پایان نامه ارشد رایگان با موضوع ولي، فارابي، داراي، حيات

دانلود پایان نامه ارشد

ارسطو نفس را صورت جسم مي داند كه قوام آن به بدن است ولي مي تواند از بدن جدا شود و به كمال برسد و با مردن بدن نيز از بين نمي رود.
فارابي نفس انسان را داراي قواي ( غاذيه، حاسه، متخيله، نزوعيه و ناطقه) مي داند. قوه ي ناطقه برترين قوه ي انسان است و قواي ديگر براي خدمت به اين قوه آفريده شده اند.
علامه نيز معتقد است كه اصل آفرينش نفس انساني از جسم و ماده بوده كه در اثر تبدلاتي كه در جوهرش پيدا مي كند به مرحله ي تجرد مي رسد، ولي در كل وي نفس را موجودي غير مادي مي داند كه با بدن ارتباط دارد و نفس را اداره كننده ي بدن مي داند، آن هم به وسيله ي شعور و اراده و با مردن بدن از بين نمي رود، بلكه وارد نشئه ي ديگري مي شود.
تفاوتي كه بين اين دو ديدگاه وجود دارد اين است كه فارابي نفس را ماهيتا روحاني نمي داند ولي مي تواند با تجرد از ماده موجودي روحاني و غير مادي شود. ولي علامه درست است كه اصل آفرينش انسان را از جسم و ماده مي داند، ولي آن را موجودي غير مادي مي داند.
تفاوت ديگر اين كه در بحث تقسيم بندي قوا، فارابي نفس را داراي پنج قوه مي داند ولي علامه داراي سه قوه كه عبارتند از: شوقيه، مدركه و عامله و تا جايي كه من جستجو كردم تقسيم بندي مشتركي در اين زمينه پيدا نكردم.
در بحث حالات انسان فارابي معتقد است افعالي كه انسان در طول زندگي و حيات خود انجام مي دهد، و سزاوار ستايش اند، انسان را به سعادت مي رسانند و افعالي سزاوار ستايش هستند كه زيبا و پسنديده باشند و قبيح و ناپسند نباشند؛ چه اين افعال، افعال بدني باشد، چه مربوط به عوارض نفس و چه از نوع تميز و تشخيص هايي باشد كه به وسيله ي ذهن انجام مي شود.
به اعتقاد فارابي انسان بالأخره در طول حياتش از اين گونه افعال خالي نيست و همه ي اين ها يا برخي را در طول حياتش انجام مي دهد و با انجام هر يك از اين افعال، ممكن است به سعادت نزديك شود يا دچار شقاوت گردد، كه اين بستگي به زيبا بودن يا زشت بودن اين افعال دارد.
علامه در اين جا بحث را مي برد روي علم و آگاهي انسان به كارهاي زيبا و پسنديده و كارهاي زشت و ناپسند. وي معتقد است انسان با علمي كه به زيبايي و زشتي افعال دارد، و اختياري كه از خود دارد، مي تواند يكي از اين دو كار را اختيار كرده و انجام دهد و سعادت يا شقاوت را براي خودش رقم بزند.
در نتيجه مي توان گفت كه هر دو فيلسوف در اين زمينه نظر مشتركي دارند كه افعال خوب و پسنديده، انسان را به سعادت مي رسانند و افعال زشت و ناپسند، انسان را از سعادت دور مي كنند.
در بحث انواع حيات انسان، هر دو فيلسوف قائل به دو حيات براي انسان هستند؛ زيرا هر دو انسان را داراي دو بعد مي دانند. بعد جسمي و بعد روحي. و هر دو معتقدند كه زندگي دنيوي مربوط است به جسم و اموري كه مربوط به جسم است از جمله: خوراك و پوشاك و مسكن و ازدواج، و حيات اخروي مربوط است به آن چه كه انسانيت انسان وابسته به آن است كه عبارت است از روح. و چون روح يك موجود غير مادي است پس نيازمندي هاي مادي ندارد بلكه نيازمندي هاي خاص خودش را دارد كه بايد تأمين شود.
به اعتقاد هر دو فيلسوف، انسان تا زماني كه در دنيا زندگي مي كند بايد به گونه اي رفتار كند كه سعادت حيات اخروي خود را تأمين كند ولي بايد كمالاتي را هم در اين دنيا به دست بياورد تا مقدمه اي شود براي رسيدن به كمال اخروي.
مي توان گفت كه هر دو اصل و اساس را زندگي اخروي مي دانند، ولي بر اين باورند كه زندگي دنيوي مقدمه اي براي رسيدن به زندگي اخروي است.
در بحث فطرت هر دو قائلند به اين كه خداوند در نهاد انسان ها از ابتداي خلقت، فطرت را قرار داده، كه فارابي معتقد است فطرتي كه در نهاد انسان گذاشته شده براي اين نيست كه انسان را به انجام كار مجبور كند بلكه فقط زمينه اي است براي انجام كار، كه تحت تأثير اراده و برنامه ي عمل فردي و هم چنين شرايط محيطي مي تواند رشد پيدا كند يا اين كه راكد شود و به انحراف كشيده شود.
هم چنين فارابي معتقد است فطرت طبيعي در انسان به صورت بالقوه بوده و نياز به تمرين و رياضت دارد تا آزموده شود و به كمال نهايي خود برسد.
علامه بحث دقيق تري در مورد فطرت كرده و معتقد است فطرت همان حالت و گرايش خاص به سوي خداست و منظور از فطرت، فطرت دل است نه فطرت عقل، يعني همان حالت و كشش دروني كه هر كس به سوي خدا دارد.
علامه هم مانند فارابي بر اين اعتقاد است كه فطرتي كه در نهاد انسان گذاشته شده به صورت بالقوه بوده و انسان بايد خودش آن را تقويت كند و ممكن است دچار غفلت هم واقع شود، ولي اصل فطرت پاك است و اعتقادات صحيح در آن قرار داده شده كه انسان خودش بايد با اعمالي كه انجام مي دهد آن را در مسير خودش حركت دهد تا منحرف نشود.
تفاوتي كه بين اين دو نظر وجود دارد اين است كه فارابي معتقد است كمال و سعادت در نهاد هيچ انساني گذاشته نشده و انسان مفطور بر كمال نمي باشد؛ چون فطرت داراي امور متضاد است و همان طور كه به سوي خير و كمال گرايش دارد به طرف ضد آن نيز گرايش و تمايل دارد ولي علامه معتقد است كه ميل به سعادت و كمال در نهاد انسان ها قرار داده شده و هر انساني فطرتا مي داند كه چه كار هايي را بايد انجام دهد تا به كمال و سعادت دست پيدا كند.

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع فارابي، حركت، فطري، طبيعت Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره قانون مدنی، بازفروش کالا، قاعده لاضرر، خیار عیب