پایان نامه ارشد رایگان درباره زقّوم، زقوم، دوزخيان

دانلود پایان نامه ارشد

گرسنگي بي پاياني که شخص هر چه بخورد سير نشود) شده است، لذا بر روي آن (ميوه زقوم که کينه و خشم و غضب و غيره است) جامهايي از آب جوشان هوي هاي و آرزوهاي پليد و زشت و اميد به امور پست و تصورات شرور آزار رساننده اي که بدنها برخي از شراره هاي نفس و شدت خشم شکسته مي شود نوش مي کنند، و اگر چه در پايان نفوس آنان به واسطه غلبه آز و شهوت و رشک و دشمني داراي بدترين حالات و بيشترين سوزش و هيجان و سرگشتگي، و طبايعشان داراي جوش و خروش زيادتري از مرتبه نخستين مي گردد، مانند شتر هيماء و سگ گزنده اي که بدترين امراض را داراست.564
4-2-1-5 درخت زقّوم
يکي از خوارکي هاي دوزخيان درخت زقّوم است که در قرآن به آن اشاره شده و بعضي از اوصاف آن آمده است. از جمله اينکه درختي است که ريشه اش در عمق جهنم است و شکوفه هاي آن مانند سرهاي شياطين است…565، راغب در مفردات مي گويد: زقّوم طعامي است ناخوشايند در آتش جهنم و زقم فلان و ترقم به معناي بلعيدن چيز ناخوشايند از همين معنا گرفته شده566، در مجمع البيان و قاموس قرآن هم آمده: زقم فرو بردن لقمه با کراهت و مشقت زياد است.567در کتب تفسير تعابير مختلف در مورد درخت زقّوم ديده مي شود.568
ملاصدرا خطاب به جهنميان درخت زقوم را اين گونه توصيف مي کند:”آن گاه شما اي کساني که از شاهراه هدايت گمراهي جستيد واز اين گذرگاه روشن روي برگردانيده وديدگانتان از مشاهده ي انوار ملکوت زمين وآسمان کور گرديده و ذوق طبايعتان از ادراک حقايق اشياء به جهت پيروي از نفس وهوي تباهي پذيرفته ، وادراکات قلب ها وارواح تان از آنچه که خداوند آنها را بر آن سرشته به واسطه تلخي ستيز وجدال وشک دگرگوني يافته است ، به همين سبب از بخشش ودهش پروردگار محروم مانديد وخداوند هم نعمت هاي بهشت و غذاهاي اهل آن را بر شما ممنوع ساخت ، لذا همانند حيوانات وچهارپايان از درخت زقوم مي خوريد ، يعني از درختي که آن زقوم (دانه هاي تلخي که شکوفه هاي آن مانند کله شياطين)است ، پس “من”نخستين براي ابتداء غايت است، آنچنانکه خداوند در سوره صافات توصيف فرموده که:
إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ* طَلْعُها كَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطِين‏ صافات/64و65
آن، درختى است كه از قعر آتش سوزان مى‏رويد، ميوه‏اش گويى چون كلّه‏هاى شياطين است.569
اين درخت طبق تصريح آيه إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ في‏ أَصْلِ الْجَحيم570محل رشد آن عمق جهنم است و شاخه هاي آن تا درکات جهنم بالا رفته است.
البته اين مطلب شايد براي عده اي موجب حيرت و تعجب باشد که چگونه ممکن است درختي در داخل آتش جهنم رشد کند و آتش جهنم را نسوزاند. در مورد حقايق جهان آخرت به هيچ وجه نمي توان با معيارهاي اين دنيا قضاوت کرد و اين را بايد دانست که عجيب تر از اين مطلب زنده باقي ماندن مارها و عقربها و انسانهاي گناهکار در آتش جهنم است؛ هيچ بعيد نيست که خداوند با کمال قدرت خود درختي در آتش از جنس خود آتش يا از جوهري ديگري که آتش آن را نسوزاند بيافريند همچنان که غل و زنجيرها، مار و عقربها و انسانها و ضريع و… را نمي سوزاند. والله يفعل ما يشاء571
لازم است توجه شود كه همان‏طور كه در دنيا برخي از اشيا در عين اشتعال در آتش و سرخ شدن و حرارت دادن نمي‏سوزد و از بين نمي‏رود مانند خاك نسوز، آجر نسوز، پنبه نسوز، نخ نسوز و… در قيامت درخت نسوز نيز بر آنها افزوده مي‏شود.572
همانطور که ملاحظه شد تلاش ها ي بسياري در پاسخ به اين سؤال که اين درخت چگونه در آتش نمي سوزد واز بين نمي رود.اما طبق مباني ملاصدرا وامام جهنم چيزي جز باطن دنيا نيست.آنچه حقيقت جهنم است همين دنيا است.اين چنين است که ملاصدرا در معناي في اصل الجحيم مي گويد يعني طبيعت دنيايي.573
ميوه هاي اين درخت در آيه ي ديگري معرفي شده است:
” طَلْعُها كَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطين”( صافات 65) ميواه اش گويي چون کلّه هاي شياطين است
طلع عبارت است از ابتداي وجود تخم دانه، که موجب به دست آمدن اثمار وخارج شدنشان از غلاف خوشه ها وشکوفه ها است ، و اثمار يعني غذاها ، يعني هر شکوفه وغلافي از آن درخت مانند کله شيطاني است که همان هواهاي تباه وگمراه کننده وآرزوهاي بي ارزش وفاسد است که بدانها نفوس گمراهان تغذيه وتقويت مي گردد.574
زمخشري مي گويد: “طلع به ميوه درخت گفته مي شود و به عنوان استعاره در ميو? درخت رقّوم استعمال شده است.”575
در اين آيه ميوه هاي درخت زقّوم را به سرهاي شياطين تشبيه کرده است در حالي که سرهاي شياطين اصلاً براي مردم چيز شناخته شده اي نيست و تشبيه هم بايد به چيز شناخته شده اي باشد تا شنونده از طريق اين تشبيه اطلاعات بيشتري را در مورد مشبّه به دست آورد و اگر “مشبه به” يعني(چيزي که به آن تشبيه شده است) براي مخاطب ناشناخته و نامأنوس باشد، چنين تشبيهي نمي تواند درصدد افزايش اطلاعات مخاطب باشد.1
فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْها فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُون صافات/66 ؛ نيز رک واقعه/53
پس دوزخيان حتماً از آن مي خورند و شکمها را از آن پر مي کنند.
در آيه ديگري اشاره شده است به اين مطلب که دوزخيان دچار گرسنگي بسيار شديدي مي شوند و به خاطر شدّت درد گرسنگي، حرص زيادي به خوردن پيدا مي کنند، هرچه که باشد ولو زقّوم که غذاي بسيار تلخ و بدبو و آتشين است.4
شکمها خود را از شهوات دنيايي که موجب آتش دوزخ وشکنجه وعذاب ودردناک است پر ولبريز مي نمايند، شکمهايشان را پر مي سازنديعني نفوس خود را از شهوات ومواد امراض نفساني که سبب وانگيزه اي است براي انواع مختلف عذاب ودردها وآزارهاي گوناگون ديگر در آخرت پر مي سازند ، مانند کسي که پرخوري او به تب وسردرد وغير اينها از دردها ورنجوري ها منجر مي شود.578
و دلهاي کافران و نفوس آتش نشينان بدان تغذيه مي نمايند، چون باطن آنان در نفسانيت و نيروي شرارت و بدکرداري و سنگدلي و شدت ستيز و دشمني با اهل دين و صاحبان يقين رسد و نمو يافته و فزوني مي يابد، و خداوند بدان اشاره کرده و مي فرمايد: و شکمها از آن پر مي کنند.579
“مِلاً” ريختن و پر کردن ظرفي است به طوري که ديگر براي زيادي از آن مقدار جا نباشد بنابراين دوزخيان شکم هايشان را از زقّوم پر مي کنند به اندازه اي که ديگر در شکم خود براي چيز ديگر جا نداشته باشند.3
در روايتي آمده که:
“خداوند آنها را آن قدر گرسنه مي گرداند که عذاب آتش جهنم را فراموش کنند و از شدّت گرسنگي صداي فرياد خواهي آنان از مالک بلند مي شود تا اينکه مالک آنها را وادار به خوردن اين درخت مي کند و در ميان آنان ابوجهل است. از آن درخت مي خورند و شکم هايشان به جوش مي آيد مانند جوش آمدن آب داغ.”581
و آن درخت نفس پليد است که از فطرت عقلي به سبب اعتقادات تباهي که آنرا به تباهي کشيده تغيير يافته است، مانند درخت بدبوئي که به واسطه تباهي و فسادي که بر آن وارد شده بوي آن تغيير يافته و آن را از طبيعت اصلي منحرف کرده، بد مزه و بدبو گرديده است، و آن (درخت) به حسب اين اعتقادات در قعر جهنم طبيعت که شاخه هاي آن پخش در گودالهاي و درکات دوزخ است روئيده.582
بدان که اهل دوزخ هرچه که مي خورند و مي آشامند، از خوردني ها و آشاميدني هاي دنياست، لذا (آن خوردني ها) بح حسب پايان کار زقوم (ميوه تلخ دوزخي) و حميم (آب جوشان) مي گردد، و اين چيزي است که براي اهل کشف و شهود آشکار است، زيرا هرچه که به باطن انسان وارد مي شود، از آن اثري به نفس او رسيده و در آن به حسب نيتها و اعتقادات او در نيکي و بدي اثر و نشانه اي مي گذارد، و “نزل” آن چيزي است که براي احترام وارد شونده مهيا و آماده مي نمايند، لذا خداوند سبحان اشاره به نتيجه آنچه که در دنيا بدان برخوردار مي گردند نموده و فرموده: اين – يعني زقوم و حميم – نزل و طعام دنيايي آنان و سرانجامش در روز رستاخيز است، و بر اين وجه، ظرف متعلق به “نزلهم” نمي باشد، پس در آن استهزاء بر آنان نيست.583
و محتمل است که مراد چنين باشد: اين حميم و زقوم به صورتهاي اخرويشان غذا و روزي آنان در آخرت است، همانگونه که آن دو به صورتهاي دنيائيشان غذاي آنان در دنيا بود، بر اين وجه ظرف متعلق به آن (نزلهم) مي باشد و در آن استهزاء است، همچنان در بيان ديگر اوست که (آنها را به عذاب سخت دردناک بشارت بده، 21 آل عمران) و “نزلهم” با سکون هم خوانده شده است.584
امام خميني در بيان حقيقت اين درخت آن را درخت فساد مي نامد که از اعمال بد انسان رشد مي کند وبارور مي شود.: از مكايد بزرگ شيطان و نفسِ خطرناكتر از آن، آن است كه به انسان وعده اصلاح در آخر عمر و زمان پيرى مى‏دهد و تهذيب و توبه إلى اللَّه را به تعويق مى‏اندازد براى زمانى كه درخت فساد و شجره زقّوم قوى شده و اراده و قيام به تهذيب، ضعيف، بلكه مرده است.585
ايشان در باب غير قابل درک بودن حقيقت درخت زقوم وعظمت شدت آن مي فرمايند:
اى عزيز، اوضاع عالم آخرت را با اين عالم قياس مكن كه اين عالم را گنجايش ظهور يكى از نعمتها و نقمتهاى آن عالم نيست. اين عالم با همه پهناورى آسمانها و عوالمش گنجايش ظهور پرده‏اى از پرده‏هاى ملكوت سفلى، كه عالم قبر هم از همان است، ندارد، چه رسد به ملكوت اعلى كه عالم قيامت نمونه آن است. راجع به عذابش، جناب فيض‏رحمه اللَّه در علم اليقين از مرحوم صدوق حديث كند كه به اسناد خود از حضرت صادق سلام اللَّه عليه روايت كند در ضمن حديثى كه جبرئيل به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله عرض كرد كه “اگر يك حلقه از آن سلسله‏اى كه طولش هفتاد ذراع است بر دنيا نهاده شود، همانا دنيا ذوب شود از حرارت آن. و اگر قطره‏اى از زقّوم و ضريع آن بچكد در آبهاى اهل دنيا، مى‏ميرند اهل آن از گند آن.” 586نعوذ باللَّه من غضب الرّحمن.587
4-2-2 غل و زنجير دوزخيان
خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحيمَ صَلُّوهُ ثُمَّ في‏ سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ الحاقه/32-30 588
بگيريد او را در غلّ کشيد آنگاه ميان آتشش اندازيد پس در زنجيري که درازي آن هفتاد گز است وي را دربند کشيد.
طبق تصريح قاموس قرآن، غلّ طوقي است که به گردن مي زنند و سلسله به معني زنجير است. ذرع هم دست را گويند از مرفق تا سر انگشت.589
البته در اينکه مراد از “سَبْعُونَ ذِراعاً” چيست؟ در ميان مفسرين اختلاف است بيشتر مفسرين آن را به معناي مبالغه در طولاني بودن زنجيرهايي مي دانند که دوزخيان را با آنها مي بندند و عدد هفتاد در کلام عرب نوعاً براي بيان مبالغه و کثرت مي آيد.590 چنانچه در قرآن مي فرمايد:
إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ توبه/80
اگر هفتاد بار هم براي آنها (کفار) طلب مغفرت کني خداوند آنها را مي بخشد.
و انسان تا هنگامي که در دنيا در اين زندانهاي داخلي وخارجي که باطنش از آتش دوزخ لبريز است زنداني ومحبوس در زندان طبيعت وبه دست تدبيرکنندگان نوزده گانه(طبيعت ودنيا)وموثرات نوزده گانه ي سفلي (بدن وماده)اسير وگرفتار است اورا امکان بر شدن به جهان بهشت وسراي حيات وزندگي وسرچشمه ي روح وراحتي نيست لذا اوداءما به عذاب دوزخ شکنجه و به آتش آن سوخته ودر زنجير وغل هاي آن مانند اسير وگرفتارهاي در بند است وحالش همان گونه است که خداوند بيان فرموده :”بگيريدش وببندينش ، سپس به جهنم در آريدش آنگاه به زنجيري که اندازه ي آن هفتاد گز است در آريدش “حاقه/30-32يعني به واسطه ي به کمال نرسيدن نفس او به علم عمل تا مانند آزادگان از بند زنجير رها گردد وبه همين سبب تعليل به رها کردن علم وعمل در فرموده ي حق تعالي واقع گرديده است :که او به خداوند بزرگ ايمان نمي داشت وبر غذا دادن فقير مردم را بر نمي انگيخت.”حاقه /33و34اول اشاره به ترک علم ودوم اشاره به ترک عمل نيک است.591
اگر پرده برداشته شود، معلوم مى‏شود كه صورت اين اسارت در تحت قيود و كند و زنجيرهاى شهوات و هواهاى نفسانيّه چه صورتى است. شايد اين سلسله‏اى كه طولش هفتاد ذراع است، و خداى تعالى از آن اطلاع داده، و آن حبس و غلى كه براى ماست، در اين دنيا صورت همين اسارت و رقيت در تحت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان با موضوع تعزيرات، بهداشتي، حکومتي Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع قانون مجازات، قاعده احسان