پایان نامه ارشد رایگان درباره جارومجرور

دانلود پایان نامه ارشد

خود لازم و مقرّر كرده بنابراين هر كس از شما به نادانى كار زشتى مرتكب شود، سپس بعد از آن توبه كند و [مفاسد خود را] اصلاح نمايد [مشمول آمرزش و رحمت خدا شود] زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است. (54)
حرف “باء “در”بَِايَاتِنَا”:باي سببيت است، يعني به سبب نزول آيات يا نظر در آن.390
حرف “على” در “عَلَيْكُم”‏: به معناي استعلاي بر مجرور آمده، يعني به معناي منّت نهادن بر آنان است.391
حرف”على”‏در ” عَلىَ نَفْسِه””‏: به معناي استعلاي آمده يعني بر خود . در معني استعلاي معنوي است . جارومجرور متعلق به … يعني رحمت را برخود لازم و مقرر کرده .392
حرف” من” در “مِنكُمْ”‏:به معناي تبعيض است، يعني بعضي از شما393.يا ابتدائيه است،يعني ازشما
حرف” باء”در “بجَِهَلَة”: باي سببيه است ، يعني سبب ناداني کار زشت انجام دهد . و مي تواند در معني مع باشد ، يعني به همراه ناداني .
حرف “من “درَ ” مِن بَعْدِه”:در معناي ابتداي غايت زماني است. مثل “أخرج من هنا” يعني بعداز آن توبه کند.394
وَ كَذَالِكَ نُفَصِّلُ الاَْيَاتِ وَ لِتَسْتَبِينَ سَبِيلُ الْمُجْرِمِينَ(55)
و اين گونه آيات را بيان مى‏كنيم تا [حق روشن شود و] راه و رسم گناهكاران آشكار گردد. (55)
حرف ” لام” در “َ لِتَسْتَبِينَ”: براي تعليل است ، و اين کلمه عطف است بر مقدري که چون امر عظيمي بوده در کلام ذکر نشده است .395يعني به سبب آن حق روشن شود.
قُلْ إِنىّ‏ِ نهُِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ قُل لَّا أَتَّبِعُ أَهْوَاءَكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذًا وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِينَ(56)
بگو: من از پرستيدن كسانى كه شما به جاى خدا مى‏پرستيد نهى شده‏ام. بگو: من از هواهاى نفسانى شما پيروى نمى‏كنم، كه در آن صورت گمراه شده‏ام و از راه يافتگان نخواهم بود. (56)
حرف” من” در “مِن دُونِ اللَّهِ”:اگر به معني قوأم باشد تبعيض است و اگر به معني نزديکترين مکان به چيزي ابتداء و متعلق به “ادعوا” و گفتهاند “من” که بر سر دون ميآيد در همه جا مثل و به معني “في” در سائر ظروف است.396 صاحب جمع آن را ابتدائيه‏ گرفته397
حرف” من” در “مِنَ الْمُهْتَدِين”:به معناي ابتداء است ، يعني از راه يافتگان و مي تواند “من” جنس باشد
قُلْ إِنىّ‏ِ عَلىَ‏ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبىّ‏ِ وَ كَذَّبْتُم بِهِ مَا عِندِى مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَيرُْ الْفَاصِلِينَ(57)
بگو: من بر دليل روشنى [مانند قرآن‏] از سوى پروردگارم هستم و حال آنكه شما آن را تكذيب كرديد، عذابى كه به آن
شتاب داريد در اختيار من نيست. فرمان و حكم فقط به دست خداست، همواره حق را بيان مى‏كند و او بهترين داوران و جداكنندگان [حق از باطل‏] است. (57)
حرف” على”‏در “عَلىَ بَيِّنَة”:معناي استعلاء دارد، يعني بگو من بر دليل روشني [مانند قرآن].398
حرف “من” در “مِّن رَّبى‏”:من ابتداءغايت مکاني است. يعني دليل روشني دارم از سوي پروردگارم399. يا من الصاق است، يعني با دليل،اتصال به پروردگارم دارم400
حرف “باء”در “كَذَّبْتُم بِه”‏:براي تأکيد و براي صدق معني فعل به مفعول است. يعني آنکه شما آن را تکذيب کرديد.401

حرف” باء”در “تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ” :باي تعدي است، يعني عذابي که به آن شتاب داريد.402
حرف” لام” در “لِلَّه”:براي اختصاص است، يعني فقط اوست که ميتواند حکم کند
قُل لَّوْ أَنَّ عِندِى مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضىِ‏َ الْأَمْرُ بَيْنىِ وَ بَيْنَكُمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِالظَّلِمِينَ(58)
بگو: اگر عذابى كه به آن شتاب داريد در اختيار من بود، يقيناً كار ميان من و شما به سرعت تمام شده بود و خدا به ستمكاران داناتر است [كه چه زمانى آنان را عذاب كند.] (58
حرف” باء” در “تَسْتَعْجِلُونَ بِه”:باي تعدي است، يعني کار ميان من و شما به سرعت تمام شده بود.‏
حرف” باء” در “بِالظَّلِمِين”‏:براي تأکيد و زائد در متعلقات خبر است. مثل : “ما الله بغافل”. يعني خدا به ستمکاران داناست که چه زماني آنان را عذاب کند
* وَ عِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَ يَعْلَمُ مَا فىِ الْبرَِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَ لَا حَبَّةٍ فىِ ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَ لَا رَطْبٍ وَ لَا يَابِسٍ إِلَّا فىِ كِتَابٍ مُّبِينٍ(59)
و كليدهاى غيب فقط نزد اوست، و كسى آنها را جز او نمى‏داند. و به آنچه در خشكى و درياست، آگاه است، و هيچ برگى نمى‏افتد مگر آنكه آن را مى‏داند، و هيچ دانه‏اى در تاريكى‏هاى زمين، و هيچ تر و خشكى نيست مگر آنكه در كتابى روشن [ثبت‏] است. (59)
حرف” فى” در”فىِ الْبر”:.در ظرفيت مکاني حقيقي است ، يعني در خشکي
حرف” من” در “مِن وَرَقَة”:من زائد و تأکيد نفي عموم است.403و هيچ برگي نمي افتد مگر آنکه آن را خدا مي داند.
حرف” فى” در “فىِ ظُلُمَات”:در معني ظرفيت مجاز است که ذکر آن در آيه 17 بقره ميباشد. يعني آنها را در تاريکي زمين رها کرد.404
حرف” فى” در “فىِ كِتَابٍ مُّبِينٍ “‏: به معناي ظرفيت است ، يعني در کتاب روشن
وَ هُوَ الَّذِى يَتَوَفَّئكُم بِالَّيْلِ وَ يَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنهََّارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ لِيُقْضىَ أَجَلٌ مُّسَمًّى ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ(60)
او كسى است كه شبانگاهان روح شما را به وقت خواب مى‏گيرد، و آنچه را در روز [از نيكى و بدى‏] به دست مى‏آوريد مى‏داند سپس شما را در روز [با برگرداندن روح به جسمتان از خواب‏] بر مى‏انگيزد تا اجل مُعّين سر آيد آن گاه بازگشت شما به سوى اوست آن گاه شما را به آنچه همواره انجام مى‏داديد آگاه مى‏كند. (60)
حرف” با ء” در “بِالَّيْل”‏:به معناي “فِي” است و جايز است باي الصاق باشد.405يعني در شب.
حرف” با ء” در ” بِالنهََّار”:به معناي “في” است، يعني آنچه را در روز ]از نيکي و بدي[406
حرف” فى” در “فِيه‏”:ظرف زمان است، يعني در آن.407
حرف “الي” در “اليه” براي انتهاي غايت است، يعني همگي بازگشتشان بسوي اوست.408
حرف” باء” در ” بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ “‏:باي سببيه است، يعني بسبب آنچه انجام ميدهيد.409
وَ هُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتىَّ إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَ هُمْ لَا يُفَرِّطُونَ(61)
و اوست كه بر بندگانش چيره و غالب است، و همواره نگهبانانى [از فرشتگان‏] براى [حفاظتِ‏] شما [از حوادث و بلاها] مى‏فرستد تا هنگامى كه يكى از شما را مرگ در رسد [در اين وقت‏] فرستادگان ما جانش را مى‏گيرند و آنان [در مأموريت خود] كوتاهى نمى‏كنند. (61)

حرف” على” در “عَلَيْكُمْ‏”:استعلاي مجازي است، يعني إرسال قهر والزام،410 همانند قول بعثنا عليکم عباداً لنا [الاسراء : 5]411يعني فرستادن[فرشتگان] براي[حفاظت] شما
حرف” حَتىَّ” در ” حَتىَّ إِذَا”: براي انتهاي غايت است.
ثُمَّ رُدُّواْ إِلىَ اللَّهِ مَوْلَئهُمُ الْحَقّ‏ِ أَلَا لَهُ الحُْكْمُ وَ هُوَ أَسرَْعُ الحَْاسِبِينَ(62)
سپس [همه‏] به سوى خدا، سرپرست و مولاى به حقّشان بازگردانده مى‏شوند. آگاه باشيد! [كه در آن روز] فرمانروايى و حكومت مطلق فقط ويژه اوست و او سريع‏ترين حساب‏گران است. (62)
حرف” الى” در “إِلىَ اللَّه”‏:به معناي انتهاي غايت آمده، يعني همه کارها بسوي اوست.412
حرف” لام” در “لَه‏”:براي اختصاص است، يعني مالکيت مطلق براي اوست.413
قُلْ مَن يُنَجِّيكمُ مِّن ظُلُمَاتِ الْبرَِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضرَُّعًا وَ خُفْيَةً لَّئنِ‏ْ أَنجَئنَا مِنْ هَاذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّكِرِينَ(63)
بگو: چه كسى شما را از تاريكى‏هاىِ خشكى و دريا نجات مى‏دهد؟ در حالى كه او را [براى نجات خود] از روى فروتنى و زارى و مخفيانه به كمك مى‏طلبيد [و مى‏گوييد] كه: اگر ما را از اين [تنگناها و مهلكه‏ها] نجات دهد، بى ترديد از سپاس‏گزاران خواهيم بود. (63)
حرف” من” در “مِّن ظُلُمَات”:بيانيه و جنسيت است ، يعني تاريکي ها و مي تواند ابتداي غايت باشد يعني از تاريکي ها .
حرف” من” در “مِنْ هَاذِه‏”: به معناي ابتداست ، يعني از اين تنگناها .
حرف” من” درّ “َ مِنَ الشَّكِرِين”: به معناي ابتداء يا جنسيه است ، يعني از سپاس گزاران خواهيم بود .
قُلِ اللَّهُ يُنَجِّيكُم مِّنهَْا وَ مِن كلُ‏ِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنتُمْ تُشرِْكُونَ(64)
بگو: خدا شما را از آن [سختى‏ها] و از هر اندوهى نجات مى‏دهد، باز شما به او شرك مى‏ورزيد [و به ناسپاسى مى‏گراييد.] (64)
حرف” من” در “مِّنهَْا”:به معناي ابتداء است، يعني از هر اندوهي نجات ميدهد.
حرف” من” در ” وَ مِن كلُ‏ِّ كَرْبٍ”‏:براي تبيين يا براي تبعيض است، يعني از هر نوع اندوهي.414 و در بحر المحيط آمده است که من براي تبعيض است و بر شيوهي اخفش زائد است.415
قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلىَ أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تحَْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا وَ يُذِيقَ بَعْضَكمُ بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ كَيْفَ نُصرَِّفُ الاَْيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ(65)
بگو: او تواناست كه از بالاى سرتان يا از زير پاهايتان عذابى بر شما برانگيزد، يا شما را گروه گروه و حزب حزب به جان هم اندازد، [تا وضعتان به اختلافات سنگين و كينه‏هاى سخت بيانجامد،] و مزه تلخ جنگ و خونريزى را به هر گروه شما به وسيله گروه ديگر بچشاند با تأمل بنگر چگونه آيات خود را به صورت‏هاى گوناگون بيان مى‏كنيم تا بفهمند. (65)
حرف” على” در ” عَلىَ أَن يَبْعَثَ”: به معناي استعلاء آمده،يعني عذابي از بالا بر شما بر انگيزد.
حرف” على” در “عَلَيْكُم”‏:به معناي استعلاي مجرور است، يعني عذابي بر شما بر انگيزد. 416
حرف” من” در “مِّن فَوْقِكُم‏”: به معناي ابتداي غايت است ، يعني از بالاي سرتان
حرف” من” در “مِن تحَْتِ أَرْجُلِكُمْ”‏: به معناي ابتداي غايت است ، يعني از زير پاهايتان.
وَ كَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَ هُوَ الْحَقُّ قُل لَّسْتُ عَلَيْكُم بِوَكِيلٍ(66)
و قوم تو آن [قرآن‏] را در حالى كه حق است تكذيب كردند بگو: من بر [هدايت، پاداش و كيفر] شما كارساز و صاحب اختيار نيستم. (66)
حرف” با ء” در “كَذَّبَ بِهِ”‏: براي تعديه است يعني آن را تکذيب کردند و مي تواند تاکيد و زائد در مفعول باشد .
حرف”‏على” در “عَلَيْكُم”‏:به معناي استعلاي مجرور است، يعني من بر[هدايت، پاداش و کيفر]شما … .417
حرف “با ء” در ” بِوَكِيل”‏:براي زائد است، يعني صاحب اختيار نيستم.418
لِّكلُ‏ِّ نَبَإٍ مُّسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ(67)
براى هر خبرى [از مژده‏ها و بيم‏ها] قرارگاهى است، و به زودى [ظهور و تحقّق آنها را در قرارگاه‏هايشان‏] خواهيد دانست. (67)
حرف” لام” در “لِّكل‏”:بخاطر تقدم مفعول زائد بر آن است. مثل : “لزيد ضربت” و نيز ميتواند براي اختصاص باشد، يعني براي هر خبري.419
وَ إِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يخَُوضُونَ فىِ ءَايَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنهُْمْ حَتىَ يخَُوضُواْ فىِ حَدِيثٍ غَيرِْهِ وَ إِمَّا يُنسِيَنَّكَ الشَّيْطَنُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ(68)
و هرگاه كسانى را ديدى كه در آيات ما [به قصد شبهه اندازى‏] به ياوه گويى و سخن بى‏منطق مى‏پردازند از آنان روى گردان [و مجلسشان را ترك كن‏] تا در سخنى ديگر در آيند. و اگر شيطان تو را [نسبت به ترك مجلسشان‏] به فراموشى اندازد، پس از ياد آوردن [به سرعت بيرون برو و] با گروه ستمكاران منشين. (68)
حرف “فى” در ” فىِ ءَايَاتِنَا”: در معني ظرفيت مجازي است،يعني در آيات ما

حرف” عن” در ” عَنهُْم”:به معناي “من” آمده، يعني از آنان روي گردان. مثل : “اُولئک اللذين نتقبّل
عنهم أحسن ما عسلوا” و مثل آيه 162 بقره420.

حرف” حَتىَّ” در “حتي يخوضوا”: به معناي غايت است.421 يعني تا در سخني ديگر درآيند
حرف” فى” در “فىِ حَدِيث‏”:به معناي ظرفيت آمده است، يعني در سخني.
وَ مَا عَلىَ الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شىَ‏ْءٍ وَ لَاكِن

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره حرف"، "، در" Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره مسجد الحرام