پایان نامه ارشد رایگان درباره مثنوی معنوی، شمس تبریزی، رحمت الهی، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

نکته توجه داشت که اگر درد به دراز بکشد ایجاد رنج می‌کند و رنج همواره با درد مُزمن همراه می‌شود. گاه منظور از رنج در معنای درد، بیماری جسمانی است.
ای مدمَّغ عقلت این دانش نداد که خدا هر رنج را درمان نهاد 3095/2
حق تعالی گرم و سرد و رنج و درد بر تن ما می‌نهد ای شیر مرد 2963/2
وی معتقد است حتی بخشایش گناهان به واسطه سبقت رحمت الهی است و رحمت خداوندی را موجب عفو گناه و سوزانندهی گناهان می داند.188و همین امر از جمله عوامل خوب بودن رنج در زندگی، برشمرده میشود.
اما یکی از بارزترین معانی رنج را می‌توان درد تلقی کرد که گاهی نیز در جای یکدیگر نشسته‌اند.
عاشقم بر رنج خویش و درد خویش بهر خشنودی شاه فرد خویش 1778/1
مولانا هرگاه خواسته است از درد، مفهوم رنج را به ذهن مخاطب القا کند بیشتر کوشیده است یا آن را با رنج به کار ببرد و یا با کلماتی مانند‌: نیش، غم، افسردگی، قبض، سستی و… که به نوعی درهم آیی با واژه‌ي رنج اند به کار برد.189
حق تعالی گرم و سرد و رنج و درد بر تن ما می‌نهد ای شیرمرد 2963/2
داد او را جمله ملک این جهان حق ندادش درد و رنج و اندهان 202/3
وی معتقد است هر دردی باید به اندازه سعهی وجودی آدمی باشد زیرا همان سان که بی دردی تباهی انگیز است درد فزون از تاب و توان نیز نه تنها زایندگی نمیآورد بلکه آدمی را پژمرده و زنده به پور می کمند و اینجاست که بنده از سویدای قلب و بن دندان می گوید: و لاتُحَمِّلنا ما لا طاقَۀَ لَنا بِهِ.190

2-4. بلا
انسان اگر در تمام امور، اراده‌ی خود را تسلیم اراده‌ی خداوند بداند با بینشی عارفانه بلا را لذّتی از جانب حقّ تلقی می‌کند‌:
در بلا هم می‌چشم لذّات او مات اویم مات اویم مات او 2647/2
بلا مایه‌ی بخشش گناهان بزرگ و کبیره نیز است. از آن رو که چشیدن این عذاب ذره ذره گناهان آدمی را میکاهد ‌:
کان بلا دفع بلاهای بزرگ و آن زیان منع زیان‌های سترگ 3265/3
بلا نشانه‌ی ایمان است که در این مواقع اندازه‌ی ایمان افراد کم یا زیاد هم می‌شود‌:
لاجرم اغلب بلا بر انبیاست که ریاضت دادن خامان بلاست 2009/4
مضاف بر این که بلاهای عظیم برای اولیای الهی زمینه‌ی رسیدن به سروری است‌:
آن قفا‌ها کانبیا برداشتند ز آن بلا سرهای خود افراشتند 1642/6
3-4. غم و اندوه
گاه ماحصل رنجهای آدمی‌ غم است. کسی که غم دیده است، خود را اسیر رنج و مشقّت نیز می‌داند. غم و اندوه، یکی از پدیده‌های طبیعی روحی است که می‌توانند بر روح و جسم انسان آثار ناگواری برجای بگذارند. مولانا با بینشی متفاوت غم را آشکار کننده‌ي خوشی و لذّت می‌داند‌:
رنج و غم را حق پی آن آفرید تا بدین ضد خوش دلی آید پدید 1130/1
حق سلامت می‌کند می‌پرسدت چونی از رنج و غمان بی‌حدت 2182/1
نحوهی برخورد انسان با غم و بلا می‌تواند معیاری خوبی باشد برای بالا بردن ظرفیت وجودی آدمی ‌تا انسان از طریق آن تعادل روحی و شخصیتی خویش را محک بزند. مولانا غم را به مانند باغبانی می‌داند که می‌تواند شاخه‌های فرسوده‌ی شادی را که بر درخت تنومند روح تنیده شده‌اند، هرس کند و یا به مانند ابری است که با بارش خویش گیاهان خشکیده جان را طرواتی دیگر می‌بخشد‌:
فکر غم گر راه شادی می‌زند کارسازی‌های شادی می‌کند
خانه می‌روبد به تندی او ز غیر تا در آید شادی نو ز اصل خیر
می‌فشاند برگ زرد از شاخ دل تا بروید برگ سبز متصل 80 ـ 3678/5
غم ز دل هر چه بریزد یا برد در عوض حقا که بهتر آورد 3683/5
4-4. کبد
یکی از معادل‌های دیگری که مولانا به جای رنج به کار برده است، واژه کبد به معنی «زحمت و مشقّت، کلفت و سختی» است.191
عاشق رنج است نادان تا ابد خیز لا اقسم بخوان تا فی کبد
از کبد فارغ بودم با روی تو وز زبد صافی بُدم در جوی تو 10ـ1709/1
5-4. عذاب
واژه عذاب نیز از جمله واژگانی است که در مثنوی با کلمهی رنج در محور هم نشینی به یک معنا به کار رفتهاند‌.
آنچه آن خر دید از رنج و عذاب مرغ خاکی بیند اندر سیل آب 239/2
آنچه را که نباید در این بین نادیده گرفت این است که مولانا معمولاً کلمه‌ی رنج را به تنهایی بکار نمی‌برد. آنجا که می‌خواهد رنج را در ذهن مخاطب برجسته نماید گاهی آن را با مصادیقش و گاه با هم معناهای آن به کار می‌برد.

اما با برخی از هم معناها‌:
هین روان گردید بی رنج و عنا سوی غفاری و اکرام خدا 304/3
چون تو وردی ترک کردی در روش بر تو قبضی آید از رنج و تبش 349/3
راه روزی کسب و رنجست و تعب هر کسی را پیشه‌ای داد و طلب 1465/3
آنگه از شهر و ز خویشان بر خوری کز غریبی رنج و محنتها بری 4158/3
هم‌چنان ای خواجهی تشنیع زن از بلا و فقر و از رنج و محن 1767/6
همانطور که بیان شد در ابیات فوق برخی از هم معناهای کلمه رنج در کنار این کلمه آمدهاند تا در القای کامل معنای رنج به خواننده کمک کنند.
مصادیق رنج
اما پس از بیان هم معناها، به سراغ مصادیق رنج خواهیم رفت. در ادامه به بیان تعدادی از مصادیق کلمه رنج خواهیم پرداخت که در کتاب مولانا پر کاربرد میباشد:
که مرو زان سو بیندیش ای غوی که اسیر رنج و درویشی شوی 4327/3
جسم مجنون را ز رنج دوریی اندر آمد ناگهان رنجوریی 1999/5
لیک کی دانی که ‌آن رنج خمار از کدامین می ‌برآمد آشکار 3976/5
1-5. گرسنگی
مولانا گرسنگی را با واژه‌ی رنج همراه کرده و آن را یکی از مصادیق مهم رنج در زندگی می‌داند‌:
گر نباشد جوع صد رنج دگر از پی هَیضه بر آرد از تو سر
رنجِ جوع اولی بود خود زان علل هم به لطف و هم بخفّت هم عمل
رنجِ جوع از رنج ها پاکیزه تر خاصه در جوعست صد نفع و هنر 31ـ 2829/5
2-5. بیماری
بیماری هم از دیگر مصادیق رنج بشمار می‌رود‌:
رنج یک جزوی ز تن رنج همه‌ست گر دم صلحست یا خود ملحمه‌ست 3248/4
چون شود از رنج و علت دل سلیم طعم کذب و راست را باشد علیم 2738/2
در اینجا که بیماری از دیگر معانی رنج تلّقی میگردد، انواعی دارد. برخی از آنان بیماریهایی هستند که جسمی و زود گذرند و قابل علاج؛ اما برخی از بیماریها نیز غیرقابل علاج هستند و باید تنها به آنها تن داد. این موضوع در صحبتهای شمس تبریزی نیز مورد اشاره قرار گرفته است: «اگر طبیبی را گویند که علاج این رنجور میکنی، چرا علاج پدرت نکردی که بمُرد؟ و مصطفی را بگویند چرا عمّت را که ابولهب است، از تاریکی برون نیاوردی؟ (حتماً هر دو) جواب گویند: اینها رنجهایی است که قابل علاج نیستند و مشغول شدن طبیب بدان جهل است. (اما تنها) رنجهایی که قابل علاج است ضایع گشتن آن بی رحمی است.»192
البته پیرامون این موضوع در احادیثمان نیز موارد بسیاری بیان شده است. به طور مثال امام صادق (علیه السلام) میفرمایند: «در بهشت مقامی است که هیچ بندهای به آن نرسد مگر به واسطهی درد و بیماریای که در بدنش حادث شده باشد.»193 این حدیث به طور مستقیم بیان میدارد که بیماری و آثار آن در زندگی پس از مرگ شخص تأثیر مثبتی خواهد گذارد و اساساً بیماری را موهبت خداوند باری تعالی بیان میدارد.
3-5. ترس
دیگر مصداق رنج، ترس است. مولوی ترس را صدای غول می‌داند که ‌انسان را به حضیض ذلّت می‌کشاند‌:
ترس و نومیدیت دان آواز غول می‌کشد گوش تو تا قعر سُفول 1957/2
وی معتقد است ترس از چیزی بوجود میآيد که آن باعث پدید آمدن و نزدیکتر شدن ترس می‌شود‌:
جمله‌شان از خوف غم در عین غم در پی هستی فتاده در عدم 2207/3
به عقیده‌ی مولوی وجود بیماری‌ها، ترس، اندوه و ناامیدی، ناشی از فقدان ایمان به خدا و عدم شور عشق است. البته این بیماری‌ها با ایمانی استوار به خداوند و یا افروختن آتش عشق در قلب، قابل درمانند‌:
هر که از خورشید باشد پشت گرم سخت رو باشد نه بیم او را نه شرم
همچو روی آفتاب بی حذر گشت رویش خصم سوز و پرده در
هر پیمبر سخت رو بد در جهان یک سواره کوفت بر جیش شهان
رو نگردانید از ترس و غمی‌ یک تنه تنها بزد بر عالمی ‌ 42 ـ4139/3
از نگاه مولوی عشق نیز عامل دیگری است برای از میان بردن مصائب ترس، اندوه و ناامیدی‌:
ترس مویی نیست اندر پیش عشق جمله قربانند اندر کیش عشق
عشق وصف ایزدست اما که خوف وصف بنده مبتلای فرج و جوف 85 ـ2184/5
4-5. فقر
فقر چهارمین مصداق از مصادیق رنج و درد در مثنوی معنوی مولانا است‌. وی در این بیت عوام را از فخر فروشی و تمسخر دیگران بالأخص نیازمندان برحذر می دارد:
ای توانگر که تو سیری هین مخند بر کژی آن فقیر دردمند 518/2
فقر از دیدگاه مردمان چنان رنج بزرگی است که شیطان لعین و رانده شده، آدمی ‌‌را از آن می‌ترساند تا از ترس آن به ندای او که آدمی ‌‌را به گمراهی رهنمون می‌کند، گوش بسپارند‌:

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره باورهای دینی، فرهنگ اصطلاحات، طبیعت انسان، عالم محسوس Next Entries مقاله رایگان با موضوع سبک رهبری، رهبری تحول آفرین، حمایت اجتماعی، خودکارامدی