پایان نامه ارشد رایگان درباره فعل مضارع

دانلود پایان نامه ارشد

همانند فاعل ، به فعل متصل است . يعني خداوند براي گواهي دادن کافي است .
ب : ” باء ” زائد بر سر مفعول به مثل : “لاَ تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ73 ” در اينجا “ابديکم ” مفعول به ” باء ” آن زائد است ، يعني دستان خود را به هلاکت نيفکنيد ، مقصود اين است که خودتان را به هلاکت نيفکنيد . و مانند : ” وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَ74 “
ج : ” باء ” زائد بر سر مبتدا نيز داخل مي شود ، مانند : ” بِأَييِّكُمُ الْمَفْتُونُ 75 ” ، “بِحسبکَ دِرهمٌ ” يعني در همي تو را بسنده است .
د : ” باء ” بر سر اسم ” ليس ” نيز به صورت زائد مي آيد ، مانند : ِّ وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوْاْ الْبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا76 “
ه : ” باء ” زائد در خبر که دو صورت است :
1) غير موجب ( منفي ) که قياسي است . مثل : ” وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ‏77 ” يعني خداوند غافل نيست .
2) موجب ( مثبت ) که سماعي است . مثل : ” وَالَّذِينَ كَسَبُواْ السَّيِّئَاتِ جَزَاء سَيِّئَةٍ بِمِثْلِهَا78 ” يعني جزاي بدي ها همانند آن است .
و : بر سر تاکيد ” باء ” زائد داخل مي شود ، مانند : ” وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنّ ثَلاثَ? قُرُوءٍ‏79 ” . ” انفسهنّ ” از الفاظ تاکيد معنوي است و ” باء ” بر سر آن زائد است80 .
15) تفديه : ” بأبي أنت ” يعني ” أفديک81 “
نکته : گفتيم که يکي از راه هاي متعدي نمودن فعل لازم اضافه کردن حرفي جّر مثل ” باء ” به آخر آن است . مانند : ” أتي ” آمد ، ” آتي بـ ” يعني آورد ، ” جاء ” يعني آمد ( لازم ) : ” جاء ب ” يعني آورد ( متعدي ) . کم توجهي به اين حروف دور شدن از معناي صحيح را در پي خواهد داشت ؛ مثل : ” وهي تجّري بهم في موجٍ کالجبال ” ترجمه ي مهدي الهي قمشه اي اين گونه است : ” و آن کشتي در دريا با امواجي مانند کوه در گردش بود ” . حال آنکه ترجمه صحيح آيه اين چنين است : ” کشتي آنان را در ميان امواجي چون کوه حرکت مي داد ” ، ” جّري ” : حرکت کرد ( لازم ) ” جّري ب ” يعني حرکت داد ( متعدي )82 .
حتّي :
معناي آن تا اينکه ، تا آنکه ، تا آنجا که و همچنانکه مي باشد و بر سه وجه مي آيد : ” حرف جّر ، حرف عطف ، حرف ابتداء “83 .
1) انتهاي غايت : همانند ” الي ” اما با ” الي ” از چند جهت تفاوت دارد :
الف : ” حتّي ” فقط اسم ظاهر را جّر مي دهد ، اما ” إلي ” بر ضمير نيز داخل مي شود .
ب : ” حتّي ” بر آخرين جزء چيزي که داراي اجزاء است و قبل از ” حتّي ” آمده داخل مي شود . يا بر چيزي که متصل به شي ء و داراي اجزاء است داخل مي شود ؛ مانند : ” سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ “84 در اين آيه ” مطلع الفجّر ” جزء شب نيست ، اما ادامه آن و متصل به آن است ، و ” حتي ” بر آن داخل شده است .
ج : ” حتّي ” دلالت مي کند بر اينکه فعل اندک اندک و به تدريج سپري شده و به پايان رسيده است .
د : ” حتّي ” در جمله ، ابتداي غايت نمي خواهد ، برخلاف ” إلي ” که حتما ابتداي غايت نيز مي خواهد .
ه : بعد از ” حتّي ” فعل مضارع منصوب به ” أن ” مقدر مي آيد ، و ” أن ” با فعل مضارع در تاويل مصدر و محلاً مجّرور به ” حتّي ” مي باشد . و اين ” حتّي ” که بعد از آن فعل مضارع منصوب مي آيد ، داراي سه معنا مي باشد :
1- مترادف با ” إلي ” مانند : ” قَالُوا لَن نَّبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِين مُوسى85 ” که ” حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى ” به معناي ” إلي رجوعه ” يعني تا بازگشت موسي .
2- مترادف با ” کي ” تعليليه است ، مانند : ” هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لَا تُنفِقُوا عَلَى مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنفَضُّوا”86 يعني بر کساني که نزد رسول خدا هستند انفاق نکنيد ، به خاطر آن که از گرد او پراکنده شوند . و احتمالاً ” حتّي ” در اين آيه نيز در معناي ” کي ” مي باشد : ” فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ‏ “87 يعني پس با آن که ستم و تجاوز مي کند بجنگيد ، تا اين که به امر خدا تن دهد .
3- مترادف با الاّ إستثناء ، ابن مالک و برخي ديگر ” حتّي ” در آيه ذيل را به اين معنا گرفته اند . ” وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفر”88يعني آن دو فرشته به کسي سحر تعليم نمي دادند مگر آن که به او مي گفتند : ما وسيله آزمايشيم .
نکته : ” حتّي ” براي معناي ابتدائيت نيز به کار مي رود ، يعني در اين صورت ” حتّي ” حرفي خواهد بود که جمله بعد از آن شروع و مستأنفه مي باشد . در اين فرض که ” حتّي ” ابتدائيه باشد ، هم بر جمله اسميه داخل مي شود و هم بر جمله فعليه با فعل مضارع ، مانند :” زُلْزِلُواْ حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ‏89 ”
طبق قرائت کساني که ” يقول ” را مرفوع قرائت کرده اند . زيرا در قرائت نصب ” يقول ” ” حتّي ” حرف جّر است که بعد از ” أن ” ناصبه مقدر است که فعل مضارع را نصب داده و آن را تاويل به مصدر مي برد و آن مصدر موؤل مجّرور به ” حتّي ” است . و هم بر جمله فعليه با فعل ماضي داخل مي شود ، مانند : ” حَتَّى عَفَواْ وَّقَالُواْ قَدْ مَسَّ آبَاءنَا الضَّرَّاء”90 ابن مالک ادعا کرده است که ” حتّي ” در همه اين موارد حرف جّر است که ” أن مقدر ” را جّر داده است ، اما اکثر نحويان برخلاف ابن مالک نظر داده اند و ” حتّي ” را حرف ابتدا دانسته اند نه حرف جّر91 .

عَلي :
به معني ، بر ، روي ، براي ، در راه ، با وجود ، مي باشد . يا معني ما ، چرا ، براي چه92.
حرف جّري است که بر اسم ظاهر و ضمير داخل مي شود . مانند : ( عليها و علي الفلکِ تحملون )93
1) استعلاء : و اين از مشهورترين معاني ” علي ” است ، و استعلاء يا حسي و يا حقيقي است ، مانند : (وَعَلَيْهَا وَعَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُونَ ‏) و مانند : ” كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ ‏ “94 .
که در اين دو آيه قرار گرفتن انسان بر روي چهار پايان و کشتي – در آيه اول – و بر روي زمين – در آيه دوم – حسي است . و يا آن که استعلاء معنوي و غير حسي است و يا آن که استعلاء معنوي و غير حسي است ، مانند : ” تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ”95 . و مانند : ” وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنبٌ فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ ‏ “96 و در اين دو آيه استعلاء غيرحسي است ، يعني شي اي مادي و جسماني بر روي شي ء مادي و جسماني ديگر قرار نگرفته است97 .
2) به معناي ابتدائيت ، همانند ” مِن ” مانند : ” وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ98″ که ” علي ازواجهم ” به معناي ” من ازواجهم ” است ، به دليل آن که حفظ عودت با ” مِن ” مي آيد .99
3) به معني ” باء ” مانند : ” حَقِيقٌ عَلَى أَن لاَّ أَقُولَ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقّ”100 به معناي ” بان أقول ” يعني شايسته است به اين که بر خدا جز حق نگويم . شاهد براي اين که علي در اين جا به معناي ” باء ” است قرائت اُبي بن کعب مي باشد که آيه را چنين قرائت کرده است : ” حقيقٌ بان لا أقول “101 .
4) به معناي ظرفيت : همانند ” في ” مانند : ” وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا”102 که ” علي حين ” به معناي ” في حين ” است . يعني و موسي داخل شهر شد در هنگامي که اهل آن غافل بودند103 .
5) به معناي تعليل : مانند : ” أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِين”104که معناي ” لام ” مي دهد و مانند : “لِتُكَبِّرُواْ اللّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ “105 که ” علي ماهداکم ” به معناي ” لِماهداکُم ” است ، و چون حرف ما مصدريه است ، فعل ” هدي ” را تاويل به مصدر مي بود . ” لهدايته اياکم ” يعني خدا را به بزرگي ياد کنيد و بزرگ بشماريد به خاطر آن که شما را هدايت کرد106
6) به معناي مصاحبت ، يعني هم معنا با ” مع ” مانند : ” وَإِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِّلنَّاسِ عَلَى ظُلْمِهِمْ”107 يعني پروردگار تو نسبت به مردم ، با وجود ظلمشان ، آمرزنده است .
7) به معناي مجاوزت و مترادف و هم معناي ” عن ” مانند : ” إذا رضي عليک و الدک رضي عليک الناس ” ، مانند :
إذا رضيت عَليَّ بنو قشِير لعمرالله أعجَبَني رِضَاها108 يعني عني .
که رضي هميشه با حرف جّر ” عن ” به کار مي رود .
8) به معناي استدراک و اضراب ، يعني هم معنا با ” لکن ” يعني ولي و اما مانند : ” وَ مَن

يتوکَّل علي الله فَهو حَسبهُ “109
9) گاهي ” علي ” اسم به معني ” فوق ” است که در اين هنگام با حرف جّر ” من ” مي آيد . مثل ” رکبتُ من عليهِ ” يعني ” مِن فوقهِ “110 .

عن :
در معني ، بخاطر به جاي ، براي ، به جهت ، بدليل ، در نتيجه ، آخرين نفر ، بدون استثناء ، ” عن إذنک ” به اجازه شما ، ” عن بعد ” دورا دور ، از دور . ” عن قريب ” به همين زودي ، ” دافعت عنه ” از او دفاع کردم ، مي باشد .
در معاني زير بکار مي رود :
1) مجاوزت : و آن معناي اصلي ” عَن ” مي باشد و همچنين مشهورترين و مستعمل ترين آن است . مجاوزت يا حقيقي است ، مانند : ” رميتُ السهم عن القوس ” و يا مجاوزت مجازي است ، مانند : ” فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ‏”111 معناي ” يُخالِفونَ عن أمره ” اين است که با مخالفت خود را از امر خدا تجاوز مي کنند و از آن دور مي شوند و فاصله مي گيرند 112.
2) به معناي بدل ، مانند : ” وَاتَّقُواْ يَوْمًا لاَّ تَجْزِي نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيْئ “113 و از روزي بترسيد که کسي به داد کسي نرسد .
3) استعلاء : مانند : ” وَ من يَبخَلُ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ”114 که ” عن نفسه ” به معناي ” علي نفسه ” است . يعني فقط بر ضرر خودش بخل مي ورزد .
4) تعليل : همانند ” لام ” مانند : ” وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلاَّ عَن مَّوْعِدَةٍ”115 که “عن موعدة ” به معناي ” لِاجلِ موعدةٍ ” مي باشد ، يعني استغفار ابراهيم براي پدرش نبود مگر به خاطر وعده اي که به او داده بود و مانند : ” وَمَا نَحْنُ بِتَارِكِي آلِهَتِنَا عَن قَوْلِكَ “116يعني ما ، معبودهاي مان را رها نمي کنيم به خاطر گفتار تو117 .
5) به معناي ” بعد ” مانند : ” يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِن بَعْدِ مَوَاضِعِهِ‏”118 يعني کلام را بعد از قرار گرفتن در جايگاهش تعريف مي کنند . به دليل آن که در آيه اي ديگر با سياقي مشابه با اين آيه ، به جاي ” عن ” کلمه ” بعد ” به کار رفته است . مانند : “لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَق‏”119 يعني پيوسته بعد از حالتي به حالتي ديگر منتقل مي شويد .
6) به معناي ” مِن ” مانند : ” و هوالذي يقبل التوبةَ عن عباده ” دليل آن که ” عن ” در اين جا به معناي ” مِن ” است ، آيه ديگري است که در آن براي فعل از ماده ” قبول ” حرف اضافه ” مِن ” آمده است ، مانند :” فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّك”120 به عبارت ديگر حرف اضافه اي که غالباً با فعل ” قبول ” مي آيد ، حرف ” مِن ” است121 .
7) به معناي ” باء ” مانند : ” ما ينطق عن الهوي ” .

في
معاني في :
1) ظرفيت : ” في ” در اصل براي ظرفيت وضع شده است . خواه ظرف مکان و يا ظرف زمان ، مانند : ” غُلِبَتِ الرُّومُ(2) فىِ أَدْنىَ الْأَرْضِ وَ هُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ (3) فىِ بِضْعِ سِنِينَ”122
در اين آيه شريفه ” في ” اول در معناي ظرف مکان و ” في ” دوم در معناي ظرف زمان بکار رفته است و خواه ظرف حقيقي ، يعني ظرف مادي و جسماني باشد ، مانند دو مثال ياد شده ، و يا ظرف مجازي باشد ، مانند : ” لَّقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آيَاتٌ لِّلسَّائِلِينَ‏123 ” و مانند : ” إِنَّا لَنرََئكَ فىِ ضَلَال ٍمُّبِين‏124 ” . ( اعراف ، 60)
2) مصاحبت : مانند : ” قَالَ ادْخُلُواْ فِي أُمَمٍ‏ قَد خَلّت مِن قَبلِکُم “125 و گفته شده که در تقدير ” اُدخلوفي جملةِ اممٍ ” بود و مضاف حذف شده126 . يعني به امت هايي که پيش از شما بودند وارد شويد .
3) تعليل : مانند ” لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ ‏”127
4) استعلاء : به معني ” علي ” مانند : “لَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ‏”128

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره "، إلي، غايت Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره مسجد الحرام