پایان نامه ارشد رایگان درباره بهبود مستمر، بازار کالا

دانلود پایان نامه ارشد

وسطح خرد يا کوتاه مدت چيست؟چطور ما به آنجا دست خواهيم يافت؟بهترين گزينه ها چه چيزهايي هستند؟ ما چطور تغيير را اداره خواهيم کرد؟ چه تغيراتي در ساختارها نياز هستند؟
بازنگري اهداف (کلان،متوسط،خرد) استراتژيک:
ماچطور عملکرد را اداره خواهيم کرد؟ چطور به بهبود مستمر دست خواهيم يافت؟ چطور ما موقعي که موفق هستيم، خواهيم دانست؟
توسعه تاکتيکها يا روشها :

اجراء – ارزيابي – بهبود مستمر

Source: kaufman & et al , 2003″ Strategic planning for success”
خصوصيات و فوايد برنامه ريزي استراتژيک
آن دسته برنامه هاي استراتژيکي موفق هستند که با مستنداتي کار کنند که شرح دهند کجا مي خواهيد برويد و چه تغيرات سودمندي مي بايست ايجاد کنيد تا به آنجا که مي خواهيد دست بيابيد. برنامه ريزي استراتژيک به سازمانها اجازه مي دهد که تصميمات اساسي بگيرند که آنها را به توسعه چشم انداز آينده سازمان راهنمايي کند. نتيجه اين تلاشها “برنامه ريزي استراتژيک” فعاليتهايي است که همه منابع را به سوي چشم انداز آينده هدايت مي کند، برنامه ريزي استراتژيک مي بايست هم عملي و هم انعطاف پذير باشد ونيز راهنماي تصميمات روزانه باشد. از جمله فوايدي که برنامه ريزي استراتژيک دارد مي توان به موارد ذيل اشاره کرد:
* ارائه يک رشد و توسعه منظم و بقاء در رقابت.
* برانگيختن سازمانها جهت اينکه پاسخگو در قبال نيازهاي مشتريان باشند.
* تحريک و يا برانگيختن آينده
* نيرويي است جهت تنظيم کردن اهداف بلند مدت و کوتاه مدت
* افزايش کارآيي
* بکار بردن يک رويکرد سيستمي در طرح ريزي و کسب يک نتيجه منطقي
* ايجاد يک مبنا براي ارزيابي عملکرد و پاسخگويي
* ارائه يک مديريت کارکنان اثربخش و موثر،با استفاده از محک زني هاي عملکرد واقعي و عملي
* ارائه يک چارچوب تصميم گيري
* تسهيل مديريت بحران و تصميم گيري براي فرضيه هايي در حالت بحراني
* پيش بيني تأثير تغيير و نفوذ نيروهاي خارجي
* بهبود روحيه کارکنان بخاطر روشني و وضوح تمرکز،هدايت و رهبري،ارتباطات
* ساخت يک شبکه ارتباطي ((Texas workforce commission , 2005.
و نيز مي بايست اشاره گردد که از مهمترين خواص برنامه ريزي استراتژيک هادي بودن آن است به اين صورت که مسير فعاليتها و عمليات سازمان را مشخص مي سازد و همچنين مخاطرات را در تصميم گيري کاهش
مي دهد(الواني،1387،65).
اجزاء مورد نياز جهت برنامه ريزي استراتژيک
برنامه ريزي استراتژيک بر اساس گفته هايي بر پايه سه جزء اساسي به شرح زير مي باشد:
1. تعريف استراتژي: استراتژي طرح شده ميبايست مبتني براهداف بلند مدت، ميان مدت وکوتاه مدت سازمان بنا شده باشد و چارچوبها و طرحهاي مهمي براي دستيابي به اهداف داشته باشد.
2. استراتژي ترکيب شده از دو عنصر اصلي و محوري: شکل گيري و اجراء.
3. شکل گيري استراتژي نياز به يک اجراء مکملي جهت ايجاد يک سينرژي بين موارد گفته شده زير دارد:
3.1. نقاط قوت و ضعفهاي يک شرکت
3.2. فرصتها و تهديدات محيط خارجي
3.3. ارزشها و استعدادهاي کليدي و مديران
3.4. اميد اجتماعي و سازماني
برنامه ريزي استراتژيک شما را قادر مي سازد تا بتوانيد به سوالات زير پاسخ بدهيد:
ما چه کسي هستيم؟ چه استعدادهايي داريم؟ چه چيزي مي توانيم انجام بدهيم؟ چه مشکلاتي را مي توانيم مسيريابي بکنيم؟ چه تفاوتهايي را مي خواهيم ايجاد نمايم؟ چه موضوعات مهمي را ما بايد پاسخگو باشيم؟ کجا و کي ما بايد منابع خود را تقسيم کنيم؟ و در نهايت قادر هستيد به اين سوال پاسخ دهيد که اولويتهاي ما چه چيزهايي بايد باشد؟ .(Bellenfant & Nelson , 2005) درادامه مطالب مذکور، نهايتا مي بايست خاطر نشان کرد خروجي برنامه ريزي استراتژيک بدون هيچ ترديدي در نبود تفکر استراتژيک، برنامه اي بيش نيست. در عوض هنگامي که تفکر استراتژيک وجود داشته باشد مي توان اميدوار بود خروجي فرآيند برنامه ريزي استراتژيک نيز استراتژيک، خلاقانه و اثر بخش باشد که اين خود اهميت موضوع تفکر استراتژيک را در سازمان اذعان مي کند(ايران نژاد و صادقي،1387،89).
ابزارهاي برنامه ريزي استراتژيک
يک دامنه وسيعي از ابزار آلات برنامه ريزي استراتژيک و رويه هايي که اغلب به کار برده مي شوند وجود دارند تا برنامه ريزي استراتژيک ايجاد، و توسعه يابد و موفقيت يک سازمان و توسعه سازماني به همراه شناسايي مزاياي رقابتي حاصل گردد.
آناليز اسوات (SwoT Analysis): يک ابزار استراتژيک که بر پايه نقاط قوت و ضعف ها وتهديدها و فرصت هاي يک سازمان ايجاد گرديده است و به عنوان يک بخشي از برنامه ريزي استراتژيک جهت شناسايي فرصت ها و تهديدات در کاوش محيطي يک سازمان به کار مي رود و هدف آن يافتن نقاط قوت و ضعف هاي يک سازمان مي باشد که بر وضعيت محيط خارجي و داخلي يک سازمان غلبه مي کنند.
آناليز رقابتي و يا محيطي: تجارت واقعي در جايي اتفاق مي افتد که محيط آن بسيار رقابتي و غير قابل پيش بيني باشد بنابراين درک رقابت و ايجاد محيطي براي آن همواره بسيار مهم و اساسي براي سازمان ها و مديران آنها مي باشد. يکي از قوانين و اصل ها براي رقابتي شدن و ايجاد فضاي رقابتي حداکثر سازي نقاط قوت و حداقل سازي نقاط ضعف يک سازمان البته با در نظر گرفتن اقدامات ساير رقبا مي باشد. بنابراين، آناليز رقابتي شامل جستجوي اطلاعاتي از ساير سازمان هاي رقيب در هر محيط تجاري بوده تا جايي که يک شناخت از آنها به دست آيد( Baloch , 2008& Inam )که به مسائلي نظير قدرت شما و سازمانتان در کدام بخش ها در ارتباط با ساير رقبا چگونه مي باشد؟ مي پردازد، سوالاتي مانند سوال بالا مي توانند جهت کسب شناخت و آگاهي از ساير رقبا راهنما و موثر باشند. لذا در اين راستا سوالات ديگري مانند سوالات زير بايد بررسي گردند. 1- کداميک از سازمان ها رقباي نزديکي براي سازمان شما هستند. 2- چه کساني برنده هاي واقعي و غير مستقيم اين رقابت ها مي باشند. 3- آيا تجارت سازمان هاي رقيب در حال رشد و يا رکود و يا حتي در حالت سکون است؟ 4- چه چيزهايي مي توان از عمليات و يا از تجارت و بازاريابي آنها (رقبا) آموخت 5- نقاط قوت و ضعف آنها چه چيزهايي مي باشند. 6- چگونه محصولات و خدمات آنها با محصولات شما در تفاوت مي باشند.
تفکر و برنامه ريزي استراتژيک
تفکر استراتژيک مي تواند يک مهارت اکتسابي و بر پايه ساختار برنامه ريزي استراتژيک، مرتب و به روز شود تا بتواند جهت ارتقاء مديريت يک سازمان به کار برده شود. تفکر و برنامه ريزي استراتژيک شامل کاربرد استراتژي در عمل به جاي ارتقاء و توسعه انتزاعي استراتژي در ذهن را شامل مي گردد، البته جهت اجراي برنامه ريزي استراتژيک در کنار آن تفکر استراتژيک الزامي بوده و هرگز بدون تفکر استراتژيک امکان پذير نخواهد بود. از طرف ديگر برنامه ريزي استراتژيک همواره شامل ارزيابي عملکرد ما نسبت به گذشته را نيز شامل مي گردد که مثلاً چه کاري را در سال گذشته انجام داده ايم و حال وضعيت مان نسبت به گذشته چگونه است و آيا عملکرد گذشته خود را بهبود و توسعه داده ايم يا خير؟ و اين عمل قسمت عمده اي از ارتقاء حاشيه اي عملکرد ما را در بهترين حالت ممکن، ايجاد مي کند(.(Horwath ,2006 برنامه هاي استراتژيک به نيازهاي بلند مدت مي پردازند و جهات عملياتي جامعي را براي کل سازمان يا واحدهاي فرعي عمده، تعيين مي کنند. اينها به مديران در جهت دستيابي به نتايج بلند مدت ممکن، کمک مي کنند که وجه تشابه آن نيز با تفکر استراتزيک نيز در همين امر مي باشد(ايران نژاد و صادقي،1387،168).
تفکر هر کس در هر سازماني در دنياي واقعي و پوياي امروزي همواره به طرف جستجوي رده کارهايي جهت توسعه خلاقيت و نوآوري است. در اين راستا نيز تفکر استراتژيک همواره مبداء کسب نوآوري بوده و پس از آن جهت کسب اهداف با برنامه ريزي استراتژيک ترکيب مي گردد. يک نمونه از اين نوع فرآيند برنامه ريزي که در بردارنده تفکر استراتژيک است در يک يا چند گروه از سيستم هاي برنامه ريزي استراتژيک مانند کارت امتيازي متوازن يافت مي گردد. انتقاد اصلي که بر ديدگاه سنتي وارد است اين مي باشدکه همواره به طور عمده بر روي تصوير سازي و اندازه گيري اهداف مورد نظر در سازمان را شامل مي گردد که فاقد هرگونه تفکر استراتژيک بوده و از آن غفلت و قصور نمايد. و اين خود نيز دليلي برآنست که همواره برنامه ريزي استراتژيک سنتي توسط متخصصان و محافل دانشگاهي (پروفسور هنري مينتزبرگ) به باد انتقاد گرفته شده است. به طور مشابه کساني که همواره بيان مي کنند که برنامه ريزي استراتژيک فقط در خدمت عوامل ثابت بوده و تنها به طور حاشيه اي اهداف را در سازمان تحت تاثير قرار مي دهد که سخت در اشتباهند. اين در حالي است که اين گونه افراد مي خواهند از به کار گيري برنامه ريزي استراتژيک در جوار تفکر استراتژيک خودداري بورزند، در صورتي که يکي ازجنبه هاي برنامه ريزي استراتژيک که خود يک بخش لايتغيير و جداناپذير از تفکر استراتژيک است. در اينجا ذکر هفت دليل که چرا اجرا و بهم پيوسته بودن هر دو تفکر و برنامه ريزي استراتژيک بسيار مهم است لازم و ضروري است.
1- ايجاد يک مسير بنياني و چهارچوب اساسي براي عمل 2- محرک هايي براي نوآوري 3- ارتقاء و بهبود تصميم گيري 4- تغييرات ايده ها از حالت انفعالي و ارتجاعي به حالت تعاملي و پويا و خلاق 5- ارتقاء ارتباطات 6- رهاسازي و تمرکز بر روي قدرت يک سازمان 7- ايجاد کردن اذهان آماده و فعال و پذيرا(.(Horwath ,2006,p2
هنگامي که درک و فهم و تعقل صحيح در ترکيب تفکر استراتژيک در بافت يک سازمان قرار مي گيرد تفکر به صورت عملي و قابل اجراء تغيير شکل يافته و يک سازمان را در جهت طراحي و اجراي تمامي استراتژيهايش کمک وهدايت مي کند. خانم ليدکا، تفکر استراتژيک را مبنايي براي خلق استراتژيهاي نو مي داند که قادر است قواعد رقابت را تغييير دهد و چشم انداز کاملا متفاوت از وضع موجود را ترسيم نمايد. او برنامه ريزي استراتژيک را ابزاري براي پياده سازي استراتژي خلق شده از طريق تفکر استراتژيک مي داند(ايران نژاد و صادقي،1387،ص93).اگر برنامه ريزي و اجراي آن در يک سازمان فاقد تفکر استراتژيک باشد مي توان تصور کرد که نحوه عمل طوري خواهد بود که يک محيط سنتي با ابزارها و ايده هاي قديمي و کهنه و فرسوده را ايجاد خواهد نمود.(Horwath ,2006) برنامه ريزي و تفکر استراتژيک دو عنصر ممتاز و جدايي ناپذير از يکديگر هستند. لذا تفکر استراتژيک بايستي آغازگر برنامه ريزي استراتژيک بر اساس اين ديدگاه باشد، زيرا خود برنامه ريزي در يک سازمان به تنهايي نمي تواند همه استراتژي هاي لازم را در خلال اجراء توليد کند به خاطر اينکه خود برنامه يک فرآيند تقريبا ازپيش تعيين شده و تحليل آن برنامه ريزي شده وثابت است و شامل هيچ گونه عناصر و يا متغيرهاي انعطاف پذير نيست و همچنين تقريبا آن همواره چيزي را که بعد ازاجراي استراتژي هايي که از قبل ايده پردازي و تصميم گيري شده اند را بيان مي کند. اين خود يک ديدگاهي است که با ديدگاه هنري مينتزبرگ2 در ارتباط است که خود به طور مستدل يک انتقاد تاثير گذار درباره طراحي برنامه ريزي استراتژيک مي باشد.
مينتزبرگ بيان کرده است که بر اساس برخي فرضهاي نظري و انتزاعي که تصور مي شود برنامه ريزي استراتژيک بر پايه انتزاعات و تصورات پيشرفته ذهني است نادرست مي باشد. در اين راستا وي به چند مورد از فرضيات اشتباه ديگر اشاره مي نمايد، اول: پيش داوريها و تصورات غلط ذهني بر روي پيش بيني ها مي باشد، باوري که بيان مي کند که برنامه ريزان استراتژيک مي توانند چيزي که در بازار کالاها و خدمات اتفاق خواهند افتاد را پيش گويي کنند. دوم: در ما يک تصور و پيش داوري ذهني غلط درباره تفکيک که بيان مي کند که همواره استراتژي هاي اثرگذار مي توانند بر پايه فرايندهاي فرموله بندي شده اي توليد شوند که خود آنها از عمليات و محيط تجاري يک سازمان قابل تفکيک هستند. و سوم؛ تصور و پيش داوري غلط درباره ساختار بندي يک ايده، که قابل سوال است که

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره استراتژيک، ريزي، تفكر Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره سلسله مراتب، ارزش افزوده، آداب و رسوم