پایان نامه ارشد رایگان درباره تمرکز قدرت

دانلود پایان نامه ارشد

امکان دارد در موارد بسيار نادري در يک سازمان اتفاق افتد و سپس ناديده گرفته شود. لذا بايد همواره توجه کرد که اگر در يک سازمان خلاقيت از طرف کارکنان آن سازمان بروز گرديد، ظرفيت هاي آن فوراً براي يک دوره طولاني مدت يعني زماني که کارآمدي و اثربخشي را بالا برده باشد در نظر گرفته شده و اجرا گردد.
سطح استراتژيک در ساختن تصميمات کمتر بر پايه منطق و بيشتر بر پايه درک و بصيرت دروني منابع انساني و افراد يک سازمان مي باشد. بنابراين کسب يک روش حساب شده که در راستاي خلاقيت و نوآوري در هنگام اعمال يک راه کار و استفاده از آن روش حساب شده بدون شک و ترديد مشکل و سخت خواهد بود (Jelenc, 2008, p.15).
خلاقيت يک عامل کليدي در شکل گيري استراتژي مي باشد:
فرآيند خلاقيت و نوآوري دربردارنده تمام مهارت ها و فنوني که قابل دسترس در درون يک سازمان است مي باشد اگر استراتژي يک سازمان بنابه روش هاي مديريت ساخته شده باشد و فقط جنبه آمرانه و دستوري از طرف مديريت داشته باشددر اين صورت هر دو بخش کارمندان و مديران، محور حرکت خود و روحيه تيمي خود را جهت اجراي وظايف خود بطور موفقيت آميز در يک سازمان گم خواهند کرد. مديريت بايد بداند که موفقيت استراتژيکي يک سازمان زماني کسب خواهد گرديد که از تمرکز قدرت و رهنمودهاي آمرانه همواره اجتناب کرده و تا جايي که ممکن است به تشويق ساير کارکنان در سهيم بودن اطلاعات و وظايف محوله بپردازد و اين کار باعث افزايش خلاقيت و تفکر استراتژيک در يک سازمان خواهد شد.
بنابه ايده دراکر 17دانشي در يک سازمان کارآمد خواهد بود که همواه طرز تفکر استراتژيکي مديريت و کارکنان را افزايش دهد و در اين صورت است که آگاهي و دانش کارکنان در جهت توسعه و بسط خلاقيت آنها منجربه ارايه استراتژي رقابتي در ساختارهاي جاري و آينده نگر يک شرکت و سازمان خواهد شد. در حقيقت، تفکر استراتژيکي که دانش کاري و مشارکت داشتن ساير کارکنان را ناديده و ناچيز شمارد، موفقيت يک سازمان را حتي در آينده به مخاطره خواهد انداخت .(Zand , 2010)
تفکر شهودي و نقش و اثرات آن در تفکر استراتژيک
مغز ما همواره توسط چشمانمان يکسري از پرتوهاي باريک مختلف نوري را از يک شيئي دريافت کرده و در عرض يک ميليونيوم ثانيه آنها را پردازش کرده و مکان و موقعيت و حتي تمام حالتهاي ممکن يک شيئي را شناسايي مي کند. اين پديده حتي با داشتن يک ماشين حساب در دسترس براي موقعيتهاي بسيار سخت و حتي غير ممکن است که بطور دقيق آن را در عرض مدت زماني کوتاه به صورت ماشيني محاسبه کند. مهم نيست که حافظه ما درک اين واقعيت ها را به شکل طراحي شده اي از قبل مي دانسته يا خير. در حقيقت فهم آن تا اين حد کافي است که پي بردن و درک اين واقعيت که در حافظه و ذهن بشر صورت مي پذيرد بسيار مهم و نيزپيچيده است (Myers, 2004). اگرچه درک واقعيت ها بر مبناي تفکر و استدلال شهودي به عنوان يک بخش اساسي و مهم در تفکر استراتژيک است و حتي خود ادبيات مديريت براي درک و تفسير موضوع آن به طور شگرفي ساکت و صامت است. و اين واقعيت شامل يک ديدگاه تفسيري تاريخي که در ارتباط با فلسفه و تئوري مديريت مي باشد است و حتي درک و فهم اجزاء يک پديده را نيز شامل مي گردد (Shannassy ,1999) . در اين راستا کارل جانگ 18 بيان مي کند که تفکر شهودي پديده اي را برخلاف و عکس آن پديده را تفکيک و شناسايي نمي کند و آن را همانطور که هست مي بيند، لذا فقط نکته اي که در اينجا حائز اهميت است اينست که چيزي که در ارتباط با اين نوع تفکر است نوعي استدلال گرايي از طريق حواس شش گانه بشري و مانند آن مي باشد لذا اين نوع تفکر بر پايه استدلال شهودي و انتزاعي است پديده اي را برخلاف عقلانيت نيز قبول نمي کند و حتي مي تواند يک فرايند کاملاً تصادفي که شامل حدس و گمان است نيز باشد. اين نوع استدلال يک فرم پيچيده اي از استنباط و استدلال بر پايه اطلاعات و تجارب کسب شده چندين و چندساله يک کارشناس نيز مي تواند باشد، تفکر شهودي يا استدلال گرايي شهودي به مفهوم اينست که شخص قادر باشد که هر شرايط و وضعيتي را به هر چيزي که تابحال ديده و شنيده و يا تجربه کرده است نسبت دهد مانند احساس، مزه وحتي تجارب کسب شده در مورد يک پديده(Khatri & Alvinng, 1993) . در اين راستا نيز پلسنر19 و همکارانش بيان مي کند که يک سري شواهد تجربي که از کارهاي صورت گرفته شده کلاسيک و اخير در اين زمينه وجود دارد ثابت کننده ادعاهاي اساسي و پايه اي از اين رويکرد مي باشند (Plessner&et al, 2008) و درادامه گفته پلسنر، اوهمي بحث را با متن توصيفي خود اين چنين بسط مي دهد که ذهن يک استراتژيست در هنگام ساختن تصميمات، اطلاعات را بر روي هر دو نيمکره چپ و راست مغز خود وفق داده و اين عمل پيوسته، با فايده درک و فهم مفاهيم و خلاقيت بنابر آناليز و تحليل سختي که بر روي آن صورت مي پذيرد همراه است.
پس بهترين روش قابل استناد و تکيه جهت موشکافي و کالبدشکافي يک وضعيت به صورت اجزاء تشکيل دهنده آن و شباهت سازي آنها در قالب يک الگوي رفتار مطلوب فقط کاربرد يک متدولوژي مرحله به مرحله مانند آناليز مرحله اي سيستم ها نمي باشد. و اين عمل حتي اگر صورت پذيرد به مشابه ابزاري است که يک ايده پردازي غيرخطي مي تواند بکار برد. لذا متفکران استراتژيک حتي فکرهاي خود را به زيرکي و ذکاوت با رويکرد سيستم هاي سنتي و متعارف که بر پايه تفکر خطي است مقايسه مي کنند و همواره ايده هاي خود را با روش هاي تفکر شهودي نيز مقايسه کرده و در انتها نتايج را بررسي و بر مبناي انواع آناليزها و تجزيه تحليل هاي گوناگون بهترين فکر را بيان مي کنند. در اين راستا بهترين راه کار ممکن ترکيبي از آناليز معقول و منظم است که بر پايه ذات و طبيعت واقعي پديده هاست و استقرار مجدد اجزاء يک پديده بر مبناي تصويرسازي ذهني يک استراتژيست که همه آيتم هاي مختلف را به شکل يک الگوي جديد که از کاربرد تفکر غيرخطي ذهن بشري خود حاصل گشته است بيان مي کند (Shannassy, 1999, P.4).
هنگامي که به فلسفه يونان باستان و خصوصاً فلسفه ايده پردازي ارسطويي- افلاطوني نظري افکنيم بيانگر اينست که کاربرد اين نوع ايده پردازي و طرز تفکر در آن دوران بين فيلسوفان آن زمان رايج بوده است و آنها آن را استدلالي و يا تفکر برهاني مي ناميدند که خود حتي دربردارنده تفکر شهودي و انتزاعي نيز بوده است. واژه عادي براي اين نوع تفکر در يونان باستان ” ديانويا ” به معناي آخرين درک و تفکر به کار برده مي شد. از تعدادي از ويژگي هايي که به تفکر شهودي مرتبط هستند تا به اکنون از آن تاريخ فقط يک مورد بقاي خود را حفظ کرده است و آن بيشتر در مسير اصلي فلسفه آنگلوفون 20کاربرد دارد و معناي آن ايده اي از دانش غير استنتاجي است. بنا به نظر اميلسون21 در فسلفه بين قاره اي موضوعات بسيار پيچيده هستند و برخي ديگر از جنبه هاي تفکر شهودي تا حدي نيز در ايده پردازي هاي آلمانيان ايده آليسم باقي مانده است.

جدول 2-3مقايسه تفکر استدلالي و شهودي
تفکر استدلالي
تفکر شهودي و انتزاعي
استناجي
دوره اي
باز
با چهارچوب
با بيان صريح
داراي خطا
غير استنتاجي
غيره دوره اي
تقريباً بسته
بدون چهارچوب
بدون بيان صريح
مصون از خطا
Source: Henden,2004″ Intuition and its Role in Strategic Thinking”
مديران رده بالاي سازماني در شرکت هاي بزرگ ابتدا احتياجات و نيازهاي خود را به صورت ذهني تصوير سازي مي نمايند تا مقدمه اي براي تفکر استراتژيک صريح در آن شرکت ها باشد. در خود جنگ جهاني دوم، يک نياز بسيار اساسي براي تفکر استراتژيک جهت بخش هاي مختلف اقتصاد و تجارت به همراه کنترل نظامي در آن بخش ها بيان شد. به طوري که منجر به تخصيص منابع ناياب و کمياب در همه بخش هاي يک اقتصاد گشت. در اين راستا نيز تفکر مينتزبرگ22 موجب تصويرسازي از توسعه يک سري از تلاش هاي تحقيقاتي به دست آمده گرديده، تا جايي که بيان مي کند اين واژه منحصرا براي همه انواع تفکر در مديريت استراتژيک نمي باشد که وي تائيد مي کند که تفکر استراتژيک يک بخشي اساسي از تفکر با ويژگي هاي مخصوص و منحصر به فرد مي باشد و همچنين ادعا مي کند که برنامه ريزي استراتژيک يک فرآيند آناليز گرايانه با هدف برنامه ريزي استراتژي هاي شناخته شده پيشين بوده تا براي اينکه يک شماي يکپارچه اي را از يک سازمان نتيجه دهد(henden , 2004). در کنار آن ليدکا بيان مي کند که تفکر استراتژيک يک روش مخصوصي از تفکراست که به پنج بخش خاص طبقه بندي شده است و متذکر مي گردد که اين بخش ها بايد در کنار هم و باهم به سوي اهداف سازمان در حرکت باشند که عبارتند از: 1- چشم انداز سيستمي2- تمرکز برقصد(نيت استراتژيک) 3- تفکر فرضيه محور 4- تفکر در زمان 5 – درانتها فرصتطلبي هوشمندانه (Liedtka , 1998)، صاحبنظران فوق، بيان مي کنند که اين گروه از افکار و ضابط بيشتر قابل انعطاف تر از ايدولوژي شناخت سازماني است و در اين بيان ها، ما به تعدادي از مفاهيم سنگين که به تفکر شهودي وابسته هستند پي مي بريم براي مثال تفکر تاکور و کالينگو23 نمونه اي از اين افکار هستند، آنها تفکر استراتژيک را به مشابه يک چهارچوب که بخش هاي مختلف يک سازمان را ثابت و پابرجا و مرتبط به همديگر نگاه مي دارند و عمل مي کند معرفي مي کنند. اجزاء تفکر استراتژيک به مشابه يک رشته اي از طناب که يک سلسله از دانه هاي مرواريد (به مانند تسبيح) در کنار هم بدون اينکه از هم جدا شده و ايستاده اند و رشته نخ نيز بدون اينکه خود قابل روئيت و ديدن باشد آنها را محکم به هم وصل و ارتباط داده، است. اين رويکرد شباهت زيادي نيز به تفکر و ايده پردازي توناکا و کونا و شيمرزي 24 که مربوط به مديران رده بالاي ژاپني است دارد و بيان مي کند که درک و فهم اين نوع تفکر به مشابه تفکر شهودي و يا همانند آنست که منجر به جذب يک توانايي به طور وسيع و گسترده جهت درک جامعي از ساختار کلي از اطلاعات در يک سازمان مي شود. و آن به مشابه حواس ششم مي باشد که در تضاد با طرز فکر خطي است.
اينسهاردت و زباراکي 25 نيز در مورد پيچيدگي تفکر استراتژيک و شناخت آن بيان مي کند که مطالعه تفکر شهودي يک روش و راه کاري است که منجر به ايجاد ديدگاهي واقع گرايانه از اينکه چگونه متفکران استراتژيک عمل مي کنند مي گردد. آنها مي گويند که مديران همواره به اطلاعات واقعي به موقع که منجر به رشد توسعه تفکر و استدلال شهودي و انتزاعي آنها مي گردد و به کمک آن مي توانند واکنش و عکس العمل سريع و صحيح نسبت به تغييرات محرک وانگيزش ها پاسخ دهند، نياز دارند و لذا اين عمل همواره با دو عنصر جدانشدني تفکر استراتژيک يعني قوه درک و آناليز گراي خلاق حاصل خواهد شد، اين نظر حتي توسط دي ويت و مير26 به گونه اي بيان مي گردد به طوري که در ارتباط عميق در حوزه استراتژي آنها همواره مي پرسند که ساختار بنياني درک فرايند استراتژيک و تفکر آن چه چيزي مي باشد؟ طيف وسيعي که جهت پاسخ به اين سوال وجود دارد ناشي از ديدگاهي است که به هيچ گروهي از ايده هاي آينده نگر به هم پيوسته نيز مرتبط نمي گردد، گرچه آن تاکيد دارد بر روي اينکه تفکر معتدل و توليد نگر چه چيز ناميده شود.اين شناخت و تمايز سازي خود بيشتر بر روي پيچيدگي هاي اين تفکر در خلال ايده پردازي آن نيز اشاره داشته و بيانگر تا حدودي نظرات قابل لمس نيز مي باشد اگرچه حتي ممکن است که صحيح نباشد (henden , 2004).
راهکارهاي شهودي کلاسيک مي باشند:
راه کار استراتژيک اغلب براي حل يک مشکل کمتر به اذهان خطور مي کند ولي اگرمورد استفاده قرار گيرد و بخش هايي از يک مشکل بديع و اساسي بطور دقيق تر موشکافي و بررسي گردد منجربه ارايه يک راه کار بهتر که به راحتي قابل فهم باشد مي گردد. هدف يک استراتژي برگرداندن و تغيير و ريشه يابي يک مشکل بديع به صورت يک فرصت بهينه، و يا حتي استقرار نوع ديگري از استراتژيهاي بهينه با يک سري از اعمال و رفتارها که منجربه يک نتيجه اساسي و يا يک سري نتايج بهتر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره تفکر خلاقانه، سلسله مراتب، سبک تفکر Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره توسعه دانش