پایان نامه ارشد رایگان درباره آئین بودا، آداب و رسوم، درون مایه، زمان گذشته

دانلود پایان نامه ارشد

فرستاد و به او گفت:
تلاش کن تا بدانی رنجوری مادرم از چیست!
همسر شاه به نزد مادر او رفت و به مالش پشت او پرداخت و علت ناخوشی را پرسید. پیداست که زنان اسرار خود را از یکدیگر پنهان نمیدارند و مادر شاه هر آنچه در دل وی گذشته بود را بیان کرد. بانوی شاه برگشت و واقعه را به شاه گزارش نمود. شاه گفت:
بسیار خوب برو و او را امیدواری بده من راهب را به پادشاهی مینشانم و مادرم نخستین همسر او خواهد شد و من نیز نائب شاه خواهم شد.
بودیستوه ابتدا پیشنهاد شاه را نپذیرفت و گفت:
چنین چیزی ممکن نیست.
اما سرانجام پس از پافشاری و خواهشهای بسیار موافقت کرد. شاه فرمانروایی را به بودیستوه واگذار نمود مادرش به مقام شهبانویی رسید و خود او نیز نایب بودیستوه شد.
بدین ترتیب آنها در هماهنگی تمام روزگار میگذرانیدند. اما چندی بعد بودیستوه که در مقام خانه سالاری از زندگی احساس نارضایتی میکرد در خود شوقی به زندگی زاهدانه یافت. پس با پشت کردن به عشق و ترک کردن لذّات و کامجویی به انزوا پناه برد. دیگر تنها مینشست و تنها میخوابید، گویی اسیری بود در زندان نفس خویش یا خروس محبوسی در قفس خویش.
پس ملکه با خود اندیشید: «شاه دیگر از من کام بر نمیگیرد. ایستاده باشد یا نشسته یا خوابیده همیشه تنهاست. البته او جوان است و نورس و من زن سالخوردهای بیش نیستم و بر سرم موهای خاکستری نشسته است. اگر به هر طریقی بتوانم چنین دروغی بگویم که سرورم یک تار موی خاکستری در سرت پیدا شده شاید به فکر کامجویی با من بیفتد.»
روزی به بهانه جست و جوی شپش در سر شاه ناگهان به او گفت:
سرور من، تو دیگر پیر شدهای بر سرت یک موی خاکستری رسته است.
آه عزیز من آن را بر کن و بر دست من نه.
ملکه تار مویی از سر بودیستوه کند و بیفکند، مویی از سر خویش بکند و به دست شاه گذاشت و گفت:
سرور من این موی خاکستری از آن توست.
با دیدن موی سپید، بودیستوه از ترس به لرزه درآمد و دانههای عرق بر پیشانی چون لوح زرّین او نشست. پس با خود به اندرزگویی پرداخت: «سوسیمه تو که جوانی بودی به پیری رسیدی، زمانی دراز همچون خوکی که در زبالهها و پلیدیها میغلتد در لجنزار لذّت جویی خود خواسته غوطهور شدی اکنون نیز توانایی ترک این لجنزار در تو نیست؟ آیا هنوز وقت آن نرسیده است که پا بر سر هوس گذاری به هیمهونت123 بروی و به دور از همه چیز راه و رسم تقوا پیش گیری؟»
و این بند نخست را زمزمه کرد:
زین پیش ترم سیاه و پرتوش
بد موی ز فرق تا بناگوش
زین گونه که دیده تو دیده است
امروز همه سرم سپید است
ای سوسیمه به وقت پیری
آن به که دمّه پیش گیری
تقوی طلبی و زهد جویی
جز دین ره دیگری نپویی
در همان هنگام بود که بودیستوه فضایل زندگی زاهدانه را در خاطر میگذرانید، ملکه نیز با خود میاندیشید که: «به امید بیدار کردن هوس انزواجویی را در وی بیدار کردم» و باز ترسان و اندیشناک فکر کرد: «برای انصراف او از ترک دنیا اکنون از زیبایی اندام او سخن خواهم گفت» و سپس این سروده را بر زبان راند:
ای شاه بزرگوارم، ای شوی
نی از تو که از من است آن موی
آن تار سپید را دمی پیش
از بهر تو کندم از سر خویش
پنداشتم این دروغ شاید
گیر و گره تو را گشاید
بخشنده شها بزرگوارا
بخشندگی آور این خطا را
چون غنچه نوشکفته باری
زیبا و جوان و شهریاری
شاهی کن و رو به سوی ما کن
وان نامده را به خود رها کن
بودیستوه پس از شنیدن این سخنان پاسخ داد:
عزیز من، تو جز آنچه پیش آمدنش ناگزیر خواهد بود چیز دیگری بیان نکردهای. با گذشت زمان دیر یا زود این تارهای مو قطعاً همچون رشتههای کتان سپید خواهد شد. اندام برنا و موزون دختران شاه و همچنین دیگران را میبینم که اندک اندک خمیده میشوند و زیباییشان رنگ میبازد. آن هنگامی که وزنهی سالهای رفته سنگین میشود و آنهایی که امروز سرمست از جاذبهی جوانی و مغرور از خویش چون حلقهی گلهای نیلوفر آبی لطیف و پرطراوت و مانند تندیسهای زرّین درخشان هستند فرتوت و پژمرده میشوند. آری اینچنین است که سرانجام موجودات زنده به شکل حزن آوری در میآیند ای عزیز.
و با پیگیری سخنان خود در رثای رهبانیت، با جذابیتی همچون یک بودا میگوید:
نودخت جوان خوب و رعنا
باریک میان، بلند بالا
میبینمش و روان چو پیچک
همواره سبک به پویه و تک
در دام هوس، به خیل مردان
زو شعله فزوده میل مردان
میبینمش و زمان گذشته است
بردخت جوان، جهان گذشته است
دستی به عصا سپرده دیری است
هشتاد و نود فسرده پیری است
وان پشت دوتا ز ناتوانی
چون تارک سقف شیروانی
و بدین ترتیب پس از نشان دادن رنجی که در زیبایی نهفته است، برای توضیح این نکته که چگونه زندگی یک خانه سالار تهی از شادمانی حقیقی است این سروده را برخواند:
امروز، گر آرمیدهام در
تنهایی خود میان بستر
زان روست که پیش از این فراوان
اندیشیدم به وضع انسان
چون مینگرم به عمق و احوال
میبینم کز رضایت حال
در عرصه زندگی نشان نیست
آرام دلی در این جهان نیست
آن به کاینک به زهد و پاکی
پویم ره قدس و تابناکی
لذّات جهان طناب و بند است
بندی است هر آنکه پایبند است
دانایانی که آرمیدند
این بند ز پای خود بریدند
بر لذّت عشق راه بستند
وز حسرت و از ندامه رستند!
بدین سان وی با نمایان کردن شادیها و رنجهای روزگاران هوسبار، به شیوایی یک بودا زندگی راهبانه را ارج نهاد، پس از آن دوست خود را طلبید، مسئولیت فرمانروایی را به او واگذار کرد و در میان ناله و اندوه بیپایان خویشان و همراهان و دوستان دولت افتخار را رها ساخت و برای پیش گرفتن پارسایی به هیمهونت رهسپار شد. به یُمن تفکر و قناعت به تواناییهای ماورای بشری دست یافت و سپس به جهان برهمه ارتقا پیدا کرد.124
این داستان علاوه بر اینکه به بیان رنج پیری میپردازد، نشان میدهد که چگونه انسان میتواند با پشت پا زدن به زندگی دنیوی و لذّتهای مادی که بر سر راه او قرار میگیرد به درجات بالای معنوی برسد و اساساً این داستان رنج را در زندگی با امیال و آرزوهای نفسانی عجین دانسته است. کما اینکه در راستای بیان کمالات باز این داستان نیز به کمال صبر در آئین بودایی اشاره دارد و این طور نشان میدهد که آدمی با صبر و متانت در زندگی خویش میتواند به درجات بالای معنوی دست یابد و نهایتاً از این طریق به رهایی نائل آید.
3- منشأ رنج در جاتکه
در کتاب جاتکه که سرگذشت زندگیهای پیشین بودا در 6 مجلد از زبان پالی به انگلیسی ترجمه شده است؛ در جلد یک، بخش مقدمه صفحه 5 چنین بیان میشود که: در این کتاب آموزههای بودایی به کار گرفته میشوند تا تناسخ را توضیح دهند. پس می توان درون مایه اولیه این کتاب را بیان و توصیف تناسخ عنوان کرد.
در ادامه بیان میگردد که جاتکهها خود به عنوان نمونهای از ادبیات بودایی جالب توجه هستند. بیش از هرچیز این جاتکهها به داستانهای ملی و فرهنگی عامیانه وابستهاند؛ یعنی اندیشهها و باورهای تمدن باستانی هند، زندگیهای اجتماعی و آداب و رسوم هند باستان را به تصویر میکشند. این داستانها پر است از خشونت، نیرنگ و نگاه گاهاً تحقیرآمیز به زنان.
در آئین بودایی این مسأله که اشیا از چه پیدا شدهاند و چه انگیزهای سبب ایجاد آنها شده است و یا هدف عالی خلقت و آفرینش چیست مطرح نشده است. در آئین بودا مهم این است که بین دو لحظهی گذرانی که آغاز و پایان جهان است یک دنیا رنج و ناکامی و تلخی را باید تحمل کرد، پس حال که با رنج مواجه هستیم و از چنگال آن خلاصی نمییابیم باید منشأ و مبدأ آن را بشناسیم تا از آن آزاد گردیم.125 برای خاتمه دادن به رنج باید منشأ آن را بشناسیم. بدانیم از کجا آمده از چه عواملی ناشی شده تا بتوانیم آن را پایان دهیم.
حقیقت شریف دوم ناظر بر همین مسئله است.126 رنج اندیشهای است که همهی اندیشمندان هندی بر سر آن توافق دارند. اما دربارهی چارهی آن هم نظر نیستند. بودا منشأ شر را بر اساس نظریهاش طبیعی تبیین میکند. نظریهی علیّت طبیعی میگوید: هیچ چیز نامشروط و بدون سبب نیست و به خودی خود به وجود نمیآید، وجود هر چیز اسباب و شرایطی دارد و بنابراین باید عاملی برای ایجاد رنج و محنت وجود داشته باشد. بودا معتقد است که رنجهای ما اعم از پیری، مرگ، اندوه، سوگ و … به یک دلیل به وجود میآیند و آن هم تولّد است. انسان به واسطه متولّد شدنش دچار این مصائب میشود و در غیر این صورت هرگز گرفتار وضعیت رنجبار نمیشد. تولّد نیز علّتی دارد و آن علّت میل شدید انسان به شدن است، علّت میل ما به متولّد شدن نیز به اعتقاد بودا چنگ زدن ذهن ما به اشیای جهان است. علّت میل ما به اشیای جهان نیز به اعتقاد بودا میل شدید یا به عبارتی عطش127 ما برای لذّت بردن از چیزها است. همین تمناها عامل ایجاد رنج هستند.128 اما بودا در پاسخ به اینکه چرا اینها خوشآیند ما است و ما به سوی آنها میل داریم چنین پاسخ میدهد که: علاقه و کشش ما به خاطر تجربهی حسی است که از پیش داشتهایم، همراهی تجربهی حسی پیشین با احساسات کنونی ما موجب ایجاد عطش برای تجربهی مجدد میشود؛ تجربهی حسی بدون تماس اندامهای حسی با اشیا ایجاد نمیشود.129 از این عطش به «تنها» یاد میشود که معنی تمنّا و آرزو میدهد.
این تمنای سیری ناپذیر باعث میشود که انسان در جستوجوی لذّت هم در این زندگی و هم در زندگیهای بعدی به رنج مکرر دچار شود، یعنی انتخابهای بد، آزمندی و نفرت موجب میشود انسان به رنجی دچار شود که در هر زندگی پس از مرگ با آن مواجه است.130 انسان میکوشد از چیزهایی که موجب ناراحتی او میشود بپرهیزد و چیزهایی که موجب لذّتش میشود را بدست آورد. این خواستهها منشأ رنج هستند، خواستن موجب تجربه کردن رنج میشود؛ همچنین فکرکردن به مفهوم «خود» نیز موجب تجربهی رنج میشود.131 بنابراين ما با انتخاب‌هاي بد، و با آزمندي‌ها و نفرت‌هايمان، خود را به رنجي دچار مي‌كنيم كه در هر زندگي پس از زندگي ديگر با آن مواجهيم. زيان و آسيبي كه به خود و به ديگران مي‌رسانيم، هر دو يك چيزند و هر دو از يك ريشه سربر مي‌آورند؛ پس دومين حقيقت شريف را مي‌توان اين‌گونه بازگو كرد:
آدم آن‌گاه كه در آتش آز و شعلهی نفرت و كورهی غفلت افتاده باشد و مغلوب اين همه باشد و ذهنش مشغول به اين همه باشد، ناگزير براي خود مصيبت به بار مي‌آورد و براي ديگران هم مصيبت به بار مي‌آورد و خود درد مي‌كشد و اندوه مي‌برد.132 اگر انسان قادر بود به ماهیّت رنجآفرین و زودگذر زندگی در دنیا پی ببرد، دیگر هرگز نمیخواست به این دنیا قدم بگذارد و گرفتار رنج باز پیدایی بشود. با این تفسیر میتوان جهل را علت العلل آرزوها و امیالی دانست که موجب تولّد مجدد میشود. با این توضیحات میتوان زنجیرهی درد و رنج را چنین توصیف کرد: رنج معلول تولّد است و تولّد معلول خواست و تمایل انسان برای متولّد شدن و این تمایل معلول در آمیختگی ذهن ما با اشیا است که این خود معلول تماس ما با اشیا است که آن معلول شش اندام حسی است که این شش اندام حسی معلول ارگانیسم اولیهی انسان است که برخاسته از ذهن و بدن است. آن نیز معلول شعور نخستین و بدوی است که آن نیز معلول تجربهی ادراکها و دریافتهای ما در زندگی گذشته است و آن نیز معلول جهل ما دربارهی حقیقت است.133 بودا در این رابطه چنین میگوید: ‌اي راهبان! حقيقت، بروز رنج است. تنها عطش يا تمنا (يعني تنها) است كه باعث هستي مكرر مي‌شود، كه با اشتهاي برانگيخته گرهخورده، كه گاه اينجا و گاه آنجا در جست‌ و جوي لذّت تازه است؛ آري عطش، يعني عطشِ لذّت شهواني، عطشِ بودن، عطشِ نبودن.134
در یکی دیگر از داستانهای جاتکه تحت عنوان جاتکه سوسمار چنین میخوانیم:
سالهای بسیار پیش از این، هنگامی که برهمهداته در سرزمین بارانهسی فرمانروایی میکرد بودیستوه در قالب یک میمون زیبا و نیرومند همچون یک پیل در هیمهونت متولّد شد و در جنگلی که رود پیچان گنگ را در آغوش گرفته بود، کاشانهای برگزید.
در همان روزگار، سوسماری در رود گنگ زندگی میکرد که مادهاش، با دیدن بودیستوه،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره بودیستوه، انبه، برهمهداته، جاتکه Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره بودیستوه، کاپا، هیمالیا، میوههای