پایان نامه ارشد رایگان درباره حرف”، در”، غايت

دانلود پایان نامه ارشد

أَنزَل”: براي انتهاي غايت است، و معناي بسوي آنچه خدا نازل کرد .
حرف” إِلى”در” إِلىَ الرَّسُول”: براي انتهاي غايت است، و معناي بر رسول ميدهد.
حرف”على” در”عَلَيْهِ ءَابَاءَنَا”: ممکن است “علي” در “عليه” براي استعلاي معنوي، يعني که نياکانمان را بر آن يافتيم يا مترادف “في” باشد. يعني نياکانمان را در آن راه يافتيم.
يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمإِلىَ اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ(105)
ْ اى اهل ايمان! مراقبِ [ايمان و ارزش‏هاى معنوىِ‏] خود باشيد اگر شما هدايت يافتيد، گمراهى كسى كه گمراه شده به شما زيانى نمى‏رساند. بازگشت همه شما به سوى خداست پس شما را از آنچه انجام مى‏داديد، آگاه خواهد كرد. (105)
حرف” على” در”عَلَيْكُمْ “: ظرف است يعني نفسهاي خودتان را بگيريد252 در اينجا اسم فعل است، و در فارسي به “معني بر شما باد”.253
حرف “إِلى”در” إِلىَ اللَّه”: براي انتهاي غايت است، يعني همهي کارها به سوي خدا باز گردانده ميشود.254
حرف” باء” در” بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ”: براي سببيت است، يعني به سبب آنچه انجام ميدهيد.255
يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ شهََادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْت حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ أَوْ ءَاخَرَانِ مِنْ غَيرِْكُمْ إِنْ أَنتُمْ ضَرَبْتُمْ فىِ الْأَرْضِ فَأَصَابَتْكُم مُّصِيبَةُ الْمَوْتِ تحَْبِسُونَهُمَا مِن بَعْدِ الصَّلَوةِ فَيُقْسِمَانِ بِاللَّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لَا نَشْترَِى بِهِ ثَمَنًا وَ لَوْ كاَنَ ذَا قُرْبىَ‏ وَ لَا نَكْتُمُ شهََادَةَ اللَّهِ إِنَّا إِذًا لَّمِنَ الاَْثِمِينَ(106)
اى اهل ايمان! هنگامى كه يكى از شما را [آثارِ] مرگ فرا مى‏رسد، بايد در حال وصيت، دو عادل از هم كيشان خود را بر وصيت شاهد بگيريد يا اگر در سفر بوديد و مصيبت مرگ شما را فرا رسيد [و شاهدى از مؤمنان نيافتيد] دو نفر از غير هم‏كيشان خود را شاهد وصيت بگيريد. و اگر [شما وارثان در صداقت و راستى آن دو شاهد غير مسلمان‏] شك كرديد، هر دو را بعد از نماز حبس كنيد، پس به خدا سوگند ياد مى‏كنند كه ما اين شهادت را به هيچ قيمتى نمى‏فروشيم هر چند [مورد شهادت‏] خويشاوندان ما باشد، و شهادت الهى را [كه در حقيقت شهادت بر وصيت است‏] پنهان نمى‏كنيم، كه اگر پنهان كنيم از گناهكاران خواهيم بود. (106)
حرف” من “در”ٍ مِّنكُم”: براي تبعيض است، يعني دو عادل از بعضي از هم کيشان خود.256
حرف” من” در”مِنْ غَيرِْكُم”:براي تبعيض است، يعني غير ملت و دينتان يا غير هم کيش خودتان.
حرف” فى” در”فىِ الْأَرْضِ “: در معناي ظرف بکار رفته است، مثل : في ايام معدودات”. در معني حقيقي است.
حرف” من” در”مِن بَعْد الصَّلَوةِ “: به معناي ابتداء و غايت است.257يعني بعد از نماز
حرف” باء” در”بِاللَّه “: به معناي قسم است، يا براي استعانت است. يعني از خدا ياري ميطلبم258
حرف “باء” در” لَا نَشْترَِى بِه”:براي مقابله است، يعني به هيچ قيمتي دريافت نمي کنيم.
حرف” لام” در” لَّمِنَ الاَثِمِينَ “َ : براي قسم است و رابطي براي جواب قسم همراه قسم مقدر است.
فَإِنْ عُثرَِ عَلىَ أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْمًا فََاخَرَانِ يَقُومَانِ مَقَامَهُمَا مِنَ الَّذِينَ اسْتَحَقَّ عَلَيهِْمُ الْأَوْلَيَانِ فَيُقْسِمَانِ بِاللَّهِ لَشهََادَتُنَا أَحَقُّ مِن شهََادَتِهِمَا وَ مَا اعْتَدَيْنَا إِنَّا إِذًا لَّمِنَ الظَّلِمِينَ(107)
پس اگر اطلاعى حاصل شود كه آن دو شاهد [با شهادت ناحقّ خود] مرتكب گناه شده‏اند، دو شاهد ديگر از كسانى كه به ميّت نزديك‏تر [و از كم و بيش وصيت آگاه‏تر] ند به جاى آن دو شاهدِ [خائن‏] مى‏ايستند، و به خدا سوگند مى‏خورند كه شهادتمان از شهادت آن دو نفر درست‏تر و به حق نزديك‏تر است، و [در شهادتى كه بر خلاف شهادت آنان مى‏دهيم‏] بناى تجاوز از حق را نداريم، [كه اگر داشته باشيم‏] قطعاً از ستمكاران خواهيم بود. (107)
حرف” على” در” عَلىَ أَنَّهُمَا”:اينجا “عثر”با حرف اضافه “علي” مي آيد و در معناي استعلاي مجرور است.
حرف “من” در”مِنَ الَّذِين”: به معناي تبعيض و تبيين است، يعني اشخاص ديگر از جماعتي ديگر259
حرف” على” در”عَلَيهِْم”: به معني “منهم” ميباشد، يعني استحقاق و شايستگي داشتن.260 يا به معني “في” ميباشد و ضمير استحق معني اثم باشد261
حرف” باء” در” بِاللَّه”: به معناي قسم است262
حرف” من” در”مِن شهََادَتِهِمَا”:براي تبعيض است،يعني بعضي از شهادت هاي آن دو.
حرف” لام” در” لَّمِنَ الظَّلِمِين”: همان ” لام” قسم رابطي براي جواب قسم همراه قسم مقدر است و “من الظالمين” جار و مجرور متعلق به محذوف خبر “إنّ” و علامت جر “باء” است، نوع عوض از تنوين است.البته در تفسير روشن “لام” در “لئن” را در هر دو مورد براي تأکيد و تحقيق آورده است و هر دو را “لام” ابتداء ناميده است و تسميه آن به “لام قسم” (تقدير قسم در ما قبل آن بر خلاف قاعده است. زيرا تقرير بر خلاف اصل بوده است.263
ذَالِكَ أَدْنىَ أَن يَأْتُواْ بِالشهََّادَةِ عَلىَ‏ وَجْهِهَا أَوْ يخََافُواْ أَن تُرَدَّ أَيمَْانُ بَعْدَ أَيْمَانهِِمْ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ اسْمَعُواْ وَ اللَّهُ لَا يهَْدِى الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ(108)
اين [حكم به ترتيبى كه خدا براى شما مقرّر كرده‏] براى اينكه شاهدان شهادت را به صورتى درست و صحيح ادا كنند و بترسند، [از اينكه مشتشان باز شود و سوگندشان مورد توجه قرار نگيرد] و حقّ سوگندشان به ديگران برگردانده شود، به حقيقت نزديك‏تر است. و از خدا پروا كنيد و [فرمان‏هايش را] بشنويد و خدا گروه فاسقان را هدايت نمى‏كند. (108)
حرف” باء “درْ”بِالشهََّادَة”:زائد و تأکيد در مفعول است،يعني شهادت را.
حرف” على” در”عَلىَ وَجْهِهَا”: استعلاي مجازي ميباشد و به معناي التمکّن است.264يعني به صورتي درست.
* يَوْمَ يجَْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَا ذَا أُجِبْتُمْ قَالُواْ لَا عِلْمَ لَنَا إِنَّكَ أَنتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ(109)
[از] روزى [پروا كنيد] كه خدا پيامبران را جمع مى‏كند، و [به آنان‏] مى‏فرمايد: [در برابر دعوتتان به اجراى دستورهاى خدا] چه پاسخى به شما داده شد؟ گويند: ما را [در برابرِ دانشِ تو] هيچ دانشى نيست يقيناً تويى كه به نهان‏ها بسيار دانايى. (109)
حرف” لام” در”لَنَا”: براي تبليغ و اعلام است يا براي اختصاص است. يعني از پروردگارت براي ما بخواه.265
إِذْ قَالَ اللَّهُ يَاعِيسىَ ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتىِ عَلَيْكَ وَ عَلىَ‏ وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكلَِّمُ النَّاسَ فىِ الْمَهْدِ وَ كَهْلًا وَ إِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَ الحِْكْمَةَ وَ التَّوْرَئةَ وَ الْانجِيلَ وَ إِذْ تخَْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيَْةِ الطَّيرِْ بِإِذْنىِ فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيرَْا بِإِذْنىِ وَ تُبرِْئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنىِ وَ إِذْ تخُْرِجُ الْمَوْتىَ‏ بِإِذْنىِ وَ إِذْ كَفَفْتُ بَنىِ إِسْرَ ءِيلَ عَنكَ إِذْ جِئْتَهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنهُْمْ إِنْ هَاذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ(110)
[ياد كنيد] هنگامى كه خدا فرمود: اى عيسى بن مريم! نعمتم را بر خود و بر مادرت ياد كن، آن گاه كه تو را به وسيله روح القدس توانايى بخشيدم، كه با مردم در گهواره [به اعجاز] و در ميانسالى [به وحى‏] سخن گفتى، و آن گاه كه تو را كتاب و حكمت و تورات و انجيل آموختم، و هنگامى كه به اذن من از گِل، مجسمه‏اى به شكل پرنده مى‏ساختى، پس در آن مى‏دميدى و به فرمان من پرنده‏اى زنده مى‏شد، و كور مادر زاد و شخص پيس را به اذن من شفا مى‏دادى، و زمانى
كه مردگان را به اجازه من [زنده از گور] بيرون مى‏آوردى، و آن گاه كه [شرّ و آسيب‏] بنى‏اسرائيل را هنگامى كه براى آنان دلايل روشن آوردى از تو بازداشتم، پس كسانى از آنان كافر شدند، گفتند: اين [دلايل و معجزات‏] جز افسونى آشكار نيست. (110)
حرف “على” در”عَلَيْك”: به معناي استعلاي حقيقي است. يعني بر خودت .
حرف” على”در ” عَلىَ وَالِدَتِ”:به معناي استعلاء مي باشد، يعني بر مادرت.
حرف” باء”در” بِرُوحِ الْقُدُس”: به معناي استعانت است. يعني به وسيلهي روح القدس به او توانايي بخشيدم.266
حرف” فى” درَ” فىِ الْمَهْد”: ظرف است به معني سخن گفتن در گهواره 267.
“کاف” در کهيته : حرف جر براي تشبيه است.
حرف “من” در”مِنَ الطِّين”: ابتداء غايت خلقت است.268يا براي بيان جنس است، يعني از گل براي شما چيزي به شکل پرنده مي سازم.
حرف “باء” در”بِإِذْنى”: براي استعانت است يعني به اذن من کور مادر زاد و شخص پيس را با اذن من شفا دادي269.
حرف ” فى” در”فِيهَا”: در معني ظرفيت حقيقي است، يعني ظرف زمان آمد به معني(در آن دميدي).
حرف” باء”در”بِإِذْنى”:براي استعانت است،يعني به اذن من.
حرف “باء “در”بِإِذْنى”:براي استعانت است،يعني به اذن من.
حرف” باء” در”بِإِذْى”:براي استعانت است،يعني به اذن من.
حرف “عن “در” عَنك”: هم معناي “من” است. مثل “هو الذي يقبل و التوبه عن عباده”.270
حرف “باء “در” بِالْبَيِّنَات”: براي تعديه و زائد در مفعول است. يعني براي شما آورد.271
حرف” من “در”مِنهُْم”ْ: براي تبعيض است، يعني گروهي از آنان کافر شدند.
وَ إِذْ أَوْحَيْتُ إِلىَ الْحَوَارِيِّنَ أَنْ ءَامِنُواْ بىِ وَ بِرَسُولىِ قَالُواْ ءَامَنَّا وَ اشهَْدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ(111)
و [ياد كنيد] هنگامى كه به حواريون وحى كردم كه به من و فرستاده من ايمان آوريد. گفتند: ايمان آورديم و شاهد باش كه ما [در برابر خدا، فرمان‏ها و احكام او] تسليم هستيم. (111)
حرف” الى” در “إِلىَ الْحَوَارِيِّنَ “:انتهاي غايت است،يعني به سوي حواريون وحي کردم.
حرف” باء” در” ءَامِنُواْ بى”: متمم معناي فعل است چون حرف اضافه “باء”با فعل ” ءَامِنُواْ” آمده است.
حرف” باء” در” بِرَسُولى”:براي تأکيد در تعديه است، يعني با واو معطوف شده به در” ءَامِنُواْ بى”يعني به فرستاده من.
حرف” باء” در”بِأَنَّنَا”:تأکيد و زائد در مفعول است.يعني ماراگواه باش که در برابر خدا تسليم هستيم.
إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَاعِيسىَ ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنزَِّلَ عَلَيْنَا مَائدَةً مِّنَ السَّمَاءِ قَالَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ(112)
[و ياد كنيد] زمانى كه حواريون گفتند: اى عيسى بن مريم! آيا پروردگارت مى‏تواند براى ما سفره‏اى كه غذا در آن باشد از آسمان نازل كند؟! گفت: اگر ايمان داريد، از خدا پروا كنيد. (112)
حرف “على” درَ “عَلَيْنَا “:در معني استعلاي بر مجرور و معنوي است و ميتواند در معني “لام” باشد يعني براي ما
حرف “من” در”مِّنَ السَّمَاء”: ابتداء غايت مکاني است، مثل : “خرجت من المدينه”. منظور از آسمان عالم بالا باشد.272
قَالُواْ نُرِيدُ أَن نَّأْكُلَ مِنهَْا وَ تَطْمَئنِ‏َّ قُلُوبُنَا وَ نَعْلَمَ أَن قَدْ صَدَقْتَنَا وَ نَكُونَ عَلَيْهَا مِنَ الشَّهِدِينَ(113)
گفتند: مى‏خواهيم از آن بخوريم و دل‏هاى ما آرامش يابد، و بدانيم كه تو [در ادعاى نبوتت‏] به ما راست گفته‏اى، و ما بر آن از گواهان باشيم. (113)
حرف”من” در”مِنهَْا”: ابتداء است زيرا در “نا کل” معني “خوردن” وجود دارد که به واسطهي “من” مقتضي وصول به مفعول به است.273 يعني از آن بخوريم.
حرف “على”در”عَلَيْهَا” : در معني استعلاي حقيقي است، يعني ما بر آنان از گواهان باشيم.
حرف”من”در”مِنَ الشَّهِدِين” :براي تبعيض است،يعني بعضي بر اقرار بعضي ديگر، در منهج الصادقين آمده گفت خدا پس گواه باشيد بعضي بر اقرار بعضي يا اي انبيا گواهان باشيد براي امم خود . (سعيدبن مسيب ) گفته که خطاب ملائکه است يعني اي فرشتگان گواه باشيد بر اقرار انبيا و من نيز که خدايم با شما از گواهانم براين اقرار و به شاهد شما اين تاکيد و تحزيري عظيم است .274 در مفاتيح الغيب نيز اين “من” براي تاکيد آمده است .
قَالَ عِيسىَ ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره سوره بقره Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره کشف الاسرار، سوره بقره