پایان نامه ارشد رایگان درباره عدم تحمل بلاتکلیفی، اضطراب فراگیر، کمال گرایی، گروه کنترل

دانلود پایان نامه ارشد

است و نقش مهمی در نظریه های روان تحلیلی OCD و توصیف های بالینی اختلال بازی می کند. گرچه این صفت در فرضیه سازی برای OCD نقش برجستهای دارد، اما در ادبیات تحقیقی توجه کمی به آن شده است. نظریه های متفاوتی که کمال گرایی را با OCD مرتبط می کنند، چند مشترک دارند. مهم ترین آن این است که تفکر و رفتار کمال گرایانه، تلاش برای اجتناب از چیزی ناخوشایند (انتقاد، فاجعه و بلاتکلیفی) را نشان می دهد. کمال گرایی در تلاش برای اجتناب از بلاتکلیفی یا در تلاش برای ایجاد کنترل بر محیط خود شکل می گیرد. همچنین، ویژگی اصلی اجتناب از اشتباهات و نه دستیابی به اهداف است. اولین مطالعه نظام مندی که بیماران OCD را با افراد غیر بیمار مقایسه کرد توسط فراست و استکتی (1997) انجام گرفت. آنها دریافتند که نمره کل کمال گرایی و نیز نگرانی در مورد اشتباهات به طور معنی داری در مبتلایان به OCD برانگیخته است. این یافته ها بارها تکرار شده است. در نمونههایی که به صورت غیربالینی نشانه های وسواسی را دارند، سطح کمال گرایی کلی و نیز زیرمقیاس هایی که بیشتر مؤلفه های بین فردی را می سنجند (مانند انتقادات والدینی) تفاوتی دیده نشد. هویت و فلت نیز نشان دادندکه بیماران وسواسی در زیرمقیاس کمال گرایی جامعه محور نمرات بالاتری می گیرند (مالا و همکاران، 2009؛ به نقل از خاکپور، 1390).
با مقایسه کمال گرایی در بیماران مبتلا به OCD و ED و افسردگی عمده و افراد عادی مشخص می شود که هر سه گروه بیمار در مقیاس نگرانی در مورد اشتباهات نمره بالاتری نسبت به گروه کنترل به دست می آورند و در بین گروه های بالینی بیشترین نمره را مبتلایان به ED کسب می کنند. در زیرمقیاس تردید در مورد اعمال نیز گروه های ED و OCD با گروه کنترل تفاوت معنی داری داشتند. در زیرمقیاس معیارهای فردی، بیماران OCD و افسردگی عمده از گروه کنترل متفاوت نبودند اما بیماران ED به صورت معنی داری نمرات بالاتری از گروه کنترل به دست آوردند. در مقیاس های انتظارات و انتقادات والدین هر سه گروه بالینی از گروه کنترل نمره بالاتری گرفتند اما با یکدیگر تفاوتی نداشتند (ساسارولی و همکاران، 2008).
عدم تحمل بلاتکلیفی
عدم تحمل بلاتکلیفی (IU124) سازه ای شناختی است که ناتوانی افراد در موقعیت های مبهم و ناشناخته، را بیان می کند (فریستون و همکاران، 1994). این سازه در افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری-عملی مشاهده می شود (فریستون و همکاران، 1994؛ تولین و همکاران، 2003). در این اختلال، اجبارها و اعمال تشریفاتی در کاهش پریشانی های مرتبط با ترس از وقایع مبهم و نامشخص نقش دارند (تولین و همکاران، 2003). هرچند برخی از مطالعات بیان می کنند که عدم تحمل بلاتکلیفی مخصوص نگرانی و اختلال اضطراب فراگیر است (داگاس و همکاران، 2004) اما هالاوی125 و همکاران (2006) دریافتند که سطوح قابل مقایسه ای از عدم تحمل بلاتکلیفی در اختلال اضطراب فراگیر و اختلال وسواس فکری-عملی وجود دارد. این یافته ها اعتقاد به اینکه بین عدم تحمل بلاتکلیفی و اختلال اضطراب فراگیر ارتباط خاص وجود دارد، را به چالش می کشد. داگاس، گوسلین126 و لاداسر (2001) عدم تحمل بلاتکلیفی را گرایش شدید فرد به اینکه وقوع حوادث منفی در آینده غیرقابل پیش بینی است، حتی بدون در نظر گرفتن احتمال وقوع آنها، تعریف می کنند. همچنین داگاس و همکاران (2004)، عدم تحمل بلاتکلیفی را به عنوان سوگیری شناختی که ادراکات، تفسیرها و واکنش های فرد را در موقعیت نامطمئن، در سطح شناختی، هیجانی، رفتاری تغییر می دهد. تعریف کرده اند. برای سنجش میزان عدم تحمل بلاتکلیفی در افراد، فریستون و همکاران (1994) ابزار خودگزارش دهی به نام مقیاس عدم تحمل بلاتکلیفی را برای اندازه گیری این سازه تهیه کردند که بعدها باهر و داگاس (2002) نسخه انگلیسی این ابزار را به وجود آوردند. این ابزار دارای چهار خرده مقیاس است که عبارتند از: 1) تصور نا اطمینانی منجر به ناتوانی برای عمل کردن می شود 2) نا اطمینانی پریشان کننده و آشفته است 3) وقایع غیره منتظره منفی هستند و باید از آنها اجتناب کرد و 4) وجود نا اطمینانی غیرمنصفانه است. افرادی که دارای عدم تحمل بلاتکلیفی هستند، معتقدند که از راهبردهای مقابله ای و مهارت های حل مسأله کافی برای مدیریت مؤثر موقعیت های تهدیدآمیز که به طور بالقوه موجب ناراحتی و هیجانات منفی می شوند، برخوردار نیستند. افرادیکه دارای عدم تحمل بلاتکلیفی هستند، موقعیت های مبهم را پریشان کننده و غیرمنتظره می دانند و در این موقعیت ها با دشواری عمل می کنند.آنها معتقدند که عدم اطمینان، پدیده ای منفی است و باید از آن اجتناب کرد، و وجود آن را در خود غیرمنصفانه می دانند. از آنجایی که هر روز از زندگی این افراد پر از بلاتکلیفی و ابهام است، لذا به آسانی می تواند دلایل بیشماری برای نگرانی خود پیدا کنند (هالاوای و همکاران، 2006). کروهن (1993؛ به نقل از هالاوایی و همکاران، 2006) مطرح می کند که افراد که افراد مضطرب و پریشان وقتی در یک موقعیت مبهم قرار می گیرند رفتارهایی را برای مواجهه با محرک های مبهم نشان می دهند که می توان به افزایش حس کنترل و یا اجتناب از موقعیه های تهدیدکننده اشاره کرد؛ آنچه در مدل کروهن (1993) مطرح می شود این است که عدم تحمل بلاتکلیفی در مورد حوادث منفی ممکن است رفتارهایی از جمله نگرانی، وسواس های فکری، اجبارها و گوش بزنگی را به عنوان سازو کارهایی که به اجتناب از یا کنترل می انجامد، نشان دهد. یعنی، این رفتارها و شناخت ها ممکن است به عنوان مکانیزمی برای اجتناب یا کنترل بلاتکلیفی و موقعیت های بالقوه آزارنده باشد (هالاوای و همکاران، 2006).
عدم تحمل بلاتکلیفی و نگرانی
وجود ارتباط قوی بین عدم تحمل بلاتکلیفی و نگرانی، تمایز این دو سازه را از هم مشکل کرده است. نگرانی به دلواپسی درباره وقایع منفی آینده و عدم اطمینان فرد در باره تجربیات و نتایج اضطراب اشاره می کند مکلود، و همکاران( 1991: به نقل از داگاس و همکاران، 2001). اگرچه این تعاریف از نگرانی مفهوم عدم اطمینان را در برمی گیرد، اما اساساً یک عمل ذهنی در پاسخ به وقایع منفی آینده که ممکن است رخ دهد یا ندهد، را توصیف می کند. از طرف دیگر، عدم تحمل بلاتکلیفی، بر آستانه پایینی از تحمل و احتمال اینکه وقایع منفی ممکن است در زمان مشخصی در آینده رخ دهند، تأکید می کند. اگرچه عدم تحمل بلاتکلیفی و نگرانی به وقایع منفی در آینده اشاره می کنند، اما یک تمایز اساسی در آنها وجود دارد. عدم تحمل بلاتکلیفی به عنوان یک طرحواره شناختی یا فیلتری است که دیدگاه افراد از محیطشان را نشان می دهد. در حالیکه نگرانی می تواند به عنوان یک واکنش شناختی به وقایع بالقوه منفی (نگرانی به عنوان یک عمل ذهنی) در نظر گرفته شود. در نتیجه، نگرانی محصول عدم تحمل بلاتکلیفی به شمار می آید.یک راه برای بررسی تفاوت های بین عدم تحمل بلاتکلیفی و نگرانی استفاده از مقیاس های متفاوت در سنجش نگرانی برای سنجش تمایل به نگرانی آسیب شناختی می باشد(داگاس و همکاران، 2001).
علاوه بر این تفاوتهای جنسیتی در نگرانی و عدم تحمل بلاتکلیفی وجود دارد. بسیاری از تحقیقات نشان میدهند که زنان نگرانی بیشتری را نسبت به مردان گزارش می کنند. اگرچه زنان نسبت به مردان نگرانی بیشتری را گزارش می کنند، اما نتایج تحقیقات نشان میدهد که زنان و مردان سطوح مشابهی از عدم تحمل بلاتکلیفی را نشان می دهند. اگر عدم تحمل بلاتکلیفی و نگرانی سازه های مشابهی باشند، انتظار بر این است که زنان عدم تحمل بلاتکلیفی بیشتری نسبت به مردان نشان دهند. این یافته ها نشان می دهد که اگر چه عدم تحمل بلاتکلیفی و نگرانی مرتبط هستند، اما در حقیقت با هم متفاوتند. مسلم است که عدم تحمل بلاتکلیفی به نگرانی حساس است( افرادی که دارای عدم تحمل بلاتکلیفی هستند، سطوح بالایی از نگرانی دارد و بلعکس)، لذا سنجش اختصاصی بودن رابطه بین عدم تحمل بلاتکلیفی بیشتر با نگرانی در ارتباط است. به طور متوسط با وسواس ها و اجبارها رابطه دارد و ارتباطش با احساسات پانیک، بسیار ضعیف است. نتایج مطالعات غیر بالینی نشان می دهد که عدم تحمل بلاتکلیفی با نگرانی در مقایسه با افسردگی، ارتباط زیادی وجود دارد و نگرانی را در آنسوی نشانه های افسردگی و اضطراب اجتماعی پیش بینی می کند. اسوارات و همکاران( 2000؛ به نقل از داگاس و همکاران، 2004).
تعدادی از مطالعات از ارتباط مستقیم بین عدم تحمل بلاتکلیفی و نگرانی حمایت می کنند. برای مثال، مک لئود127، ویلیام و بیکیران128(1991؛ به نقل از داگاس و همکاران، 2004)، نشان می دهند که افراد دارای نگرانی زیاد، وقتی در یک موقعیت مبهم قرار می گیرند تمایل زیادی به ایجاد پیامدهای منفی دارند و برای رخ دادن وقایع منفی برای خود دلایل زیادی می آورند. بعد از اینکه آنها این دلایل را به وجود آوردند، عجیب نیست که احتمال تجربه وقایع منفی را بیش برآورد کنند؛ به عبارت دیگر، آنها با میزان بالایی از نگرانی معتقدند که شانس زیادی برای رخ دادن وقایع بد وجود دارد و احتمالا به این نتیجه می رسند که پیامدهای این حوادث بسیار زیاد است. در این مسیر، عدم تحمل بلاتکلیفی مستقیماً در گسترش و ابقای نگرانی سهیم می شود. اما، ارتباط غیرمستقیم بین عدم تحمل بلاتکلیفی و نگرانی کاملاً به صورت متفاوت عمل می کند و مجموعه مجزایی از فرآیندها را دخیل می کند. تحقیقات مدلی را برای نگرانی پیشنهاد داده اند که در آن سه فرآیند به افزایش عدم تحمل بلاتکلیفی کمک می کند که عبارتند از: عقاید مثبت در مورد نگرانی، جهت گیری منفی به مشکلات و اجتناب شناختی. ارتباط بین عدم تحمل بلاتکلیفی و هر یک از این فرآیندها به روشن شدن اثرت غیر مستقیم عدم تحمل بلاتکلیفی در نگرانی کمک می کند (داگاس و همکاران، 2004).
عدم تحمل بلاتکلیفی و عقاید مثبت در مورد نگرانی
با وجود اینکه سطوح بالایی از نگرانی با افت کنترل ذهنی و اضطراب زیاد همراه است، بیماران مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر عقاید مثبتی درباره نگرانی دارند (ولز، 1999). در حقیقت، این بیماران معتقدند که نگرانی بسیار مفید است (لاداسر و همکاران، 1998). تحقیقات پنج عقیده مثبت درباره نگرانی را شناسایی کرده اند که با نگرانی شدید و غیر قابل کنترل رابطه دارند (فرانسس و داگاس، 1999). به طور قابل توجه، نشان داده شده است که درمان موفقیت آمیز اضطراب فراگیر منجر به کاهش این عقاید می شود و میزان تغییر در عقاید مثبت درباره نگرانی، میزان تغییر در نشانه های اضطراب فراگیر را پیش بینی می کند. اولین نوع از عقاید مثبت درباره نگرانی بیان می کند که نگرانی به افراد کمک می کند تا بهترین راهها را برای حل مشکلات پیدا کنند. این عقاید در سودمندی نگرانی، در فرآیند حل مسئله و افزایش گوش به زنگی و آمادگی دخیل هستند. نوع دوم این عقاید بر این عقیده اند که نگرانی موجب انگیزه برای انجام کارها می شود، بر خلاف این عقیده گفته میشود که کاهش نگرانی به خشنودی از خود و کاهش بی حالی و تنبل منجر می شود. جزء سوم عقاید مثبت درباره نگرانی بیان می کند که نگرانی از هیجانات منفی جلوگیری می کند و شامل این اعتقاد است که وجود نگرانی از پیشرفت برخی هیجانات منفی مانند شگفتی، غمگینی یا احساس گناه پیشگیری می کند. عقیده چهارم در مورد نگرانی بر این باور است که نگرانی می تواند از وقوع نتایج منفی پیشگیری کند. این عقیده نوعی از تفکر جادویی را در نگرانی بیان می کند، که این عامل می تواند بر روی پیامدهای وقایع تأثیر داشته باشد. عقیده پنجم درباره نگرانی پیشنهاد می کند که نگرانی، صفت شخصیتی مثبت را نشان می دهد. در این مورد، اغلب با احساس مسؤلیت درهم آمیخته می شود؛ به نظر می رسد نگرانی نشانه وظیفه شناسی و مسؤلیت پذیری فرد است. ممکن است عدم تحمل بلاتکلیفی در صورت بندی عقاید مثبت در مورد نگرانی سهیم باشد. برای مثال، شخصی که دارای عدم تحمل بلاتکلیفی است ممکن است این عقیده که نگرانی در یافتن راه حل های بهتر در مشکلات به وی کمک می کند، را گسترش دهد. زیرا فرد از اینکه در فرآیندهای

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره کمال گرایی، کمال گرایی جامعه مدار، ابعاد کمال گرایی، کمال گرایی خودمدار Next Entries منبع پایان نامه ارشد درباره موانع اجرایی، منابع فارسی، محدودیت ها