پایان نامه ارشد رایگان درباره دانشگاه تهران، عام و خاص، روشنفکران

دانلود پایان نامه ارشد

تفسيري مرتبط با اين مواضع سوژگي در نزد افراد آشنايي يافت. نمايا بودن نمونهها نيز مرتبط با ميزان روشناييبخشي به پرسشهاي تحقيق بودهاست. بنابراين بهمنظور سنجش مرتبط بودن موردها با تحقيق، دغدغهاي محتوايي مدنظر بودهاست، تا آنکه مبنا معيارهاي انتزاعي روششناختي باشند (فليک، 1388: 141). در جريان گزينش نمونهها، مسألهي “چندبعديسازي” که دنزين مطرح نموده است نيز مدنظر قرار گرفت، چرا که تحليل همآيندي به برهههاي مختلف و موقتي نظر دارد و چندبعديسازي در جريان گزينش نمونهها، اجازهي مواجههي بهتري با زمينههاي موقت در زمانها و مکانهاي مختلف را به ما ميدهد (همان: 142)
بهطور کلي افرادي که با آنها در اين تحقيق گفتوگو شدهاست را ميتوان چنين دستهبندي نمود.
الف. آنهايي که به اطلاق عام مطالعات فرهنگي در ايران در پي مجادلات معرفتشناختي در فضاي روشنفکري دههي 1370 دامن زدند. مشخصاً در اين بخش، پروژهي ارغنون بهتفصيل مورد مطالعه قرار گرفت: يوسف اباذري، مراد فرهادپور، حميد محرميان معلم، حسين پاينده و…
ب. آنهايي که استلزامات سازماني رشتهاي و نهاديشدن مطالعات فرهنگي در ايران را فراهم آوردند: تقي آزادارمکي، مسعود کوثري، هادي خانيکي و…
ج. آنهايي که در پي اين امکانهاي سازماني، در پي دانش نهادي و رشتهاي مطالعات فرهنگي روانه شدند: عباس کاظمي، محمدسعيد ذکايي، محمود شهابي، محمد رضايي و…
د. دانشجوياني که در دپارتمانهاي مطالعات فرهنگي بهتحصيل پرداختهاند؛ که در اينباره دانشجويان و فارغ التحصيلان دانشگاه علامهطباطبايي، علم و فرهنگ، کاشان و تهران (گرايش مطالعات فرهنگي و رسانه) مدنظر قرار گرفتند.
البته دامنهي گفتوگوها گاه به فراسوي اين تقسيمبندي نيز کشيده ميشد و در نهايت، 58 مصاحبهي عميق روايي براي بهانجام رساندن پژوهش حاضر صورت پذيرفت. شيوهي دسترسي به نمونهها (موردها) نيز بهروش گولهبرفي بودهاست. در اينجا لازم به اشاره است که عليرغم کوشش بهمنظور پوشش تمامي موردهاي مرتبط با اين پژوهش، امکان گفتوگو با محمدحسين پناهي، مرتضي فرهادي، هاله لاجوردي و محسن قرنفلي که ميتوانستند وضوح و دقت بيشتري به جزئيات بحث حاضر ببخشند امکانپذير نشد و بنابراين اگر جزئياتي (هرچند اندک) در گزارش نهايي اين پژوهش از قلم افتادهاست، بهجهت ميسرنگشتن دسترسي به اين افراد بودهاست. امکان گفتوگوي حضوري محقق حاضر با نعمتالله فاضلي نيز فراهم نشد، با اينحال نقلقولهاي حاضر از فاضلي در اين پژوهش، از گفتوگوي عباس کاظمي با وي استخراج شدهاست که توسط ايشان و بهجهت مساعدت در جريان تحقيق، در اختيار محقق پژوهش حاضر قرار گرفت.
کدگذاري دادههاي بهدست آمده با توجه به حجم بالاي دادهها و نيز پرسشهاي تحقيق، بهشيوهي کدگذاري محوري بودهاست. بهجهت گستردگي مقولات بهدست آمده از مصاحبههاي روايي، کدگذاري بر اساس محورهايي که با پرسشهاي تحقيق ارتباط بيشتري داشتند انجام پذيرفت. با اينحال تلاش شد کدگذاري محوري چنان صورت گيرد که حدالامکان، از تقليلگرايانه بودن روايت ممانعت بهعمل آيد و قاعدهي روايت مبتني بر “کل ساختاري پيچيده” که مدنظر تحليل همآيندي است، محفوظ باقي بماند.
بهمنظور تجزيه و تحليل دادهها و نگارش گزارش نهايي، نياز به تکنيکي مشخص بود که بتواند با ملاحظاتِ خاص تحليل همآيندي، سازگاري يابد. بدينمنظور، در نهايت، شيوهي تحليل مضموني (تماتيک) انتخاب شد. علت انتخاب اين شيوه بدين جهت بود که روش تحليل مضموني، “بهنحو حداقلي”، دادههايي را که داراي جزئيات بينهايت فراوان هستند، سازماندهي و تشريح ميکنند. گرچه اين روش قادر است مکرراً به فراسوي اين شيوهي حداقلي نيز رود و جنبههاي گوناگون پرسشهاي تحقيق را وارسي و تفسير نمايد (بوياتزيس، 1998). بنابراين شيوهي تحليل مضموني، از منعطفترين شيوهها54 بهمنظور گزارش نمودن الگوها، مقولهها و جزئيات همراه با آنهاست. نکتهي ديگر آنکه شيوهي تحليل مضموني، مدافع نقش فعال محقق در مشخص ساختن الگوها و مضمونهاست. محقق است که انتخاب ميکند کداميک از مضامين اهميت دارند و در خط سير استدلالي گستردهتر وي جاي ميگيرند. بنابراين، وظيفهي محقق صرفاً محدود و منحصر به شرح و گزارشي منفعلانه نيست (تيلور و يوشر، 2001 و فاين، 2002: 218). در چنين شرايطي محقق ميتواند با توجه به پرسشهاي تحقيق، معين کند چه چيزهايي مضامين مورد نياز او در تحقيق مربوطهاند. تعيين اين مضامين نيز غيرکمي و گزينشياند و امر غالب نه در شمارش تعداد مضامين يا واژگان تکرارشونده، بل در مفصلبندي يا در نسبت متقابل قرار دادن مضامين و الگوها و مقولهها مشخص ميگردد. در تحقيق حاضر نيز کوشيده شد ملاحظات تحليل همآيندي با تکنيک تحليل مضموني انظباق يابد، يعني تمها يا مقولاتي از متن استخراج شوند که با ملاحظات همآيندي مرتبط با پرسشهاي تحقيق همنوايي داشتهباشند. البته بههمان ميزان که استخراج مضامين و مقولات در اين تحقيق اهميت داشتهاست، مفصلبندي اين مقولات و مضامين بهنحوي پيچيده و درهمتنيده در جريان يک خط سير داستاني حائز اهميت بودهاست.

3-3- ملاحظات اخلاقي پژوهش
ملاحظات اخلاقي در اين پژوهش، حدالامکان مورد توجه بودهاست. ملاحظاتي از قبيل رعايت عدالت نسبت به شرکتکنندگان به هنگام تحليل، رضايت آگاهانهي مصاحبهشوندگان و پرهيز از آسيبرساندن يا مخدوش کردن دادهها در حين تحليل (فليک، 1388: 6-55). با اينحال بهجهت آنکه اين تحقيق با افرادي سروکار داشتهاست که علاوه بر منزلت حقيقي، از منزلت حقوقي ويژهاي نيز برخوردار بودهاند و بنابر ملاحظاتي نميشد عناوين و اسامي را حذف نمود، کوشيدهشد از نقل برخي گزارهها و مباحث جنجالي و حساسيتبرانگيز شخصي پرهيز شود و اگر نيز نقل برخي جملات اجتنابناپذير بود، از “…” استفاده شدهاست، گرچه تعداد اين موارد در اين پژوهش چندان زياد نيست.

فصل چهارم
تحليل دادهها
4-1- پيشدرآمد
سخن گفتن از امکانهاي پديداري مطالعات فرهنگي بهعنوان پيکرهاي خاص از دانش در ايران، دشواريهاي خاص خود را دارد. اگر بنا بر اين ميبود که نه به امکانهاي پديداري، بل به نمودها و آنچه اينک بهنام مطالعات فرهنگي در درون و بيرونِ آکادمي عيان است، پرداختهشود، دشواري چنداني در ميان نبود، چرا که در آنصورت، پژوهش مفروض، به مطالعهي نمودهاي آشکار و واضحي که اينجا و اکنون بهنام مطالعات فرهنگي وجود دارند، خلاصه ميشد. اما هنگامي که سخن از امکانهاي پديداري مطالعات فرهنگي باشد، نمودها خود محصول مجموعهاي از همآينديهاي تاريخي پيشامدي و مجادلات انتولوژيک و معرفتشناختياند. بدينمنظور در روايت حاضر، ميان دو سطح از اطلاق عنوان “مطالعات فرهنگي” تمايزي نسبي گذاشته شدهاست. نخست، اطلاق عام عنوان مطالعات فرهنگي، بهمعناي توجه دادن به شکاف ميان نظريه و زندگي روزمره، که در ايران، ريشه در مجادلات ديرپاي معرفتشناختي بر سر مفهوم فرهنگ داشته و البته در برهههاي مختلف دگرگونيهايي يافتهاست، و ديگر، اطلاق خاص عنوان مطالعات فرهنگي بهمثابه پيکرهاي خاص از دانش که در بريتانيا و جاهاي ديگر، بدل به سنتي رشتهاي و نهادي شدهاست. تحولات، سياستها و پيامدهاي مطالعات فرهنگي در ايران را ميتوان در حدفاصل اين دو اطلاق عام و خاص از مطالعات فرهنگي مطالعه نمود؛ در نحوهي گذر از آن مجادلات معرفتشناختي پيرامون نسبت نظريه و زندگي روزمره به دانش نهادي مطالعات فرهنگي؛ و بهبياني ديگر، چگونگي گذر از اطلاق عام به خاص مطالعات فرهنگي، نحوهي خاص مفصلبندي اين دو اطلاق، و ارتباط ايندو با مواضع سوژگي افرادي که دستاندرکار اين مفصلبندي و تعيين نسبت بودند، و نيز مناسبات قدرت و جدالها بر سر اشغال مواضع سوژگي در درون و بيرونِ آکادمي. اين روايت، کنشهاي فردي و ساختارهاي پيچيدهي همآيند و پيشامدي را بهنحوي درهمتنيده مدنظر دارد و بههمين جهت بهجاي سخن گفتن از سوژه، از مواضع سوژگي سخن بهميان آمده است.
اين روايت، بهتعبيري دوپاره است-گرچه در مواقعي اين دوپاره بههم ميپيوندند- بخش نخست روايت، با بررسي زمينههاي ممکنشدن فصلنامهي ارغنون آغاز ميشود. فصلنامهاي که توانست اطلاق عام عنوان مطالعات فرهنگي را در واکنش به مجادلات نظري موجود بر سر نسبت نظريه و زندگي روزمره، بر سر زبانها اندازد، اما مطالعهي نحوهي ممکنشدن ارغنون، خود ما را با مجموعهي همآينديها و مجادلات نظري ديرپاتري آشنا خواهد ساخت. بخشي از روايت ممکنشدن مطالعات فرهنگي در ايران، معطوف به توصيف ظهور اطلاق خاص و نهادي مطالعات فرهنگي در پي اين مجادلات معرفتشناختي بر سر اطلاق عام مطالعات فرهنگي است که مشخصاً در دانشگاه تهران و بعدها علم و فرهنگ اتفاق ميافتد و البته بهجهت شيوههاي مفصلبندي متفاوت اين دو اطلاق، به رويکردها و جهتگيريهاي کاملاً متفاوتي ميانجامد که سياست آتي مطالعات فرهنگي نهادي در ايران را متأثر از خود ميسازد.
پارهي دوم روايت، مسير ديگري را که از طريق آن مطالعات فرهنگي بهعنوان دانشي نهادي ممکن شدهاست، پيگيري ميکند. مسيري که نه از خلال مجادلات معرفتشناختي پيرامون نسبت نظريه و زندگي روزمره، بل در پي همآينديهاي اتفاقي و پيشامدياي گشوده ميشود که بيشتر متکي بر رويکرد گزارهمحور و نازمينهمند از دانش نهادي مطالعات فرهنگي در بريتانيا بودهاست. پارهي دوم روايت نشان ميدهد که چگونه دعويها و مجادلات معرفتشناختياي از بيرون به اين فضا وارد شده و ميکوشند مفصلبندياي ميان آنچه بهلحاظ نهادي موجود است با اين دعويهاي معرفتشناختي برقرار کنند. شناخت اين دعويها و مطالبات و تأثير آتيشان بر نمودهاي مطالعات فرهنگي در ايران، از اهداف عمدهي اين قسمت است.

4-2- ارغنون و ظهور امر فرهنگي: از زمينههاي امکان تا بزنگاه پايان
ماجراي ارغنون بهگونهي رسمي از بهار 1373 آغاز ميشود. ظاهر امر آن است که فصلنامهاي فلسفي، ادبي و فرهنگي، زير نظر مرکز مطالعات و تحقيقات فرهنگيِ معاونت فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي آغاز بهکار کرده است. يادداشت ابتدايي شوراي نويسندگان نيز اين فکر را به اذهان متبادر ميسازد که مجلهاي پاي به عرصه گذاشته است که بناست در راستاي مقابله با تهاجم فرهنگي غرب، به بازشناسي دقيقتر فرهنگ و انديشهي فلسفي غرب بپردازد:
چندي است که بحث دربارهي غرب و آفات و اعراض سوء آن، بي آنکه از صبغهي سياسي بحث کاسته شده باشد، رنگ فرهنگي به خود گرفته است و علاوه بر سياستمداران، ساير اهل نظر نيز به آن عنايت ميکنند. شيوع بحث دربارهي بحران هويت و دغدغهي هضم شدن هويت ديني و ملّي و فرهنگي در هاضمهي فرهنگ مهاجم غربي، گو که تازگي ندارد، اما حکايت از اهميت و جديت بيش از پيش آن ميکند. آنچه در اين ميان، بار ديگر، ضرورت خود را آشکارا به رخ ميکشد، لزوم شناسايي و بلکه بازشناسي درست و دقيق فرهنگ و تفکري است که گمان ميرود عزم هضمِ فرهنگهاي ديگر را دارد. (ارغنون، ش1، 1373: دو)
با اين حال به اين روايت رسمي مکتوب نميتوان بسنده کرد. ممکن شدن ارغنون دو ساحت جداگانه دارد که اين سطور، تنها ميتواند يک ساحت آن را بازتاب دهد، و آن انگيزهها و چه بسا مصلحتجوييهاي رسمي و دولتي موجود براي محقق ساختن چنين مجلهاي است. اما مطالعهي ساحت دوم، يعني چگونگي ممکن شدن ارغنون از منظر بازيگران و ويراستاران عمدهاش55، نيازمند به صدا درآوردن تاريخي خاموش و فروخفته در بزنگاهي از تحولات سياسي، اجتماعي و ايدئولوژيک است. مراد فرهادپور يکي از چهار ويراستار ارغنون و به تعبير حسين پاينده، شخصيت تأثيرگذار ارغنون در همهي سالهاي انتشار آن بوده است:” من فکر ميکنم بيشترين نقش در اين مورد را فرهادپور داشت. در واقع در اين جمع چهار نفره، بيش از همه فرهادپور تأثيرگذار بود؛ چه در معماري مقالات و چه در رابطه با حجم مطالبي که به انجام ميرساند”.
فرهادپور روايت خود از چگونگي ممکن شدن ارغنون را نه از سال 1373، بل از نخستين سالهاي پس از انقلاب اسلامي آغاز ميکند. روايت ممکن شدن ارغنون در نزد فرهادپور، بدواً روايت چگونگي گذر بخشي از روشنفکران سرخورده از حوادث پس از انقلاب از فضايي بهشدت غيرسياسي و ايزوله به متن تحولات اجتماعي و فکري است:
در عين اينکه اوايل واکنش تندي نسبت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره دانشگاهها Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره جلال آل احمد، حکمت اشراق، روشنفکران