پایان نامه ارشد رایگان درباره ایماگوتراپی، شناخت درمانی، رویکرد رفتاری، خانواده درمانی

دانلود پایان نامه ارشد

تجربه كنند. در اين مرحله والدين بايد به فرزندشان اجازه اكتشاف گري بدهند و پس از بازگشتن كودك و زماني كه او هيجاناتش را بازگو مي كند، در كنارش باشند. انعكاس گري، بازگرداندن تجارب شنيده شده به كودك مانند يك آيينه، در اين مرحله اهميت اساسي دارد.
3) هويت(3 تا 4 سالگي). در اين مرحله كودكان كشف بخش‌هاي مختلف شخصيت خود را آغاز مي كنند. مثلا آن‌ها وانمود مي كنند كه گربه، سگ و يا شخصيت‌هاي كارتوني هستند؛ لازم است والدين، وانمود سازي كودك را به او منعكس كنند(انعكاس گري ؛ تو يه پيشي با مزه اي) تا او احساس كند ديگران وي را همانطور كه وانمود مي كند مي بينند.
4) قدرت و شايستگي (4 تا 6 سالگي) كودكان در اين سن، وارد دنياي خارج از خانه مي شوند. در اين مرحله كودك به شدت نياز دارد كه در فضاهاي اجتماعي باشند چرا كه در حال پرورش احساس شايستگي خود هستند. در اين مقطع حساس، مهم ترين وظايف والدين تحسين، تاييد و آيينه سازي است.
5)ارتباط (6 تا 9 سالگي) كودكان در اين مرحله كاملا به محيط بيرون از خانه خو گرفته اند و بخشي از اوقات روز را با دوستان شان مي گذرانند. نيازهاي تحولي آن‌ها عبارتند از دوست يابي، يافتن دوست صميمي و آموختن پيچيدگي‌ها و تجربه ي حسادت‌هايي كه در روند داشتن و حفظ روابط دوستانه ايجاد مي شود. وظيفه والدين، پرورش و ترغيب دوستيابي در كودكان و نيز الگو بودن در اين زمينه براي آنان است.
پيش فرض اين ديدگاه اين است كه مراحل رشد دوران كودكي به خصوص روابط اوليه فرد با والدين بر روابط زناشويي تاثير دارد(هندريكس، 1993، ليپتروت، 1994 ؛ به نقل از اعتمادي و همكاران، 1385). حسيني (1390) شرح مي دهد كه الگوهاي تحولي در درمان مبتني بر تصورسازي ارتباطي يك فرايند ادواري و چرخه اي است كه در دوره‌هاي بعد، مثلا نوجواني هم تكرار مي شود و در دوره بزرگسالي نيز خود را نمايان مي سازد. زوج‌ها به يكديگر دلبسته مي شوند، شروع به كشف يكديگر مي كنند و اگر اوضاع خوب پيش برود، در كنار هم به تشكيل هويت زوجي مي پردازند. در صورت موفقيت آميز بودن هويت زوجي، همسران احساس قدرت و شايستگي را هم در زندگي شخصي و هم در زندگي حرفه اي پرورش خواهند داد.
در واقع حسيني(1390) معتقد است غالب افراد مراحل پنج گانه رشدي را با موفقت سپري نمي كنند و علت اينكه در نوجواني يا اوايل بزرگسالي نمي توانيم سيكل را كامل كنيم، برآورده نشدن نيازهاي تحولي مان در كودكي است. فلمك (2003) در اين زمينه اشاره دارد به ترس‌هاي مربوط به دوران كودكي و اين امر كه رها كردن ترس‌ها ممكن است بعدا در يك ارتباط رمانتيك ابراز شود. اين اغلب نتيجه ي محروم سازي130 و برآشفتگي است. در بطن اين برآشفتگي، آسيبي131 عميق نهفته است، كه به مخفي ماندن جراحت دوران كودكي كمك مي كند. بنابراين انتخاب همسر و روابط زناشويي تنها يك فرايند آگاهانه نيست، بلكه بخش مهمي از آن ناخودآگاه بوده و نتيجه نياز به تكميل مراحل ناتمام دوران كودكي و التيام زخم‌هاي عاطفي است(هندريكس، 1993؛ ليپتروت، 1994؛ به نقل از اعتمادي و همكاران، 1385). در حقيقت موضوعات ناتمام از مرحله دلبستگي، اكتشاف، هويت و شايستگي اغلب محل‌هايي اند براي اينكه زوج‌ها در بازنگري روابط شان دچار وقفه شوند(براينرد132 و لاكوئت، 1998؛ به نقل از فلمك، 2003). بیات(1386) پژوهشی با هدف بررسی اثر بخشی ایماگوتراپی بر نگرش عشقی دانشجویان دختر دانشگاه اصفهان انجام داد، نتایج تحقیق حاکی از آن بود که مداخله ایماگوتراپی بر نگرشهای عشقی دختران اثر معنی داری دارد.
اعتمادی (1384) پژوهشی با هدف بررسی تأثیر زوج درمانی به شیوۀ ایماگوتراپی بر افزایش صمیمیت زوجین انجام داد. نتایج تحقیق نشان داد که آموزش مبتنی بر نظریۀ ایماگوتراپی میزان صمیمیت زوجین را افزایش داده است. همچنین کاربرد تکنیک‌های ایماگوتراپی میزان صمیمیت عاطفی، عقلانی، جسمی و جنسی زوجین را افزایش داده است.
اویسی (1388) در تحقیق خود بدین نتیجه دست یافت که زوج درمانی به شیوۀ ایماگوتراپیبر افزایش رضایت زناشویی تاثیر گذار می باشد.

مروري بر آسيب شناسي در ساير ديدگاه‌ها
دیدگاه روانكاوي
هندريكس(1382) در زمينه تاثيرپذيري درمان مبتني بر تصوير سازي ارتباطي بيان مي دارد كه بازسازي و بازاآفريني گذشته از طريق انتخاب همسري كه به والدين شباهت داشته باشد، توسط فرويد «وسواس تكرار» ناميده شد. فرويد در توضيح، به غريزه مرگ اشاره دارد؛ كه هدفش برقراري مجدد حالتي از امور است كه بر اثر ظهور حيات مختل شود. همه فرايندهاي رواني در معرض اصل رنج – لذت قرار ندارند و اصلي قديمي تر به نام اصل اجبار – تكرار وجود دارد كه هدفش اعاده وضعيت قبلي ثبات و تعادل در هنگامي است كه محرك مزاحم از طريق اصل رنج – لذت در حد كافي حل و فصل نشود(فرويد، 1379).
در واقع مطالب مدفون شده و سركوب گرديده اي كه در ناهشيار روان به پويش مشغول و در كمين نشسته ي فرصتي مناسب براي باز پيدايي اند. به شيوه اي اجتناب ناپذير در روابط بعدي ظاهر شده و قدرتمندانه رفتار را تحت كنترل خواهند گرفت (حسيني، 1390).
درمانگري سيستمي133 مشکلات زناشويي
ازدواج و زندگي مشترک به منزله يک سيستم دو عضوي تحت تأثير حالتهاي هيجاني زوجين، بين آنها و تأثيرات محيط (مثل بچهها، خانوادههاي اصلي، دوستان و سيستمهاي کاري) قرار ميگيرد. سيستم زوجي سعي ميکند نيازهاي هر يک از زوجين و نيازهايي را که محيط بر آنها تحميل ميکند برآورده سازد. مفاهيمي مانند “مرزهاي قوي و ضعيف”، “فاصله” و “قدرت” در چارچوب سيستم زوجي به منزله ابعادي محسوب ميشوند که جايگاه و موقعيت زوجين را مشخص ميکنند. مواضع خشک و انعطاف ناپذير در اين ابعاد زمينه ساز بروز مشکلاتي براي سيستم زوجي در پاسخگويي به خواستههاي معين ميباشند (رحمت الهي، 1385).
در نظريه ساختي، مينوچين معتقد است، خانواده وقتي معيوب ميشود که قواعدش اجرا نشود. وقتي مرزها خيلي سفت و سخت يا نفوذ پذير ميشوند، عملکرد خانواده به عنوان يک نظام مختل ميشود. اگر سلسله مراتب خانواده رعايت نشود يعني والدين تصميم گيران اصلي نباشند و کودکان بزرگ بيش از کودکان کوچک مسؤليت نداشته باشند، آشفتگي و مشکل به وجود ميآيد. گاهي صف بنديهاي درون خانواده مخرب و به مثلث سازي منجر ميشوند. در يک خانواده آشفته قدرت روشن و صريح نيست (مؤمني، 1386).

ديدگاه ساختاري
روابط زوج در اين ديدگاه سه بعد اساسي دارد: مرزها، قدرت و تعادل. مشكلات مرزي به صورت درگيري شديد و يا عدم ارتباط بروز مي كند. مشكلات قدرت، در اثر عملكرد نامناسب درباره ي سلسله مراتب واحد خانواده است. ائتلاف‌هاي ناسالم، بين اعضاي خانواده، عمده ترين منبع مشكلات هستند. رويدادهاي مورد انتظار نرمال در زندگي زوج(مثل تولد فرزند) مي تواند به مشكل منجر شود و مشكلات زوج در صورتي كه حل نشوند رشد مي كند و در خانواده باقي مي ماند(نظري، 1388).

دیدگاه شناختی
آسیب روانی از ساختارهای واقعیت نیمه هشیار یا پیش توجه درمانجو سرچشمه می گیرد. این ساختارها عملیات سازمان شناخت درمانجو به نام طراحواره‌ها را در تعامل با محیط جاری منعکس می کنند. همانند رفتار درمانی عقلانی – هیجانی، رویدادهای زندگی از طریق لنزها با ساختارهای شناختی تغییر می شوند که بعدا به افکار ناراحت کننده و رفتارهای آشفته منجر می شوند(پروچاسکا و نورکراس, 1387)

رویکرد رفتاری و شناختی- رفتاری 134
برابر نظریه رفتاری تمام رفتارهای آموختنی است و افراد از جمله اعضای خانواده بر اساس آن که چگونه رفتار آن‌ها تقویت شده عمل می کنند. یادگیری از طریق پاداش و تنبیه انجام می گیرد. مثالی که در این مورد می توان زد لبخندی است که به ازدواج منجر می شود. خانواده درمانی شناختی به آنچه اعضای خانواده فکر می کنند و نحوه رفتار کردن آن‌ها توجه دارد. آن‌ها معتقدند که افکار و اندیشه‌های منفی منجر به تعارض و تعاملات ناکارساز می شود. رفتار گرائی یکی از قدیمی ترین نظریه‌ها در حرفه‌های یاورانه است که حاصل کار ایوان پاولف جان.ب.واتسون و بی اف – اسکینر است و معروف ترین دانشمندی که روی شناخت درمانی کار کرده آرون بک می باشد. در موفقیت ازدواج و انتخاب مناسب همسر بر اساس رویکرد رفتاری شناختی – رفتاری موارد زیر قابل طرح و کاربرد آن‌ها برای دختران و پسران و خانواده‌های مفید می باشد:
– دختر و پسر باید مثبت نگر بوده و از افکار و اندیشه‌های منفی بری باشند.
– در زمان ازدواج با تأیید موارد مثبت تعاملات را در جهت مطلوب پیش ببرند و رفتارهای نامطلوب را با بی اعتنائی و تنبیه تضعیف نمایند.
در خانواده درمانی رفتاری ابتدا رفتارهای مورد نظر مشخص می گردد. سپس روش‌ها و استراتژی کاربرد اصول مثبت نسبت به اصول اجتنابی مورد استفاده قرار می گیرد. آنگاه تغییر تدریجی رفتار از طریق پاداش‌های گام به گام برای حصول هدف انجام می شود.
– زن و شوهر باید تما رفتاری مثبتی را که همسرشان دوست دارد انجام دهند و مواردی که موجب اختلاف آنان است از انجام آن بپرهیزند و بدان بی اعتنا بمانند. مثلا اگر شوهر دوست دارد که زمان رفتن سرکار توسط همسرش بدرقه شود انجام این کار محبت را زیاد می کند. قدردانی از کارهای خوب طرفین بر محبت و فضای گرم خانواده می افزاید.
– زوجین باید شناخت‌ها و توقعات مخرب خود را شناخته با آن‌ها مبارزه کنند. شناخت درمانی زوج‌ها سه جنبه ی بنیادی دارد. جنبه اول اصلاح توقعات بی جای زوج‌ها است جنبه دوم اصلاح اسناد غلط طرفین است و بالاخره آموزش روش‌های رفتاری برای پرهیز از تعاملات مخرب به زوج‌ها است.
– در شناخت درمانی هدف، رسیدن نسبی به هدفهای یک ازدواج ایده آل است بنابراین باید زوجین تلاش کنند تا به اهداف زیر نایل شوند.
• تلاش برای ایجاد شالوده‌های محکم از اعتماد، وفاداری احترام و امنیت عاطفی.
• ایجاد رابطه محبت آمیز و عاشقانه، حساسیت، ملاطفت، درک و محبت و توجه.
زن و شوهر یکدیگر را دوست مطمئن و یاری مهربان بدانند.
• تحکیم پایه‌های زندگی زناشوئی، حس همکاری ملاطفت و دوستی. برای رسیدن به این منظور باید بر مهارت‌های ارتباطی خود بیفزایند (حسینی، 1390).

گشتالت درماني
وسواس تكرار فرويد بعدها به وسيله فريتز پرلز بنيان گذار روان درماني گشتالت تعميم داده شد و كار ناتمام نامگذاري گرديد(هندريكس، 1380). پرلز عقيده دارد وقتي كه شكل‌ها از زمينه آشكار مي شوند ولي كامل و حل شده نيستند، افراد در حالت كار ناتمام قرار دارند كه مي تواند به صورت احساس‌هاي ابراز نشده اي چون رنجش، خشم، نفرت، درد، اضطراب، اندوه و بي قيدي، آشكار شوند. چون اين احساس‌ها به طور كامل در آگاهي تجريه نشده اند، در زمينه مي مانند و طوري كه به زندگي مان زمان حال انتقال مي يابند كه ارتباط موثر با خود و ديگران را مختلف مي كنند. تكليف يا كار ناتمام تا زماني كه فرد با احساس‌هاي ابراز نشده روبرو نشده و آنها را حل و فصل نكرده باشد، ادامه مي يابد(كوري، 1388 )

زوج درماني بينش – محور (IOCT)135
اين مدل زوج درماني توسط سيندر136 ارائه شده است. زوج درماني بينش – محور معتقد است كه مشكلات كنوني روابط از جراحت‌هايي كه افراد رد كودكي و نيز در روابط صميمانه قبلي شان تجربه كرده اند نشات مي گيرد. به باور سيندر جراحت‌ها و تجارب ناخوشايند گذشته، آسيب پذيري‌هاي شخصيتي و دفاع‌هاي ناكارآمدي را در افراد شكل مي دهد تا انان را از تجربه دوباره آسيب، به هر قيمت دور نگه دارد.(حسيني، 1390)

درمان مبتني بر روابط فردي
بر طبق ديدگاه روابط فردي، اشخاصي كه در ازدواج به يكديگر مي پيوندند، هر كدام ميراث رواني يكتا و جداگانه اي را وارد آن رابطه مي كنند. فرامو137 كه از نظريه پردازان اين رويكرد مي باشد معتقد است مشكلات ارتباطي كنوني به عنوان بازتاب‌هاي مسائل خانواده اصلي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره منبع کنترل، مکان کنترل، منبع کنترل درونی، کانون کنترل درونی Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره اعتبار بخشی، تصویر سازی، زوج درمانی، ایماگوتراپی