پایان نامه ارشد رایگان درباره ایران باستان، اهورامزدا، زیبایی مطلق

دانلود پایان نامه ارشد

روايت قصه هاي با مضامين عاشقانه، چه به صورت انتزاعي، و رسيدن به ارتباط بين طراحان فرش و نگارگران صفويه و قاجار كه از دوره هاي اوج و شكوفايي اين هنرها محسوب مي شوند. بررسي ارتباط بين ريشه هاي مذهبي و ديني با اين هنرها خصوصاً ريشه هاي ديني تمدن ايران باستان و تجلي جهان علوي و عشق الهي.

ضرورت:
اميد است كه تحقيق پيش رو با شفاف كردن لايه هاي ديگر از اين هنرها بر گيرايي آن ها بيافزايد و شايد راهي باشد كه هنر معاصر و هنرمندان معاصر با آگاهي به ريشه هاي اين هنرهاي فاخر، بتوانند با برقراري ارتباط با انديشه هاي طراحان آن ها، هنري اصيل تر را بر پايه ي تمدن و فرهنگ ايراني به تصوير بكشند.

فصل دوم
عشق و آیین مهر

1-2 مهر
در این رساله نماد مهر از دو دیدگاه بررسی می شود: یکی مهر به معنای عشق و دیگر مهر به معنای نمادهای آیین مهری که در ادیان بعد از خود نیز راه یافتند و ماندگار شدند
گر عشق نبودی و غم عشق نبودی
چندین سخن نغز که گفتی و که شنودی
گر باد نبودی که سر زلف ربودی
رخسارهی معشوق به عاشق که نمودی
در باب معنای عشق، اختلاف نظر بسیاری وجود دارد. برخی از تعاریف، ناظر به لوازم و یا آثار عشق و پاره ای دیگر، ناظر به شاخصه های عشاق آرمانی و مطالبی از این دست است. در این بخش به اجمال به برخی از آن ها اشاره ای گذرا می نماییم.
“در واژه نامه های عرفانی عشق چنین تعریف شده است :عشق میل مفرط است و اشتیاق واژه های عاشق و معشوق از عشق است و به معنی فرط حب و دوستی است و نیز مشتق از عشقه است و آن گیاهی است که به دور درخت پیچیده و آب آن را بخورد و رنگ آن را زرد کند و برگ آن را بریزد و بعد از مدتی درخت نیز خشک شود و با این تمثیل عشق نیز چون به کمال رسد قوا را ساقط گرداند و حواس را از کار بیاندازد و طبع را از غذا باز دارد و میان محب و خلق ملال افکند و از صحبت غیر دوست ملول شود یا بیمار گردد یا دیوانه شود یا هلاک گردد، گویند عشق آتشی است که در قلب واقع شود و محب را بسوزد عشق دریای بلا، جنون الهی و قیام قلب است، در عرفان اسلامی عشق مهمترین رکن طریقت است و این مقام را البته انسان کامل درک کند، عاشق را در مرحله کمال عشق حالتی دست دهد که از خود بیگانه و ناآگاه می شود و از زمان و مکان فارغ و از فراق محبوب می سوزد و می سازد “(سجادی، 1363: 332)
محی الدین ابن عربی درباره عشق چنین می گوید :”هر کسی عشق را تعریف کند آن را نشناخته و کسی که از جام آن جرعه ای نچشیده باشد، آن را نشناخته و کسی که گوید من از آن جام عشق سیراب شدم آن را نشناخته که عشق شرابی است که کسی را سیراب نکند “(ابن عربی، 1366: 122)
ابن سینا فیلسوف مشایی معتقد است :”عشق وقتی بر انسان غلبه کند او را رنجور و ضعیف می گرداند و امور حیاتی او را زایل می کند همانطور که گیاه عشقه اگر بر درختی بپیچد،آن را می خشکاند” (ابن سینا،1360: 99)
خاستگاه واژه محبت، در قران کریم است که با واژگانش (یحبهم و یحبونه )این مفهوم بلند را وارد تفکر اسلامی می نماید:
﴿خداوند آن ها را دوست دارد و آن ها نیز خداوند را دوست دارند﴾(سوره 5،آیه 54)
اما در ادبیات عرفانی، مفهوم محبت برای نخستین بار، توسط یک زن وارد ادبیات عرفانی می شود و این زن «رابعه عدویه» نام دارد که در 130 هجری قمری.وفات یافته است و در مناجاتی زیبا چنین می سراید:
«الهی ما را از دنیا هر چه قسمت کرده ای به دشمنان خود ِده و هر چه از آخرت قسمت کرده ای به دوستان خود ِده که مرا تو بسی»(عطار نیشابوری، 1346: 87)
افلاطون، در کتاب مهمانی از قول اریستو فانس این پرسش را که «مساله عشق چه مقامی پیدا می کند؟» به طنز چنین پاسخ می دهد: «وقتی هر دو (جنس نر و ماده) یکی بودند، ولی خداوند به علت شرارت انسان او را به دو نیم کرد، مانند دیو آلبالو که برای ترشی گذاشتن به دو نیم کنند و یا هم چون تخم مرغی که از وسط با یک تار مو نصف کنند. هر یک از ما در جدایی فقط نیمه انسان است و همیشه نگران آن نیم دیگر است. میل و جنبش به سوی یکی شدن، عشق نامیده می شود».حکیم الهی صدرالدین شیرازی در کتاب (الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه) بعضی دیگر از این اقوال را در خصوص «عشق ظرفاء به زیبا رویان» ذکر کرده، می نویسد: ” افلاطون حکیم، چنین عشقی را جنون الهی دانسته که نفوس قدسی و ارواح عالی به این جنون مبتلا می شوند. ارسطو این عشق را ناتوانی و کوری حس از ادراک عیوب محبوب تعریف کرده است.”(سهروردی،1388: 74)
اما دراین رساله بیشتر بر دیدگاه شیخ شهاب الدین سهروردی تاکید شده چرا که او در نظریات خود پیوندی بین هنر ایران و ادیان ایران باستان برقرار کرده است و نقوش مهری مورد بررسی این رساله، با ادیان ایران باستان(دین مهرو زرتشت و…) پیوندی گسترده دارد و نیز سهروردی در بیشتر آثار خویش به صورت ویژه به مقوله عشق پرداخته است. شيخ اشراق در تمام آثار خويش در جست و جوي احياي حكمت الهي ايران باستان است انديشه فلسفيِ يوناني و ايراني است، به طوري كه در فلسفه يونان بر مكاتب فيثاغوري و افلاطوني تكيه داشت و از فلسفه ايران هم، مفهوم نور و ظلمت را وام مي‏گيرد، اما به طور كلي مي‏توان گفت كه سهروردي، حكمت ايران باستان را در سير كلي فلسفه اسلامي وارد كرد. از اين رو، با ظهور آيين اشراق، فلسفه و عرفان، فلسفه و دين با هم تلفيق شدند. (سهروردی، بی تا، 45و46)

2-2 فلسفه ی عشق و محبّت از دید سهروردی
عرفان سهروردی به پیروی از اصول مکتب جمال با نور آغاز می شود که عین زیبایی است. در این حکمت هستی و علم نیز عین نور می باشد و این نور بدون زیبایی و لذت و مستی قابل تصور نیست و همین مطلب به یک جهان بینی مثبت و خوشبینانه منجر می شود. در تعریف لوائح می گوید” اللوائح هی خلسات لذیذ نوری” چنان که او در همه جا نور را زیبایی دانسته و لذت و مستی را ازویژگی های معنوی و عرفانی این نور و جمال می داند… (افراسیاب پور، 1380: 40)
هر نور عالی را قهر و تسلطی است نسبت به نور سافل، و نور سافل را شوق و محبّتی است نسبت به نور عالی.( سهروردی،1388: 148) در نور ناقص، عشقی نسبت به نور عالی است و نور عالی، قهر و تسلطی نسبت به نور سافل. (همان: 137).” اول نسبتی که در وجود لازم آمد نسبت جوهر قائم (صادر اول) بود با نور قیّوم (نور الانوار)، و این نسبت از جملۀ نسبت هاست و شریف ترین . و این جوهر قائم عشق است مر اول قیّوم را. … این نسبت سرایت کرد به هر نسبت که در جملۀ عالم است”(همان، 190)
گر عشق نبودی و غم عشق نبودی چندین سخن نغز که گفتی که شنودی
ور باد نبودی که سر زلف ربودی رخسارۀ معشوق به عاشق که نمودی

هم چنین سهروردی به داستان عرفانی کیخسرو در ادبیات زردشتی توجه نموده و ماجرای نور و ظلمت را از ایران باستان فرا می گیرد. البته این مطلب جمالی که خدا زیباست و هر چه آفریده نیز زیباست، ریشه دراهورامزدا و حکمت اوستایی دارد که در بخش «ویسپرد» آمده هر چه آفریده است همه خوب، همه زیبا، همه خرم، همه باشکوه، همه فرخنده، همه خجسته است؛ زیرا مبدأ اول خود هم خوبی است، همه زیبایی است، همه شکوه است، همه دانایی است، همه فرخندگی است، همه خرمی است . مبدأ اول (اهورامزدا) همه اش هستی است و هستی همه اش خیر محض که در آثار جمالی با حکمت قرآنی آمیخته شده « خیر است او هرگز بد و شر نیافریده است عالم » در همۀ آثار بزرگان این مکتب دیده می شود. سهروردی نیز گویی همین نکته را گفته: هستی سرچشمۀ شکوه، زیبایی، خوبی، نیکی و کمال و جلال است ” النور الذی هو ینبوع البهاء و الجمال، و منبع الکمال و الجلال جمال کله، جلال کله، نور کله، خیر کله “(امام، 1370: 111)
شیخ اشراق خداوند را نورالانوار و زیبایی مطلق می داند و با استفاده از سخن الهی که ﴿الله نور السموات و الارض﴾ می گوید: “در عالم چیزی کامل تر و زیباتر از نورالانوار نبود” (سهرودی، 1377: 198) همۀ هستی شناسی اشراقی بر اساس نور که عین زیبایی است استوار گردیده و چون دیگر عرفای جمالی از این زیبایی به عشق می رسد و چون همۀ موجودات عاشق آن جمال مطلق هستند به شوق او در حرکت هستند. چنان که این زیبایی است که عشق را به وجود می آورد و لازمۀ آن به شمار می آید. همۀ ذرّات هستی میل دارند که به سوی وطن اصلی خود یا جنس ذاتی خود که زیبایی مطلق باشد، حرکت کنند و فلسفۀ حرکت و راز خلقت از این جا فهمیده می شود می گوید: “حرکات افلاک نیز در دورانی بودن مشترکند و برای تشبیه به یک معشوق اند که انوار اعلی بود و در عین حال به سبب اختلاف معشوقاتِ خود که انوار قاهره اند در جهان مختلف می باشند. همۀ اعداد حرکات و اشراقات به عشق مستمر و شوق دائم از جهت توالی انوار سانحه بود” (امام،1370: 114)
سهروردي بر خلاف مشي استدلالي فلاسفه كه وجود را به سه نوع واجب، ممكن و ممتنع، تقسيم مي‏كنند، از «وجود حقيقي» كه نور مطلق يا نورالانوار است، سخن مي‏گويد. وي معتقد است كه وجود يا نور است يا ظلمت (حلبي، 1372: 143). ” اشياي عالم بر دو قسم‏اند: يكي آن چه در حقيقت، ذاتش نور و ضوء است و (ديگر) آن چه در حقيقت ذاتش نور و ضوء نيست ” (سهروردي، 1388: 198).0 در هياكل النور به اقسام نور و ظلمت اشاره مي‏كند كه نور و ظلمت قائم به ذات و قائم به غير است. در «هيكل پنجم» مي‏خوانيم:
نور بر دو قسم است: يكي آن است كه نور هيأت باشد در ديگري، مثل نور آفتاب كه عالم را روشن كند كه اگر نور آفتاب نباشد، نفوس را كه در عالم هست از جمادات و نباتات و حيوانات نتوان دريافتن. و اين را نور عارض خوانند و دوم آن است كه نور هيأت نباشد در ديگري، بلكه نور باشد، لذاته لاهيئته لغيره، اين را نور مجرد و نور محض خوانند، مثل عقول كه مجرداتند از تعلّق اجسام و مثل نفوس كه مدبّرات و متصرفات اجسام‏اند (همان،173و 174). سهروردي در تبيين «نظريه نور» خود از سخنان زرتشت الهام گرفته است، آن جا كه نخستين آفريده اهورامزدا يا نورالانوار را «بهمن» معرفي مي‏كند (نصر، 1379: 139). ” نخستين صادر از نورالانوار يكي بود و آن نور اقرب، نور عظيم بود كه پاره‏اي از پهلويان آن را بهمن ناميده‏اند” (سهروردي، 1377: 230).
سهروردي، از جمله نورهاي قاهر را «روح القدس» و يا «عقل فعّال» مي‏نامد. در هيكل چهارم از هياكل النور مي‏خوانيم: «از جمله نورهاي قاهر، اعني عقل‏ها، يكي آن است كه نسبت وي با ما هم چون نسبت پدر است و او ربّ طلسم نوع انساني است، و او واسطه و بخشنده نفس‏هاي ماست و مكمل انسان است. و شارع او را «روح القدس» مي‏گويد و اهل حكمت او را عقل فعّال گويند. و جمله عقول، انوار مجرد الهي‏اند (همان، 142).
در واقع، شيخ اشراق با اشاره به نظر فرزانگان باستانی كه براي هر نوعي در عالم فلكي و در جهان ناسوت، رب يا فرشته‏اي در عالم نور در نظر می‏گرفتند، براي نوع انسانی هم فرشته خاص خود را معرفي مي‏كند. فرشته ويژه نوع انساني، همان روح القدس است كه نوري در دل فيلسوفان افكنده و به پيامبران الهام مي‏بخشد. سهروردي آن را” جاويدان خرد” مي‏نامد، به طوري كه نفوس ما از آن صادر شده‏اند (كربن،1382: 126). از اين منظر، به گفته هانری کربن نوعي پيوند معنوی بين فرشته روح القدس يا جاويدان خرد و نفوسِ صادر شده از آن برقرار می شود: جهان‏شناسي شيخ اشراق، تصويری تمثيلی و جذاب از روح القدس يا عقل فعّال ارائه مي‏كند، به طوری كه اين فرشته دو بال دارد؛ يكی از نور و ديگری ظلمت (همان، 139).
سهروردی معتقد بود كه آيين دينی ايران باستان، توحيد و يكتاپرستي بوده است و ايرانيان آتش را ستايش مي‏كردند نه پرستش را. يكي از دلايل ستايش، فوايدي بوده كه اين عنصر به عنوان يكي از مهم‏ترين اركان حيات داشته است (فارابي، 1371: 23). از نظر سهروردي، ايرانيان آتش را مظهر نورانيت خدا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره دوره قاجار، ایران باستان، طرح و نقش Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره ایران باستان، شیخ اشراق، سیر و سلوک عرفانی