پایان نامه ارشد رایگان درباره برنامه درسی، نظریه پیچیدگی، تعلیم و تربیت، مبانی فلسفی

دانلود پایان نامه ارشد

در حیطه مطالعات برنامه درسی، وظایف مهمی وجود دارد که تنها به واسطه استفاده از گونه معینی از پژوهش تحلیلی فلسفی می‏توان آن‎ها را به شکلی موجه به انجام رساند. پژوهش فلسفی از نوع تحلیل مفهومی بخش مهمی از هر تحقیق در حوزه برنامه درسی را تشکیل می‌دهد، زیرا ساختارهای مفهومی که در اختیار داریم، نوع سیاست‌گذاری برنامه درسی که می‌توانیم مورد توجه قرار دهیم و انواع پرسش‌های تحقیقی تجربی و هنجاری که مهم تلقی می‌کنیم را تعیین می‌کند (شورت293، ١٣٨7: ٤٣).
کومبز و دنیلز سه نوع از این پژوهش را ذکر می‎کنند که در این فصل رساله از نوع سوم آن تحت عنوان روش “ارزیابی ساختار مفاهیم”294 استفاده شده است. به زعم آنان مقصود از ارزیابی ساختار مفهومی تنها فهم ساختار مفهومی زیرساز یک نظریه، الگو، برهان یا برنامه پژوهشی نیست، بلکه تعیین کفایت آن برای استفاده در تحقیق مربوط به برنامه درسی و برنامه‏ریزی درسی است. به طور اساسی، چنین ارزیابی‎هایی مقایسه‏ای هستند. ما می‏خواهیم ببینیم که آیا ساختارهای مفهومی مورد نظر، نسبت به شیوه‏های پیشانظریه‏ای تفکر در باره وظایف، فعالیت‏ها و مشکلات و نیز نسبت به ساختارهای مفهوم قبلی پیشرفتی فراهم می‎آورد یا نه (همان: 56).
بدین منظور در فصل پنجم در بررسی هر یک از عناصر، مفروضات و هنجارهای حاکم بر عناصر برنامه درسی پیچیدگی با مفروضات و هنجارهای سنت‏ها و پارادایم‏های رایج (برنامه درسی با گرایشات کاهش‏گرایی و ساده‏گرایی که گاه برنامه درسی سنتی و گاه برنامه درسی مدرنیسم خوانده شده است) مقایسه می‏گردند. بدین ترتیب بر مبنای پژوهش فلسفی: تحلیل مفهومی از نوع ارزیابی ساختار مفهومی، در صدد هستیم که دریابیم چگونه مبانی فلسفی نظریه پیچیدگی از کفایت لازم برای استفاده در تحقیق مربوط به برنامه درسی برخوردار می‎باشند. به عبارت دیگر آیا نظریه پیچیدگی توصیه‌هایی یا دست کم، بحثی در باره دلالت‌های ضمنی یافته‌ها به منظور بهبود عمل دربردارد یا خیر؟ گرچه در پاسخ به پرسش نخست، طی تشریح استلزامات نظریه در عناصر برنامه درسی، مانند چگونگی اهداف و محتوای آموزش، کیفیت تحقق فرایند یادگیری و ویژگی‎های زمان و مکان آن، تا حد بسیاری به پرسش دوم پاسخ داده شده است.
در مجموع هدف از تدوین این رساله استنتاج استلزامات و اظهارات نظریه پیچیدگی در برنامه درسی با تکیه بر مبانی فلسفی آن است که از طریق یاری گرفتن از یک نظریه فلسفی در زمینه عملی تربیتی و به عبارتی برقراری امکان ارتباط میان نظریه و عمل تحقق می‏پذیرد. رساله حاضر با این پرسش تدوین گردیده که چگونه از طریق استنباط حقایق و اظهارات نظریه پیچیدگی و به واسطه دلالت‎های ضمنی و یا اشارات تلویحی مبانی هستی‎شناسی و شناخت‎شناسی و روش‎شناسی آن، راهکارهایی برای اصلاح کاستی‏ها و رفع نقایص برنامه درسی غالب ارائه می‎گردد؟ و چگونه با توجه به ماهیت نظریه پیچیدگی، می‎توان در جهت بهبود حوزه‏ عمل تربیتی مانند برنامه درسی و عناصر آن گام برداشت؟
در فصل بعدی رساله‎، پرسش نخست مبنی بر استلزامات این نظریه در عناصر برنامه درسی به تفصیل پاسخ داده می‎شود.

فصل چهارم

استلزامات نظریه پیچیدگی در عناصر برنامه درسی

در فصل پیشین مبانی هستی‎شناسی و شناخت‏شناسی و روش‎شناسی نظریه پیچیدگی تبیین گردید. مبانی این نظریه حاکی از آن است که واقعیت جهان هستی بر خلاف دیدگاه نیوتنی، امری غیرقطعی و پیچیده است که بر مبنای علیتی غیرخطی و تعاملی بنا شده است. اما انسان معاصر در چند سده اخیر، غافل از محدودیت‏های خود در امر شناخت، این واقعیت پیچیده‎ را ساده انگاشته و از منظری جزء‎نگر، سطحی و تفکیکی به آن نگریسته‏ است. چالش نظریه پیچیدگی ضرورت جایگزینی چنین نگاه ساده‏گرایانه‏ای با دیدگاه پیچیدگی است.
به دنبال مباحث پیشین، در تلاش برای یافتن استلزامات نظریه پیچیدگی در عناصر برنامه درسی، با استفاده از مبانی فلسفی (هستی‎شناسی و شناخت‏شناسی و روش‎شناسی) و مفاهیم این نظریه چون خود ـ سازمان و نوپدیدی می‎باشیم. در این راستا از ایده‏های متفکران اصلی نظریه و نیز پژوهش‎گرانی که به طور اختصاصی‎تر به دلالت‎های نظریه بر تعلیم و تربیت و برنامه درسی پرداخته‎اند یاری می‎گیریم. بدون تردید مفهوم واقعیت و مفاهیم کلی شناختی این نظریه همانند هر نظریه و رویکرد دیگری، تعیین کننده اهداف، محتوا و موضوعات، تجارب، مهارت‎ها و چگونگی یادگیری در برنامه درسی خواهند بود. بدین منظور در این فصل پس از طرح چگونگی ورود این نظریه در عرصه تعلیم و تربیت به طور عام و برنامه درسی به طور خاص، استلزامات نظریه پیچیدگی در عناصر برنامه درسی تبیین می‏گردند. اما پیش از ورود به مبحث استلزامات نظریه، اشاره‏ای کوتاه به طرح نظریه در عرصه تعلیم و تربیت، و نیز خاستگاه آن در قلمرو برنامه درسی خواهیم داشت.

4-1- طرح نظریه پیچیدگی در تعلیم و تربیت
همان گونه که پیش‏تر بیان شد نظریه پیچیدگی از علوم طبیعی آغاز شد، اما به اعتقاد مورن و همکاران (1388: 64) واقعیت این است که اگر قلمروی وجود داشته باشد که وصف پیچیدگی بر پایه اطلاق عام بر خاص، در آن به کار رود، جهان انسانی و اجتماعی است. به گفته یوری295 در دهه ۱۹۹۰، علوم اجتماعی وارد عرصه پیچیدگی می‌شود (پیترز296، 1393: ۷). در چند دهه اخیر نیز این نظریه در گفتمان‏های تربیتی مطرح گردیده و با واکنش‏های متفاوتی مواجه شده است. برخی صاحب‏نظران تربیتی طرح این نظریه در حوزه‏های آموزشی را راهگشا دانسته، و گروهی دیگر پیامدهای آن را نامطلوب تلقی می‏کنند. شماری دیگر نیز بر این باورند که میان این دو گفتمان تجانسی به چشم نمی‏خورد.
در هر صورت واقعیت امر، ورود و نفوذ روزافزون نظریه پیچیدگی در عرصه‏های مختلف تربیت است. دال (1993) این واقعیت را تصدیق می‏کند که دانش مرتبط با کاربرد مفاهیم پیچیدگی در تعلیم و تربیت بدون شک رو به افزایش است (لاروچ297 و همکاران، 2007: 72). فن ویک298 (2009: 101) سیر ورود این نظریه در عرصه‏های متنوع تربیتی را چنین بیان می‏کند: “آوازه علم پیچیدگی در میان پژوهش‎گران آموزشی رو به افزون است. فهم پیچیدگی در مطالعات برنامه درسی و نوشته پداگوژی بیش‏تر آشکار است، ظهور آن در آموزش بزرگسالان و آموزش عالی آغاز شده (کات‏رایت299، 2001) و در کارگاه آموزشی به ویژه در رشد سازمانی مورد توجه قرار گرفته است”. مورکل (2012: 185) نیز معتقد است که اگر اعمال مدیریتی بوروکراسی قرن بیستم بر اساس علم نیوتنی قرن هفدهم بوده، اعمال آتی سازمان‏ها می‏تواند بر اساس نظریه پیچیدگی باشد که دیدگاه زمینه‏ای و مشترک از دانش را مطرح می‏کند.
تحلیل‏گران نظریه پیچیدگی معایب و کاستی‏های دیدگاه‎های مکانیکی و نگرش مدرنیستی ناشی از آن را دلیل بر ضرورت روی آوردن به این نظریه می‏دانند. موریسون (٢٠٠3: 287) در این ارتباط اظهار می‏کند که به زعم حامیان اندیشه پیچیدگی، نگرش مدرنیستی قادر به رویارویی با پدیده اجتناب‏ناپذیر تغییر نمی‌باشد. برای واکنش به تغییر و عدم‌قطعیت، تاکید دوباره بر نگرش مدرنیستی، از بنیان نابجاست، چرا که این نگرش از الگوی قدیمی برای مواجهه با نیازهای جدید استفاده می‌کند. حال آن که نظریه پیچیدگی، نظریه تغییر، تکامل، سازگاری و تحول برای بقا است و در برنامه‌های درسی مطلوب آن، تفاوت، تنوع، و تغییر نه تنها حضور دارند، بلکه با در نظر گرفتن برنامه‌های تحت عناوین “سیستم‌های انطباقی پیچیده” و غیرخطی و باز، بهتر به کار می‌روند. تغییر بیش‌تر توسط برنامه‌ی درسی و تربیتی مورد توجه قرار می‌گیرد که بر نوپدید، خود ـ سازمان، بازخورد، اتصال، ارتباطات، همکاری، گفتگو، و نظم بدون کنترل تاکید می‌کند.
حامیان طرح نظریه پیچیدگی در تعلیم و تربیت بر این باورند که مولفه‎های این نظریه، بیش از دیدگاه‏های مکانیکی پاسخگوی نیازهای نظام‏های آموزشی کنونی می‏باشند. مفاهیمی چون خود ـ سازمان، نوپدیدی، علیت غیر ـ خطی، عدم‏قطعیت و پیوند بیش از هر عرصه دیگری در حوزه تعلیم و تربیت به چشم می‎خورند که با استناد به آن‎ها می‎توان راهکارهایی برای تحول نظام‎های آموزشی پیشنهاد نمود.
به گفته یورگ300 و همکاران (2007: 154-150) اندیشه در پیچیدگی ممکن است و باید منجر به علم متفاوتی از یادگیری و تعلیم و تربیت گردد، علمی که با شناسایی پیچیدگی واقعیت، غیرـ خطی بودن آن، و نقش مهم زمان در عملکرد انسانی مشخص شده است. به منظور بنای یک علم نوین از یادگیری و تعلیم و تربیت، باید آگاه باشیم که تفکر خطی ممکن است در یک واقعیت پیچیده خطرآفرین باشد. ارزش اندیشه و پارادایم پیچیدگی برای تعلیم و تربیت در پدیده‏های فهم و دگرگونی، تمرکز بر توانایی و امکانات به جای غایت‎ها، و فرارشته‎ای برای فهم عمیق‏تر پدیده‎ها می‎باشد. تعلیم و تربیت می‎بایست از مطلوبیت پیامدهای غایت ـ گرا301 رها شده و احتمال ـ گرا302 گردد. محمدی (1392) نیز از امکان یک نظریه تربیتی قوی مبتنی بر پارادایم پیچیدگی دفاع نموده و استدلال می‎نماید که پذیرش نظام تعلیم و تربیت به عنوان یک سیستم پیچیده، توجه به تحولات پدیده‏های تربیتی، استفاده از منطق فازی در حوزه‏های تربیتی، مطالعه پدیده‏های تربیتی از منظر تکثررشته‏ای و مواردی از این قبیل، حاکی از کارایی نظریه پیچیدگی در عرصه تعلیم و تربیت است.
یکی از حوزه‏های تعلیم و تربیت که از مبانی نظریه پیچیدگی متاثر شده است، برنامه درسی می‏باشد.

4-2- خاستگاه نظریه پیچیدگی در برنامه درسی
برنامه درسی خود به تنهایی مبحث گسترده و چالش‎برانگیزی در حوزه تعلیم و تربیت است که همواره کانون مجادلات مربیان بوده و هست. از سوی دیگر، نظریه پیچیدگی نیز، رویکردی نو، گسترده و پیچیده است که با ورودش در عرصه علوم انسانی، تعلیم و تربیت، و برنامه‌ درسی چالش‎هایی را مطرح نموده است. چالش‏های نظریه پیچیدگی ناشی از مبانی فلسفی و مفاهیمی چون خود ـ سازمان، نوپدیدی، بازخورد، ارتباط و لبه آشوب است که هر یک به نوبه خود طرح پرسش‏های نو را موجب می‏شوند.
از دهه ۱۹۸۰پیدایش علم پیچیدگی و کاربردش در علوم انسانی و علوم اجتماعی، نه تنها رشته مطالعات برنامه درسی و زوایای پژوهش موضوعات سنتی را بسط داده، بلکه مهم‌تر این که به روش‎شناسی پژوهش برخی موضوعات کمک کرده و تفکرات سنتی را تغییر داده است. اگر مدرسه را مکانی در سیستم آموزش پیچیده در نظر بگیریم، برنامه درسی می‌تواند واحدی ارزشمند در آن مکان تلقی شود. توجه به پیچیدگی‌های برنامه درسی کمک می‌کند در مورد امکان کاربرد علم پیچیدگی برای تحلیل مسائل برنامه درسی تصمیم بگیریم (شی‏هیویی303 و شائودونگ304، ۲۰۱۲: 82).
نظریه‎پردازان پیچیدگی، برنامه درسی حاکم بر نظام آموزشی کنونی که با عناوین مختلف برنامه درسی سنتی، تجویزی، مدرن و بیش‎تر کاهش‏گرا305 مطرح نموده‎اند را نقد کرده و این رویکرد را علت بسیاری از بحران‌های کنونی آموزش می‌دانند. دیدگاه کاهش‏گرا، برنامه‎ درسی را تجویز می‌کند که بر اساس موقعیت‌ها و زمینه اصلاح‎‎پذیر نمی‌باشد و اثرات اجتناب‏ناپذیر محیط اجتماعی را همراه با تعدد تاثیرات آن منکر می‌شود (کولینز306 و کلارک307 ۲۰۰۸: 1004). اما نظریه پیچیدگی با تکیه بر مفاهیمی چون خود ـ سازمان و نوپدیدی، درصدد اصلاحات برنامه درسی و نوپدیدی مستمر برنامه‏های درسی است. جدایی‎ناپذیری برنامه درسی و نظریه پیچیدگی به حدی است که یوری (٢٠٠۵) اظهار می‌کند: «تعجب‌آور است اگر نظریه پیچیدگی در ارتباط با برنامه درسی مدارس مورد بحث قرار نگیرد” (پنگ لانگ فونگ، ۲۰۰۶: ١).
جولین308 (2011: 70) از دو رویداد به عنوان نقطه آغازین ورود نظریه پیچیدگی در آموزش نام می‏برد. به گفته وی چه انتشار مقاله «دیدگاه پسامدرن برنامه درسی» دال را به عنوان بذری برای شروع این رویکرد تلقی کنیم، چه تاسیس AERA SIG309 در پیچیدگی در سال 1996 را به عنوان لحظه‏ای بدانیم که چارچوب نظریه پیچیدگی وارد گفتمان آموزش شد، بیش از 15 سال

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره برنامه درسی، نظریه پیچیدگی، مبانی نظری، تعلیم و تربیت Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره برنامه درسی، نظریه پیچیدگی، مدیریت آموزشی، آموزش عالی