پایان نامه ارشد رایگان درباره افکار مزاحم، وسواس فکری، فراشناختی، اختلال وسواسی- اجباری

دانلود پایان نامه ارشد

نظری پیشنهاد شده است (به نقل از کلارک،2004).
مدل سالکووسکیس در مورد اختلال وسواسی- اجباری
مبسوط ترین رویکرد شناختی وسواس توسط سالکووسکیس (1985،1996،1989) ارائه شده است. سالکووسکیس (1985)، رویکرد رفتاري- شناختی در شناخت و درمان مشکلات وسواسی را براساس نظریه های درمان رفتاري (کلارك و پوردن،1993) معرفی کرد. دراین رویکرد، وسواسها افکار مزاحم بهنجاري تلقی میشوند که افراد مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری آنها را به عنوان علامتی براي آسیب به خود و یا دیگران تعبیرکرده و در مقابل آن احساس مسؤلیت می کنند. چنین تعبیري اثرات مختلفی دارد،مثل: الف) ناراحتی زیاد، شامل(ولی نه محدود به) اضطراب و افسردگی؛ ب) تمرکز توجه بر افکار مزاحم و محركهاي برانگیزان در محیط احتمال وقوع آن را افزایش می دهد؛ ج) دسترسی و اشتغال ذهنی با افکار اصلی و باورهاي مرتبط افزایش مییابد و د) پاسخهاي رفتاري وخنثی سازيها واکنشهایی درجهت کاهش یا گریز از مسؤلیت میباشد (چنین رفتارهایی میتواند آشکار یا پنهان باشند). کار گروه بر اساس دیدگاه سالکووسکیس مسئولیت را این گونه تعریف می کند: این باورکه شخص قدرتی دارد که به طور ذهنی، اثری مهم در وقوع یا جلوگیری از بروز پیامدهای منفی مهم دارد، برای فرد مبتلا به وسواس جلوگیری از عواقب آتی با محتوای آمیختگی اندیشه-کنش یک اصل است(سالکووسکیس، روئه84، گلدهیل85، موریسون86و همکاران، 2000؛ به نقل از کلارک، 2004). همچنین، او معتقد است که این نوع ارزیابیها باعث اغتشاش خلق می شوند و افکار خودآیند منفی را بر می انگیزند، این افکار به احساس مسئولیت مربوط اند، به این صورت که شخص فکر می کند اگر جایی اشکالی در کار باشد ناشی از اشتباه خود اوست. این افکار مرتبط با طرحواره ناکارآمد مسئولیت، باعث رفتار خنثی کننده، احساس شرم، گناه وتنبیه در شخص می گردد. افکار مربوط به احساس مسئولیت آن قدر تعمیم می یابند که شخص حتی داشتن افکار مزاحم را برای خود مسئولیت آور ادراک می کند (قاسم زاده و همکاران، 2005). اگر ارزیابی صرفاً آسیب و خطر را بدون هیچ نشانه ای از مسئولیت مطرح سازد، نتیجه احتمالاً اضطراب و افسردگی است نه اختلال وسواسی (کلارک و فربورن، 1389). مسئولیت پیش بینی کننده مهمی در رفتار بیماران مبتلا به OCD است و نیز بین عوامل ویژه مسئولیت با انواع مشخصی از رفتارهای وسواسی ارتباط وجود دارد چنانچه در بیماران وارسی کننده در مقایسه با بیماران شستشو کننده نقش مسئولیت برجسته تر است. تحقیقات نشان می دهند در بیماران وسواسی در مقایسه با بیماران غیر وسواسی، باورها و فرض های مرتبط با مسئولیت فراوان تر است و نیز مشخص شده است نگرش به مسئولیت ویژگی برجسته بیماران مبتلا به OCD است و با شدت بیماری رابطه دارد (قاسم زاده و همکاران، 2005).
ویلسون87 و چمبلس88 (1996؛ به نقل از سالکووسکیس و همکاران، 1998) در مطالعه ای رابطه بین مسئولیت و نشانه های وسواسی را بررسی کردند. نتایج این مطالعه نشان داد که احساس مسئولیت فراگیر به طور معنادار در پیش بینی نشانه های وسواسی سهم دارد و به نظر می رسد که واسطه این ارتباط، اندیشه های خود آیند مرتبط با آسیب رساندن در زمینه های مرتبط با علائم است. سالکووسکیس و همکاران (1998) رابطه بین شناختارهای مرتبط با مسئولیت و نشانه های وسواسی را نشان دادند. این مطالعه از این نظریه حمایت میکند که باورهای مرتبط با مسئولیت در تجربه های وسواسی اهمیت دارند.

مدل استکتی وبارلو در مورد اختلال وسواسی- اجباری
استکتی و بارلو (2002)، مدل علت شناسی اختلال وسواسی- اجباری را به صورت زیر خلاصه کرده اند: عاطفه منفی شدید مرتبط با استرس و واکنشهاي نوروبیولوژیکی به وسیله وقایع منفی زندگی برانگیخته میشوند (آسیب پذیري زیستشناختی). افکار مزاحم ناشی از آن که معمولا ًتوسط افراد بهنجار ( و در سایر اختلالهاي اضطرابی) نیز در دوره استرس تجربه می شوند، به طورغیرقابل قبول مورد قضاوت قرار می گیرند و کوشش هایی در جهت اجتناب یا فرونشاندن این افکار انجام می شود. وقوع مکرر این افکار باعث تشدید اضطراب می شود و عاطفه منفی را به همراه دارد و حسی را ایجاد می کندکه این افکار به سبک غیرقابل کنترل و غیر قابل پیش بینی ادامه می یابد (آسیبپذیري روانشناختی کلی). از آن پس حلقه معیوب فیدبک منفی اضطراب شکل می گیرد و توجه به محتواي غیرقابل پذیرش افکار محدود می شود. محتواي خاص وسواسها نیز به وسیله گرایشهاي یاد گرفته شده تعیین میشود (آسیب پذیري روانشناختی خاص). این افکار محركهاي ترس آور مشخص تري می شوندکه ظرفیت برانگیختن هشدارها و حتی حملات هراس را دارا هستند. فرایند مشابه سایراختلالهاي اضطرابی، به احتمال زیاد با ناامیدي و افسردگی همراه می شود. افسردگی هم در واکنش به شدت OCD شکل میگیرد و یا افسردگی قبلی به علت شدت OCD تداوم می یابد.
مدل فراشناختی ولز در مورد اختلال وسواسی- اجباری
ولز و متیوز مدل پیش نمونه اختلال وسواسی- جبری را براساس الگوي کارکرد اجرایی خودتنظیمی (S-REF89) پایه ریزي کردند. این مدل بعدها توسط ولز (2006) بسط داده شد. فرض اساسی در این دیدگاه این است که افکار وسواسی باورهاي فراشناختی مرتبط با معناي افکار را فعال می کنند و به طور همزمان افراد به باورهاي وسیله اي مرتبط با پاسخهاي رفتاري متوسل می شوندکه میتوانند خطر ارزیابی شده ي مرتبط با افکار وسواسی را کاهش دهند. مدل فراشناختی ولز در آسیب شناسی وسواس به فرایند تفکر توجه دارد. در این مدل یک عامل برانگیزان (فکر و یا تردید مزاحم؛ اگرچه احساس و هیجان مزاحم هم میتواند عامل برانگیزنده باشد) باورهاي فراشناختی مربوط به معناي عامل برانگیزان را فعال می کند. باورهاي مربوط در این سطح شامل باورهایی درباره خطرها و معانی افکار هستند. باورهاي فراشناختی ماهیت ارزیابیهاي افکار مزاحم را تحت تأثیر قرار می دهند. همچنین پاسخهاي هیجانی احتمال وقوع افکار مزاحم دیگر را بیشتر می کند. حلقه ي دوم مربوط به پاسخهاي رفتاري است که به وسیله افراد مبتلا به OCD انجام میشوند. شکست در رسیدن به هدف تشریفاتی (مثلاً شکست در به خاطر سپردن صداي قفل شدن) به عنوان دلیلی بر این که عمل دلخواه کامل نشده است تفسیر می شود. علاوه براین، پاسخهاي رفتاري افکارمزاحم را از طریق سه مکانیسم اصلی تشدید میکنند. نخست اینکه تلاش براي سرکوبی فکر باعث افزایش آگاهی از افکار ناخواسته می شود. دوم، نشخوار افکار مزاحم یا خنثی سازي ذهنی اشتغال ذهنی با افکار مزاحم و احتمال رخدادن آنها را افزایش میدهد. و سوم اینکه، فعالیتهایی از قبیل وارسی مکرر یا شستشوي تکراري بین افکار مزاحم و محركها پیوند برقرار میکند. به اینصورت، گروه گسترده اي از اعمال محركها می توانند برانگیزنده يا فکارمزاحم باشند.
باورهاي فراشناختی توسط ولز (2006) در سه حوزه قرار داده شده اند. این سه حوزه باور بامثالهایی از هر یک در زیر آمده است: الف) در آمیختگی فکر- واقعه (TEF90) “فکرکردن درمورد یک واقعه به معناي رخدادن آن در آینده است”، “فکر کردن درباره این که چیزي آلوده شده است به این معنی است که آن شیءآلوده است”، ب) در آمیختگی فکر- عمل (TAF)،” اگر در مورد آسیب زدن به کسی فکرکنم، احتمالا ًبه او صدمه خواهم زد” ،”اگر افکار ناخواسته داشته باشم به این معناست که من می خواهم این فکرها را داشته باشم” و ج) درآمیختگی فکر- شیء(TOF91) “اشیاء می توانند به وسیله افکار یا احساسها آلوده شوند” علاوه بر باورهایی درباره ي افکار و احساسها، باورهاي وسیله اي درباره ي ارتکاب آیینها و پاسخهاي خنثی کننده نیز در فرمول بندي فراشناختی ولز نقش دارند (ولز،2006). باورهاي وسیله اي عبارتند از باورهاي مثبت (اعتقاد به سودمند بودن آیینهاي شناختی یا رفتاري در کنترل وقایع ذهنی) و یا باورهاي منفی(اعتقاد به مضر بودن آیین هاي شناختی یا رفتاري در کنترل وقایع ذهنی) (کلارك و پوردن،1993؛راچمن،1998).
درمان اختلال وسواس فکری- عملی
تا همین اواخر، پیش آگهی برای افراد مبتلا به اختلا وسواس فکری- عملی، که درمان شده یا نشده بودند، چندان نویدبخش نبود. شوک با تشنج برقی، داروهای ضد افسردگی، روان درمانی حمایتی، برداشتن بخشی از مغز به وسیله جراحی (لوموتومی یا قطعه برداری)، همگی بارها امتحان شدند، ولی با نتایج کوتاه مدت ضعیف و نتایج بدتر (پولیت92، 1960،گریم شاو93،1964، کرینگلن94،1965؛ به نقل از کانگ و همکاران، 2004). در حال حاضر چند نوع درمان برای اختلال وسواس فکری- عملی به کار می رود.
1) دارو درمانی
با توجه به نقش عوامل زیست شناختی در اختلال وسواس فکری- عملی درمان های دارویی جزء رایج ترین درمانها این اختلال است. براین اساس دارویی وجود دارد که بسیار بهتر از پلاسیبوها بر اختلال وسواس فکری- عملی تأثیر می گذارد. کلومی پرامین (با نام تجارتی آنافرانیل) در مورد هزاران بیمار مبتلا به اختلال وسواس فکری- عملی در بیش از ده مطالعه کنترل شده به کار رفته است. کلومی پرامین، داروی قوی ضد افسردگی و بازدارنده جذب مجدد سروتونین است. زمانی که بیماران مبتلا به اختلال وسواس فکری- عملی کلومی پرامین مصرف می کنند، وسواسهای فکری از بین می رود و با سهولت بیشتری می توانند در مقابل وسواسهای عملی مقاومت کنند (جنیک، بائر، سامرگارد و همکاران،1989؛ کاتز دواف گیس،ولاندو،1990 ؛ماوبساکالیان، جونز، اولسون، پرل،1990؛تریمبل، 1990؛پاتو، پیگوت، هیل وهمکاران،1991؛گروه مطالعاتی مشترک کلومی پرامین، 1991؛لئونارد، سوئدر، لنین و همکاران، 1991،1993؛ به نقل از کانگ و همکاران، 2004 ).
با این حال، کلومی پرامین دارویی عالی نیست، تقریباً نیمی از بیماران بهتر نمی شوند، یا به خاطر عوارض جانبی آن، از جمله خواب آلودگی، یبوست، و از دست دادن میل جنسی، آن را مصرف نمی کنند. آنهایی که از آن بهره می برند به ندرت بهبود می یابند؛ نشانه های آنها کاهش می یابد، اما آثار افکار وسواسی معمولاَ باقی می مانند و وسوسه اقدام به تشریفات وسواسی هنوز هم حضور دارند. بسیاری از کسانی که از این دارو بهره می برند (شاید اکثر آنها) وقتی که دیگر آن را مصرف نمی کنند، به طور کامل برگشت می کنند. ولی مسلماً کلومی پرامین از هیچ بهتر است (پاتو، زوهر کادوچ، زوهر، و مورفی، 1988؛ پیگوت، پاتو، برنشتاین و همکاران، 1990؛ گریست،1990؛ اوسالیوان، نوشیروانی، مارکس و همکاران، 1991؛ به نقل از کانگ و همکاران، 2004). از زمانیکه داروهای ضد اضطرابی و بخصوص بنزودیازپین ها کشف شدند، متخصصان بالینی به تجویز آنها در مورد بیماران مبتلا به اختلال وسواس فکری- عملی پرداختند، آمار تحقیقات مختلف توانستند اثر بخشی آنها را تأیید کنند. از سوی دیگر، پاره ای از داروهای ضد افسردگی به ویژه کلومی پرامین و فلووکستین در درمان این اختلال مؤثر واقع شده اند (کلرمن و همکاران، 1994؛راپورپورت، 1991).
2) رفتار درمانی
تا پیش از آنکه مه یر، در میانه دهه 1960، رفتار درمانی وسواس را بر مبنای رویارویی با محرک های ترسناک ایجادکننده وسواسی و جلوگیری از پاسخ های رفتاری خنثی کننده، ارائه دهد، رواندرمانی سنتی برای این اختلال ناکارآمد به نظر می آمد (کلارک،2004). نخستین درمان های رفتاری شامل حساسیت زدایی منظم، شیوه های تقویت، قصدمندی متناقص، توقف فکر و آرمیدگی نیز موفقیت محدودی در درمان وسواس های فکری و عملی داشتند (کلارک و پوردون، 2004). اولین توصیف درباره رفتار درمانی وسواس را مه یر در سال 1966، ارائه داد. او نشان داد که صرف رویارویی با محرکهای وسواسی باعث بروز اضطراب نمی شود، بلکه اضطراب هنگامی بروز می کند که فرد از انجام آیین های وسواسی باز داشته شود. این کار هسته تکنیکی را شکل داد که رویارویی همراه با جلوگیری از پاسخ (ERP) نام گرفت. رویارویی همراه با جلوگیری از پاسخ، شامل رویارو کردن بیمار با موقعیت های گوناگون ایجادکننده وسواسها و سپس ممانعت از انجام هرگونه پاسخ رفتاری با خنثی کننده به بیمار است. منطق این نوع درمان آن است که رویارویی مکرر با موقعیت های ترس آوری که باعث بروز وسواس و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره افکار مزاحم، وسواس فکری، افراد مبتلا، اختلالات اضطرابی Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره کمال گرایی، عزت نفس، باورهای غیرمنطقی، درمان شناختی- رفتاری