پایان نامه ارشد رایگان درباره فرهنگ و تمدن، عصر اطلاعات، فرهنگ عامه

دانلود پایان نامه ارشد

مشهور لئين در سال 1920 چنين بحثهايي تا به حال وجود نداشته است. اين اعلاميه ميگويد: «هنر به مردم تعلق دارد و بايد در ميان انبوه تودههاي زحمتكش ريشههايي عميق بدواند. بايد اين تودهها آن را درك كنند و دوست بدارند. بايد احساسات، انديشهها و خواستهاي آنها را يكپارچه سازد و اعتلا بخشد. بايد آنها را به فعاليت كردن برانگيزاند و انگيزههاي هنري را در ميان آنها گسترش دهد».
در رابطه بين آموزش و فرهنگ به عنوان يك ضرورت غالباً ترديد شده است. در واقع هشدارهايي دال بر اينكه آموزش علاوه بر برانگيختن پاسخها ممكن است آنها را نابود نيز سازد، وجود دارد. براي مثال، استدلال ميشود كه نگرش آكادميك به تئاتر ممكن است دشمن تجربه تئاتري حقيقي باشد.
و.اچ.اودن اخطار كرده است كه دستيابي آسان چنانچه بد به كار گرفته شود، ميتواند مصيبتبار باشد.
«همه ما وسوسه ميشويم كه بيش از آنچه ميتوانيم جذب كنيم كتاب بخوانيم، به تصاوير بيشتري بنگريم و به موسيقي بيشتري گوش فرا دهيم، نتيجه اين گونه پرخوري نه ذهني با فرهنگ كه ذهني مصرف كننده است؛ آنچه ميخواند، آنچه بدان مينگرد، آنچه بدان گوش ميدهد، همگي بلافاصله فراموش ميگردند و در پشت سر اثري بيش از مطالب روزنامه روز گذشته باقي نميگذارد».
به منظور جمع بندي، رويشاو (Roy Shaw) استدلال كرده است كه:
الف ـ خطوط اصلي سياست فرهنگي كه به توسط تمام ملل در ونيز پذيرفته شد، آنها را به افزايش تجارب فرهنگي كه در دسترس مردم قرار داشته باشد، مفيد ميسازد. اين امر به معني صرف پول بيشتر به منظور افزايش تعداد مؤسسات فرهنگي، از موزه گرفته تا تئاتر است و تأمين توزيع جغرافيايي آنها.
ب ـ سياستهاي فرهنگي نميتوانند بدون افزايش بسيار زياد تعداد كارگزاران فرهنگي آموزش يافته كامل شوند.
بديهي است كه هر دو نوع كارگزار مردماني كاملاً استثنائياند و بايد از هنرها آگاهي داشته باشند، مردم را بشناسند، توانايي تفكر در محدوده امور مالي داشته باشند، بدون آنكه به توسط آنها مقيد گردند و كارآيي را با سخت كوشي و فراست تلفيق كنند.
اما آنچه ما در يك كارگزار فرهنگي جستجو ميكنيم تلفيق تفاهيمي همدردانه با انسان عادي است با سليقههايي كه فراسوي سليقههاي عادي باشد.
«به مردم آنچه را ميخواهند دادن» فريادي خوش نما در جامعهاي دموكراتيك است، ليكن بررسي دقيقتري لازم است تا نشان دهد كه اين ادعا بيشتر عوام فريبانه است تا دموكراتيك. مردم نميتوانند آنچه را كه نميدانند بخواهند، و ما بايد براي آنها فرصتهايي فراهم آوريم كه ديد خويش را گسترش دهند.
1-3-5-2 سياست فرهنگي سنتي
به نظر شوراي اروپا، جامعه امروزين براي نخستين بار در تاريخ ميتواند امكانات توسعه انساني را در دسترس همه افراد قرار دهد و بايد به طور منظم شرايط دموكراتيك براي توسعه فرهنگي ايجاد كند. اينرو تأكيد بر عرضه است و هدف افزايش مصرف فرهنگي است. مراكز فرهنگي (خانههاي فرهنگ) نشانگر چنين شكل كنوني خود تقاضاي عمومي را برآورده نميكنند و تنها مورد توجه بخشي از مردم هستند. آنها فرهنگ براي فرهيختگان فراهم ميكنند. به جاي عرضه فرهنگي يكسان، مهمتر و حتي اجتناب ناپذير آن است كه گستردهترين امكانات انتخاب را به وجود آوريم.
اين يك واقعيت است كه اكثريت مردم به فرهنگ سنتي به ميزان اندك توجه دارند و از تجهيزات گروهي (چون موزه، كتابخانه و …) كمتر استفاده ميكنند.

1-3-5-3 سياست فرهنگي جديد
توسعه فرهنگي چيزي است بيش از مصرف فرهنگي، توسعه فرهنگي مبتني بر يادگيري است كه خود اساساً از تحصيل آموزشهاي تخصصي تركيب ميگردد. فرهنگ گروه مجموعه نشانههايي است كه آدمي از طريق آنها به تعيين وضع خويش در جهان ميپردازد و بنا به نياز، استعداد و قابليتش در آن غوطه ميخورد تا خود را بيان كند.
در اين اسناد به كشورهاي در حال توسعه توصيه ميشود به تحليل مستقلي از وضعيت سياسي فرهنگيشان كه هدفش شناساندن فرهنگ ملي، ارزيابي مجدد ميراث فرهنگي و انطباق آن با حوائج امروزي باشد، بپردازند، زيرا تنها بدين وسيله است كه بتوانند از مدل توسعه اروپايي ـ آمريكايي اجتناب كنند و راه ديگري بيابند.
اگر فرهنگي نتواند در هر دوراني به خلاقيتهاي جديد بپردازد و گذشته را از نو تفسير كند از باروري و شكوفايي بازخواهد ماند و ركود بر سرنوشتش حاكم خواهد شد.
براي آسياييان، به همين خاطر، توسعه فرهنگي نه تنها به هويت فرهنگي و ملي توجه دارد بلكه بايد به عنوان عاملي براي تغيير اجتماع نيز به كار رود. توسعه فرهنگي براي آسيايي به معناي آن است كه زمينههاي تغيير اجتماعي را فراهم آورد و افقهايي منطبق با شرايط و فرهنگ ملي در برابر آنها بگشايد. بدين معنا توسعه فرهنگي فعاليتي خاص عدهاي قليل از نخبگان نميتواند باشد. بايد اين امكان را داد كه مردم «خود در روند فرهنگي شركت كنند».
در نوزدهمين اجلاس كنفرانس عمومي يونسكو توصيهنامهاي تحت عنوان «دسترسي عموم به فرهنگ» تصويب شد كه در آن فرهنگ بدين گونه تعريف شده است: «مفهوم فرهنگ همه شكلهاي خلاقيت و بيان فردي و گروهي را چه در قالب طرز زندگي و چه در فعاليت هنري در بر ميگيرد».

1-3-6 آموزش مداوم و زندگي فرهنگي
در كنفرانس آسيايي با قاطعيت اعلام شد كه هيچ الگوي خارجي توسعه فرهنگي نبايد تحميل شود. زيرا دگرگونيها و نوآوريها بايد بر پايه اراده ملي تحقق پذيرند.
آموزش مداوم كه به شخص در هر رشته و گروه سني واجتماعي امكان آموختن و فرا گرفتن ميدهد، ميتواند فقدان عدالت اجتماعي را به لحاظ عدم دسترسي آزادانه و يكسان به نظام آموزش مدرسهاي، تا حدي ترميم كند.
بيترديد فرهنگ سنتي و جديد ميتوانند به لحاظ انديشه و عمل در آموزش مداوم و توسعه فرهنگي اثرات بسيار بر جاي گذارند و در اين باره سزاوار است پژوهشهايي با تكيه بر آموزشهاي مؤسسات فرهنگي و دانشگاهي و مدارس هنري و محافل خصوصي و عمومي انجام پذيرد.
نقش فرهنگ در توسعه يا بعد فرهنگي توسعه و يا توسعه فرهنگي، به «توسعه عمومي» اينك جهت و معناي كامل و انساني بخشيده است كه بنا به گفته يكي از متفكران، توسعه بدون آنها تحقق پذير نيست.

1-3-7 جنبههاي فرهنگي محيط به طور كلي
«محيط فرهنگي» به هيچ روي تمامي مسائل مربوط به محيط به طور كلي را در بر نميگيرد. از آنجا كه آدمي جزئي جدايي ناپذير از جهان طبيعي است، روابط آگاهانهاش با طبيعت نشانهايست از ارزشهايي كه آنها را ميپروراند و معنايي كه براي وجود و تجربه خويش قائل ميشود.
از اين نظر گاه مسخ كردن محيط طبيعي، و از آن بدتر، بيگانگي شمار روز افزوني از مردم كشورهاي صنعتي با اين محيط، ضربه مستقيم و بالقوه بسيار خطرناكي به خود فرهنگ است. اگر آدمي پاكي را از هوايي كه فرو ميبرد، رودخانهاي كه در آن تن ميشويد، و آسماني كه بدان خيره ميشود و چيزهاي ديگر احساس نكند، چه انديشهاي ميتواند درباره پاكي داشته باشد؟ اگر او را از سكوت محروم كنند چه نجواي دروني را ميتواند بشنود؟ در ميان غدغا چگونه ميتوان انديشيد؟ در جهاني كه نسل بسياري از انواع جانوران درحال از ميان رفتن است و زندگي گياهي از سكونتگاههاي ما عقب مينشيند، در جهان طبيعت به سوي چه كشفي ميتوان رفت و به چه شگفتيهايي ميتوان چشم دوخت؟
1-3-8 شكلهاي جديد فرهنگ
امروزه هنرها به نهادهاي بزرگي چون موزه، اركستر سنفونيك و تئاتر وابستهاند. آنچه فوريت تمام دارد، مقابله بين هنر و مردم علاقهمند به آن است و نه بين مؤسسات هنري (سنتي) و مردم. علاقهمندان جديد و نيز اشكال تازه هنري، الزاماً شكلهاي سنتي بيان را طرح نميكنند، بلكه پذيرايي زمينههاي بسيار وسيعتري هستند كه فن شناسي و تغييرات جامعه به وجود آورده است. همچنين بايد يك عامل كيفي را نيز در نظر داشت، يعني بايد اين مسئله را مطرح ساخت كه شركت مردم چگونه و تا چه حد است.
اكنون جهاني شدن حتي مناسبات فرد و درون خانوادهها را كاملاً مورد تأثير قرار ميدهد. از طرفي انساني كه ميخواهد براي اين شرايط تعريف شود، كسي است كه بتواند در اين وضعيت كار كند، زندگي كند، مناسباتش را با ديگران تنظيم نمايد و توانايي و مهارت زيستن براي خود و زيستن با ديگران را داشته باشد.
هدفهايي كه از سوي يونسكو براي آموزش اعلام شده است، آن چهار پايه اصلي «يادگيري براي شناختن»، «يادگيري براي انجام دادن»، «يادگيري براي زندگي كردن» و «يادگيري با ديگران زيستن» ميباشد كه در شرايط جهاني شدن، اين چهارمي اهميت ويژهاي پيدا ميكند.
«وعده عصر اطلاعات، آزادسازي ظرفيت توليدي بيسابقه توسط قدرت ذهن است: من ميانديشم، پس من توليد ميكنم. با اين كار، فراغت كافي براي آزمايش معنويت و فرصت آشتي با طبيعت خواهيم داشت، بي آن كه رفاه مادي فرزندان مان را قرباني كرده باشيم. روياي روشنگري، از اين قرار كه عقل و علم مشكلات بشر را حل خواهد كرد، در دسترسمان است.1
ليبرال دموكراسي در قالب يك مكتب فكري تمام عيار، در درون نظام آموزشي بسياري از كشورهاي اروپايي و آمريكايي تجلي يافته و ليبراليزه نمودن مخاطبان خود از هر طيف، طبقه و يا گروه و مكتبي كه باشند را با جديت تمام دنبال مينمايد.
به تعبير جرالد كراف، برآورده نمودن اين توقع كه ما در آينده با نسل دموكرات و وفادار به اصول ليبراليسم مواجه باشيم، بيش از هر چيزي به عهده نظام آموزش ميباشد؛ نظامي كه مخاطبان آن را كودكان و نوجوانان شكل ميدهند. اين تلقي عام بوده و ميتوان ادعا نمود كه هر نظام سياسياي كه دل نگران آينده خويش است، لاجرم بايد نسبت به آن حساس نيز باشد.
1-3-9 جهاني شدن و فرصت تعامل و گفتگوي فرهنگي
لازم است اشاره شود كه در خصوص پديده «جهاني شدن» دست كم سه جريان را در كشور خود شاهديم؛
1ـ جريان تقابلگرا 2ـ جريان تسليمگرا 3ـ جريان تعاملگرا
جريان تعاملگرا جرياني است كه خود را باور دارد، ولي اين خودباوري را عين «خودبرتربيني» تفسير نميكند؛ بلكه تلاش ميكند كه در برخورد و تعامل و گفتگو با ديگر ملل و فرهنگها، ارزشهاي اصيل خود را يافته و نقاط ضعف خود را بيابد و در جبران نقاط ضعف خود نيز مقلدانه سير نميكند. آنچه را كه از ديگر فرهنگها كسب ميكند، در هاضمه فكري و فرهنگي خود هضم كرده و سپس گوهري پديد ميآورد كه كاملاً رنگ و بويي «بومي» دارد.
جريان تعاملگرا به ارزشها و نگرشهاي خودباور دارد، ولي معتقد است كه «ادعاي برتري و محق بودن فرهنگ و تمدن را بايد كنار گذاشت و حق و حقانيت و برتري را بر اساس بحث برتر و بهتر و اقناع ديگران اثبات كرد.
1-3-10 نقش فرهنگ در نظام اجتماعي
نظام اجتماعي نتيجه نياز بشري به زندگي جمعي است و اين نظام مجموعه پيچيدهاي است از پيوندهاي انساني كه به طرق بسيار متنوع و گوناگون با هم به تعامل ميپردازند و مجموعهاي روابط بسيار پيچيده و غير قابل پيش بيني را در پيش روي ما قرار ميدهند.
حسن نظام اجتماعي در تعادل پوياي آن است، در چنين متني، گروههاي مختلف مردم در قالب سازمانها، مؤسسات و نهادها بر مبناي پيمانهاي اقتصادي، حقوقي و… تشكيل مييابند و براي تحقق اهداف مورد نظر خود تلاش ميكنند.
در كنار اين گونه پيمانهاي حقوقي ـ قضايي نوعي پيمان روان شناختي وجود دارد كه به نحو غير ملموس در داخل جامعه عمل ميكند. فرهنگ نتيجه عملكرد اين پيمان روانشناختي است. نتيجه تعامل مردم در داخل سازمان و جامعه ميباشد. به عبارت ديگر فرهنگ نتيجه عملكرد روح جمعي يك ملت است. از آنجا كه فرد و جامعه هر چه ظواهر و هر چه در اعمال، مواجه با دگرگوني است، فرهنگ نيز بايستي پابه پاي تحولات عامل خود ـ انسان و جامعه ـ متحول شود. منتها فرهنگ به دليل ويژگي ممتاز و منحصر به فرد خود اين قابليت را دارد كه مشعل راه هرگونه تحول ديگر در ابعاد حيات فردي و اجتماعي انسان باشد. با توجه به نكاتي كه بر شمرده شد ميتوان نتيجه گرفت كه فرهنگ نمود و عينيت مكتوب از تمامي كنشها روابط و واكنشهايي است كه فرد و جامعه نسبت به يكديگر و در مقابل با يكديگر انجام ميدهند.2 اين بخش از فرهنگ از ديدگاه صاحبنظران، فرهنگ مردم عادي يا فرهنگ عامه گفته ميشود و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره علوم انسانی، ماهیت انسان، انسجام درونی Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره جامعه بشری، آداب و رسوم، تقسیم کار