پایان نامه ارشد رایگان درباره “، حرف”، در”

دانلود پایان نامه ارشد

الاقصي برد .
نکته : ” من ” گاهي براي ابتداي غايت در اشخاص و احداث هم دلالت مي کند ، مانند : ” إِنَّهُ مِن سُلَيْمَانَ”181 که در اينجا ” من ” براي ابتداي غايت است ، اما نه ابتداي غايت مکاني و زماني . و مانند : ” عجبت من اقدامک علي هذاالعمل “182 .
4) تبيين : يعني ” بيان جنس ” و در بسياري از مواقع بعد از ” ما ” و ” مهما” واقع مي شود ، مانند : ” ما يفتح الله للناس من رحمةٍ “183 و مانند : ” وَقَالُواْ مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِنْ آيَة “184 و مانند : ” عندي مِنْ أَسَاوِرَمِن ذَهَب‏ “185 يعني تن خود را در بهشت به زيورهاي زرين بيارايند .
5) بَدَل : مانند : ” أَرَضِيتم بِالْحَيَوةِ الدُّنْيَا مِنَ الاَْخِرَة “186 يعني آيا به زندگي دنيا به جاي آخرت خشنود شديد ؟ يعني : بدلاً من الآخرة . و مانند : ” وَلَوْ نَشَاءُ لجََعَلْنَا مِنكمُ مَّلَئكَةً فىِ الْأَرْضِ يخَْلُفُون‏ “187
6) تعليل مانند : ” مِّمَّا خَطِيَاتهِِمْ أُغْرِقُواْ”188 يعني به علت خطاها و گناهاني که مرتکب شدند ، غرق گرديدند189 .
7) مجاوزت ، و در مفهوم ” عن ” مانند : “يَا وَيْلَنَا قَدْ كُنَّا فىِ غَفْلَةٍ مِّنْ هَاذَا بَل ْكُنَّا ظَلِمِين‏190″ يعني ” عَن هذا ” . زيرا کلمه ” غفله ” و مشتقات آن با حرف اضافه ” عن ” مي آيد نه ” من ” يعني اي واي بر ما که در غفلتي اين چنين بوديم .
8) ظرفيت و در مفهوم ” في ” مانند : ” اذا نوردي للصَّلاةِ من يوم الجمعةِ “191 يعني
هنگامي که در روز جمعه نداي نماز سر داده مي شود . ( في يوم الجمعة )192
9) ظرفيت در مفهوم عِندَ ، مانند : “لَن تُغْنىِ‏ َعَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَ لَا أَوْلَادُهُم مِّنَ اللَّهِ شَيًْا “193يعني ” عندالله” و به معناي اينکه اولاد و اموال آنان ، ايشان را از خداوند بي نياز نخواهد گردانيد194 .
10) استعانت و در مفهوم حرف ” باء ” مانند : ” مِن الذل يَنظُرُونَ مِن طَرْفٍ خَفِى‏ “195 يعني ، با نگاه پنهاني مي نگرند196 .
11) تفضيل و مانند : ” اينَ هذا مِن ذاک ؟ ” اين کجا و آن کجا ؟ يعني برآن برتري دارد ، يعني ” هذا اَفضلُ من ذاک ” .
12) استعلاء در مفهوم ” عَلي ” مانند : ” وَنَصَرْنَاهُ مِنَ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا ْبَِايَاتِنَا “197يعني واو را بر قومي که نشانه هاي ما را تکذيب کردند پيروز گردانديم198 .
13) فصل و تميز : و آن در جايي است که دو اسم متضاد ذکر شود و ” مِن بر اسم دوم داخل شود . مانند : ” حَتىَ‏ يَمِيزَالخَْبِيثَ مِنَ الطَّيِّب‏ “199 که من در اين آيه براي فصل و جدا کردن ” طيب ” از ” خبيث ” آمده است200 .
14) در مفهوم ” رُبّما ” که به ” ما ” متصل گردد ، مانند : ” و انّا لَممّا نضربُ الکبشَ ضربةً ” يعني ” کُرَّبما نضربُ … ” به معني ما شايد قوچ را يک ضربه بزنيم و از پاي در آوريم .
15) مقابله : ” أين الجاهلُ مِن العالمِ ” يعني کجاست جاهلي که مقابل عالم است201 .
تاء
” تاء ” حرف جّر ، و به معناي قسم است که به مقام تعجب و به اسم جلاله ” الله ” تبارک و تعالي اختصاص دارد .
زمخشري در تفسير الکشاف در تفسير آيه شريفه : ” وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَامَكُم بَعْدَ أَن تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ “202
گفته است : اصل حروف قسم حرف ” باء ” است و حرف ” واو ” بدل از ” باء ” براي قسم به کار مي رود . و حرف ” تاء ” افزون بر معناي قسم برخوردار از معناي تعجب نيز مي باشد ، گويا ابراهيم در اين سوگندي که خورده از سهولت حيله و زيرکي و آسان بودن شکستن بتها ، با وجود سرکشي و چيرگي نمرود تعجب مي کند .203
واو
” واو ” حرف جّر و به معناي قسم است که تنها بر سر اسم ظاهر و لفظ جلاله الله مي آيد . و بر سر ضمير نمي آيد و به عامل محذوفي متعلّق است . مانند : ” َالْعَادِيَاتِ ضَبْحًا 204 ” و مانند : ” وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ (2) إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ “205‏و مانند : ” وَالْعَصْر (1) إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ”206
در اين مورد اگر واو ديگري پس از آن آورده شود ، براي عطف است ، مانند : ” وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ “207 در غير اين صورت نيازمند جواب اند208 .البته واودرحالتهاي مختلف مي آيد.امازماني حرف جر است، که اسم بعدازخود،يعني مقسوم به رامجرورمي کند.مثل: “والله،والشمس”

فصل سوم
معاني حروف جر در کتب تفسيري

مقدمه :
در اين فصل به بررسي تفسيري حروف جر در دو جزء هفتم و هشتم قرآن کريم پرداخته و معاني صحيح حروف را براساس شواهد موجود در فصل دوم اخذ نموده ، و سپس با توجه به کتب تفسيري که بالغ بر 150 کتاب مي باشد و بعنوان منبع از آنها استفاده شده ، معاناي درست و صحيح حروف را در هر آيه بيان نموده و تلاش شده تا آنجا که ممکن است معناي حروف به طور صحيح بيان شود تا خواننده بتواند در تفسير آيات قرآن دچار لغزش و انحراف نشود .

وَ إِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلىَ الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ ُ مِنَ الدَّمْع‏ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقّ‏ِ يَقُولُونَ رَبَّنَا ءَامَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ(83)
و چون آنچه را كه بر پيامبر اسلام نازل شده بشنوند، ديدگانشان را مى‏بينى به سبب آنچه از حق شناخته‏اند، لبريز از اشك مى‏شود، مى‏گويند. پروردگارا! ايمان آورديم، پس ما را در زمره گواهان [كه به حقّانيّت پيامبر و قرآن گواهى مى‏دهند] بنويس. (83)
حرف” الى “در “َ إِلىَ الرَّسُولِ”: براي انتهاي غايت است ،يعني نزول از بالا بر پيامبر بوده است.
حرف”من”در”من الدمع”:براي ابتداست،يعني اشک چشم به کثرت جاري شد.
حرف” من “در” مِمَّا عَرَفُوا” : تعليليه است،يعني سبب وعلت رابيان مي کند.وبه معناي کثرت شناخت راميرساند،يعني به خاطر آنچه شناختند.
حرف” من” در”مِنَ الْحَق”: براي بيان يا تبعيض آمده است، يعني بعضي ازآنچه را که ازحق شناختندرابيان مي کند.209
وَ مَا لَنَا لَا نُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ مَا جَاءَنَا مِنَ الْحَقّ‏ِ وَ نَطْمَعُ أَن يُدْخِلَنَا رَبُّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ(84)
و بر پايه چه عذر و بهانه‏اى به خدا و آنچه از حق براى ما آمده ايمان نياوريم؟ و حال آنكه اميد داريم كه پروردگارمان ما را در زمره شايستگان درآورد. (84)

حرف” لام” در” لَنَا”: براي اختصاص است،يعني ازپروردگارت براي ما بخواه.210
يادرمعني”علي”است.مثل:”وتله للجببين”ونيز مي تواندبراي تبيين باشد،211يعني از پروردگارت براي ما بيان کن.
حرف”‏باء” در”بِاللَّهِ‏”: براي تاکيدوزائددر مفعول است،يعني بر پايه چه عذروبهانه اي خدا را ايمان نياوريم.
حرف” من” در” مِنَ الْحَق”: براي بيان جنس وتبعيض مي باشد،يعني بعضي از آنچه را که ازحق مي باشد را بيان مي کند.212وزمخشري معتقد است که افاده معناي تبعيض مي کند
فَأَثَابَهُمُ اللَّهُ بِمَا قَالُواْ جَنَّاتٍ تجَْرِى مِن تحَْتِهَا الْأَنْهَارُ خَلِدِينَ‏اَ فِيها وَ ذَالِكَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِينَ(85)
پس خدا به پاس اين سخنان [و عقايد صادقانه‏] به آنان بهشت‏هايى پاداش داد كه از زيرِ [درختانِ‏] آن نهرها جارى است، در آن جاودانه‏اند و اين است پاداش نيكوكاران. (85)
حرف” باء” در”بِمَا قَالُواْ “:براي بيان سبب است، يعني به سبب آنچه اعتراف کردن از توحيد.213
حرف” من” در “مِن تحَْتِهَا الْأَنْهَارُ”:در معناي ظرفيت است، ودر اينجايا ابتداييه ياتبعيضيه است.يعني آب در زيربعضي درختان جاري مي شود.وشايددرمعني”في”باشد . مثل:”اروني ماذاخلق الله من الارض”.زيرامرادزيرسايه درختاني باشدکه اطراف نهرهاغرس شده و مومنان در قصرهاي مرتفع قرار گرفته اند.214
حرف” فى” در”خَلِدِينَ‏اَ فِيها “:براي ظرفيت مکاني است،ودرظرفيت حقيقي بکاررفته است.يعني دربهشت هاجاودانند215.
وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَ كَذَّبُواْ بَِايَاتِنَا أُوْلَئكَ أَصحَْابُ الجَْحِيمِ(86)
و آنان كه كافر شدند و آيات ما را تكذيب كردند، اهل آتش‏اند. (86)

حرف” باء”در” بَِايَاتِنَا”:باي زائددرمفعول است.216.وبراي تاکيدآمده است،يعني کساني که آيات ماراتکذيب کردند.
يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تحَُرِّمُواْ طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَ لَا تَعْتَدُواْ إِنَّ اللَّهَ لَا يحُِبُّ الْمُعْتَدِينَ(87)
اى اهل ايمان! چيزهاى پاكيزه‏اى را كه خدا براى شما حلال كرده بر خود حرام نكنيد، و [از حدود خدا] تجاوز ننماييد يقيناً خدا متجاوزان را دوست ندارد. (87)
حرف”لام” در” لَكُم”: براي اختصاص است،يعني چيزهاي پاکيزه براي شماست.217
ياهم معناي”علي”وهم براي استعلاي‏ حقيقي است.مثل:”يخرون لاذقان”.218
وَ كلُُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَيِّبًا وَ اتَّقُواْ اللَّهَ الَّذِى أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ(88)
و از نعمت هاى حلال و پاكيزه‏اى كه خدا روزى شما فرموده بخوريد و از خدايى كه به او ايمان داريد، پروا كنيد. (88)
حرف “من” در” مِمَّا رَزَقَكُمُ “:به معناي ابتداي غايت است.متعلق به”کلوا”و جايزاست که مفعول باشد.219 يعني آنچه را که روزي شما قرار داد.
حرف” باء “در”أَنتُم بِه”:براي تاکيدوتقويت به ايمان است،که موجب تقوي درانتهامي شود.220
لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فىِ أَيْمَانِكُمْ وَ لَاكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا عَقَّدتُّمُ الْأَيْمَانَ فَكَفَّرَتُهُ إِطْعَامُ عَشرََةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تحَْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَن لَّمْ يجَِدْ فَصِيَامُ ثَلَثَةِ أَيَّامٍ ذَالِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ وَ احْفَظُواْ أَيْمَانَكُمْ كَذَالِكَ يُبَينِ‏ُّ اللَّهُ لَكُمْ ءَايَاتِهِ لَعَلَّكمُ‏ْ تَشْكُرُونَ(89)
خدا شما را به خاطر سوگندهاى لغو و بى‏هدفتان مجازات نمى‏كند، ولى به سبب [شكستنِ‏] سوگندهايى كه به طور جدّى و با قصد و اراده خورده‏ايد، مؤاخذه مى‏كند پس كفّاره [شكستن‏] اين‏گونه سوگندها، طعام دادن به ده نفر مسكين از غذاهاى متوسطى است كه به خانواده خود مى‏خورانيد، يا لباس پوشاندن بر آن ده نفر، يا آزاد كردن يك برده. و كسى كه هيچ يك [از اين كفّاراتِ سه گانه‏] را نيابد كفّاره‏اش سه روزْ روزه است. اين است كفّاره سوگندهايتان زمانى كه سوگند خورديد [و آن را شكستيد]. لازم است سوگندهاى خود را حفظ كنيد. اين گونه خدا آياتش را براى شما بيان مى‏كند تا سپاس گزاريد. (89)
حرف” باء” در” ُ بِاللَّغْو”:باي سببيه است.مثل:”انکم ظلمتم انفسکم باتخاذکم العجل”.يعني خداشمارابه خاطرسوگندبي قصدواختيار مواخذه نمي کند.221
حرف “فى” در” ِ فىِ أَيْمَانِكُم”:به معني”من”است.براي ظرفيت مجازي است،يعني به سوگندهاي بيهوده تان دردينتان.222
حرف” باء “در” بِمَا عَقَّدتُّم”:باي سببيه است،يعني به خاطرآنچه که عهدبسته ايد.223
حرف” من” در” مِنْ أَوْسَطِ”:زائد مي باشد.
حرف” لام “در” لَكُم”:براي اختصاص است.و مي تواند”لام”تقويت باشد.يعني خدا برايتان آياتش را بيان مي کند.224
يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِنَّمَا الخَْمْرُ وَ الْمَيْسرُِ وَ الْأَنصَابُ وَ الْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ(90)
اى اهل ايمان! جز اين نيست كه همه مايعات مست كننده و قمار و بت‏هايى كه [براى پرستش‏] نصب شده وپاره چوب‏هايى كه به آن تفأل زده مى‏شود، پليد و نجس و از كارهاى شيطان است پس از آنها دورى كنيد تا رستگار شويد. (90)
حرف” من” در”ٌ مِّنْ عَمَل”:براي سبب است.225 يعني بسبب اغرا شيطان. يا من ابتدائيه است که فايده معني جنس يا نشوئيه دارد.يعني از عمل کسي که شيطان او را اغرا کند.
إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَ الْبَغْضَاءَ فىِ الخَْمْرِ وَ الْمَيْسرِِ وَ يَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلَوةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتهَُونَ(91)
مسلماً شيطان مى‏خواهد با شراب و قمار، ميان شما دشمنى و كينه [سخت‏] اندازد، و از ياد خدا و نماز بازتان دارد آيا شما [از اين امور با همه زيان‏ها وخطراتى كه دارد] خوددارى خواهيد كرد؟ (91)
حرف “فى “در” فىِ الخَْمْر”:به معناي نسبت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره مسجد الحرام Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره سوره بقره