پایان نامه ارشد رایگان درباره “، إلي، غايت

دانلود پایان نامه ارشد

” در آيه ” فبمارحمةٍ من الله کنتُ لهم ” دلالت بر حصر دارد .
زرکشي ادامه مي دهد که اکثر علماء و مفسران وجود حروف زايد در قرآن را قبول دارند ، ولي زايد را به معناي چيزي بي فايده نمي گيرند ، چون زايد به اين معنا در کلام عرب اصلاً وجود ندارد ، بلکه آمدن حروف زايد جهت تاکيد سخن است . مانند ” ليس کمثلهِ شيءٌ ” . که در اين جا ” کاف” بر سر خبر ليسُ آمده است .
زايد نزد آنها به اين معنا است که اصل معنا بدون آنها حاصل است ولي وجود آن سبب تاکيد معني مي شود و خداوند حکيم است و حيکم هر چيزي را به خاطر فايده اش مي آورد و فايده زايد تاکيد مضمون جمله است و اهل طبع اين تاکيد را احساس مي کنند . همچنان که اهل شعر را مي شناسد و از روي طبع اگر کلمه اي کم يا زياد شود ، متوجه مي گردند23 .
عباس حسن مي گويد : آراء در مورد تعريف حرف زايد گوناگون است ، ولي بهترين تعريف آن است که بگوييم : حرف زايد ، حرفي است که غالباً مي توان آن را بدون اين که معنا ناقص شود ، حذف کرد . ولي گاهي از لحاظ معنا نمي توان آن را حذف کرد که در اين صورت زايده بودنشان به اين معناست که از لحاظ اعراب عمل نمي کنند .
او به نقل از شرح التصريح مي گويد : حروف زايد معناي کل جمله را تاکيد مي کنند و آنها به منزله تکرار جمله هستند . پس همچنان که تکرار موجب تاکيد مي شود آنها نيز سبب تاکيد هستند24 .
2-13- اسرار حروف جّر در قرآن :
حروف جّر در قرآن با ظرافت بسيار شگفت انگيزي به کار رفته اند . و نقش معنوي دقيقي را ايفا مي کنند ، از اين رو براي روشن شدن اين اسرار به معناي حروف جّر در آيه زير مي پردازيم :
” کُلُّ من عليها فانٍ ” ( رحمان / 26 )
در اين آيه شريفه حرف ” في ” را به کار نرفته است ، زيرا ” في ” در استقرار و آرامش دلالت مي کند و ” عَلي ” را به کار برد چون روز قيامت استقرار و آرامش وجود ندارد25 .
2-14- مهمترين معاني حروف جّر :
” الي “
1) انتهاي غايت زماني مانند : “وَإِن كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ وَأَن تَصَدَّقُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ ‏”26 .
2) يا انتهاي غايت مکاني ، مانند “سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ 27 ” يا انتهاي غايت ، امانه غايت زماني و نه غايت مکاني ، مانند : ” وَالْأَمْرُ إِلَيْكِ “28 . در اين آيه شريفه ” إلي ” دال بر انتهاي غايت امر است . يعني ضمير مخاطب ، منتهي اليه ” أمر ” است که نه مکان است و نه زمان29 .
3) معيت : گاهي إلي در معناي ” مَعَ ” ” الي ” هنگامي براين معنا دلالت مي کند که شما چيزي را در حکم و يا در تعلق و ارتباط ، به چيز ديگر ضميمه کني ، مانند : قال مَن أنصارِي اِلَيَ الله . ( آل عمران / 52 ) .
در اين آيه گوينده با سران خود مي خواهد افرادي را به خداوند ضميمه کرده تا با هم مرتبط بوده و ياور او باشند . و مانند : ” فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافق‏30 ” . در اين آيه نيز دستان را در حکم به وجوب شستن به آرنج ها ضميمه مي کند . و مانند : ” وَلاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَهُمْ إِلَى أَمْوَالِكُمْ‏31 ” . در اين جا نيز ابتدا ” أموالهم ” را به ” أموالکم ” ضميمه کرده و سپس حکم عليه آن صادر کرده است ، يعني اين که از ضميمه کردن آن دو نهي کرده است .
شيخ رضي استرآبادي گفته است : تحقيق آن است که ” إلي ” در اين سه آيه بر انتهاي غايت دلالت مي کند . او گفته است : اگر در آيه ( و أيديکم الي الموافقِ ) قبل از ” الي ” کلمه ” مضافةً ” تقدير بگيريم ، در اين صورت معناي معيت مورد نياز جمله از اين کلمه فهميده مي شود و ” إلي ” بر معناي اصليش يعني انتهاي غايت باقي خواهد ماند .
و يا چنين تقدير بگيريم : ” من ينصُرُني مالَ کوني راهباً إلي الله ” يعني چه کسي مرا ياري مي کند در حالي که من به سوي خدا مي روم . روشن است که در اين
دو تضمين و تقدير إلي به معناي انتهاي غايت است32 .
4) تبيين : هرگاه بعد از ” إلي ” فعل تعجب يا اسم تفضيل از ماده حبّ و بعض يا آنچه به معناي اين دو است به کار رود ، ” إلي ” مبيّن فاعل بودن مجّرورش خواهد بود ، مانند : ” قَالَ رَبِّ
السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ‏33 ” که در اينجا معناي محبوب را مي دهد
5) به معناي لام : مانند : ” الْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانظُرِي مَاذَا تَأْمُرِينَ‏34 ” يعني ” والأمُر لک ” يعني انتها و پايان براي توست .
6) إلي در معناي ” في ” مانند : ” لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لاَ رَيْبَ فِيهِ35 ” يعني ” شما را در روز قيامت جمع خواهم کرد36 . “
7) به معناي عِندَ ،مانند : ” لَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ مَحِلُّهَا إِلَى الْبَيْتِ الْعَتِيق‏37 ” و مانند قول شاعر يُقالُ إذا راد النّساءُ : خريدةٌ صناعٌ فقد سادت إليّ الغَوانيا يعني عندي38 .
8) إلي به معناي ” مِن ” يعني ابتدا مثل سخن عمر و بن احمر الباهلي :
” تَقولُ ، وقد عاليت بالکدر فَوقَهاأيسقي ، فلا يروَي إليّ ابنُ أحمرا . يعني مني39 .
9) زايد براي تاکيد : مانند قرائت برخي فراء از آيه شريفه ي ” فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ ‏40 ” که ” تهوي ” به معني : ” فرود آيند ” را ” تَهَوي ” به معني ، ” دوست مي دارند ، عشق مي ورزند ” قرائت کرده اند ، در اين صورت ، ” إلي ” زائد خواهد بود ، زيرا ” تهوي ” متعدي به نفسه است و نياز به حرف ” إلي ” ندارد . اين سخن را فراء گفته است .
غير از فراء ديگر نحويان گفته اند که در اين قرائت ” تَهوي ” متضمن معناي فعل ” تميل ” است و بدين ترتيب ” إلي ” بر معناي خود يعني انتهاي غايت باقي است و زائد نمي باشد ، زيرا فعل ” تميل ” با حرف اضافه ” إلي ” مي آيد41 . نکته ديگر اين که در عربي برخي فعلها تنها با ” إلي ” استعمال مي شوند مثل ” أسند ” يا “أضاف ” يعني أسند إلي يا أضاف إلي .42

( باء )
حرف جّر است . هم بر اسم ظاهر داخل مي شود و هم بر ضمير و در معاني زير بکار مي رود :
1) الصاق : و اين از مشهورترين معاني ” باء ” است ، سيبويه جز همين معنا ، معناي ديگري براي آن ياد نکرده است . بعضي گفته اند : هيچ گاه معناي الصاق از حرف ” باء ” جدا نمي شود و الصاق به دو نوع مي باشد :
الف : حقيقي مانند : ” وامسحوا بِرؤسکم43 ” يعني مسح را به سرهايتان بچسبانيد .
ب : مجازي مانند : ” وَإِذَا مَرُّواْ بِهِمْ يَتَغَامَزُونَ‏44 ” يعني هنگامي که از کنار آنان و مکاني نزديک به آنان بگذرند ، آنان را مسخره مي کنند . که ” باء ” در اينجا دلالت بر الصاق مجازي مي کند ، زيرا مشرکان هنگام گذشتن از مومنان به آنان نمي چسبيدند45 .
2) تعديه : که به آن ” باء ” نقل هم گفته مي شود و گاهي اوقات براي متعدي کردن فعل لازم بکار مي رود ، مثل ” أسرَي بِعبده ليلا46 ” و مانند : ” وَلَوْ شَاء اللّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ‏47 ” يعني اگر خدا خواسته بود شنوايي آنها را برده بود48 .
3) استعانت : و آن هنگامي است که ” باء ” بر آلت و ابزار عمل داخل شود ، مانند : ” باء ” در ” بسم الله الرحمن الرحيم49 ” که براي استعانت است . بعني به ياري خدا50 . و مانند : ” کتبتُ بالقلمِ ” .
4) سببيت : و آن ” باي ” است که بر سبب و علت وقوع فعل در مي آيد و مراد از آن غير از آلت وقوع فعل است و بسياري از آن به تعليليه تعبير مي کنند . مانند : ” فَبِظُلْمٍ مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ حَرَّمْنَا عليهِم طَيباتٍ أحِلت لهّم51 ” و ” فَكُلًّا أَخَذْنَا بِذَنب ‏52 ” . يعني هر يک را به سبب گناهش گرفتيم و عذاب کرديم . که ” ذنب ” سبب ” أخذنا ” است ، از اين رو ” باء ” داخل برآن دو سببيه شمرده مي شود53 .
5) مصاحبت : همانند و هم معنا با ” مع ” مانند ” فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ54 ” يعني همراه با حمد پروردگارت او را تسبيح کن . و مانند : ” يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن ربِکُم فامنوا خَيرا لَکُم ‏55 ” يعني پيامبر همراه با حق نزد شما آمد56 .
6) ظرفيت : همانند و هم معنا با ” في ” ، اعم از ظرف زمان و مکان ، مانند : ” نجيّناکم بسحرٍ57 ” يعني در سحرگاهان آنان را نجات داديم ، و مانند : ” إنک بالوَادِ المقدسِ طُوًي” يعني ” في الوادي ” .
7) در معناي بدل و جايگزين : يعني انتخاب کردن يک شي از دوشي ، بدن در نظر گرفتن عوض و مقابله مانند حديث : ” ما يَسُرُّني بها حُمرُ النّعَمِ ” در اين جا ” باء ” در ” بهم ” به معناي بدل ” بدلهم ” است . و مانند : ” باع الکفر بالايمان ” يعني کفر را به جاي ايمان خريد .
8) مقابله : و آن ” باي ” است که در موارد عوض دادن به کار مي رود ، مانند : “ادْخُلُواْ الْجَنَّةَ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ‏58 ” . در اين آيه شريفه ، ورود به بهشت ( در مقابل و عوض اعمال شما در دنيا قرار داده شده است ) ، از اين رود ” باء ” در اين جا به معناي مقابله است .
بعضي چون معتزله ، ” باء ” را در اين آيه شريفه سببّيه دانسته اند ، در حالي که اين معنا صحيح نيست ، زيرا کسي که بخشنده نعمتي است ، گاهي بخشش خود را به عوض کاري انجام مي دهد ، و گاهي مجاني و بدون عوض ، بخشش مي کند ، در حالي که اگر ” باء ” سببيه باشد ، حتماً لازم است بخشش به سبب عملي باشد و مسّبب يعني بخشش به صورت مجاني معقول نخواهد بود . زيرا مسّبب هميشه سبب مي خواهد و بدون سبب امکان ندارد59 .
9) مجاوزت : همانند و هم معنا با ” عَن ” مانند : ” فَاسْأَلْ بِهِ خَبِيرًا 60 ” که ” به ” در اينجا به معناي ” عنه ” است ، زيرا قاعده اصلي در فعل ” سألَ ” آن است که با حرف اضافه ” عن ” بيايد ، همانند : ” يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ ‏61 ” .
بعضي گفته اند : زماني ” باء ” به معناي مجاوزت است که همراه با فعل ” سأل ” و مشتقاتش بيايد ، اما بعضي گفته اند که چنين نيست و اختصاص به فعل ” سأل ” ندارد ، مانند آيه شريفه ” نُورُهُمْ يَسْعَى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ62 ” که ” بأيمانهم ” به معناي ” عن أيمانهم ” است و مانند : ” وَيَوْمَ تَشَقَّقُ السَّمَاء بِالْغَمَامِ وَ نِزلَ الملَئکَهُ تَنزِيلا‏63 ” که به معناي ” عن الغمامِ ” است ، و در هيچ يک از اين دو آيه ” باء ” همراه با فعل ” سأل ” نيامده است64 .
10) استعلاء : همانند و هم معنا با ” علي ” مانند : ” قَالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلاَّ كَمَا أَمِنتُكُمْ عَلَى أَخِيهِ مِن قَبلُ ‏65 ” چون قاعده آن است که فعل ” أمن ، يأمن ” با حرف اضافه ” علي ” بيايد66 .

11) تبعيض : همانند و هم معنا با ” مِن ” عدامتش اين است که ” مِن ” مي تواند جايگزين آن شود ، مانند : ” عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفجرُونها تَفجِيراً ‏67″ که ” بها ” به معناي ” فيها ” است ، يعني چشمه اي که بندگان خدا مقداري از آن را مي نوشند68 .
12) قسم : و در قسم جايز است که فعل قسم ذکر شود ، مانند : ” اقسم بالله ” و يا حذف گردد ، مانند : ” و بالله لاجتهدنَّ ” و با ” باء قسم ” مي تواند عداوه بر اسم ظاهر مي تواند ضمير را هم مجّرور کند . مانند : ” بک لأفعلنّ “
13) غايت : همانند و هم معنا با ” إلي ” مانند ” و قد أحسنَ بي69 ” . که ” بي ” به معناي” إلّي ” است .
زيرا فعل ” أحسَنَ ” با حرف اضافه ” إلي ” به کار مي رود70 .
14) زائد و براي تاکيد است که در موارد زير واقع مي شود :
الف : بر سر ” فاعل ” که زائد بودن آن يا واجب است يا غالب . واجب در فعل تعجب مثل : ” أَسْمِعْ بِهِمْ وَأَبْصِرْ يَوْمَ يَأْتُونَنَا71 ” در اين جا ” باء ” در ” بهم ” زائد است ، و ” هم ” فاعل صيغه تعجب به شمار مي آيد . غالب در فاعل ” کفي ” مثل ( کفي بالله شهيداً72 ) در اين آيه شريفه اسم کريمه ” الله ” فاعل و ” شهيداً ” بنابر حال يا تمييز منصوب است ، و ” باء ” نيز زائد براي تاکيد اتصال مي باشد ، براي آن که اسم ” الله ” در آيه ” کفي بالله “

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره "، معاني، مجّرور Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره فعل مضارع