پایان نامه ارشد رایگان درباره باورهای دینی، فرهنگ اصطلاحات، طبیعت انسان، عالم محسوس

دانلود پایان نامه ارشد

شعر پارسی‌، مولانا نیز از بزرگان دین و عرفان می‌باشد‌، که به این مقوله بیتوجه نبوده است‌. او به دلیل اتصال به معدن فیض حقّ، با کلام وحیانی؛ به درمان دردهای جان‌ بشری می‌پردازد. مولانا درمانگر بیماریهای روحی و سیرتی بود و آگاه بر ضمایر و طبیب آلام روحانی بشر. ویژگی منحصر به فرد او، سخن اوست که از جنس و بویی خاص برخوردار است و همان گونه که خود می‌گوید‌:
«سخن آدمی‌ بوی آدمی ‌است و از بوی نفَس او نفس او را میتوان معلوم کردن. چرا که از قرآن بوی خدا میآید و از حدیث بوی مصطفی میآید و از کلام ما بوی ما میآید.»170
استشمام کلام او در لابه لای بازخوانی آثار منثور و منظومش، ما را متوجه این مطلب میکند که او طبیعت انسان، آلام و رنجهای بشری را، به خوبی میشناسد و به ارتقای مقام معرفت و تعالی روح بشر اهتمام می‌ورزیده است و درد و رنجهای بشر جزو دغدغه‌های فکری او محسوب میشده است. این ادعا از کشف دنیای ذهنی او و بسامد بالای (کثرت تکرار) واژگان همسو با درد و رنج، موجود در آثار وی، آشکار میشود. در متن مثنوي 188 مرتبه كلمه‌ی رنج به کار رفته كه البته اين مقدار بدون در نظر گرفتن مشتقات معنايي مورد استفاده است. به همین روی، در این فصل قصد داریم تا به تبیین دیدگاه مولوی، درباره‌ی درد و رنج، با استفاده از ابیات مثنوي بپردازیم.
زندگی انسان را در هیچ دوره‌ای از تاریخ نمی‌توان تهی از رنج و الم تصور کرد. رنج از سویی مسئله‌ای وجودی است که هر انسانی را به تأمل درباره‌ی چرایی آن وا می‌دارد؛ از سوی دیگر به ‌انسان این توان را می‌دهد تا ظرفیت خویش را برای تحمّل آن بسنجد و بنابر اندوخته‌های خود با مدیریت درست بر آن فائق آید و در دل بلاهای عظیم مسیری آرامش‌زا برای خود بیابد.171 مولانا در مثنوی خویش رنج را بخش ضروری زندگی هر فرد برمی‌شمارد و برای تحمّل و مدیریت آن، برنامه‌هایی مبتنی بر باورهای دینی ارائه می‌دهد که بدان طریق تحمّل رنج را برای آدمی ‌آسان یا ریشه کن می‌نماید.172
بیگمان یکی از همراهان همیشگی انسان در طول حیات بشریت درد و رنج است و کمتر کسی را می‌توان یافت که خود را گرفتار آن نداند. آدمی ‌از وقتی خودش را شناخت و با این مقوله آشنا شد، پایان یافتن رنج‌هایش را طلب می‌کرده است. او از سویی در پی یافتن چیستی این مفهوم و شناختِ هر چه بهتر به منظور رهایی از آن بوده و از سوی دیگر راهی را جستجو می‌کرده تا به رنج‌هایی که ناگزیر از تحمّلشان بوده، معنا دهد.
مقوله‌ی درد و رنج از چشم اندیشمندان و مصلحان جوامع نیز در طول تاریخ به دور نمانده است؛ آن‌ها همواره کوشیده‌اند تا با تبیین و توجیه ‌آن به نحوی از بار اندوهی که بر دوش انسان سنگینی می‌کند، بکاهند.173
اینکه عموم انسان‌ها، شعرا و عرفا با چه دیدی به مقوله‌ي درد و رنج نگاه می‌کنند به طور قطع با اوضاع و احوال زمان‌هایی که در آن می‌زیسته‌‌اند بی ارتباط نبوده است. تغییر و تبدیل زمانه که شامل جنگ‌ها، قحطی، بیماری و… می‌شود این نگرش را در مردم ایجاد می‌کرده که در پس هر شادی و راحتی مصیبت و سختیای نهفته است.
نویسنده در این اثر بر آن است تا نشان دهد مهم‌ترین دغدغه‌ی مولانا یافتن پاسخی برای تبیین درد و رنج‌های بشری به ویژه رنج‌های عرفانی است که در اغلب موارد عارف نام آشنای بلخ‌، برای تبیین آن در ذهن مخاطب متوسّل به داستان و تمثیل گردیده است. سپس به منظور ارائه‌ي راه‌های کم کردن درد و رنج از دیدگاه مولانا به تبیین خاستگاه و عوامل رنج از دید او خواهیم پرداخت.
مولانا راه‌های رهایی و گریختن از رنج را (که بسیار شایع نیز هست) صبر، ریاضت، تضرّع، تقوی و دوری از گناه و در آخر تغییر نوع نگاه با عشق می‌داند که این نوع بینش از جایگاه والایی در اندیشه‌های وی برخوردار است. در حقیقت انسان با بینش عشق مدارانه می‌تواند رنج را بدل به لذّت کند و این رویکرد را می‌توان تحت تأثیر بینش عارفانه‌ی شاعر دانست.
مولانا عارفی است که تمام تلاش خویش را برای رسیدن انسان به کمال مطلوب به کار می‌بندد و با این بینش که هدف از آفرینش انسان اتحاد با ذات الهی است، برآن بوده تا به رنج‌های آدمی‌ معنا و مفهوم خاصی بدهد.174سخنان مولانا در کتابِ هستی شناسانه‌ي او یعنی مثنوی درباره‌ی وجوه مختلف رنج و درد بسیار متنوع است. ما برای تبیین این مقوله از دیدگاه مولوی به پرسش‌هایی که ممکن است درباره‌ي این موضوع پیش آید پاسخ می‌دهیم. مواردی که می‌توانند اینگونه مطرح شوند‌:
1. دیدگاه مولانا به ماهیّت وجودی رنج چیست و کلمه‌ي رنج در مثنوی به چه معانی به کار رفته است؟
2. عوامل و علل رنجآفرین برای آدمی ‌از نظر مولوی چیست و راه‌های رهایی از آن کدام است؟
3. مهمترین معنای رنج و بزرگترین عامل رنجآفرین از دیدگاه عارفانه‌ی مولانا چه می‌تواند باشد؟
4. آیا رنج آثار و نتایجی هم برای آدمی‌ دربردارد و اصولاً درد و رنج برای بشر ممدوح است یا مذموم؟
چیستی رنج در ادب پارسی
رنج یکی از مفاهیم انتزاعی است که از زوایای مختلف می‌توان به ‌آن نگاه کرد. علم به گونه‌ای به این مقوله می‌نگرد، دین به گونه‌ای و عرفان به گونه‌ي دیگر. اما هدف همه‌‌ي آن‌ها در نهایت آرامش دادن به ‌انسان از طریق کاهش و یا معنا دادن به رنج او بوده است. یکی از مباحث مطرح در این موضوع، فلسفه و جوهر وجودی درد و رنج است. خلط معنای رنج و درد با یکدیگر تعریف جداگانه‌ي این دو مفهوم انتزاعی را تا حدودی با مشکل روبه‌رو می‌سازد.175
به هر روی، کلمه‌ی رنج در لغتنامه این‌گونه تعریف شده است‌: «رنج واژه‌ای فارسی است که در لغت به معنای سختی، زحمت و مشقّت و کلفت است»176 اما مولانا تعریفی قاموسی از واژه‌ی رنج ارائه نمی‌دهد و عمدتاً بر آن است تا این حس را با واژگان مترادفی چون غم، درد، بلا و… به مخاطب بشناساند یا به تبیین آن با تعابیر متضادی چون شادی، لذّت، وصال و… بپردازد. در دیدگاه مولانا دسته‌ای از این رنج‌ها را خود انسان به وجود می‌آورد و دسته‌ای دیگر خارج از اراده آدمی‌است و آدمی‌ جز تسلیم محض در برابر آن‌ها چاره‌ای در خود نمی‌یابد.
فرهنگ اصطلاحات عرفانی این واژه را اینطور تعریف کرده است‌: «وجود امری بر خلاف ارادت دل.»177 و کلمه‌ي درد که یکی از همراهان همیشگی واژه‌ی رنج است و به نظر می‌رسد مهمترین معنای رنج را در خود گنجانده است این طور تعریف شده‌: «بلا و مصیبتی که از دوری حق ناشی می‌شود و خذلان محض است. اگر از جهت قرب به حق باشد موجب تطهیر از معاصی نیز است.»178
باید به این نکته توجه داشت که مثنوی در حیطه‌ي آثار عرفانی ماست و در نوشته‌های عرفانی بسیاری از تعاریف معمول که در حیطه‌ی عالم محسوس ارائه می‌شود تغییر می‌یابد و معنا و صورتی دیگر به خود می‌گیرد. از این رو تعریف و راه کارهایی که مولانا و عرفا از مسائل انسانی ارائه می‌دهند با دیگران متفاوت است. رنج نیز از واژگان چالش برانگیز در قاموس فیلسوفان و عرفا است؛ چرا که برخاسته از تعارض باورها و تصورات انسان با واقعیت‌های موجود می‌باشد.
اگر بخواهیم با دیدی شبیه به مولانا به‌ انسان نگاه کنیم، آدمی ‌همواره در کشاکش میان دو جنبه از وجود خویش و در تعارض میان آن دو بوده است. یکی جنبه‌ي خاکی و طبیعی که ساختمان وجودی اوست و شادی و راحتی را طلب می‌کند و دیگری جنبه‌ي ماورایی و روحانی اوست که به منظور پیمودن راه دشوار سلوک و نزدیک شدن و رسیدن به هدف خلقت، عجز و محنت و رنج دادن به نفس را می‌طلبد. آدمی‌ هر لحظه از عمرش بین این دو جنبهی متعارض از وجود خویش در نوسان است. گاه به جانب یکی میل می‌کند و لاجرم از دیگری غافل می‌شود.
زین بدن اندر عذابی ای بشر مرغ روحت بسته با جنسی دگر 824/5
مولانا در مثنوی با دیدگاهی کاملاً عارفانه به ‌انسان که عالم صغیر است می‌نگرد. وی همانند عرفای دیگر، اصالت را به جنبه‌ای از وجود انسان می‌دهد که به عالم بالا تعلّق دارد. از این رو هرچه این جنبه را تقویت کند، اگرچه با جنبه‌ي خاکی وجود آدمی ‌در تعارض باشد، باز از دیدگاه وی خوشایند است و آدمی ‌باید به سمت آن میل کند‌. مولانا در مقام یک عارف دلسوخته می‌داند که شرط حصول چنین معرفتی معنا دادن به رنجها و دردهای آدمی‌است‌. به طور قطع همه‌ی ‌انسان‌ها از درد و رنج گریزانند، ولی با کارکردهایی که مولانا در مواردی برای درد و رنج ارائه می‌دهد، این مقوله نه تنها سدّ راه آدمی‌ برای وصول به عالم برتر نمی‌شود، که خود عاملی است برای تسریع حرکت او در این مسیر؛ البته نباید این نکته‌ي مهم را از نظر دور داشت که این گونه درد و رنج از دیدگاه او هدف نیست، بلکه وسیله است؛ وسیله‌ای برای رسیدن به خدا. از منظر وی رنج شر نیست بلکه می‌تواند منجر به خیر نیز گردد، اما برخی از رنجها شر محسوب می‌شوند که برخاسته از برداشتهای نادرست انسان از امورند.
1-2. دیدگاه مولانا درباره‌ي سرچشمه‌ی رنج‌ها و شرهای عالم.
مولانا مانند هر مسلمان ديگري معتقد است که سرچشمه‌ی همه خيرات و شرور، ذات باري تعالي است و براي شر هيچ منشأ ديگري در هستي وجود ندارد. با اين اصل وي هر گونه نگرش ثنوي به مسأله شر را قاطعانه رد مي‌کند.
از آنجا که عالم تجلّی خداست و اگر ادعا شود که هرچه را که به عنوان شر و رنج و محنت در این عالم آشکار می‌شود می‌توان در نهایت به خود خدا یعنی سرچشمه خلقت برگرداند، از این رو پرسش از چرایی شر در این عالم یعنی پرسش از چرایی خلقت و پاسخ لایتناهی بودن خداوند در تجلیّاتش است. مولوی این مطلب را با تشبیه خداوند به نقّاش که هم می‌تواند نقش‌های زیبا و هم زشت بکشد بیان می‌کند.179 همان طور که نقش‌های زيبا نشانه‌ی قدرت و حکمت اوست، زشتي‌ها نيز نشان قدرت و چيره ‌دستي او به شمار می‌رود، نه ضعف او.
ور تــو گويي هم بــدي‌ها از وي است ليک آن نقصان فضل او کي است؟
این بــي دادن، کمـــــــال اوست هم من مثــالي گويمت اي محتشـم
کــرد نقــــاشي دو گونـــــه نقش‌ها نقش‌هاي صـاف و نقشي بي صفا
نقشِ يوسف کرد و حُورِ خوش سرشت نقش عفـريتـان و ابـليسان زشت
هر دو گونـــه نقش استـــادي اوست زشتـــي او نيست آن رادي اوست
39ـ 2535/2
برای مؤمن هیچ امری شر نیست چه رنج باشد و چه خوشی. نگاه مؤمنانه‌ی او هرچه می‌بیند تماماً لطف است. در مثنوی داستان‌های بسیاری این مطلب را تأیید می‌کنند‌: جرأت ساحران فرعون بر قطع دست و پا، داستان شیخ اقطع و زنبیل بافتن او، جزع کردن شیخی بر مرگ فرزندان خود و داستان نابینا و مصحف، تنها مشتی از خروار است.180
هرچه از تو یاوه گردد از قضا تو یقین دان که خریدت از بلا 3260/3
گفت لاتَأسُوا علی مافاتِکُم اِنْ أتَی السِّرحانْ و أردَی شاتَکُم
کان بلا دفع بلاهای بزرگ وآن زیان منع زیان‌های سُتُرگ 65-3264/3
و همچنین در جایی دیگر می‌فرماید‌:
تا بدانی که زیان جسم و مال سودِ جان باشد رهاند از وبال 3395/3
هرچه مکروهست چون شد او دلیل سوی محبوبت حبیبست و خلیل 80/4
این جفای خلق با تو در جهان گر بدانی گنج زر آمد نهان
خلق را با تو چنین بدخو کند تا ترا ناچار رو آن سو کند 22-1521/5
در نزد عارف عاشق، غم و شادی یا رنج و لذّت تفاوتی با یکدیگر ندارد‌. زیرا وی به این باور رسیده است که ثمرهی رضا عشق است و هرچه از دوست ‌رسد نیکوست‌:
عاشقم بر قهر و بر لطفش بِجد بوالعجب من عاشق این هر دو ضد
والله ار زین خار در بستان شوم همچو بلبل زین سبب نالان شوم
این عجب بلبل که بگشاید دهان تا خورد او خار را با گلستان
این چه بلبل این نهنگ آتشیست جمله ناخوشها ز عشق او را خوشیست 73 ـ 1570/1
و با چنین نگرشی در اوج بلا چیزی ورای

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره آئین بودا، ادیان ابراهیمی، مفهوم خدا Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره مثنوی معنوی، شمس تبریزی، رحمت الهی، امام صادق