح داده، درباره آن بحث مي‏كند، فعاليتي است، كه در آن اشتراك دانش پنهان میتواند رخ دهد.
2. بيرونیسازي (نهان به آشكار): تبديل دانش نامشهود به دانش مشهود. در اين حالت فرد ميتواند دانش خود را در قالب مطالب منظم، سمينار، كارگاه آموزشي به ديگران ارائه دهد گفتگوهاي ميان يك گروه، در پاسخ به پرسشها يا برداشت از رخدادها، از جمله فعاليتهاي معمولي هستند كه اين نوع از تبديل در آنها رخ مي‏دهد.
3. پيوند برقرار كردن (آشكار به آشكار): در اين مرحله، حركت، از دانش آشكار فردي، به سمت دانش آشكار گروهي و ذخيرهسازي آن صورت میپذيرد و با توجه به استفاده از دانش موجود، امكان حل مسائل از طريق گروه فراهم شده، به دنبال آن دانش، توسعه مييابد.
4. درونيسازي (آشكار به نهان): در اين مرحله، دانش آشكار به دست آمده در سازمان، نهادينه ميشود. همچنين گذراندن اين مرحله براي افراد، آفرينش دانش ضمني جديد شخصي را نيز در پي دارد (كسب دانش پنهان جديد از دانش آشكار موجود( .
لازم به يادآوري است كه بايد هر يك از دو نوع دانش ياد شده در سازمان، مديريت شود و نيز نحوه تعامل، استفاده و تبديل هر يك به ديگري، مورد شناسايي و استفاده قرار گيرد. اين دو نوع دانش، هر كدام ميتواند، منشاء ايجاد ديگري باشد و در سطوح فردي، گروهي و سازماني گسترش يابد.
نكته مهم ديگر آن است كه، هنگاميكه افراد در اين فرآيندها شركت ميكنند، آموزش سازماني نيز رخ ميدهد، زيرا در اين مشاركت، دانش افراد با ديگران، به اشتراك گذارده ميشود، توضيح داده ميشود، براي ديگران قابل دسترسي ميشود و همچنين خلق و توليد دانش جديد از طريق اين فرآيندها رخ ميدهد.
از آنجا كه همه فرآيندهاي اين الگو مهم هستند، بنابراين لازم است آنها را در مديريت دانش به صورت يكپارچه مورد توجه قرار داده، با انديشيدن تدابير و برنامهريزيهاي لازم و نيز با عنايت به موقعيت سازمان مورد نظر، توازن بين اين فرآيندها را

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره مدیریت دانش، کارآفرینی، کارآفرینی سازمانی Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره مدیریت دانش، توسعه دانش، فرهنگ سازمانی