پایان نامه ارشد رایگان درباره استراتژيک، ريزي، تفكر

دانلود پایان نامه ارشد

– هدف تعليمي : نتيجه آموزش چه خواهد بود؟
– ارزيابي نتيجه : چگونگي حصول به يک هدف ارزيابي مي شود.
مرحله هفتم ، منجر به حصول به آموزش موثر و هدفمند مي شود که در آن اهداف مرحله ششم برآورده مي شوند.
مرحله هشتم- توالي و ترتيب پرداختن به اهداف آموزشي مشخص شده که در مرحله ششم مشخص مي شود. هدف از آموزش استراتژيک، ايجاد دانش براي تقسيم دانش در ارتباط با جهت گيري استراتژيک بروز کننده شرکت متفاوت است. ايجاد دانش جديد نوعي آموزش غير مستقيم است در حالي که تقسيم دانش، آموزش مستقيم و هدفمند است. راث ول و کازاناس اين حالت را به صورت زير تعريف کرده اند : آموزش مستقيم براساس نيازهاي آينده پيش بيني شده است. اهداف آموزشي به صورت ساده تر از مهارتهايي که عوامل در حال حاضر دارا هستند به مهارتهايي که در آينده دارا خواهند بود، تنظيم شده است. به محض آنکه توالي مورد نظر حاصل شد، روشها و واسطه هاي تعليمي بايد براي ارائه اين نيازهاي آموزشي تنظيم شوند.
مرحله نهم- انتخاب و استفاده از روشهاي انتقالي مناسب: هدف از آموزش ، تعيين نوع روشهاي انتقال است. آموزش مستقيم با نتايج واضحي همراه است، در حالي که آموزش غير مستقيم به اين صورت نيست و به همين دليل راث ول و کازاناس تجويز کننده استفاده از روش انتقال معين نيستند. روش انتقال به محض آنکه محتواي عمل عوامل تعريفي معين مي شود.
مرحله دهم- آماده سازي و انتخاب محتوا براي آموزش استراتژيک: محتواي آموزش هدفمند و مستقيم را مي توان به صورت داخلي تهيه کرد يا آن را از منابع خارجي خريداري کرد. ماهيت آن از نظر راث ول و کازاناس به صورت زير تعريف مي شود : محتوا آماده مي شود به روشي که تعليم سنتي آماده شده است. آموزش غير مستقيم نيازمند حضور تسهيل کنندگان يادگيري دست تا ايجاد دانش جديد و ماهيت آن را شبيه سازي کند. به محض آنکه محتواي آموزش انتخاب و آماده شد، آموزش در مرحله يازدهم به عوامل ارائه مي شود.
مرحله يازدهم- ارائه آموزش استراتژيک: ارائه موفق آموزش مستقيم تا حد زيادي از طريق مهارتهاي آموزشي مربي تعيين مي شود. در طي آموزش غير مستقيم ، مربي تقريباً يک تسهيل کننده است در حالي که محتواي آموزش توسط يادگيرنده منتقل مي شود. اين مدل توصيف شده توسط راث ول و کازاناس، نوعي نمود از مراحل دخيل در فرآيند آموزش استراتژيک است.
اگر چه اين دوصاحب نظر معين نمي کنند که آيا اين مدل فقط براي مديران و عوامل اجرايي کاربردي است يا براي تمام عوامل دخيل در يک شرکت، ونيز وجود مدلهاي آموزش استراتژيک اين وضعيت را نشان نمي دهد که شرکتها در حقيقت از آموزش استراتژيک استفاده مي کنند. به صورت طبيعي ، مدلهاي آموزشي استراتژيک بايد براساس نيازها و شرايط شرکتها مطابقت يابند تا در استفاده از آنها اطمينان حاصل شود .(university of Pretoria , 2008)
عناصر تفكر استراتژيك
ناپير و آلبرت سه جنبه برا ي تفكر استراتژ يك قائل هستند : الف – گستردگي حوزه مورد توجه فرد به هنگام تفكر در خصوص مسائل سازماني، ب- افق زماني در تصميمات، پ- افراد كليدي كه در سازمان از قابليت تفكر استراتژ يك بهره مند هستند و همچنين ميزان استفاده آنها از سيستم هاي رسمي برنامه ريزي. گراتس معتقد است كه عناصر تفكر در سمت راست مغز، از جمله خلاقيت،جستجوگري و كارآفر يني، اجزاء طراحي استراتژ ي و يا به عبارتي تفكر استراتژ يك هستند. آكور و انگليست در تحقيق خود تفكر استراتژ يك را با استفاده از عناصر ي چون آگاهي نسبت به صنعت و رقبا، نقد خود، آگاهي نسبت به مشكلات اصلي شركت ويادگيري از تجربيات گذشته تعريف مي كنند.
محققان مذكور همگي تفكر استراتژيك و عناصر آن را در سطح فردي مطالعه نموده اند، اما گروهي ديگر از محققان در كنار عناصر سطح فرد ي بستر و محيط سازمان را نيز مورد توجه قرار داد ه اند. اگرچه گروه اخير نيز بيشتر بر عناصر سطح فرد ي تأكيد داشته اند. ليدكا، پنج عامل را به عنوان مشخصه هاي تفكر استراتژ يك بر مي شمارد .اين عوامل عبارتند از ديدگاه سيستمي، تمركز بر قصد و نيت استراتژ يك، فرصت طلبي هوشمندانه، تفكر در طول زمان و تفكر فرضيه محور. او همچنين اشاره مي كند اگرچه تفكر استراتژ يك از افراد آغاز
مي شود اما افراد به ا ين منظور نيازمند بهره مند ي از بستر سازماني حامي تفكر و گفتمان استراتژيك در فضاي سازمان هستند.بن معتقد است درك مفهوم تفكر استراتژيك نيازمند رويكرد ي دوگانه است كه ازيك سو و يژگي هاي فرد دارا ي قابليت تفكر استراتژيك را شناسا يي كرده و از سو ي ديگر فرآيندها و بسترها ي سازما ني حاكم بر فرد را مورد بررس ي قرار دهد. او در تحقيقات بعدي خود سطح سومي را نيز با هدف بررسي تعاملات گروهي مؤثر بر تفكر استراتژيك،در نظر مي گيرد(مشبکي و خزاعي ،1387،109). دکترغفاريان و آقاي کياني در کتابشان، تحت عنوان 5فرمان براي تفکر استراتژيک،تفکر استراتژيک را در سه بُعد توصيف مي نمايند:از ديدگاه ماهوي اين طز تفکر يک فهم و بصيرت ناميده مي شود و موجب مي گردد که انسان تشخيص دهد که کدام يک از مهم و جهت دستيابي به موفقيت داراي اولويت مي باشد، که اين در نوبه خود در جلوگيري از اتلاف هزينه و منابع و زمان بسيار موثر مي باشد.دوم از بعد ويژگيهاي تفکر استراتژيک است. از مهمتريت اين ويژگيها مي توان به نگرش تمام نگر به فضاي کسب و کار و يادگيري دو حلقه اي اشاره کرد و بعد سوم در شناخت اين نوع طرز تفکر بيان کارکردهاي آن است از جمله کارکردهاي آن مي توان به خلق چشم انداز براي سازمان اشاره کرد.(غفاريان و کياني،1387).
تفکر استراتژيک خاستگاه برنامه ريزي استراتژيک
تفاوت قائل شدن بين تفکر و برنامه ريزي استراتژيک امري است که اکثر صاحبنظران در عصر کنوني بدان اذعان دارند. استراتژيستها يک تمايز ادراکي بين استراتژي و تاکتيک، تفکر و برنامه ريزي ايجاد کرده اند. ايشان ملزومات تفکر و برنامه ريزي استراتژيک در ابعاد مختلف بررسي کرده و آن ملزومات را در سطوح مختلف سازماني و محيط سازمان جستجو مي کنند. برنامه ريزي استراتژيک براي استراتژيستها داراي مفاهيمي همچون: کنترل، پيش بيني، تحليل و برنامه نويسي است. تفکر استراتژيک نيزبراي خود مفاهيم ويژه اي قائل است که حول وحوش و پيرامون درک کردن، ترکيب واستقلال ماهيت عوامل بيروني ودرون سازماني مي باشد(Fairholm &Card,2009)، در اين خصوص مينتزبرگ بين برنامه ريزان و مديران تمايز قائل شده و اشاره مي نمايد که، برنامه ريزان قدرت و توانايي اجرايي را ندارند و مديران ارشد نيز به اطلاعاتي خيلي جزئي براي ايجاد استراتژي دسترسي ندارند، مديران تحت فشار زمان براي تصميم گيري و عمل به آن قرار دارند، آنها ممکن است بر اطلاعات تحليلي مهم بصورت کلي مسلط باشند ولي بالعکس برنامه ريزان زمان کافي براي تحليل کردن اطلاعات ريز و جزئي دارند. نقش آنها اين است که فرضيات مناسبي را در رابطه با مسائل سازمان طرح کرده و براي آنها جوابهاي منطقي پيدا کنند. برنامه ريزان مي بايست مديران را به تفکر براي آينده و ايجاد ويافتن راهکارهايي جهت پاسخگويي به سوالات مشکل وفرضيات چالش برانگيز وادار نمايند(Morrison,1994). از سوي ديگر برنامه ريزي استراتژيک، تمرکز بر فعاليتهاي سازمان در راستاي دستيابي به بيشترين اثر بخشي است که با انجام آن فعاليتها، دستيابي به اهداف محقق مي گردد(Kern Community,2006).
تعريف برنامه ريزي استراتژيک
برنامه ريزي استراتژيک مسيرهاي اساسي و عاقلانه جهت تصميم گيري در يک سازمان را فراهم
مي نمايد و اين در موقعيتي است که يک سازمان بايد استعدادها و منابعي را بر عليه سازماني ديگر هدايت کرده و فراهم آورد و در بهترين حالت امکان دارد که به اين بپردازد که چه چيز انجام دهد و چگونه آن را انجام دهد. لذا اين عمل يک فرآيندي است که جهت ايجاد و فراهم کردن يک آينده بهتر در قالب مقياس هاي اندازه گيري شده و انتخاب بهترين روش ها جهت کسب نتايج مطلوب است kaufman & et al , 2003) (. برنامه ريزي استراتژيک، اساس تصميم گيري را در سازمانها را ايجاد مي کند و آنها به سوي يک چشم انداز مطلوب هدايت مي کند. برنامه ريزي استراتژيک يک فرآيند تقريبا رسمي که شامل تعريف نيازمندي ها و کسب يک بازدهي مطلوب و بالا است. لذا براي شناسايي اينکه چه چيزهايي و چگونه نياز واقعي وضعيت جاري سازمان براي کسب آينده اي بهتر است، برنامه ريزي استراتژيک بايد در يک جامعه در سطح کلان ارزش گذاري گردد. اين گونه برنامه ريزي صرفا يک فرآيند يکنواخت و انعطاف ناپذير نمي باشد ولي در عين حال يک مجموعه خود اصلاح گرا که شامل تعريف نيازها و ارتباطات براي اين که چه چيز در عمل بايد کسب گرديده و همواره در حالت حرکت به طرف اين است که چه کاري بايد صورت پذيرد که بازدهي مطلوبي حاصل گردد. برنامه ريزي استراتژيک همواره در حال جستجو جهت يافتن پاسخ اين سوالات مي باشد:
1- چه تغييرات شگرفي در حال و آينده بر روي عملکرد سازمان تاثير خواهد گذاشت؟ 2- مسيرها و پاسخ مناسب براي اين تغييرات چيست؟ 3- بخش هاي يک عنصر کلان که در جامعه بايد معين شوند چه بوده و چرا؟ 4- چگونه ما بايد نتايج مطلوب خودمان را در واژه هاي قابل اندازه گيري تعريف کنيم؟ 5- بهترين راه کارها و روش ها جهت رسيدن به آنها و اهداف مطلوب چيست؟ 6- پيشرفت در يک سازمان چگونه بايد به طور صحيح اندازه گردد؟ 7- موفقيت يک سازمان نيز چگونه بايد اندازه گيري شود؟ 8- چگونه بايد اصلاح و تغيير يابيم به طوري که همواره قابل استفاده و مورد نياز باشيم؟(kaufman & et al , 2003 , p.41 (.
فرآيند برنامه ريزي استراتژيک:
برنامه ريزي استراتژيک يک فرآيند تقريبا رسمي و خود اصلاح گرا مي باشد که دربردارنده رويه هايي همچون: تعريف اهداف و ايجاد استراتژي هايي جهت کسب آن اهداف مي باشد. يک استراتژي يک برنامه دراز مدتي از عمل مي باشد که جهت کسب يک هدف خاص قالب بندي و ترسيم شده است. به طوري که آنرا از تاکتيک و يا عکس العمل هاي فوري با منابع قابل دسترس در يک سازمان متمايز ساخته است. در اين راستا آبراهم لينکلن بيان کرده که اگر ما بتوانيم در ابتداء بدانيم که کجا قرار داريم، و همچنين به کجا قرار است که برويم، ما مي توانيم تصميم بگيريم که چه چيزي را جهت کسب اهداف مان انجام دهيم و چگونه آن ها را پياده سازيم. نظر لينکلن به طور خلاصه عبارتست از اينکه برنامه ريزي استراتژيک يک بخشي از فرآيند مديريتي است که يک سازمان را در حالت کلي آزمايش مي کند و در نتيجه آن، سه نکته کليدي را به صورت سوال از خود بروز مي دهد که عبارتند از: 1- ما امروز کجا قرار داريم 2- به کجا و چه زماني ما آرزو داريم که برويم ( به چه اهدافي و در طي چه دوره زماني به آرزوهايمان مي خواهيم برسيم) 3- چگونه ما مي توانيم از مبداءي که قرار داريم به آن مقصد مورد نظر برسيم( Baloch , 2008& Inam ). برنامه ريزي استراتژيک در داخل سازمان يک وظيفه اي از وظايف مديريت استراتژيک مي باشد که مسئول فراهم کردن يک مسير کلي براي سازمان و يا يک مسير خاص در محيط هاي خاص براي آن سازمان مي باشد. مانند استراتژي بازاريابي، منابع انساني، استراتژي هاي توسعه سازماني، آرايش و طبقه بندي فناوري اطلاعات و استراتژي هائي که بسيار در تداوم فعاليت و کارايي دراز مدت يک سازمان مهم و اساسي مي باشند.
جدول شماره 2-1: فرآيند برنامه ريزي استراتژيک
توضيحات
مراحل
واقعيتهاي جديد چه چيز است؟چرا تفکر استراتژيک؟چطور تعهد را افزايش دهيم؟عوامل مهم موفقيت چه چيز است؟

پيش بيني و آماده شدن براي برنامه ريزي:
چه تاثيري ما مي خواهيم بر جامعه بگذاريم؟هدف ما چيست؟اگر ما موفق بشويم چطور آن را خواهيم دانست؟
توسعه و ترسيم يک چشم انداز ايده آل:
داده هاي نتايج اخير چه چيز است؟ چه داده هاي نرم و سختي در دسترس هستند؟ چه چيزهايي شکافهاي اوليه در نتايج هستند؟
تحليل محيطي و :SOWT
نتايج مطلوب ما در سطح کلي يا کلان چيست؟ نتايج مطلوب ما در سطح متوسط يا ميان مدت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره بهبود عملکرد، حوزه آموزش Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره بهبود مستمر، بازار کالا