پایان نامه ارشد رایگان درباره اهورامزدا، ایران باستان، اساطیر ایران

دانلود پایان نامه ارشد

است.الماس، اجسام تخم مرغي شكل، غار، باغ محصور، چاه، در، دروازه، جام …. هر آن چه با آب ها در ارتباط است،هلال ماه، نور ماه كه انعكاس نور خورشيد است و ستاره، نشانه هاي عمدي او (زن) هستند”(کوپر،1386: 182).
زن در نماد اساطیری، باران آور است. ذهن انسان ابتدایی كشش علمی نداشت و به همین لحاظ تنها رویكرد او رویكرد اسطوره ای بود. ولی صرف نظر از این مطلب، انسان ها از آغاز تا به حال آرزومند ابدیت بوده اند. ذهن انسان بر خلاف تن او مرزبندی ندارد. تن كودك است و به جوانی و پیری می رسد ولی ذهن انسانی قادر است همیشه جوان، مشتاق و خواهان فناناپذیری باشد به همین دلیل است كه الهه آب ایرانی همیشه باكره است. بكارت او دلیلی بر جوانی و ازلی بودن اوست.
محی الدین در فصّ محمدی هنگامی که از سرّ محبوبیت زن برای پیامبر(ص) سخن می گوید، می نویسد: “چون ذات اقدس الهی منزّه از آن است که بدون مجد و مظهر مشاهده شود، هر مظهری که بیشتر جامع اسماء و صفات الهی باشد، بهتر خدا را نشان می دهد و زن در مظهر بودن خدا کامل تر از مرد است؛ زیرا مرد فقط مظهر قبول و انفعال است چون مخلوق حق است و به لحاظ مخلوق بودن، خلقت را پذیرفته است؛ اما زن، هم مظهر قبول و انفعال الهی است و مظهر فعل و تأثیر الهی .چون مرد را مجذوب و محبّ خود می سازد و این تصرف و تأثیر نموداری از فاعلیت خدا است. بر این اساس است که زن از مرد کامل تر است اگر مرد بخواهد خدا را مظهریت خود مشاهده کند، شهود او تام نیست ولی اگر بخواهد خدا در مظهریت زن نگاه کند، شهود او به کمال و مقام می رسد. از این رو زن محبوب پیامبر اکرم(ص) قرار گرفته است”.

2-7-3 نور و آتش
«نگهداری آتش و ایجاد آتشگاه و جایگاه نگهداری آتش یک سنت آریایی است و پیش از اشوزرتشت نیز رایج بود است. نور که زاییده ی آتش است نزد همه اقوام گرامی است. در بیشتر کتاب های آسمانی خدا نور محض، نور حقیقی و یا نورالانوار است.انوار مادی وجهانی، نمونه و مظهری از نور حقیقی است. این است که ایرانیان باستان، نور را پرستش سوی خود قرار دادند و رو به نور، نیایش اهورامزدا را به جا می آورند، تا به نور حقیقی نزدیک تر شوند. قابل توجه اینکه پرستش سوی(قبله)، نور است نه آتش و این تجلی نور کل است که دل را گرما و روان را صفا می بخشد.آتش را گرامی نمی شمارند، مگر بدین سبب که آن جوهر پاک علویست.دیگر از سبب گرامی داشت آتش این است که ابراهیم را نسوخت و سیاووش از میان آن گذر کرد به سلامتی و تندرستی. پیش از ظهور اشوزرتشت ایرانیان آریایی اعتقادات و ایمان خود را با نور و اخگر، آتش و فروغ آن همواره فروزان می داشتند.آتشکده را به نام های آذرکده،آدریان،دَرِ مهر و هرمزگان نیز گفته اند» (اوشیدری، 1371: 52،15،9).
ریشه لغوی و معنای آتش را چنین می توان گفت که: «آذر:آتش آذر، نام ایزد نگهبان آتش است. آتش در همه ی دین ها دارای ارزش و اهمیت و مقام والایی است. زردشت، پس از آوردن فلسفه و آیین مزدیسنا، آتشکده ها را نیز دستور داد هم چنان پاس دارند، چرا که در آیین مهر پیش از زرتشت نیز مهریان دارای آتشکده بودند. بزرگ ترین آتشکده ها در ایران باستان، معبدهای آناهیتا (ایزدبانوی آب) بوده است»(صفی زاده، 1379: 35،36).
«ایرانیان باستان، آتش را موهبت ایزدی می دانستند (یکی از چهار آخشیجی که نمی بایست آلوده شود)و شعله اش را یادآور فروغ رحمانی می خواندند، آتشدان فروزان را در پرستشگاه ها به منزله ی مهراب قرار می دادند. آتشدان یا مجمر و آتشی که در میان آن روشن می شود، اشاره به این است که انسان باید دل و قلب خود را از لحاظ صفا و پاکی، مجمر یا آتشدان مهر و محبت اهورامزدا قرار دهد و آتش ایمان و عرفان را در آن روشن سازد. این آتش باید از اثر اندیشه ی نیک، گفتار نیک و کردار نیک دارای شعله های روشن و درخشان و بی دود باشد که اطرافیان خود را نور دهد و سود رساند بی آنکه آزار دهد. در روایت پهلوی نیز آمده است: آتش را از اندیشه آفرید و فروغش را از روشنی بیکران آفرید» (اوشیدری،1371: 30،31،33،29).
در یسنا(هات7بند11) از پنج گونه آتش یاد شده و به هر یک جداگانه درود فرستاده شده است. نخست که عالی ترین است به نام سپنیثتَ، آتشی است که در عرش اعلی در گرزمان یا گرودمان فروزان است که آتش معنوی و درونی و نور کل است، نه آتش مادی که با هیزم می سوزد. دوم؛ بِرِزی سَوَنگهَه که به بلندسوت (بزرگ سود) ترجمه گردیده و آن آتشی است که در جمادات در سنگ و آب نهان است و به اسم عمومی آتش بهرام خوانده شده است. سوم؛ وُهوفریان، آتشی است که در کالبد انسانی وجود دارد و همان حرارت غریزی است و نشان حیات است. چهارم؛ اُوروازیشت آتشی است که در رستنی ها و چوب ها موجود است و سبب شادابی و بالندگی آن ها می شود. پنجم؛ وازیشته که در همه ی ذرات و رعد و برق هم وجود دارد و نتیجه ی دو نیروی همستار یا ضد (هم چون مثبت و منفی) است. این ها، آتش معنوی اند که خداوند در دل آفریدگانش به ودیعه سپرده است.جا دارد از یک نوع آتش دیگری که به شکل فرّ و شکوه، در چهره و درون اشخاص می تابد و سبب برتری صاحب آن می گردد یاد شود که آن را فَرّه یا خَوَرنا گویند و به موجب اوستا «فَرَ» موهبتی است اهورایی که به قلب هر که بتابد بر همگان برتری یابد»(همان، 37،38،34).
درباره ی خاصیت پاک کنندگی و زدایندگی آتش از پلیدی ها دیدگاه حکما و عرفای ایرانی یکی است؛ ” تنها آن کس که با آتش تطهیر شده می تواند داخل بهشت شود.بنابراین طریق تنزیه و تصفیه، سرآغاز و پیش درآمد اتحاد عرفانی است و عرفا بی هیچ تردید، این تطهیر روان را همتای آتش پاک کننده (تطهیر با آتش) که به بهشت راهبر است، می دانند. این بینش که ایرانی است در بندهش 18 آمده است،آن جا که می گوید: در پایان زمان، راستان از رود آتش می گذرند، بی آن که بسوزند.آتش رازآموز است،یعنی علاوه برآن که موجب تطهیر و تصفیه است، روشنایی اش خصلتی قدسی دارد و وسیله ی اشراق است “(بایار،1391: 68،75، 76).
در اشراق، بینش فلسفی نور و تقدس آن از اهمیت خاصی برخوردار بوده، یعنی نور در عالم نفسانی، برابر آتش در عالم جسمانی قرار می گیرد.از این رو نفس انسانی در حکم خلیفه کبری و آتش عنصری در حکم خلیفه صغری است.در حقیقت نورالانوار در فلسفه ی اشراق یا نورالانوار در تصوف ذات حق تعالی است.” برخی اقوام سامی نیز آتش را مقدس می شمرده اند. به روایت تورات در کوه طور نور خدا به صورت آتشی بر موسی تجلی کرد و یَهوه یا خدای موسی با زبانه ی آتش با موسی سخن گفت. آتش بر ابراهیم خلیل گلستان شد.موسی را خاله اش در کودکی در تنور مخفی کرد و چون ندانسته تنور را آتش کردند، دیدند موسی در تنور نشسته است و آتش گرد او می گردد بی هیچ زیان و گزند. در تعابیر عرفانی عشق به علت اینکه عاشق را می سوزاند و کانون قلبش را به جوش می آورد به آتش تشبیه شده است. در متون اسلامی گاه از نور ایمان به آتش کبری تعبیر شده و آتش جهنم از آن برحذر داشته شده است ” (همان، 43،44). در نهایت، آن چه از آتش و پرستش آن تعبیر می شود همانا معنای نمادین و در حقیقت تجلی ذات پاک پروردگار«نور» است در قالب آتش.این از باورهای زیبای ایرانیان است که در فرهنگ خویش هر چیز نماد چیز دیگرست و آتش سمبل نور و پاکی است و حضور گرمی بخش خداوندگار. چنان که ” ایرانیان عقیده داشتند که خدا دیده نمی شود و خدا را نور کل دانسته و هنگام پرستش پروردگار، رو به سوی نور می نمودند تا به نور کل دست یابند “( همان،53)
“آتش و نور. این دو نام، نشانه و رمز وجودی خداوند، انوار تابنده از آن ذات اقدس، معرفت و عرفان، شناخت حکمت و راه رسیدن به ذات حق ، باری تعالی است….”(رضی،1370: 12). اما مراتب نور در اوستا: « در اوستا نور مراتبی دارد و حکمای مورخین در ایران باستان به این مراتب اشارت کرده اند. برای نور و روشنایی مادی، در اوستا واژه ی رَ اُچَنگَه کاربرد دارد از ریشه ی روچ، یا رَاُچ: روشن کردن،روشن شدن، اما برای نور به مفهوم الاهی، نور معرفت و دانش، خوَرنَنگه اصطلاح دارد، این واژه همان است که خُره یا خُرّه(خور:خورشید) در حکمت پارسی مصطلح بوده و پس از ساسانیان در حکمت اصحاب اصحاب نور وارد شده است.در خود اوستا هنگام یادکرد، کاملا وجوه متفاوت آن روشن است» (همان:14).

3-7-3 آتش
آن چه نباید به سادگی از آن گذر کرد مقام تعیین کننده‌ی‌ آتش و به این واسطه آتشکده‌ در دوره‌ی پیش از اسلام، یعنی‌ زمان زاده شدن این نگاره است:

از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

در این دوره که هنرش را می‌توان هنری قدسی دانست، نخستین‌ نمونه به جا مانده از سایه‌ی تقدس آتش در هنری کمابیش مذهبی (متعلق‌ به سال‌های 660 تا 550 ق.م) صحنه‌ای است که در آن یک مغ رو به‌ روی محرابی در حال پرستش دیده می‌شود و در بین آن ها، دو مرد دیگر(که‌ می‌توانند مغانی در رتبه پایین‌تر باشند) به پرستش آتش می‌پردازد. در این‌ اثر هنری آتش در حالتی خشن تصویر شده است.
با تصدیق این نکته که نگاره‌ی بته در دوره‌ای شباهت بسیاری به تصور انتزاعی شعله‌ی آتش دارد،پر بیراه نیست اگر چنین تصور کنیم مصداقی‌ که این نگاره از آن خاسته است می‌تواند آتش مقدس زروانیان یا زرتشتیان‌ باشد. مصداقی که علاوه بر تقدس خود از دیرباز حامل مفهومی نمادین نیز بوده است.
آیین زردتشتی قبل از گسترش اسلام دین رسمی ایران بود.طبق‌ تعالیم زردتشت انسان با انتخاب خیر از سوی اهورامزدا به رستگاری دست‌ می‌یافت و واسطه‌ی این رستگاری نیز خود زردتشت بود.در رابطه با تأثیرگذاری‌ تلقی دین‌های ایرانی بر تلقی از هنر باید گفت که به طور کل در ذهنیت ایرانی‌ حتی در گذشته‌های دور از تصویر برای بازنمایی خداوند استفاده نمی‌شد. در این دین‌ها برای نشان دادن خدایان همیشه از نماد و رمز مدد گرفته می‌شد. تقدس آتش در این دین شاید بتوان گفت جمع آمدن با باوری است که پیش‌ از آن مغان زروانی- مادی نسبت به این پدیده داشته‌اند، به همین دلیل بود که‌ مغان دین زردتشت را پذیرفته و بعدها به رواجش پرداختند.
4-7-3 ماه
اعتقادبه نقش ماه درنزول باران بیشتربه حکم آن بوده که چون تا آفتاب هست باران نمی آید پس ماه هنر خورشید است وزایل کننده گرما و خشکی و آورنده ی برودت و خنکی شباهنگام هم چنین هاله ماه که حاصل تراکم بخارات زمین است، ازعوامل موثر در تکوین این اعتقاد بوده است. این که ما هاله ماه راخرمن ماه می خوانیم بی گمان زاده همین اعتقاد دیرین است که ماه باران می آورد و باران محصول فراوان وخرمن های انبوه.
اعتقاد به این که ابر و باران از ماه آمده است تا روزگار زرتشت هم چنان در اساطیر ایرانی مداومت می یابد. در بندهشن، که کتاب آفرینش فردیسنا است،آمده است: از آن جا که آب به ماه پیوند دارد، بدان سه پنجه (سه مرحله زایش، افزایش و کاهش ماه) همه آب ها برافزایند، همان گونه که آشکارا پیدا است، درختان نیز بدان هنگام بهتر رویند و میوه ها بهتر رسند. چنین گوید که ماه ایزد فره بخشنده ابراومند(ابردار) زیرا ابر از اوست که پیش آید (بهار،1362: 109).

5-7-3 خورشید
” یکشنبه، روز خورشید (sun’s day) در زبان انگلیسی (سان) واژه ای اوستایی و مادی است که به خورشید گفته می شود. سان و مهر و میترا و خورشید یکی است” (صفی زاده،1379: 61).
در هنرهای بدوی،تعیین کننده‌ترین بخش آن نماد است؛.چرا که‌ انسان آن زمان، خورشید و ماه و برکه را نماد می‌داند. «خورشید نماد بارآوری است»، بدین معنی که، چون با خورشید بارآوری زمین آغاز می‌شده‌ است، هر خورشید در هر سو، چه بر قالی غروب زده‌ی عشایری،چه بر پهنای دیوار بی‌آفتاب غار، تداعی کننده‌ی بارآوری خواهد بود، و به مرور خورشید حتی اگر بارآوری حاصل نیاورد، باز همیشه نماد (و نه خود) بارآوری‌ باقی خواهد ماند.
در اشعار حافظ نیز به معنای نمادین خورشید پرداخته شده است: “منظور از خرابات در سخن خواجه حافظ میخانه نیست که چن انکه از کلام به روشنی برمی آید، «خورآباد» می باشد که در

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره هنر ایران، نگارگری ایران، نگارگری مانوی Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره اهورامزدا، بین النهرین، عطار نیشابوری