پایان نامه ارشد رایگان درباره سايه، دوزخيان، جاي

دانلود پایان نامه ارشد

فرمان شهوت و غضب باشد. خداى تعالى فرمايد: وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً. “1” ” [و] يافتند آنچه كرده بودند حاضر.” و فرمايد: لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ. “2” آنچه به ما مى‏رسد در آن عالم، صورت اعمال خود ماست.592
سلسله‏هاى پيچ در پيچ شهوات و هواها را پاره كن و كند قلب را بشكن و از اسارت بيرون بيا و در اين عالم آزادانه زيست كن تا در آن عالم آزاد باشى، و گر نه‏صورت اين اسارت را در آنجا حاضر خواهى ديد. و بدان كه آن طاقت فرساست.593
جاي دوزخيان آن قدر تنگ است كه گويي جاي سنان نيزه است در چوب نيزه (كوبيده و محكم شده)؛ چنان‏كه معصوم (عليه‏السلام) مي‏فرمايد: به خدايي سوگند كه جانم در قبضه قدرت اوست، دوزخيان از جاي تنگي كه در اختيارشان قرار گرفته به قدري در فشارند و ناخوش مي‏دارند، همان قدر كه ميخ در ديوار و جاي تنگ قرار گرفته است.594
كسي كه عمداً از شرح صدر محروم شد و با تنگ نظري، كينه، حقد، حسادت، خودخواهي، استئثار و بالاخره بر اثر اعراض از ياد خداي سبحان گرفتار معيشت ضنك شد، هم در دنيا در فشار بين حفظ مال موجود و طلب مال مفقود است و هم در قبر و برزخ مبتلا به ضغْطه و فشار قبر است و هم در جهنم مقرّن و دست و پا بسته مي‏سوزد
أعاذنا الله من شرور أنفسنا وسيّئآت أعمالنا595
منظور اين است که همه دوزخيان را به اين زنجير واحد مي بندند.وقتي که همه مردم در يک زنجير بسته شوند باعث مي شود شدّت عذابشان بيشتر شود.4
4- 2- 3 لباس هاي دوزخيان
4-2-3-1 لباس هاي آتشين
فَالَّذينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَميم حج/19
اين دو [گروه، ] دشمنان يكديگرند كه در باره پروردگارشان با هم ستيزه مى‏كنند، و كسانى كه كفر ورزيدند، جامه‏هايى از آتش برايشان بريده شده است [و] از بالاى سرشان آب جوشان ريخته مى‏شود
مراد از بريده شدن جامه هايي از آتش براي دوزخيان چيست؟ آيا واقعاً جامه هايي از جنس آتش برايشان بريده و دوخته مي شود با اينکه اين تغيير کنايه از احاطه آتش به تمام بدن آنهاست همچنان که لباس تمام بدن انسان را احاطه مي کند؟ در اينجا ميان مفسران اختلاف است. بعضي گفته اند در اينجا احتمال اوّل مراد است و براي آنها به مقدار جثه و حجم بدنشان جامه هايي از آتش که همه بدن را فراگيرد، بريده مي شود و اين جامه ها به اندازه قامت و تن آنهاست و طبق بعضي روايات که اين قائلين متمسک به آن شده اند، اين لباس ها از جنس مس مي باشد که از حرارت آتش ذوب شده است. زمخشري597 و صاحب تفسير منهج الصادقين598 از اين قبيل هستند.
عده اي ديگر هم معتقدند: مراد از اين تعبير احاطه آتش بر آنهاست که تمام وجودشان را آتش فرامي گيرد مانند احاطه لباسي که مي پوشند شيخ طوسي599 و فخر رازي هم از اين قبيل افراد هستند.
4-2-3-2پيراهن هاي آتش زا (قطران)
سَرابيلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ وَ تَغْشى‏ وُجُوهَهُمُ النَّار ابراهيم/50
تن‏پوشهايشان از “قطران” است و چهره‏هايشان را آتش مى‏پوشاند.
در نثر طوبي آمده: قِطر به معني مس گداخته و آهن مذاب است و قطران ماده سياه رنگ و بدبو ست که به شتران گرگين مي مالند و در قيامت آن قدر بر بدن مجرمان مي مالند که مانند پيراهن بدنشان را بپوشاند.600
“البته تفاوت بين قطران اين دنيا و آن دنيا تفاوت آتش اين دنيا و آن دنياست و هر چيزي که خداوند وعده به آن داده يا از آن ترسانيده، بين آن و بين آنچه که ما مي بينيم تفاوت بسيار زيادي وجود دارد که قابل اندازه گيري نيست و تنها اسمي اين قبيل چيزها در دست ماست و مسميات آنها در آن دنياست.”601
معمولاً لباس را براي آن مي پوشند که زينت باشد و نيز انسان را از سرما و گرما حفظ کند، اما اين لباس برخلاف لباس هاي دنيا، هم زشت است و هم سوزاننده و آتش زا.602
پيامبر گرامي اسلام(ص) از جبرائيل(ع) حديثي در مورد لباس هاي آتشين اهل دوزخ نقل کرده به اين مضمون:
اگر پيراهني از پيراهن هاي اهل دوزخ بين آسمان و زمين آويزان شود تمام مردم روي زمين از بوي بد و شعله ور شدن آن مي ميرند. 603
4-2-4 گرزهاي آتشين
وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَديدٍكُلَّما أَرادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعيدُوا فيها وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَريقِ (حج: 21و22)
و براى [وارد كردن ضربت بر سر] آنان گُرزهايى آهنين است.هر بار بخواهند از [شدت‏] غم، از آن بيرون روند در آن باز گردانيده مى‏شوند [كه هان‏] بچشيد عذاب آتش سوزان را.
در مجمع البحرين آمده: “مقامع” جمع “مِقّمَعَه” است و آن چيز است که از فلز است و وسيل? زدن مي باشد.604
نثر طوبي هم آن را به معني گرزها معنا کرده است.605
در قاموس قرآن مي خوانيم: مقامع جمع “مِقّمَعَه” به معني گرز است و اصل آن به معناي ودع ودفع مي باشد چون دشمن با آن دفع مي شود.606
مجمع البيان هم آن را از ريشه “قمَعَه” به معني دفع کردن مي داند.607
شعله هاي آتش دوزخيان را بالا مي آورد تا وقتي که به بالاي آن رسيدند با گرزهاي آتشين مي زنند و به پايين سقوط مي کنند و زماني که به انتهاي جهنم رسيدند شعله هاي آتش آنان را بالا مي برد و همين طور ادامه پيدا مي کند و هيچ استقرار و ثباتي ندارند و اين معناي قول خداوند است که مي فرمايد:
كُلَّما أَرادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعِيدُوا فِيها وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِ حج/22
4-2-5 سايه هايي از دود و آتش
وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ واقعه/43و سايه‏اى از دود تار
ملاصدرا درتوضيح معناي ظل مي گويد: و مراد از “ظل” يا نفس شيء است از اين اجسام و يا بخشي از آن، و يا آنچه که آن را دنبال مي نمايند، مانند بدن و غيره چون بدن هم مانند سايه اي ايست که نفس در زير آن قرار مي گيرد، و آن مانند بخشي از زمين است که از طبيعت تاريک و مظلم زميني حاصل شده است.608
سايه اي از دود بسيار سياه که نه خنک است که بدان آرامش يابد و نه نيکو و خوب است که بتوان از آن بهره مند شد و (يا) هرکس بدان پناه جويد تواند که از درد سوزان و آزار دوزخ رهايي يابد، او را سايه ناميد و سپس دو صفت سايه را (خنکي و خوبي را) از آن نفي نمود، و مقصود اثبات (دو صفت) مقابل اين دو صفت است، و معني آن چنين است: آن سايه اي است داغ و زيان آور، نه مانند سايه هاي اهل بهشت، و در نفي اين سخن بلاغتي است که در اثبات نيست، به واسطه اشتمالش بر نوعي از استهزاء و پشيماني به سمت چپيها، چون آنان از روح آن سايه هاي عالي، و خنکي و بهرة آن محروم گرديده اند.609
ظل (سايه)دو نوع است :الف)ظل ظليل وآن سايه اي است که مانع از حرارت و آزار و اذيت آن باشد.ب)ظل غير ظليل و آن سايه اي است که اين اثر را ندارد.610به همين خاطر قرآن سايه جهنم را توصيف مي کند به غير ظليل بودن و اينکه از حرارت شراره اي جهنم آنها را نجات نمي دهد:
انْطَلِقُوا إِلى‏ ظِلٍّ ذي ثَلاثِ شُعَبٍ لا ظَليلٍ وَ لا يُغْني‏ مِنَ اللَّهَبِ إِنَّها تَرْمي‏ بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ كَأَنَّهُ جِمالَتٌ صُفْرٌ مرسلات/30-33611
برويد به سوي آن دود سه شاخه، نه سايه دار است و نه از شعله آتش حفاظت مي کند، [دوزخ] چون کاخي [بلند] شراره مي افکند، گويي شتراني زرد رنگ هستند.
مراد از سه شاخه اين است که از اين آتش [يا به تعبير ديگر دود] سه شاخه منشعب مي شود؛ يکي از طرف بالا و يکي از طرف راست و ديگري از طرف چپ، شخص دوزخي را احاطه مي کند.612 بعضي نيز گفته اند به جهت بزرگي و زيادي، اين دود متفرق مي شود و به شاخه هايي و هر شاخه اي به طرفي مي رود چنانچه دود عظيم متفرق و پخش مي شود.613
ملاصدرا در وصف ” الظلّ من يحموم‏” آن از سايه هاي دودهاي سياهي است که اهل دنيا در زير آن نشسته و بدان استراحت مي نمايند، به واسطه نيازشان به آنچه که آزار گرما را از آنان برطرف نمايد، و بسبب جهل و نارسائي، اعتقادشان بر آن است که نشستن در زير آن براي نفس آسايش و بهره مندي دارد، و آن ادراک را ندارند که تمامي لذتهاي دنيا براي نفس درد و مصيبت است، و مردمان به واسطه بسته بودن راههاي نجات و قفل بودن درهاي رهايي از عذاب دوزخ طبيعت و دواعي تأثير و تحليل آن، تا هنگامي که در آن زندان (طبيعت) زنداني اند و در آب جوشان (حميم) و زقوم (درخت تلخ) آن در دست نگاهبانانش اسيراند، ناچار از اقدام و ارتکاب به آن لذات (دنيايي)اند.614
و محتمل است که مراد از “يحموم” آسمان دنيا باشد، جون آن از اصل دود است، چنان که خداوند مي فرمايد: (و آن دودي بود، 11 فصلت) و هر دودي در ذات خود سياه است و در هنگام انبوهي و تراکم سياهش آشکار شده و شدت مي يابد، و اگر چه در هنگام رقت و نازکي ظاهر نيست، و يا (يحموم) طبيعت جسم مطلقي است که آن (سايه اي است که سه شاخه دارد، نه سايه افکن است و نه از حرارت نگاه مي دارد، 30 و 31 مرسلات) و يا همين زمين مظلم و تاريک است.615
4-2-6 بادهاي گرم و سوزان
في‏ سَمُومٍ وَ حَميم واقعه/42[واصحاب شمال] در ميان باد گرم و آب داغ هستند.
يعني در بادي سوزان وگرمي آتشي که در سوراخ هاي ريز ودرشت بدن آنان وارد مي شود.616
پس سموم (بادهاي سوزان که در سوراخهاي بدن نفوذ مي نمايد) در حقيقت عبارت از آتش طبيعي است که فاعل حرارت و گرمي شديد (يعني ايجاد کننده حرارت) در درون اجسام مرکب از عناصر مي باشد، زيرا فعل آن در تحليل رطوبتهاي حاصل در بدن نبات و حيوان و از بين بردن زيادي هاي آن قوي تر از فعل آتش محسوس است در هيزم خشک، پس آتش طبيعت که پوشيده از ديدگان و پنهان در اين اجسام است، آن سزاوارتر است به نام آتش تا اين آتشي که يکي از عناصر (آخشيج) است، چون آن در باطن اجساد کارهايي انجام مي دهد بيشتر از ظاهر آنها، بر عکس اين (آتش دنيا) چون آن فعلش تمام تر و تأثيرش پايدارتر است، به طوري که تأثير آن در مجاورت آب آسبي به آن نمي رساند، بلکه با آن جمع شده و در آن اثر مي گذارد.617
در قاموس قرآن آمده است: “مراد از سموم در آيه عذاب نافذ است.” 5صاحب مجمع البيان در مورد سموم مي گويد:
“باد گرمي است که در منافذ و سوراخ هاي بدن داخل مي شود و سمّ و زهري که داخل منافذ بدن مي شود از آن گرفته شده است.”1
فخر رازي در تفسير سموم مي گويد:
مشهور اين است که سموم باد گرمي است که مي ورزد و غالباً انسانها را يا مريض مي کند و يا مي کشد.البته بهتر اين است که بگوييم: سموم هواي متعفّن و آلوده است که در حرکت است و زماني که انسان آن را استنشاق کند قلبش از کار مي افتد و کشته مي شود و اصل آن را سمّ است. مثل سمّ مار و عقرب و غيره.2
اما اينکه چرا سموم و حميم را ذکر کرده و از ذکر آتش و سختي هاي آن صرف نظر کرده، اين اشاره به اين مطلب است که هواي دوزخيان سموم است و آبي که درخواست مي کنند و به آنها داده مي شود حميم است با اينکه آب و هوا خنک ترين اشياء است، اما آب و هواي دوزخ از پر ضررترين اشياء است مي خواهد بگويد: وقتي آب و هوايش اين گونه باشد، ببين آتش آن چگونه است؟ خنک ترين اشياء در آنجا گرمترين آن مي شود. حساب گرمترين آن چگونه خواهد شد خدا مي داند.3
4-2-7 تبديل پوست انسان بعد از سوخته شدن آن در آتش دوزخ
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ ناراً كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ… نساء/ 56
به زودي کساني را که به آيات ما کفر ورزيده اند در آتشي[سوزان] در آوريم که هر چه پوستشان بريان گردد، پوستهاي ديگري بر جايش نهيم تا عذاب را بچشند.
به تعبير قاموس قرآن2 و نثر طوبي3، تضح به معني رسيدن ميوه و پختن گوشت است.
فرق بين تبديل و ابدال
“ابدال شيء به شيء ديگر به معني از بين بردن چيزي و به وجود آوردن چيز ديگر است. ولي تبديل به معني تغيير هيأت آن در حالي که عين شيء باقي مي ماند و گاهي تبديل به اين مي شود که ديگري را در جاي خود قرار دهد.”1 در آيه مورد بحث هم که ” بَدَّلْناهُمْ ” آورده معناي دوم مراد است
در اينجا سؤال پيش مي آيد که پوستهاي جديد که رويانده مي شود و انسان با

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع قانون مجازات، قاعده احسان Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع مراجع صالح